نقد و بررسی
نقد باربی: ماریپوزا و شاهزاده پریها (Barbie Mariposa & the Fairy Princess) | 2013
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه اثر و افق روایت «Barbie Mariposa & the Fairy Princess» ماجرایی خیالپردازانه است که از یک مأموریت دیپلماتیک آغاز میشود: ماریپوسا، فرستادهٔ سلطنتی فلاترفیلد، راهی شیمروِیل میشود تا رابطهٔ میان دو سرزمین پریان را بهبود بخشد. او در آنجا با کاتانیا، شاهزادهای خجالتی، دوستی تازهای میسازد؛ اما سوءتفاهمها و بدگمانیهای دیرپا، مسیر این آشنایی را دشوار میکنند.
هنگامی که خطری تازه شیمروِیل را تهدید میکند، دوستی این دو به نیرویی تعیینکننده بدل میشود. فیلم این چارچوب را برای ساختن داستانی دربارهٔ اعتماد، صلح و همکاری به کار میگیرد، بیآنکه از فضای ساده و مناسب مخاطب خانوادگی خود فاصله بگیرد. اهمیت چنین روایتی در آن است که قهرمانی را در موقعیتی قرار میدهد که موفقیتش فقط به توانایی فردی وابسته نیست.
ماریپوسا باید هم پیامآور باشد و هم شنونده؛ با فرهنگی ناآشنا روبهرو شود و میان احتیاط سیاسی و میل شخصیاش به دوستی تعادل برقرار کند. فیلم بهجای آنکه کشمکش را بر پایهٔ رقابت سادهٔ خیر و شر بنا کند، بخشی از تنش را از بیاعتمادی میان دو جامعه میگیرد. این انتخاب، هرچند به پیچیدگی سیاسی چشمگیری نمیرسد، به ماجرا عمقی بیش از یک سفر پرخطرِ صرف میبخشد.
دوستی بهمثابه نیروی پیشبرنده هستهٔ عاطفی فیلم رابطهٔ ماریپوسا و کاتانیاست. یکی با اعتمادبهنفس و تجربهٔ سفر وارد قلمروی تازه میشود و دیگری در محیطی آشنا اما محدودکننده زندگی میکند. تفاوت میان آنها نه مانعی برای رابطه، بلکه امکان شناخت متقابل است. ماریپوسا برای نزدیک شدن به کاتانیا تنها به سخن گفتن بسنده نمیکند؛ در عمل نشان میدهد که دوستی یعنی حضور داشتن، اعتماد کردن و پذیرفتن دیگری، حتی وقتی شرایط به نفع این پیوند نیست.
« هنگامی که خطری تازه شیمروِیل را تهدید میکند، دوستی این دو به نیرویی تعیینکننده بدل میشود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
پیام فیلم دربارهٔ همدلی، روشن و امیدبخش است: برای پایان دادن به دشمنی، گاه لازم است نخست به جای پیشداوری، امکان گفتوگو را جدی گرفت. این پیام با مخاطب کودک ارتباطی بیواسطه دارد و در عین حال میتواند برای بزرگسالان نیز یادآور این نکته باشد که صلح صرفاً توافقی رسمی نیست؛ به رفتار روزمره و آمادگی برای دیدن جهان از چشم دیگری نیاز دارد.
با این همه، فیلم این اندیشه را نسبتاً مستقیم بیان میکند. برخی موقعیتها چنان تنظیم شدهاند که نتیجهٔ اخلاقیشان از پیش آشکار است و تماشاگر فرصت چندانی برای تفسیر مستقل پیدا نمیکند. دو جهان و کیفیت بصری یکی از دلپذیرترین دستاوردهای فیلم، تقابل بصری فلاترفیلد و شیمروِیل است. سرزمین بلورین با درخشش سنگها، رنگهای زنده و معماری خیالانگیزش، فضایی میسازد که از همان آغاز حس قلمرویی متفاوت را منتقل میکند.
این محیط تنها پسزمینهٔ حوادث نیست: تفاوت ظاهر و نورپردازی دو سرزمین، فاصلهٔ فرهنگی میان ساکنانشان را نیز به زبان تصویر بازتاب میدهد. در صحنههایی که بلورها و نور در مرکز قاب قرار میگیرند، فیلم از امکانات جهان پریان برای تقویت حس شگفتی بهره میبرد. طراحی شخصیتها و مناظر در مجموع برای یک انیمیشن خانوادگی، چشمنواز و خواناست.
رنگها به تشخیص موقعیتها و حالوهوای صحنه کمک میکنند و جلوههای جادویی، بهویژه در فضای شیمروِیل، لحظاتی از شکوه بصری میآفرینند. با این حال، تغییر ظاهر ماریپوسا نسبت به حضور قبلیاش ممکن است برای مخاطبانی که شخصیت را از پیش میشناسند، ناگهانی باشد. تفاوت طراحی چهره و رنگ مو، همراه با تغییر صداپیشه، پیوستگی احساسی میان دو اثر را تا اندازهای کمرنگ میکند.
« با این همه، فیلم این اندیشه را نسبتاً مستقیم بیان میکند. »
شخصیتها و اجرا
این نکته در خودِ داستان اختلال جدی پدید نمیآورد، اما برای طرفداران قدیمی محسوس است. شخصیتپردازی و کشمکش ماریپوسا شخصیتی فعال و کنجکاو است، اما ویژگی مهم او تنها شجاعت نیست؛ او باید بیاموزد که نیت خوب همیشه به نتیجهٔ خوب نمیانجامد و در یک مأموریت رسمی، برداشت دیگران از رفتار آدمها اهمیت دارد.
