نقد و بررسی
نقد سگهای شکاری (Bloodhounds) | 1996
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
تعقیبی با موتورِ انتقام «Bloodhounds» که در سال ۱۹۹۶ برای تلویزیون ساخته شد، از طرحی آشنا در سینمای جنایی آغاز میکند: قاتلی محکوم به اعدام از زندان میگریزد و زنی که پدرش را به دست او از دست داده، برای یافتنش راهی میشود. در سوی دیگر، نویسندهای جنایی قرار دارد که پیشنهاد همکاریاش رد میشود، اما جستوجوی سوژهای تازه او را نیز به مسیر تعقیب میکشاند.
این سهگانهٔ فراری، پلیس و نویسنده، ظرفیت روایی روشنی دارد؛ بااینحال، قوت فیلم نه در تازگی مواد خام، بلکه در میزان پیوند خوردن آنهاست: آیا تعقیب فقط رشتهای از خطرها و برخوردهاست، یا فرصتی برای سنجیدن مرز میان عدالت، کینه و کنجکاوی؟ فیلم پاسخهایی میدهد، اما همیشه با عمق و انسجامی که طرح اولیه وعده میدهد، پیش نمیرود.
کارگردانی اثر را Michael Katleman بر عهده داشته و بازیگران اصلی آن Corbin Bernsen، Christine Harnos و Kirk Baltz هستند. معمایی که به شخصیتها وابسته است نقطهٔ جذاب داستان، همنشینی دو انگیزهٔ متفاوت است. نیکی با پروندهای شخصی روبهروست: تعقیب ویسی برای او صرفاً انجام وظیفه نیست، بلکه با فقدان پدر و میل به اجرای عدالت گره خورده است.
هریسون کویل، در مقابل، از بیرونِ ماجرا میآید؛ نویسندهای که ابتدا به حادثه چونان مادهٔ خام یک کتاب مینگرد. همین تفاوت میتواند منشأ اصطکاکی پرثمر باشد: یکی میخواهد پرونده را ببندد، دیگری میخواهد آن را روایت کند. توافق ناگزیر آن دو، امکان میدهد فیلم از تعقیب ساده فراتر برود و دربارهٔ فاصلهٔ میان زیستن یک حادثه و تبدیل آن به داستان پرسش کند.
« فیلم پاسخهایی میدهد، اما همیشه با عمق و انسجامی که طرح اولیه وعده میدهد، پیش نمیرود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
با این همه، پیوند دو شخصیت بهخودیخود تضمینکنندهٔ رابطهای پیچیده نیست. اگر نویسنده عمدتاً در نقش همراهی کنجکاو باقی بماند و پلیس نیز تنها حامل خشم و عزم باشد، تقابلشان به کارکردی داستانی فروکاسته میشود. فیلم از مواد لازم برای شخصیتپردازی بهره میبرد، اما در پرداخت این رابطه همیشه به اندازهٔ ایدهٔ مرکزیاش جسور نیست.
همکاری آنها بیش از آنکه حاصل دگرگونی عمیق باشد، راهی برای پیشبرد تعقیب به نظر میرسد. نیکی؛ میان وظیفه و زخم شخصی نیکی مهمترین کانون عاطفی روایت است. سرپیچی او از دستور مافوقها، در سطح داستانی تصمیمی پرتحرک و در سطح شخصیتی نشانهٔ ناسازگاری میان قانون رسمی و نیاز شخصی به پاسخگویی است.
چنین انتخابی میتوانست به مطالعهای دقیق دربارهٔ پلیسی بدل شود که باید میان بیطرفی حرفهای و سوگ حلنشدهاش تعادل برقرار کند. اما طرح، گاه بهجای کاوش در این کشمکش، بر فوریت مأموریت تکیه میکند. نتیجه آن است که انگیزهٔ نیکی روشن میماند، ولی لایههای عاطفی آن به اندازهٔ ظرفیتش گشوده نمیشود.
