نقد و بررسی
نقد رام سیتو (Ram Setu) | 2022
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ماجراجویی میان اسطوره و علم «Ram Setu» از ایدهای برخوردار است که بالقوه میتواند ماجراجویی سینمایی گیرایی بسازد: باستانشناسی، میراثی مناقشهبرانگیز و پلی که در مرز میان روایت اسطورهای و پرسشهای تاریخی قرار دارد. قهرمان فیلم، آریان کولشتره، باستانشناسی است که به شواهد علمی تکیه میکند و در آغاز، نسبت به باورهای دینی موضعی تردیدآمیز دارد.
مأموریتی که برای بررسی رامستو میپذیرد، او را با پرسشهایی روبهرو میکند که فقط به قدمت یک سازه محدود نیستند؛ موضوع به شیوهی مواجههی انسان با تاریخ، ایمان و هویت جمعی نیز گسترش مییابد. کارگردانی فیلم را آبیشک شارما بر عهده دارد و اکشی کومار در نقش آریان ظاهر میشود. فیلم میکوشد از دل این شخصیت، قصهای دربارهی برخورد نگاه علمی با میراث فرهنگی بسازد و همزمان از عناصر ماجراجویی و تعلیق بهره بگیرد.
جاذبهی اولیهی اثر نیز همین ترکیب است: سفر به سوی ناشناخته، رقابت برای کشف حقیقت و خطر نابودی میراثی که ارزش آن فراتر از منفعت اقتصادی روزمره تصویر میشود. فیلم در آغاز وعده میدهد که این اجزا را در قالب اثری پرتحرک و پرکشش به هم پیوند بزند. قصهای با ظرفیتهای بسیار ساختار روایی اثر بر جستوجو بنا شده است.
آریان باید دربارهی منشأ و ماهیت رامستو تحقیق کند، اما مسیر او صرفاً پژوهشی آرام و دانشگاهی نیست؛ نیروهایی نیز در پی بهرهبرداری از این میراثاند و تلاش دارند نتیجهی بررسی را در جهت منافع خود پیش ببرند. به این ترتیب، فیلم ظرفیت آن را دارد که تعقیبوگریز، کشف سرنخها و پرسشهای تاریخی را به یکدیگر گره بزند.
« کارگردانی فیلم را آبیشک شارما بر عهده دارد و اکشی کومار در نقش آریان ظاهر میشود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
تماشاگر نیز در کنار شخصیت اصلی با این پرسش روبهرو میشود که آیا میتوان از موضوعی چنین حساس، بدون پیشداوری و بهرهبرداری سیاسی یا اقتصادی، سخن گفت؟ بااینحال، ظرفیت یک ایده لزوماً به معنای تحقق موفق آن نیست. فیلم در بسیاری از لحظات، مسیر تحقیق را بیش از آنکه به فرایندی پیچیده و تدریجی تبدیل کند، به زنجیرهای از کشفهای آماده بدل میسازد.
سرنخها گاه درست در لحظهی نیاز روایت ظاهر میشوند و پاسخها سریعتر از آنچه برای باورپذیری لازم است کنار هم قرار میگیرند. در نتیجه، تماشاگر کمتر فرصت مییابد در فرایند استدلال و کشف مشارکت کند. بهجای آنکه رازها بهآرامی گشوده شوند، قصه بعضی از آنها را با سهولت از میان برمیدارد.
ریتم؛ مانعی در مسیر تعلیق بزرگترین مشکل فیلم، ریتم نامتوازن آن است. اثر زمانی طولانی را به معرفی مسئله و پیشبرد تحقیق اختصاص میدهد، اما این امتداد همیشه به تعمیق شخصیتها یا افزایش تنش نمیانجامد. گاهی صحنهها بیش از اندازه مکث میکنند، درحالیکه اطلاعاتی که ارائه میدهند، تغییر چشمگیری در فهم مخاطب ایجاد نمیکند.
حاصل آن است که کشش داستانی، بهخصوص در میانهی فیلم، افت میکند و ماجراجویی وعدهدادهشده جای خود را به بخشهایی کمشتاب و توضیحمحور میدهد. این کندی فقط مسئلهی سرعت نیست؛ به نسبت میان زمان و اهمیت صحنهها نیز مربوط میشود. فیلم در لحظاتی که باید فوریت و خطر را برجسته کند، گاهی با مکثهای طولانی یا توضیحهای مکرر از شدت تعلیق میکاهد.
