نقد و بررسی
نقد فریبکاری (Hustle) | 2022
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایتی آشنا، اما کارآمد «Hustle» از همان الگوی محبوب فیلمهای ورزشی بهره میگیرد: استعدادی پنهان، مربی یا راهنمایی فرسوده از شکست، مانعهایی که در مسیر پیشرفت سبز میشوند و رؤیایی که باید در فرصتی محدود آزموده شود. استنلی سوگرمن، استعدادیاب بسکتبال، در سفرهای کاریاش با بو کروز روبهرو میشود؛ بازیکنی که مهارت و تواناییاش از تجربه و جایگاه حرفهایاش جلوتر است.
رابطه این دو، ستون اصلی داستان را میسازد: استنلی میخواهد بو را به سطحی برساند که استعدادش نادیده گرفته نشود، و بو باید تصمیم بگیرد تا چه اندازه حاضر است برای آن فرصت هزینه بدهد. فیلم در انتخاب این مسیر، چندان غافلگیرکننده نیست. بسیاری از ایستگاههای داستانی برای تماشاگران فیلمهای ورزشی آشنا خواهند بود و روند پیشرفت قهرمان نیز کمابیش قابل حدس است.
بااینحال، آشنایی فرمول الزاماً به معنای بیاثری آن نیست. «Hustle» با تکیه بر انرژی اجراها و جزئیات ملموس بسکتبال، قصهای آشنا را به تجربهای سرگرمکننده و گاه دلگرمکننده تبدیل میکند. استنلی؛ قهرمانِ بیش از حد مرکزی آدام سندلر در نقش استنلی، از چهرههای موفق فیلم است. بازی او آرام و کمادعاست و از آن اغراقهای کمدی که ممکن است از او انتظار برود فاصله میگیرد.
استنلی نه نابغهای شکستناپذیر است و نه مربیای که پاسخ همهچیز را بداند؛ مردی است خسته از سفر، نگران جایگاه حرفهای خود و مشتاق آنکه زندگی خانوادگیاش را از دست ندهد. همین فرسودگی به شخصیت وزن میدهد و انگیزهاش برای کمک به بو را از یک حرکت قهرمانانه ساده فراتر میبرد. اما تمرکز فیلم بر استنلی گاه بیش از اندازه میشود.
« فیلم در انتخاب این مسیر، چندان غافلگیرکننده نیست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
هرچند بو قرار است استعداد محوری داستان باشد، بخش مهمی از روایت درگیر آرزوهای شغلی و ناکامیهای استنلی میماند. نتیجه آن است که بو، با وجود آنکه مسیر دشوارتر و بالقوه عمیقتری پیش رو دارد، گاهی بیشتر به آزمونی برای اثبات درستی استنلی بدل میشود تا قهرمان مستقل قصه. این جابهجاییِ مرکز ثقل، از مهمترین محدودیتهای فیلم است.
بو کروز؛ استعداد و شخصیت خوانچو هرنانگومز در نقش بو کروز حضوری طبیعی و تأثیرگذار دارد. او برای باورپذیر کردن بازیکنی حرفهای به ترفندهای نمایشی متکی نیست؛ حرکتها و بدنش پیش از دیالوگها درباره توانایی او حرف میزنند. در لحظههای خارج از زمین نیز بازیاش، با سکوت و خویشتنداری، حس فردی را منتقل میکند که میان آرزوی شخصی و مسئولیتهای زندگیاش در رفتوآمد است.
بااینحال، شخصیتپردازی بو به اندازهای که ظرفیتش وعده میدهد گسترش نمییابد. گذشته و دشواریهای خانوادگی او در روایت حضور دارند، اما اغلب به عناصر انگیزشی برای حرکت داستان تبدیل میشوند، نه موضوعاتی که فیلم با حوصله در آنها مکث کند. مخاطب میتواند شرایط بو را درک کند، ولی فرصت چندانی برای شناخت کامل دنیای درونی او پیدا نمیکند.
فیلم از حضور فیزیکی و مهارت واقعی بازیگر در زمین بهره میبرد، اما به همان اندازه برای ساختن شخصیتی چندلایه از او وقت نمیگذارد. بسکتبال بهمثابه زبان سینمایی یکی از امتیازهای مهم فیلم، باورپذیری صحنههای ورزشی است. حرکت بازیکنان، ریتم بازیهای خیابانی و فضای تمرینها حس نمایشیِ ساختگیِ کمتری دارد؛ بدنها در قاب واقعاً در حال دویدن، برخورد کردن و فرسوده شدناند.
« هرچند بو قرار است استعداد محوری داستان باشد، بخش مهمی از روایت درگیر آرزوهای شغلی و ناکامیهای استنلی میماند. »
شخصیتها و اجرا
دوربین نیز به جای آنکه همهچیز را از فاصلهای امن ثبت کند، تماشاگر را به فضای فشرده و پرتنش زمین نزدیک میبرد. به این ترتیب، بسکتبال تنها پسزمینه داستان نیست؛ زبانی است که رابطه، رقابت و اعتماد را بیواسطهتر نشان میدهد. حضور بازیکنان و چهرههای شناختهشده دنیای بسکتبال به این حس اصالت کمک میکند.