درام انتقام زمانی نیرومند است که تماشاگر هم نیروی خشم شخصیت را بفهمد و هم هزینهٔ تسلیم شدن به آن را ببیند. «Bloodhounds» به این دوراهی نزدیک میشود، اما تمرکز بر یافتن قاتل مجال اندکی برای مکث میگذارد. از همین رو، پرسش جذابِ «عدالت برای نیکی چه معنایی دارد؟» گاهی زیر فشار پرسش فوریترِ «بعد چه اتفاقی میافتد؟» کمرنگ میشود.
« با این همه، پیوند دو شخصیت بهخودیخود تضمینکنندهٔ رابطهای پیچیده نیست. »
شخصیتها و اجرا
هریسون کویل و نگاهِ ناظر هریسون میتوانست آینهای برای خودِ فیلم باشد: نویسندهای که میکوشد از خشونت و ترس، روایتی قابلمصرف بسازد. حضور او فرصتی فراهم میکند تا اثر به رابطهٔ میان واقعیت جنایی و بازنمایی آن بیندیشد؛ به اینکه جستوجوی حقیقت چگونه ممکن است با میل به قصهگویی و منفعت شخصی درآمیزد.
جذابیت این ایده در تفاوت جایگاه او با نیکی است: کویل در ابتدا به صحنه همچون ناظر مینگرد، اما همکاری با پلیس او را از فاصلهٔ امن بیرون میآورد. با وجود این امکان، فیلم بیشتر از تضاد رفتاری دو شخصیت برای ایجاد تنش استفاده میکند تا از آن برای ساختن لایهای تأملی. اختلاف میان مأموریت و سوژهجویی، بهخوبی قابلفهم است، ولی همیشه به پرسشی دشوارتر دربارهٔ مسئولیت نویسنده در برابر رنج دیگران بدل نمیشود.
بنابراین کویل به روایت رنگی متمایز میدهد، اما این ویژگی تا پایان به یک محور فکری کاملاً پرورده تبدیل نمیشود. تعلیق، ریتم و آشناییِ فرمول فرار یک محکوم، جستوجوی پلیسی با انگیزهٔ شخصی و حضور یک همراه غیرمتخصص، همگی اجزای آشنای تریلرهای جناییاند. آشنایی با این الگوها ذاتاً ضعف نیست؛ چنین ساختاری میتواند با زمانبندی دقیق، جزئیات معنادار یا شخصیتهایی زنده، همچنان نفسگیر باشد.
مسئله آن است که «Bloodhounds» گاه بیش از حد به خودِ چارچوب متکی میماند. هنگامی که تعقیب پیش میرود، انتظار شکلگیری تهدید و غافلگیری وجود دارد، اما هر مرحله لزوماً از مرحلهٔ قبل پرفشارتر یا معنادارتر نمیشود. ریتم فیلم نیز در این زمینه نقشی تعیینکننده دارد. کندی، اگر با انباشت اضطراب یا شناخت شخصیت همراه باشد، میتواند اثر را سنگین و نافذ کند؛ اما وقتی مکثها اطلاعات تازهای دربارهٔ آدمها یا خطر پیش رو نمیافزایند، به احساس ایستایی میانجامند.
« بنابراین کویل به روایت رنگی متمایز میدهد، اما این ویژگی تا پایان به یک محور فکری کاملاً پرورده تبدیل نمیشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
از سوی دیگر، شتاب رویدادها نیز جایگزین تعلیق نیست: تعلیق به انتظارِ نگرانکننده و عدمقطعیت نیاز دارد، نه صرفاً حرکت از یک موقعیت به موقعیت دیگر. فیلم در حفظ علاقهٔ مخاطب موفق است، اما انسجام فراز و فرودهایش به یک اندازه استوار نیست. اجرا و فضای جنایی بازیگران در خدمت روایتی قرار گرفتهاند که برای اثرگذاری به تقابل میان خونسردی حرفهای، خشم شخصی و نگاه فرصتطلبانه نیاز دارد.
