نقد و بررسی
نقد جامعهٔ مرفه (High Society) | 1956
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه فیلم و جهان داستان «High Society» ساختهٔ چارلز والترز، بازسازی موزیکالِ «The Philadelphia Story» است؛ قصهای که این بار در فضای اشرافی نیوپورت و پیرامون جشنوارهٔ جَز شکل میگیرد. تریسی لرد در آستانهٔ ازدواج دوباره است، اما بازگشت همسر پیشینش، دکستر هیون، و حضور مایک کانر، خبرنگاری که برای پوشش مراسم آمده، آرامش این تصمیم را برهم میزند.
فیلم از همین موقعیتِ آشنا، کمدی عاشقانهای میسازد که هم دربارهٔ انتخاب عاطفی است و هم دربارهٔ تصویری که آدمها از خود و دیگران میسازند. این اثر، با موسیقی و ترانههای کول پورتر، بیش از آنکه صرفاً بازگویی قصهای قدیمی باشد، تلاشی است برای نشاندن آن قصه در قالبی نمایشیتر و پرزرقوبرقتر.
جاذبهٔ موزیکال و موسیقی کول پورتر نیرومندترین برگ برندهٔ فیلم، موسیقی آن است. ترانهها نه فقط میان بخشهای داستانی فاصله میاندازند، بلکه به فیلم ضرباهنگ و رنگی ویژه میبخشند. گاه شخصیتها آنچه را در گفتوگو بهروشنی نمیگویند، در آواز آشکار میکنند؛ و گاه شمارههای موزیکال، بیش از آنکه پیشبرندهٔ پیرنگ باشند، فرصتی برای لذت بردن از صدا، ریتم و حضور بازیگران فراهم میآورند.
« جاذبهٔ موزیکال و موسیقی کول پورتر نیرومندترین برگ برندهٔ فیلم، موسیقی آن است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
حاصل، اثری است که حتی وقتی قصه از حرکت میایستد، میتواند با آهنگی تازه دوباره توجه تماشاگر را جلب کند. «True Love» و «Now You Has Jazz» از جملهٔ لحظههاییاند که هویت موزیکال فیلم را بهخوبی نمایان میکنند. در شمارهٔ دوم، همراهی لوئی آرمسترانگ و گروهش انرژی جَز را به فضای مجلل فیلم میآورد؛ حضوری که تزئینی صرف نیست و به جهان داستان حس زندهتری میدهد.
آرمسترانگ و گروهش در فیلم در نقش خود ظاهر میشوند و پیوند داستان با جشنوارهٔ جَز را تقویت میکنند. این بخشها برای تماشاگرانی که از موزیکالهای کلاسیک لذت میبرند، احتمالاً از ماندگارترین دلایل تماشای فیلم خواهند بود. بازیگران و کشش صحنهها گریس کلی در نقش تریسی، وقار و زیبایی خونسردی دارد که با موقعیت اجتماعی شخصیت سازگار است.
تریسی زنی است که دیگران پیوسته دربارهاش داوری میکنند؛ اما جذابیت نقش در این است که او فقط موضوع انتخاب مردان پیرامونش نیست و در برابر تصویری که از او ساختهاند، واکنش نشان میدهد. بااینحال، اجرای کلی گاهی بیش از آنکه پیچیدگی درونی این شخصیت را آشکار کند، بر ظاهر سرد و آراستهٔ او تکیه دارد.
« حاصل، اثری است که حتی وقتی قصه از حرکت میایستد، میتواند با آهنگی تازه دوباره توجه تماشاگر را جلب کند. »
شخصیتها و اجرا
نتیجه، حضوری دیدنی است که در برخی لحظهها از عمق عاطفی مورد انتظار فاصله میگیرد. بینگ کراسبی در مقام دکستر، آرام و خوشصداست و به نقش نوعی اطمینان بیشتاب میدهد؛ فرانک سیناترا نیز با چابکی و جذابیت صحنهای، مایک را به نیرویی پرتحرکتر بدل میکند. تفاوت میان شیوهٔ حضور این دو، بخشی از کشش عاطفی فیلم را میسازد.
سلست هولم نیز در نقش لیز، حضوری خوشریتم دارد و در کنار سیناترا به زندهماندن بخشهایی از فیلم کمک میکند. البته این کاریزما همیشه به معنای ظرافت نیست: گاه بازیها به سوی اغراق میروند و بعضی دیالوگها چنان تأکیدشده ادا میشوند که طبیعیبودن صحنه را مختل میکنند. کمدی عاشقانه و شخصیت تریسی در مرکز فیلم، کشمکش میان عشق، غرور و داوری دیگران قرار دارد.
تریسی در آستانهٔ ازدواجی تازه است، اما حضور همسر پیشین و خبرنگار، او را با پرسشهایی دربارهٔ خواستههای واقعیاش روبهرو میکند. داستان بهجای آنکه تنها بر رقابت خواستگاران تکیه کند، از این موقعیت برای سنجیدن فاصلهٔ میان تصویری آرمانی و انسانی واقعی بهره میبرد. در این معنا، تریسی هم موضوع شیفتگی دیگران است و هم شخصیتی که باید از میان انتظارات اطرافیان راه خود را پیدا کند.