« بااینحال، ظرفیت یک ایده لزوماً به معنای تحقق موفق آن نیست. »
شخصیتها و اجرا
در سوی دیگر، برخی اطلاعات یا دگرگونیهای مهم با شتاب مطرح میشوند و مجال کافی برای اثرگذاری عاطفی پیدا نمیکنند. بنابراین، روایت در تنظیم ضرباهنگ خود یکدست نیست: بعضی بخشها کشدارند و بعضی دیگر برای آنکه تحولشان باورپذیر شود، به زمینهچینی بیشتری نیاز دارند. مرزهای مبهم علم، اسطوره و پیام یکی از دشوارترین وظایف فیلم، ایجاد تعادل میان بررسی علمی و احترام به اهمیت فرهنگی رامستو است.
موضوعی با چنین بار تاریخی و اعتقادی میتواند زمینهی گفتوگویی چندلایه فراهم آورد؛ گفتوگویی که در آن، شواهد، باورها و معنای جمعی یک میراث در تقابل سادهانگارانه با یکدیگر قرار نگیرند. «Ram Setu» به این میدان وارد میشود، اما همیشه نمیتواند پیچیدگی آن را حفظ کند. برخی بحثها بیشتر برای رساندن پیام موردنظر فیلم به کار میروند تا برای پیشبرد کاوشی واقعاً سنجیده.
این رویکرد بر شخصیتپردازی نیز اثر میگذارد. دگرگونی فکری آریان، که میتواند هستهی عاطفی و اندیشهای داستان باشد، به فرصت کافی برای پرورش نیاز دارد. تردید، تغییر نگرش و بازنگری در باورهای بنیادین معمولاً فرایندی تدریجی است؛ اما فیلم در بخشهایی از مسیر، این تحول را چنان فشرده میکند که بیشتر به راهحلی روایی شباهت پیدا میکند تا نتیجهی تجربهای عمیق.
در نتیجه، پرسش جذاب آغازین ــ اینکه شواهد چگونه نگاه یک پژوهشگر را دگرگون میکنند ــ گاهی زیر سایهی اصرار فیلم بر رساندن پیام خود قرار میگیرد. اجرا، جلوهها و کیفیت صحنههای ماجراجویانه حالوهوای ماجراجویانهی فیلم از ویژگیهای دوستداشتنی آن است. سفر به محیطهای متفاوت، فضای جستوجو و حضور خطرهایی که مأموریت را تهدید میکنند، در برخی صحنهها حس سرگرمی و کنجکاوی ایجاد میکند.
« Ram Setu» به این میدان وارد میشود، اما همیشه نمیتواند پیچیدگی آن را حفظ کند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم در لحظاتی که از توضیحهای طولانی فاصله میگیرد و به کنش رو میآورد، به ایدهی اصلی خود نزدیکتر میشود. مخاطبی که به روایتهای مربوط به کاوش و کشف علاقه دارد، ممکن است از همین بخشها بیشترین لذت را ببرد. اما کیفیت اجرای این لحظات همواره با مقیاس جاهطلبی داستان هماهنگ نیست. جلوههای ویژه در بخشهایی آشکارا مصنوعی به نظر میرسند و بهجای تقویت حس خطر یا عظمت محیط، توجه تماشاگر را به ساختهبودن تصویر جلب میکنند.
این ضعف در صحنههایی که به باورپذیری بصری وابستهاند، پررنگتر است. اکشن نیز لزوماً به هیجان نمیرسد: وجود حرکت و درگیری بهتنهایی کافی نیست، اگر موقعیتها بهخوبی طراحی نشده باشند یا خطر عاطفی و روایی برای مخاطب ملموس نشود. بازیگری و لحن ناپایدار اکشی کومار نقش آریان را با خویشتنداری نسبی پیش میبرد و تلاش میکند شخصیت را در آغاز، متکی بر منطق و استدلال نشان دهد.
بااینحال، فیلمنامه همیشه به او امکان نمیدهد این ویژگیها را به شخصیتی کامل و چندوجهی تبدیل کند. آریان در بخشهایی بیشتر وسیلهای برای انتقال دیدگاههای فیلم است تا فردی که گذشته، تناقضها و انگیزههایش بهتفصیل کاویده شده باشد. ازاینرو، تحول او از نظر مفهومی مهم است، اما اثرگذاری عاطفی آن در همهی لحظات به یک اندازه قانعکننده نیست.
