نقد و بررسی
نقد مردی میان قبور (A Walk Among the Tombstones) | 2014
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه فیلم در گونهٔ جنایی «A Walk Among the Tombstones» ساختهٔ Scott Frank، بیش از آنکه یک فیلم اکشن متعارف با محوریت قهرمانی شکستناپذیر باشد، تریلری جنایی با رگههای نئونوآر است؛ اثری که خشونت را نه بهانهای برای نمایش پیروزی، بلکه نشانهای از جهان اخلاقیِ فرسوده و بیرحم خود میگیرد.
فیلم بر پایهٔ رمانی از Lawrence Block ساخته شده و قهرمان آن، متیو اسکادر، کارآگاهی خصوصی است که گذشتهٔ پلیسیاش را پشت سر گذاشته، اما از پیامدهای آن رهایی نیافته است. پروندهای که میپذیرد، او را به جستوجوی جنایتکارانی میکشاند که ربودن و قتل را به الگویی تکرارشونده بدل کردهاند؛ با اینحال، هستهٔ اصلی روایت نه صرفاً پرسش از هویت مجرمان، بلکه مواجههٔ مردی زخمی با جهانی است که در آن قانون، عدالت و انتقام مرزهای روشنی ندارند.
شهر بهمثابه منظرهای اخلاقی نیویورک فیلم، شهرِ کارتپستالی و پرجنبوجوش نیست. خیابانها، ساختمانها و فضاهای عمومی در قابهای سرد و کمنور، چهرهای بیاعتنا و گاه تهدیدآمیز پیدا میکنند. شب، باران و نورهای پراکنده، محیطی میسازند که در آن هر گوشه میتواند حامل خطری پنهان باشد. این انتخابهای بصری، صرفاً برای زیبا کردن تصویر به کار نمیروند؛ فضای شهر با وضعیت درونی اسکادر پیوند میخورد.
او میان مردم حرکت میکند، اما از جمع جدا مانده است؛ در شهری زندگی میکند که هرچه بیشتر میگردد، کمتر میتواند به آن اعتماد کند. لحن نئونوآر فیلم در همین پیوند میان فضا و شخصیت شکل میگیرد. گذشته در گوشههای تصویر حضور دارد و سایهٔ آن بر تصمیمهای اکنون میافتد. گورستان و عنوان فیلم نیز تنها نشانههایی از مرگ جسمانی نیستند؛ گویی کل شهر به مکانی بدل شده که در آن خاطره، گناه و فقدان دفن نمیشوند.
« شهر بهمثابه منظرهای اخلاقی نیویورک فیلم، شهرِ کارتپستالی و پرجنبوجوش نیست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، فیلم گاهی بیش از اندازه به تیرگی خود تکیه میکند. وقتی تقریباً همهچیز در فضایی تیره و تهدیدآمیز قرار میگیرد، تضادهای بصری و عاطفی کاهش مییابند و حس سنگینی، بهجای آنکه همواره تعلیق بسازد، در برخی بخشها یکنواخت میشود. متیو اسکادر و بازی لیام نیسون لیام نیسون در نقش اسکادر، نیروی اصلی و پایدار فیلم است.
حضور او از جنس قهرمانانی نیست که با اعتمادبهنفس و چابکی، جهان را بهسادگی به زانو درمیآورند. این اسکادر خسته است، محتاطانه حرف میزند و در رفتارهایش نوعی مراقبت دائمی دیده میشود؛ گویی هر حرکت را پیش از انجام، با عواقب احتمالیاش میسنجد. بازی نیسون بهخوبی نشان میدهد که پشت ظاهر کمحرف و حرفهای شخصیت، ترس و شرمی قدیمی پنهان شده است.
نکتهٔ مهم آن است که فیلم گذشتهٔ اسکادر را به توضیحی ساده برای همهٔ رفتارهای او تبدیل نمیکند. زخمهای شخصیت حاضرند، اما بهصورت اطلاعاتی مکانیکی برای پیشبرد داستان عرضه نمیشوند. همین امر به نقش او کیفیتی پیچیدهتر میدهد: اسکادر نه قهرمانی پاک و بیگناه است و نه ضدقهرمانی که رنجش را مجوز هر کاری بداند.