کاتانیا نیز از قالب شاهزادهای صرفاً تشریفاتی فراتر میرود: کمرویی و محدودیتهایش بخشی از مسیر رشد او را میسازند. دوستی این دو به هرکدام امکان میدهد از حصار عادتهای خود بیرون بیاید، هرچند پرداخت این دگرگونیها بیشتر در خدمت حرکت داستان است تا کاوش روانشناختی عمیق. در سوی مقابل، پریِ شرور داستان از ضعفهای اصلی فیلمنامه است.
حضور او تهدید و فوریت ایجاد میکند، اما انگیزههایش چندان روشن و پرورده نمیشوند. در نتیجه، تماشاگر میداند که اعمال او خطرناکاند، ولی کمتر میتواند منطق درونی این رفتارها را بفهمد. وقتی شرارت بدون زمینهسازی کافی وارد قصه میشود، کشمکش از نظر هیجانی قابلفهم میماند اما از نظر دراماتیک کمجانتر میشود.
فیلم همچنین برای پیشبرد برخی لحظات به راهحلهایی متکی است که بیش از آنکه از رشد طبیعی شخصیتها برخیزند، از نیاز داستان به رسیدن به گرهگشایی ناشی میشوند. ریتم، طنز و نقش همراهان فیلم ریتمی سرزنده دارد و میان گفتوگو، موقعیتهای خطرناک و لحظههای طنز تعادل برقرار میکند. ماجرا بهندرت برای مدتی طولانی در یک وضعیت ثابت میماند؛ سفر میان دو قلمرو و تغییر پیدرپی موقعیتها، تماشاگر کمسنتر را درگیر نگه میدارد.
« این نکته در خودِ داستان اختلال جدی پدید نمیآورد، اما برای طرفداران قدیمی محسوس است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
شوخیها نیز اغلب نرم و بیآزارند و از فضای رنگارنگ اثر بیرون نمیزنند. در بخشهای پرتنش، این سبکی مانع از آن میشود که داستان بیش از اندازه تیره یا نگرانکننده به نظر برسد. بااینحال، حضور زیاد حیوان همراه ماریپوسا همیشه به معنای کارکرد داستانی نیرومند نیست. او گاه برای افزودن جنبوجوش یا ساختن لحظههای بامزه وارد صحنه میشود، ولی سهمش در پیشبرد اصلی ماجرا محدود میماند.
این ناهمخوانی میان میزان حضور و اهمیت روایی میتواند برای برخی تماشاگران خستهکننده باشد. اگر نقش او در تصمیمها یا پیامدهای داستان پیوند محکمتری داشت، حضورش طبیعیتر احساس میشد. با وجود این، همراهان جانوری از عناصر آشنای این مجموعهاند و برای مخاطبانی که چنین شوخیهایی را دوست دارند، همچنان جاذبه دارند.
مضمونهای صلح و بخشندگی اثر در کنار دوستی، دربارهٔ مسئولیت اجتماعی و دشواری تقسیم منابع نیز حرف میزند. شیمروِیل از داراییهایی برخوردار است که برای زندگی مردمش ارزش حیاتی دارند؛ از این رو، تصمیم دربارهٔ بخشیدن آنها به کسی از بیرون، صرفاً مسئلهای عاطفی نیست و نگرانی از نیاز جامعه را نیز پیش میکشد.
فیلم این پرسش را بهروشنی مطرح میکند، اما همیشه به همان اندازه که پرسش را میگشاید، برای پاسخ آن زمینهسازی نمیکند. همین فاصله باعث میشود بخشی از پیام بخشندگی سادهتر از تعارضی باشد که پیشتر شکل گرفته است. با این حال، تأکید بر یاریرساندن به جای انتقامجویی، برای فضای خانوادگی فیلم انتخابی ارزشمند است.
« شوخیها نیز اغلب نرم و بیآزارند و از فضای رنگارنگ اثر بیرون نمیزنند. »
قوتها و کاستیها
قصه میکوشد نشان دهد که مهربانی الزاماً به معنای نادیده گرفتن خطر نیست؛ بلکه میتواند راهی برای شکستن چرخهٔ دشمنی باشد. ایدهٔ «بهترین راه یافتن دوست، دوست بودن است» در پیوند ماریپوسا و کاتانیا بهخوبی جان میگیرد، هرچند توضیح مستقیم آن گاه جای ظرافت را میگیرد. جمعبندی «Barbie Mariposa & the Fairy Princess» اثری سرگرمکننده و خوشرنگ است که قوت اصلیاش را از دوستی میان دو شخصیت متفاوت، طراحی خیالانگیز شیمروِیل و پیام صلحجویانهاش میگیرد.
فیلم برای مخاطب جوان، ماجرایی روشن و امیدبخش فراهم میکند و از خلال سفری جادویی، اعتماد و همکاری را بهعنوان راهی برای عبور از بدگمانی پیشنهاد میدهد. طنز و حرکت پیوستهٔ داستان نیز تماشای آن را آسان و دلپذیر میسازند. در برابر این امتیازها، انگیزههای کمپرداختهٔ شخصیت شرور، نقش نهچندان ضروری حیوان همراه و تغییرات ظاهری و صوتی ماریپوسا از کاستیهای قابلتوجهاند.
مضمون بخشندگی نیز گاهی پیش از آنکه تعارضش کاملاً بررسی شود، به نتیجه میرسد. بااینهمه، این ضعفها ارزش کلی تجربه را از میان نمیبرند: فیلمی است صمیمی، رنگارنگ و آگاهانه ساده که بیش از پیچیدگی روایت، بر گرمای رابطهها و امکان آشتی تکیه دارد.
« طنز و حرکت پیوستهٔ داستان نیز تماشای آن را آسان و دلپذیر میسازند. »
ثبت دیدگاه