در میان بازیگران مکمل، ساتیادِو حضوری دارد که میتواند به صحنهها انرژی و جذابیت ببخشد؛ بخشی از تماشاگران نیز بازی او را از نکات مثبت فیلم دانستهاند. در مقابل، بعضی اجراهای دیگر بهسبب اغراق در بیان یا واکنش، با لحن جدی داستان هماهنگ نمیشوند. این ناهمگونی گاه فضای فیلم را از تعلیق به ملودرام و سپس به ماجراجویی سبکتر میبرد، بیآنکه گذار میان این لحنها همیشه طبیعی باشد.
« فیلم در لحظاتی که از توضیحهای طولانی فاصله میگیرد و به کنش رو میآورد، به ایدهی اصلی خود نزدیکتر میشود. »
قوتها و کاستیها
شخصیتهای فرعی نیز عموماً بیش از آنکه مستقل و پیچیده شوند، وظیفهی مشخصی در پیشبرد مأموریت یا روشنکردن موضع فیلم دارند. موسیقی و طراحی فضای عاطفی موسیقی در فیلم حضوری پررنگ دارد، اما استفاده از آن همیشه به سود روایت نیست. در برخی لحظات، موسیقی میتواند هیجان یا حس عظمت را تقویت کند؛ در لحظات دیگر، ورود ناگهانی یا جایگذاری نامتناسب آن رشتهی عاطفی صحنه را قطع میکند.
وقتی فیلم میخواهد تعلیق را حفظ کند، هر عنصر صوتی باید با ضرباهنگ تصویر و وضعیت شخصیتها هماهنگ باشد. هرجا این هماهنگی برقرار نیست، موسیقی بیشتر به نشانهای بیرونی برای تحمیل احساس تبدیل میشود تا بخشی طبیعی از تجربهی تماشاگر. مشکل کلیتر، ناپایداری فضای عاطفی است. فیلم میخواهد در آن واحد رازآلود، پرهیجان، احساسی و اندیشهمحور باشد، اما گاه نمیتواند این کیفیتها را به شکلی روان با هم ترکیب کند.
در نتیجه، صحنههایی که میتوانستند حس شگفتی یا خطر را پررنگ کنند، زیر فشار دیالوگهای توضیحی یا تغییر ناگهانی لحن کماثر میشوند. همین مسئله باعث میشود بخشهایی سرگرمکننده باشند، اما اثر به دشواری به یک تجربهی پیوسته و ماندگار تبدیل شود. جمعبندی «Ram Setu» فیلمی است که ایدهی مرکزی آن از اجرا نیرومندتر به نظر میرسد.
پیوند باستانشناسی و ماجراجویی، همراه با پرسشی دربارهی نسبت میان تاریخ، علم و باور، زمینهی مناسبی برای روایتی جذاب فراهم میآورد. فیلم در بهترین لحظاتش کنجکاوی تماشاگر را برمیانگیزد و فضای کاوش و خطر را به اثری سرگرمکننده نزدیک میکند؛ همچنین برخی چرخشهای داستانی ممکن است برای مخاطبی که از پیش مسیر روایت را حدس نمیزند، غافلگیرکننده باشند.
« موسیقی و طراحی فضای عاطفی موسیقی در فیلم حضوری پررنگ دارد، اما استفاده از آن همیشه به سود روایت نیست. »
جمعبندی
بااینهمه، ریتم کشدار، کشفهای بیش از اندازه آسان، جلوههای ویژهی نابرابر و بازیهایی که گاه به اغراق میگرایند، از اثرگذاری آن میکاهند. فیلم میخواهد هم ماجراجویی پرتحرکی باشد و هم در باب میراث و باور موضعی روشن بگیرد، اما پیوند این دو وجه همیشه طبیعی نیست. نتیجه اثری است با لحظات سرگرمکننده و موضوعی جذاب، اما با اجرایی که از ظرفیتهای بالقوهی خود فاصله میگیرد.
برای دوستداران قصههای کاوش و رازهای تاریخی، جاذبهی ایده و فضای سفر ممکن است تماشای آن را توجیه کند؛ برای کسانی که به ریتم منسجم و ظرافت در شخصیتپردازی اهمیت میدهند، کاستیهای آن احتمالاً پررنگتر خواهد بود.
« نتیجه اثری است با لحظات سرگرمکننده و موضوعی جذاب، اما با اجرایی که از ظرفیتهای بالقوهی خود فاصله میگیرد. »
ثبت دیدگاه