او میکوشد از خشونت فاصله بگیرد، اما پروندهٔ تازه بار دیگر او را به محدودهای میبرد که در آن تشخیص حد میان وظیفه و انتقام دشوار میشود. این نقش، با تصویر آشنای نیسون در تریلرهای پرتحرک تفاوت دارد. فیلم از توانایی فیزیکی او بهره میگیرد، اما جذابیت اصلیاش را در مکثها، سکوتها و نگاههای سنگین بازیگر مییابد.
« بااینحال، فیلم گاهی بیش از اندازه به تیرگی خود تکیه میکند. »
شخصیتها و اجرا
گاه، البته، شخصیتپردازی به الگوی آشنای مردی تنها و آسیبدیده نزدیک میشود؛ بااینهمه، نیسون به کمک جزئیات اجرایی، از تبدیل اسکادر به تیپی کاملاً قابلپیشبینی جلوگیری میکند. ساختار تحقیق و ریتم روایت داستان با حرکت مرحلهبهمرحلهٔ تحقیق پیش میرود. اسکادر اطلاعات را گرد میآورد، سرنخها را کنار هم میگذارد و با کسانی روبهرو میشود که هرکدام بخشی از جهان خشن فیلم را نمایندگی میکنند.
این ساختار، به اثر حالوهوای یک رمان کارآگاهی میدهد: کشف حقیقت حاصل یک لحظهٔ الهام ناگهانی نیست، بلکه از مشاهده، پرسشگری و بازبینی جزئیات شکل میگیرد. همین رویکرد، در کنار پرهیز نسبی از شتابزدگی، به تعلیق اعتبار میبخشد. بااینحال، صبوری روایت همیشه به سود فیلم نیست. برخی مکثها و رفتوآمدهای تحقیقاتی بیش از اندازه طول میکشند و پیشروی داستان را کند میکنند.
فیلم در بخشهایی میان تریلر پرتنش و درام شخصیتمحور مردد میماند: نه آنقدر سریع پیش میرود که پیوسته ضربآهنگ تعقیب را حفظ کند و نه همیشه به اندازهٔ کافی در روانشناسی شخصیتها نفوذ میکند تا کندیاش کاملاً ضروری به نظر برسد. در نتیجه، تعلیق گاه افت میکند و تماشاگر ممکن است زودتر از روایت، منتظر رسیدن به مرحلهٔ بعد بماند.
رابطهٔ اسکادر و تیجی یکی از مهمترین تعدیلکنندههای فضای تلخ فیلم، رابطهٔ اسکادر با تیجی، نوجوانی خیابانی و باهوش است. این پیوند از دل شباهتهای ساده یا احساساتگرایی آشکار بیرون نمیآید. اسکادر و تیجی از دو نسل و دو موقعیت متفاوتاند، اما هر دو بهنوعی بیرون از سازوکارهای حمایتی جامعه ایستادهاند.
« ساختار تحقیق و ریتم روایت داستان با حرکت مرحلهبهمرحلهٔ تحقیق پیش میرود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
همکاری آنها به فیلم فرصت میدهد تا از فضای جنایت فاصله بگیرد و به امکان اعتماد، مراقبت و همدلی بیندیشد. تیجی صرفاً وسیلهای برای رساندن اطلاعات یا افزودن شوخی نیست؛ حضورش وجهی انسانیتر به اسکادر میبخشد. در کنار او، میتوان دید که قهرمان فیلم هنوز توانایی برقراری رابطه را از دست نداده، هرچند این توانایی را زیر لایهای از احتیاط پنهان کرده است.
رابطهٔ این دو، بهویژه از آن جهت مؤثر است که جایگزین سادهای برای تاریکی داستان نمیشود. لحظههای صمیمانه، تلخی جهان فیلم را از میان نمیبرند، بلکه نشان میدهند در دل آن هنوز امکان مراقبت از دیگری وجود دارد. خشونت و اخلاق تماشاگر فیلم در پرداخت خشونت، رویکردی ملایم یا زینتی ندارد.
