نقد و بررسی
نقد گانگا، جمنا و ساراسواتی (Gangaa Jamunaa Saraswathi) | 1988
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به جهان ملودرام «Gangaa Jamunaa Saraswathi» ساختهٔ Manmohan Desai، نمونهای پررنگ از سینمای عامهپسند هند در دههٔ هشتاد است؛ فیلمی که عاطفه، حادثه، موسیقی، انتقام و اغراق را نه جدا از هم، بلکه در آمیزهای پرهیاهو عرضه میکند. قصه از عشق گانگا و جَمونا آغاز میشود، اما بهسرعت پای خانواده، کینههای قدیمی و دلبستگیهای یکسویه را نیز به میان میآورد.
در کنار این دو، ساراسواتیِ خاموش و شانکرِ امیدوار، میدان عاطفی داستان را گستردهتر میکنند. هانسراج نیز با نیتهای شوم خود نیرویی تهدیدآمیز در پسزمینهٔ این روابط میسازد. فیلم در ظاهر از الگوی آشنای عاشقانهای پیروی میکند که در آن عشق با موانع اجتماعی و خانوادگی روبهروست، اما جهانش به واقعگرایی وفادار نمیماند.
حادثهها با سرعت و شدتی رخ میدهند که بیش از آنکه از منطق روزمره پیروی کنند، تابع قواعد نمایشی سینمای ملودراماند. در این شیوه، تصادف، خطر و دگرگونی ناگهانی نه استثنا، بلکه بخشی از زبان فیلم است. نتیجه اثری است که ممکن است تماشاگر را از منظر منطقی پس بزند، اما با نیروی احساس و نمایش همچنان به تماشای خود وادارد.
Manmohan Desai کارگردانی بود که سینمای پرحادثه و عاطفی را به قلمروی آشنای خود بدل کرده بود؛ این فیلم نیز همان گرایش را با تأکید بر عشق، جدایی و بازشناسی ادامه میدهد. عشق و مثلث عاطفی کانون جذابیت فیلم در رابطهٔ گانگا و جَمونا و سایهای است که حضور ساراسواتی بر آن میاندازد. مثلث عشقی اثر صرفاً وسیلهای برای افزودن تنش نیست؛ هر یک از شخصیتها نوعی از عشق را نمایندگی میکنند.
« در کنار این دو، ساراسواتیِ خاموش و شانکرِ امیدوار، میدان عاطفی داستان را گستردهتر میکنند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
عشق گانگا و جَمونا پرشور، آشکار و گرفتار مانع است. دلبستگی ساراسواتی، در مقابل، بیشتر با سکوت و ازخودگذشتگی تعریف میشود. شانکر نیز با امید به جَمونا، سویهای دیگر از خواستن و انتظار را به داستان میافزاید. با این همه، فیلم برای پرداخت متوازن هر چهار شخصیت فرصت کافی فراهم نمیکند.
جاذبهٔ اصلی همچنان به زوج مرکزی تعلق دارد و عواطف دیگر، هرچند در ساختن کشمکش نقش دارند، گاه به حاشیه رانده میشوند. ساراسواتی میتوانست شخصیتی پیچیدهتر باشد: زنی که میان خواستهٔ شخصی و وفاداری به دیگری گرفتار است، نه فقط حضوری مهربان و فداکار در پیرامون قهرمان. شانکر نیز ظرفیت آن را دارد که از رقیبی عاشقپیشه فراتر برود، اما فیلم بیشتر از آنکه به جهان درونی او بپردازد، از او برای پیشبرد رشتهٔ حوادث بهره میگیرد.
همین نابرابری، در عین آنکه طرح را پرکشش نگه میدارد، از عمق عاطفی آن میکاهد. بازیها و حضور ستارگان Amitabh Bachchan فیلم را با انرژی و اقتداری پیش میبرد که به گانگا حضوری مرکزی میبخشد. بازی او بر ترکیبی از شور عاشقانه، صلابت قهرمانانه و حرکات نمایشی تکیه دارد؛ ترکیبی که با جهان اغراقآمیز فیلم سازگار است.