چنین نقشی بیش از نمایش بیرونی هیجان، به کنترل و ظرافت احتیاج دارد؛ زیرا اگر عاطفه فقط در حد تأکید بر جدیت یا عصبانیت باقی بماند، پیچیدگی موقعیت از دست میرود. فیلم لحظاتی دارد که این تنش میان شخصیتها را زنده میکند، اما اجراها و پرداخت در همهٔ بخشها به یک اندازه پخته نیستند. در نتیجه، بعضی برخوردها وزن دراماتیک لازم را پیدا نمیکنند و بهجای آنکه رابطهها را دگرگون کنند، صرفاً داستان را جلو میبرند.
فضای جنایی نیز بیشتر بر قراردادهای آشنا تکیه دارد تا بر ساختن جهانی منحصربهفرد. این انتخاب با قالب تلویزیونی اثر سازگار است و روایت را مستقیم و قابلدنبالکردن نگه میدارد، اما از امکانِ ایجاد حس مکانی یا روانی ماندگار میکاهد. فیلم فضایی برای تعلیق میسازد، ولی این فضا همیشه به اندازهٔ شخصیتهایش در ذهن نمیماند.
وعدهها و محدودیتها یکی از دشواریهای ارزیابی چنین اثری آن است که ایدهٔ آن در چند جهت همزمان حرکت میکند: تعقیب یک قاتل، مواجهه با خشونت گذشته و همکاری نامتعارف پلیس با نویسنده. هر یک از این مسیرها میتواند هستهٔ یک تریلر مستقل باشد. کنار هم قرار گرفتنشان به فیلم تنوع میدهد، ولی گاهی تمرکز را نیز پراکنده میکند.
« فیلم در حفظ علاقهٔ مخاطب موفق است، اما انسجام فراز و فرودهایش به یک اندازه استوار نیست. »
قوتها و کاستیها
داستان در لحظاتی که باید میان انگیزهٔ شخصی نیکی و کنجکاوی حرفهای کویل پیوندی عمیقتر بسازد، به پیشبرد حادثه بازمیگردد؛ و درست وقتی تعقیب نیازمند شتاب و فشردگی است، پرداخت شخصیتها میتواند ریتم را کند کند. به همین سبب، اثر نه کاملاً در تعلیقِ پرشتاب خود موفق میشود و نه همهٔ ظرفیت درام شخصیتمحورش را به ثمر میرساند.
بااینحال، طرح اصلی آن هنوز جذابیتی روشن دارد: نویسنده و پلیسی که به دلیلی متفاوت در پی یک فراریاند، ناچار میشوند دربارهٔ معنای حقیقت و عدالت در کنار هم حرکت کنند. کاستی فیلم بیشتر از آنکه در فقدان ایده باشد، در نابرابریِ اجرای ایدههاست. جمعبندی «Bloodhounds» تریلری جنایی با شالودهای پرکشش و رابطهای مرکزیِ بالقوه جذاب است.
نیکی، با پیوند شخصیاش به قاتل فراری، به داستان نیروی عاطفی میبخشد و هریسون کویل با انگیزهٔ متفاوت خود امکان تقابل میان تجربه و روایت را فراهم میکند. اما کلیشههای ژانر، ریتمی که گاه از تعلیق فاصله میگیرد و پرداختی نهچندان یکدست، مانع میشوند این ظرفیتها همیشه به تجربهای پرقدرت بدل شوند.
حاصل، اثری است که برای دوستداران داستانهای تعقیب و پروندههای جنایی میتواند سرگرمکننده باشد، اما در ساختن تعلیقی ماندگار و کاوشی عمیق در زخم انتقام، به نتیجهای کاملاً پخته نمیرسد.
« کاستی فیلم بیشتر از آنکه در فقدان ایده باشد، در نابرابریِ اجرای ایدههاست. »
ثبت دیدگاه