برای آشنایان انبیای، دیدن این چهرهها و اشارههای ورزشی لذتی افزوده دارد؛ اما فیلم کاملاً به شناخت قبلی وابسته نیست. حتی تماشاگر ناآشنا با بسکتبال میتواند شدت رقابت را از بدنها، نگاهها و واکنشهای روی زمین بفهمد. بااینحال، برخی حضورها بیشتر نقش چشمک و هدیهای برای طرفداران را دارند تا بخشی ضروری از پیرنگ.
تمرینها؛ انرژی در کنار کشدار شدن تمرینها بخش مهمی از فیلماند، زیرا باید فاصله میان استعداد خام و آمادگی حرفهای را قابل لمس کنند. این صحنهها از نظر بصری پرجنبوجوشاند و رابطه استنلی و بو را نیز شکل میدهند: اعتماد از راه تکرار، شکست و بازگشت تدریجی ساخته میشود. فیلم بهدرستی نشان میدهد که توانایی طبیعی بهتنهایی کافی نیست و پیشرفت به نظم و تداوم نیاز دارد.
بااینهمه، همین تأکید گاهی از حد میگذرد. رشتهای از تمرینها و مونتاژها بهجای آنکه هر بار لایه تازهای به شخصیت یا رابطه بیفزاید، مضمون پشتکار را بارها تکرار میکند. در نتیجه، بخشی از میانه فیلم ریتمی یکنواخت پیدا میکند و تأثیر بعضی لحظهها کمتر از آن چیزی میشود که میتوانست باشد.
« حضور بازیکنان و چهرههای شناختهشده دنیای بسکتبال به این حس اصالت کمک میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
تدوین فشردهتر میتوانست هم پویایی روایت را حفظ کند و هم معنای سختکوشی را بدون تکرار بیش از حد منتقل سازد. کارگردانی و حالوهوای فیلم جرمیا زاگار تلاش میکند میان درام ورزشی و قصهای درباره خانواده و فرصتهای ازدسترفته تعادل برقرار کند. فضای Philadelphia، زمینهای بازی و محیطهای حرفهای به فیلم بافتی مشخص میدهند و از تبدیل شدن آن به داستانی کاملاً بیمکان جلوگیری میکنند.
در کنار مسابقهها، توجه به زندگی خانوادگی استنلی و بو یادآوری میکند که موفقیت ورزشی در خلأ رخ نمیدهد؛ هر تصمیم حرفهای بر روابط و مسئولیتهای بیرون از زمین نیز اثر میگذارد. بااینحال، فیلم از تنشهای جدیتر این زندگیها چندان بهره نمیگیرد. برخی تعارضها سریع معرفی میشوند و سپس زیر سایه مسیر ورزشی قرار میگیرند.
کارگردانی در صحنههای بسکتبال از تحرک و حس حضور خوبی برخوردار است، اما در روایت کلی، غالباً به جای بازآفرینی قواعد ژانر، به همان دستور زبان آشنای فیلمهای موفقیت و خودباوری تکیه میکند. انگیزهبخشی بدون عمق کافی پیام محوری «Hustle» درباره تمرین، تمرکز و باور داشتن به توانایی خویش، روشن و صریح است.
همین روشنی سبب میشود فیلم برای مخاطبی که بسکتبال را دنبال نمیکند نیز جذاب باشد؛ زیرا در نهایت، بحث تنها بر سر رسیدن به یک لیگ حرفهای نیست، بلکه درباره یافتن فرصتی برای اثبات خود در برابر کسانی است که زود قضاوت میکنند. رابطه مربی و بازیکن نیز بُعدی انسانی به این مضمون میدهد: گاهی یک نفر پیش از آنکه دیگران استعداد ما را ببینند، آن را تشخیص میدهد.
« تدوین فشردهتر میتوانست هم پویایی روایت را حفظ کند و هم معنای سختکوشی را بدون تکرار بیش از حد منتقل سازد. »
قوتها و کاستیها
اما تأکید مستقیم بر انگیزهبخشی، گاه پیچیدگی را قربانی میکند. موانع داستانی بیشتر کارکردی دارند: قرار است قهرمان را عقب بیندازند و سپس دوباره به حرکت وادارند. بنابراین، فیلم کمتر به پرسشهایی چون هزینه واقعی موفقیت یا محدودیتهای ساختاری دنیای حرفهای میپردازد. حاصل، اثری گرم و خوشتماشا است، نه درامی که بخواهد نگاه تازهای به ژانر یا مناسبات ورزش حرفهای عرضه کند.
جمعبندی «Hustle» فیلمی استوار بر بازی خوب آدام سندلر، حضور طبیعی خوانچو هرنانگومز و صحنههای بسکتبالی که انرژی و اعتبار بصری دارند. قصهاش قابل پیشبینی است و گاهی استنلی را بیش از بو در مرکز نگه میدارد؛ تمرینهای طولانی نیز از ریتم میکاهند. بااینحال، صمیمیت رابطه میان دو شخصیت اصلی و شور مسابقهها کمک میکند فیلم از کلیشههایش عبور نکند، اما در همان محدوده سرگرمکننده بماند.
برای تماشاگران بسکتبال، حضورهای آشنا و فضای ورزشی جذابیت ویژهای دارد؛ برای دیگران نیز داستانی ساده و دلگرمکننده فراهم میکند، هرچند عمق و غافلگیریاش محدود است.
« اما تأکید مستقیم بر انگیزهبخشی، گاه پیچیدگی را قربانی میکند. »
ثبت دیدگاه