حتی هنگامی که قصه از منطق فاصله میگیرد، حضور پرقدرت او کمک میکند صحنهها از حرکت نیفتند. گانگا بیش از آنکه شخصیتی روانشناختی با تغییرات ظریف باشد، قهرمانی است که باید در لحظههای بزرگ، احساسات بزرگ را به نمایش بگذارد. Meenakshi Sheshadri نیز از امتیازهای مهم فیلم است. او جَمونا را با جذابیت و سرزندگی بازی میکند و در کنار Bachchan، نیروی عاطفی رابطهٔ مرکزی را حفظ میکند.
« عشق گانگا و جَمونا پرشور، آشکار و گرفتار مانع است. »
شخصیتها و اجرا
Jaya Prada در نقش ساراسواتی وقار و لطافتی دارد که به شخصیت کیفیتی متفاوت میدهد، هرچند فیلمنامه مجال کافی برای گسترش آن فراهم نمیکند. Mithun Chakraborty نیز با حضور متمایز خود به فیلم رنگ دیگری میبخشد، اما از ترکیب بازیگران پرآوازه نمیتوان انتظار داشت که همهٔ نقشها به یک اندازه بسط یابند.
Amrish Puri در مقام هانسراج، تهدید و بدخواهی را بهروشنی منتقل میکند، ولی شخصیت او نیز بیشتر در خدمت نیازهای ملودرام است تا مطالعهای دقیق دربارهٔ انگیزههای انسانی. اغراق، حادثه و منطق روایی بزرگترین ضعف فیلم، فاصلهٔ چشمگیر میان رخدادها و منطق درونی آنهاست. بسیاری از گرهها با اتفاقهایی ساخته میشوند که نه از تصمیمهای تدریجی شخصیتها، بلکه از نیاز فوری فیلم به یک بحران تازه سرچشمه میگیرند.
برخی موقعیتها چنان نامحتملاند که تماشاگر ناچار میشود بهجای پرسیدن «چرا این اتفاق افتاد؟» از خود بپرسد فیلم تا کجا حاضر است در اغراق پیش برود. این پرسش میتواند لذتبخش باشد، اگر مخاطب از ابتدا قواعد بازی را بپذیرد؛ اما برای تماشاگر خواهان روایت باورپذیر، مانعی جدی خواهد بود. مسئله فقط وجود اتفاقهای ناممکن یا بسیار بعید نیست؛ مشکل اصلی آن است که فیلم گاهی برای پیوند دادن رشتههای داستانی، به تغییرهای ناگهانی و توضیحهای کمجان متوسل میشود.
گاهی نیز خطوط رواییِ انتقام و عشق چنان از یکدیگر فاصله میگیرند که پیوندشان سست به نظر میرسد. مأموریت انتقام گانگا که میتوانست ستون فقرات درام باشد، زیر سایهٔ آشوب عاطفی و حادثههای پیدرپی کمرنگ میشود. از این رو، فیلم بهجای پیشروی یکپارچه، گاه شبیه مجموعهای از لحظههای پرهیجان به نظر میرسد که با رشتهای نازک به هم وصل شدهاند.
« اغراق، حادثه و منطق روایی بزرگترین ضعف فیلم، فاصلهٔ چشمگیر میان رخدادها و منطق درونی آنهاست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
موسیقی و نمایش بصری موسیقی یکی از ابزارهای اصلی فیلم برای بیان عاطفه است. ترانهها نه وقفههایی بیرون از جهان داستان، بلکه بخشی از سازوکار نمایشی آناند: عشق را آشکارتر میکنند، اندوه را پررنگتر نشان میدهند و به صحنهها رنگ و حرکت میبخشند. ساختههای Anu Malik و ترانههایی با صدای خوانندگانی چون Lata Mangeshkar، Kishore Kumar و Pankaj Udhas، به جهان پرزرقوبرق فیلم هویت شنیداری مشخصی میدهند.
خاطرهانگیزی موسیقی، بهویژه برای مخاطبی که با سنت موزیکال بالیوود آشناست، میتواند در لحظههایی که خط داستانی از نفس میافتد، شور تازهای به تجربهٔ تماشا ببخشد. از نظر بصری نیز فیلم خود را به واقعنمایی مقید نمیکند. رنگهای زنده، موقعیتهای نمایشی و صحنههایی که عمداً از اندازهٔ متعارف فراتر میروند، بخشی از لذت تماشای آن هستند.
