نقد و بررسی
نقد آقای باچان Mr. (Mr Bachchan) | 2024
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به سینمای جریان اصلی «مستر بچان» میکوشد قصهای دربارهٔ درستکاری و ایستادگی در برابر قدرت را در قالب سرگرمی عامهپسند و پرزرقوبرق بازآفرینی کند. باچان، مأمور مالیاتیای که بهسبب پایبندیاش به اصول از کار تعلیق شده، به زادگاهش بازمیگردد؛ اما درست هنگامی که زندگی تازهای در کنار جیکی پیش رویش قرار میگیرد، دوباره فراخوانده میشود تا خانهٔ موتیام جاگیا، چهرهای بانفوذ و بیرحم، را بازرسی کند.
این موقعیت ظرفیت یک درام پرتنش و اخلاقی را دارد، اما فیلم از همان آغاز روشن میکند که قصد ندارد در محدودهٔ یک تریلر جدی بماند: کمدی، عاشقانه، موسیقی و نمایش ستارهمحور را نیز به قصه میافزاید. این انتخاب گاه به فیلم شور و رنگ میدهد و گاه انسجام آن را از میان میبرد. لحن، نوستالژی و هویت فیلم یکی از جذابیتهای «مستر بچان» در فضاسازی نوستالژیک آن است.
ارجاعهای سینمایی و موسیقیهای یادآور دوران گذشته، جهان فیلم را از یک روایت معمولی دربارهٔ مأموریت اداری فراتر میبرند و به آن حالوهوایی بازیگوش و رنگین میبخشند. این عناصر بهویژه در بخش نخست، وقتی داستان هنوز بر رابطهها و فضای زادگاه قهرمان تکیه دارد، مؤثرند. فیلم میخواهد مخاطب را نه فقط با سرنوشت یک مأمور، بلکه با خاطره و شور سینما نیز همراه کند.
با این حال، نوستالژی همیشه در خدمت روایت قرار نمیگیرد. گاه بهجای آنکه لایهای تازه به شخصیت یا موقعیت بیفزاید، صرفاً به شکل تزئینی وارد صحنه میشود. ارجاعهای سینمایی برای تماشاگر آشنا با آن فضا دلنشیناند، اما از آنجا که فیلم پیوند محکمی میان این ارجاعات و کشمکش اصلی برقرار نمیکند، ممکن است برای دیگران به حاشیهای پررنگ اما کماثر تبدیل شوند.
« این انتخاب گاه به فیلم شور و رنگ میدهد و گاه انسجام آن را از میان میبرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
«مستر بچان» در بهترین لحظههایش از این دلبستگی به سینمای تجاری انرژی میگیرد؛ در لحظههای ضعیفتر، زیر بار همان عناصر پراکنده میشود. باچان و حضور بازیگرمحور راوی تجا در نقش باچان، مرکز ثقل فیلم است. انرژی جسمانی، بیان پرشتاب و تسلط او بر صحنههای کمدی، به شخصیت نیرویی میدهد که بارها از خود متن بیشتر به نظر میرسد.
قهرمان فیلم باید هم مأموری درستکار و مصمم باشد و هم ستارهای سرگرمکننده که بتواند صحنه را در اختیار بگیرد؛ راوی تجا این دو وجه را با آسودگی کنار هم مینشاند، بهخصوص در نیمهٔ نخست که فرصت بیشتری برای شوخی و نمایش سرزندگی او فراهم است. اما این اتکا به کاریزمای بازیگر، ضعفهایی را هم آشکار میکند.
باچان بیشتر بر پایهٔ تصویری آشنا از قهرمان پرانرژی و شکستناپذیر ساخته شده تا شخصیتی با تناقضها و آسیبپذیریهای محسوس. در نتیجه، درستکاری او بیشتر به یک ویژگی اعلامشده بدل میشود تا نیرویی که در انتخابهای دشوار و کشمکشهای درونیاش بهتدریج معنا پیدا کند. فیلم از بازیگرش جذابیت میگیرد، اما کمتر میکوشد لایههای تازهای به نقش بیفزاید.
کمدی و ریتم نیمهٔ نخست نیمهٔ نخست، به لطف ریتم تند و حضور کمدی، روانتر از ادامهٔ فیلم پیش میرود. شوخیها و واکنشهای شخصیتها در بعضی صحنهها ضرباهنگ مناسبی دارند و ساتیا با زمانبندی کمدیاش از نقاط قوت این بخش است. او به فضای فیلم سبکی میبخشد که برای داستانی دربارهٔ مأموریت و فساد مالی ضروری نیست، اما با زبان سرگرمکنندهٔ اثر سازگار است.
« باچان و حضور بازیگرمحور راوی تجا در نقش باچان، مرکز ثقل فیلم است. »
شخصیتها و اجرا
فیلم در این بخش میداند چگونه از انرژی بازیگران و تحرک صحنهها برای حفظ توجه مخاطب استفاده کند. مشکل آنجاست که این سرزندگی بیشتر به انباشتن لحظههای جذاب متکی است تا ساختن مسیری روایی که هر صحنه را به صحنهٔ بعد پیوند دهد. شوخیها و اتفاقهای فرعی گاهی مستقل از هدف اصلی قصه عمل میکنند.
تا وقتی داستان هنوز در مرحلهٔ معرفی و آمادهسازی است، این پراکندگی چندان آزاردهنده نیست؛ اما وقتی نوبت به عملیات بازرسی و رویارویی با قدرت میرسد، فیلم باید رشتههای پراکنده را جمع کند. آنجا روشن میشود که بخشی از انرژی آغازین صرف حاشیههایی شده که اثر چندانی بر کشمکش اصلی ندارند.