جنایتها صرفاً بهصورت معماهایی جذاب برای حل شدن عرضه نمیشوند؛ پیامدهای انسانی و آزارندهٔ آنها بر فضا سایه میاندازند. این انتخاب با جهانبینی نئونوآر اثر هماهنگ است، اما مخاطب را در موقعیت دشواری قرار میدهد: تماشای فیلم گاه به معنای مواجهه با خشونتی است که بیش از آنکه سرگرمکننده باشد، ناخوشایند و فرساینده است.
از این منظر، فیلم در نمایش تاریکی خود هم موفق است و هم در معرض افراط. موفق است، چون اجازه نمیدهد جنایت به مجموعهای بیوزن از صحنههای هیجانانگیز تقلیل یابد؛ افراطی میشود، چون شدت و تکرار فضای آزارنده ممکن است حساسیت تماشاگر را فرسوده کند، بیآنکه همیشه به دریافت تازهای منجر شود.
« همکاری آنها به فیلم فرصت میدهد تا از فضای جنایت فاصله بگیرد و به امکان اعتماد، مراقبت و همدلی بیندیشد. »
قوتها و کاستیها
بنابراین، خشونت در این اثر تنها مسئلهای مربوط به سلیقه نیست؛ بخشی از تجربهٔ اخلاقی تماشای آن است و میتواند برای بسیاری از مخاطبان مانعی جدی باشد. اوج، پایان و محدودیتها هرچه پرونده به مراحل حساستر نزدیک میشود، فیلم از شیوهٔ آرام و مشاهدهگر خود فاصله میگیرد و به سوی تنش مستقیمتر میرود.
این تغییر، به روایت انرژی میبخشد و زمینهٔ اوجی پراضطراب فراهم میکند؛ اوجی که از پیوند میان خطر بیرونی و آسیبهای درونی اسکادر نیرو میگیرد. فیلم در این بخش بهخوبی از انتظار و تهدید بهره میبرد، اما راهحلهای روایی آن همیشه به اندازهٔ فضاسازی و بازی نیسون متمایز نیستند. پایانبندی، بیش از آنکه تجربهای تکاندهنده و کاملاً تازه باشد، به الگوهای آشنای تریلر جنایی نزدیک میشود.
این انتخاب ممکن است برای برخی تماشاگران رضایتبخش باشد، اما در مقایسه با تیرگی و پیچیدگی مسیر، نیروی عاطفی کمتری دارد. از همینرو، اثر پس از پایان میتواند حسی از ناتمامی یا کماثری بر جای بگذارد: گویی فضای فیلم و رنج شخصیتها ظرفیت رسیدن به جمعبندی عمیقتری را داشتهاند، اما روایت در نهایت راهی محافظهکارانهتر برگزیده است.
جمعبندی «A Walk Among the Tombstones» تریلری جنایی است که ارزش اصلیاش را در فضاسازی، بازی کنترلشدهٔ لیام نیسون و توجه به فرسودگی اخلاقی قهرمانش مییابد. فیلم از دل یک تحقیق جنایی، تصویری سرد از شهری میسازد که خشونت در آن پنهان نیست، اما پاسخ به آن نیز ساده و بیهزینه نخواهد بود.
« پایانبندی، بیش از آنکه تجربهای تکاندهنده و کاملاً تازه باشد، به الگوهای آشنای تریلر جنایی نزدیک میشود. »
جمعبندی
ریتم کند و گاه کشدار، افت مقطعی تعلیق و پایانبندی نسبتاً متعارف، مانع از آن میشوند که اثر به اثری کاملاً یکپارچه تبدیل شود؛ در مقابل، رابطهٔ اسکادر و تیجی و کیفیت نئونوآر فضا به آن بُعدی فراتر از تریلری صرفاً حادثهمحور میبخشند. این فیلم برای مخاطبی مناسبتر است که جناییبودن را در کنار شخصیتپردازی و اتمسفر میخواهد و با خشونتی تلخ و گاه آزارنده کنار میآید؛ نه برای تماشاگرانی که از روایت سریع، هیجان پیوسته و پایانی کاملاً قاطع انتظار دارند.
ثبت دیدگاه