« نتیجه، حضوری دیدنی است که در برخی لحظهها از عمق عاطفی مورد انتظار فاصله میگیرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بااینهمه، فیلم همیشه در پرداخت این مضمون یکدست نیست. گاهی رفتار شخصیتها بیش از آنکه از تحول روانی یا رابطهای باورپذیر برخیزد، به نیاز داستان برای ایجاد سوءتفاهم یا نزدیککردن آدمها به یکدیگر خدمت میکند. مثلث عاطفی، بهویژه در بخشهایی که باید همزمان شوخی، کشش و تردید بسازد، گاه زورکی به نظر میرسد.
فیلم بهجای آنکه همهٔ موقعیتها را با ظرافت کمدی پیش ببرد، بعضی گرهها را با تأکیدهای روایی آشکار حلوفصل میکند. همین امر سبب میشود لحظههای موفق آن در کنار صحنههایی قرار گیرند که کمرمقتر و پیشبینیپذیرترند. ریتم، فضا و جلوهٔ بصری فضای نیوپورت و خانههای باشکوه خانوادهٔ لرد، به فیلم شکوهی کلاسیک میدهد.
رنگ، لباس و طراحی صحنه در خدمت تصویری از ثروت و آسایشاند که گاهی خود به بخشی از نمایش تبدیل میشوند. اما این تجمل صرفاً پسزمینهای زیبا نیست: در برابر زندگی خصوصی شخصیتها قرار میگیرد و یادآور میشود که آسایش ظاهری، لزوماً به معنای آسودگی درونی نیست. انتقال داستان به نیوپورت و پیوند آن با جشنوارهٔ جَز نیز برای فیلم امکانی فراهم میکند تا موسیقی را درون جهان داستان جای دهد، نه آنکه تنها بهصورت وقفههایی جداگانه وارد کند.
« بااینهمه، فیلم همیشه در پرداخت این مضمون یکدست نیست. »
قوتها و کاستیها
از سوی دیگر، ریتم فیلم همیشه با این شکوه بصری و موسیقایی همقدم نمیماند. بعضی بخشها آرامتر از آن پیش میروند که کشمکش عاطفیشان اقتضا میکند، و تکرار مکثها یا گفتوگوهای توضیحی میتواند حس کشآمدن ایجاد کند. شمارههای موزیکال در بسیاری از لحظهها انرژی تازه میآورند، اما گاهی نیز فاصلهٔ میان صحنههای داستانی را پر میکنند بیآنکه خود به پیشبرد داستان کمک زیادی کنند.
بنابراین ریتم اثر برای همهٔ تماشاگران یکسان کار نمیکند: دوستداران فضای موزیکال ممکن است از این مکثها لذت ببرند، درحالیکه تماشاگرِ متمرکز بر کمدی و پیرنگ، آنها را کندی احساس کند. نسبت با نسخهٔ اصلی مقایسه با «The Philadelphia Story» اجتنابناپذیر است، زیرا «High Society» نهفقط از همان سرچشمهٔ داستانی میآید، بلکه بخش مهمی از جذابیتش بر بازآفرینی همان روابط و موقعیتها استوار است.
تفاوت اصلی در اینجا، تغییر لحن و افزودن موسیقی است: شوخیهای کلامی و شتاب کمدی جای خود را تا اندازهای به ترانهها، شکوه بصری و حالوهوای جَز میدهند. این انتخاب به فیلم هویتی مستقل میبخشد، اما همزمان بخشی از تندی و ظرافت کمدی نسخهٔ پیشین را کمرنگ میکند. در نتیجه، برتری یا ضعف فیلم را نمیتوان تنها با وفاداری به اصل سنجید.
« از سوی دیگر، ریتم فیلم همیشه با این شکوه بصری و موسیقایی همقدم نمیماند. »
جمعبندی
«High Society» در جاهایی که به موسیقی و اجرای ستارگانش میدان میدهد، تجربهای خوشتماشا و پرجاذبه میآفریند؛ اما وقتی میکوشد همان کشمکشها را بدون نیروی کمدی کافی پیش ببرد، وابستگیاش به الگوی پیشین آشکارتر میشود. فیلم بیش از آنکه جایگزین نسخهٔ اصلی باشد، تفسیری موزیکال از آن است: تفسیری که در موسیقی و جلوهٔ صحنهای قوت دارد، اما در انسجام روایی و ظرافت بعضی موقعیتها محدودتر میماند.
جمعبندی «High Society» فیلمی است که بیشترین کامیابیاش را از موسیقی، ستارگان و فضای دلانگیز موزیکال کلاسیک میگیرد. حضور لوئی آرمسترانگ به آن جان میدهد، ترانههای کول پورتر شور و نشاط میآفرینند و گریس کلی، بینگ کراسبی و فرانک سیناترا هرکدام به شیوهٔ خود صحنه را جذاب میکنند. در برابر این امتیازها، قصه گاه کند میشود، برخی اجراها اغراقآمیز به نظر میرسند و پیشبرد بعضی موقعیتها اندکی تصنعی است.
تماشاگرِ علاقهمند به موزیکالهای هالیوودی، ترانههای خوشساخت و حضور ستارگان کاریزماتیک احتمالاً از تماشای آن لذت خواهد برد؛ بهخصوص اگر انتظار نداشته باشد فیلم در هر لحظه همان تیزی و ظرافت کمدی نسخهٔ اصلی را بازآفرینی کند. این اثری خوشنما و خوشآهنگ است که جذابیتش بیش از آنکه در تازگی قصه باشد، در کیفیت اجرای موزیکال و حالوهوای کلاسیک آن نهفته است.
ثبت دیدگاه