عاشقانه و موسیقی؛ جذابیت یا وقفه؟ رابطهٔ باچان و جیکی، در کنار مأموریت کاری او، یکی از دو محور اصلی فیلم است. این عاشقانه به روایت گرما و لطافتی میدهد که با فضای سخت و پرتنش بازرسی تفاوت دارد. جیکی همچنین بخشی از جهان عاطفی قهرمان را شکل میدهد و حضورش کمک میکند باچان فقط در مقام مأموری وظیفهشناس تعریف نشود.
با این همه، رابطهٔ آن دو عمق دراماتیک کافی پیدا نمیکند. فیلم بیشتر به جلوههای دیداری و موقعیتهای عاشقانه متکی است تا گفتوگوهایی که تفاوت شخصیتها یا دشواریهای انتخابهایشان را روشن کند. ترانهها نیز همین دوگانگی را دارند. موسیقی و طراحی رنگارنگ صحنهها به فیلم هویتی پرجنبوجوش میدهند، اما تعدد قطعهها و جایگیری آنها در مسیر داستان، گاه ضرباهنگ را متوقف میکند.
« فیلم در این بخش میداند چگونه از انرژی بازیگران و تحرک صحنهها برای حفظ توجه مخاطب استفاده کند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در فیلمی که قرار است بازرسی پرمخاطرهای را به مرکز توجه بیاورد، هر وقفهٔ طولانی باید به رابطهها یا تنش داستان چیزی بیفزاید. برخی قطعهها بیش از آنکه این کار را انجام دهند، مکثهایی نمایشیاند؛ از این رو، آنچه در لحظه سرگرمکننده است، در مقیاس کلی میتواند به کندی روایت بینجامد. نیمهٔ دوم و افت کشش درام با ورود قصه به مرحلهٔ اصلی عملیات، انتظار میرود فیلم از شوخی و عاشقانه فاصله بگیرد و تعلیق را افزایش دهد.
اما نیمهٔ دوم نه بهتمامی از شلوغی بخش نخست رها میشود و نه موفق میشود تنشی پیوسته بسازد. روایت در جاهایی شتابزده و در جاهایی کشدار به نظر میرسد؛ صحنهها بهجای آنکه حس محاصره، خطر و فشار را بهتدریج انباشته کنند، گاه تنها به مجموعهای از تقابلهای کوتاه بدل میشوند. این ناهماهنگی، تأثیر مأموریتی را که باید قلب فیلم باشد، کاهش میدهد.
موتیام جاگیا نیز با وجود معرفی بهعنوان مردی قدرتمند و تهدیدکننده، به ضدقهرمانی بهیادماندنی تبدیل نمیشود. حضور و اقتدارش در آغاز وعدهٔ رویارویی دشواری را میدهد، اما فیلم در ادامه از این ظرفیت برای ساختن رابطهای پیچیده میان قدرت و قانون بهرهٔ کافی نمیگیرد. وقتی ضدقهرمان نتواند تهدیدی ملموس ایجاد کند، موفقیت یا شکست قهرمان نیز کمتر اضطرابآور میشود.
از همین رو، باچان بیش از آنکه در نبردی نابرابر دیده شود، گاهی قهرمانی باشد که نتیجهٔ پیروزیاش از پیش تضمین شده است. فیلمنامه و مسئلهٔ توازن ریشهٔ اصلی ضعف فیلم، ناتوانی فیلمنامه در ایجاد توازن میان لحنهای گوناگون است. کمدی، ملودرام عاشقانه، موسیقی و درام جنایی هر یک قواعد و انتظارات متفاوتی دارند.
« اما نیمهٔ دوم نه بهتمامی از شلوغی بخش نخست رها میشود و نه موفق میشود تنشی پیوسته بسازد. »
قوتها و کاستیها
کنار هم نشاندن آنها فینفسه ایراد نیست؛ مسئله این است که گذار میانشان طبیعی و هدفمند باشد. «مستر بچان» در بخش نخست به سرگرمی سبکبال گرایش دارد و در بخش دوم انتظار دارد مخاطب ناگهان درگیر جدیتی شود که پیشتر زمینهٔ کافی برای آن فراهم نشده است. همین ناهماهنگی در شخصیتپردازی نیز دیده میشود.
باچان بهعنوان مأموری صادق معرفی میشود، اما فیلم کمتر نشان میدهد که این صداقت در چه موقعیتهایی برای او هزینه دارد یا چگونه بر روابطش اثر میگذارد. جیکی و جاگیا نیز بیش از آنکه مسیر مستقل و تحولیافتهای داشته باشند، در نسبت با قهرمان معنا مییابند. نتیجه، فیلمی است که ایدههای جذابی در اختیار دارد، اما برای تبدیل آنها به یک درام منسجم به پرداخت دقیقتری نیازمند است.
جمعبندی «مستر بچان» اثری است که شور و انرژی سرگرمی تجاری را با داستانی دربارهٔ پاکدستی و مقابله با نفوذ سیاسی درمیآمیزد. راوی تجا، کمدی ساتیا، فضای نوستالژیک و موسیقی رنگارنگ از امتیازهای قابلتوجه فیلماند و نیمهٔ نخست، دستکم در بخشهایی، تماشایی و روان پیش میرود. اما عاشقانه و ترانهها بارها مسیر اصلی را کند میکنند و نیمهٔ دوم در ساختن تعلیق، پرداخت ضدقهرمان و حفظ ریتم ناتوان میماند.
حاصل، فیلمی نامتوازن است: سرگرمکننده در لحظههایی پراکنده، اما نه بهاندازهای منسجم که ظرفیت قصهاش را بهطور کامل به نتیجه برساند.
« کنار هم نشاندن آنها فینفسه ایراد نیست؛ مسئله این است که گذار میانشان طبیعی و هدفمند باشد. »
ثبت دیدگاه