برخی لحظهها چنان نامعمول و جسورانه طراحی شدهاند که مرز میان هیجان و خنده را محو میکنند. همین ویژگی میتواند برای گروهی از تماشاگران نشانهٔ سرگرمکنندگی فیلم باشد و برای گروهی دیگر نمود آشکار ضعف در میزانسن و باورپذیری. فیلم از این دو واکنش نمیگریزد؛ اغراق را نه پنهان میکند و نه چندان مهار، بلکه آن را به یکی از جاذبههای خود بدل میسازد.
ریتم و زمان طولانی مدت طولانی فیلم، نقطهٔ قوت و ضعف آن را همزمان آشکار میکند. این زمان به اثر امکان میدهد چندین رابطه و مسیر عاطفی را دنبال کند و میان عشق، کشمکش خانوادگی، انتقام و موسیقی رفتوآمد داشته باشد. اما انباشت خطهای داستانی همیشه به معنای گسترش موفق جهان فیلم نیست. گاه تکرار بحرانها و طولانیشدن موقعیتهایی که اثر عاطفیشان پیشتر منتقل شده، از نیروی روایت میکاهد.
« موسیقی و نمایش بصری موسیقی یکی از ابزارهای اصلی فیلم برای بیان عاطفه است. »
قوتها و کاستیها
فیلم نزدیک به سه ساعت امتداد دارد و این زمان، بهخصوص در بخشهایی که قصه میان شخصیتها و کشمکشهای متعدد جابهجا میشود، محسوس است. ریتم اثر یکنواخت نیست: لحظههای پرتحرک و پرشور در کنار بخشهایی قرار میگیرند که داستان در آنها مکثی بیش از نیاز دارد. این نوسان در تماشای فیلم اهمیت دارد، زیرا تماشاگر باید همزمان با اغراق روایی کنار بیاید و آمادهٔ تغییر مداوم لحن باشد.
بااینحال، برای مخاطبی که به سینمای عامهپسند هند و روایتهای چندشاخه علاقه دارد، همین فراوانی میتواند بخشی از سرگرمی باشد؛ گویی فیلم قصد ندارد یک ایده را با خویشتنداری دنبال کند، بلکه میخواهد در هر مسیر چیزی تازه و تماشایی عرضه کند. جمعبندی «Gangaa Jamunaa Saraswathi» فیلمی است که بیش از هر چیز با شور عاطفی، ستارگان پرجاذبه، موسیقی و جسارت در اغراق به یاد میماند.
منطق داستانی آن بارها سست میشود و رشتهٔ انتقام، در برابر نیروی مثلث عشقی و سیلاب حوادث، انسجام خود را از دست میدهد. زمان طولانی نیز این پراکندگی را تشدید میکند. بااینحال، اثر را نمیتوان صرفاً با سنجهٔ باورپذیری سنجید؛ جذابیتش تا حد زیادی در پذیرفتن جهانی است که در آن احساسات از منطق پیشی میگیرند و هر بحران، فرصت تازهای برای نمایش فراهم میکند.
در نهایت، فیلم تجربهای نابرابر اما بهیادماندنی است: گاهی کشدار و نامقنع، گاهی پرانرژی و سرخوشانه، و اغلب آنقدر عجیب که از ذهن بیرون نمیرود. برای تماشاگرانی که ملودرام بالیوودی را در هیئت پرزرقوبرق، پرحادثه و بیپروا دوست دارند، همین افراطها میتوانند بخشی از مهر فیلم باشند.
« زمان طولانی نیز این پراکندگی را تشدید میکند. »
جمعبندی
برای دیگران، همان افراطها یادآور روایتی خواهند بود که شور و نمایش را بر انسجام ترجیح میدهد.
« برای دیگران، همان افراطها یادآور روایتی خواهند بود که شور و نمایش را بر انسجام ترجیح میدهد. »
ثبت دیدگاه