نقد و بررسی
نقد جمعه سیزدهم قسمت هشتم: جیسون منهتن را تسخیر میکند (Friday the 13th Part VIII: Jason Takes Manhattan) | 1989
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای بزرگتر از فیلم «Friday the 13th Part VIII: Jason Takes Manhattan» با وعدهای جسورانه وارد میشود: جیسون وورهیز از فضای آشنای دریاچه و جنگل بیرون میآید و راهی نیویورک میشود؛ شهری که ازدحام، نورهای نئونی و بیاعتنایی روزمرهٔ رهگذرانش میتوانند زمینهای تازه برای وحشت بسازند.
فیلم در آغاز، همین تغییر مقیاس را نوید میدهد و تصور تقابل قاتلی خاموش با شهر پرهیاهو جذاب است. بااینحال، اثر در بخش بزرگی از زمان خود روی کشتی تفریحی میماند و تنها در واپسین بخش فرصت مییابد ایدهٔ نیویورکیاش را بهطور جدی به کار گیرد. از همینجا شکاف میان عنوان و تجربهٔ واقعی فیلم شکل میگیرد: وعدهٔ شهر بزرگ است، اما قصه عمدتاً در محوطهای محدود جریان دارد.
این انتخاب الزاماً به خودی خود ضعف نیست. کشتی میتواند همانند خانهای شناور و محصور، راههای فرار را محدود کند و حس گرفتارشدن را افزایش دهد. مسئله آن است که فیلم نمیتواند این فضا را برای تمام مدت به اندازهٔ کافی تازه و پرتنش نگه دارد. بنابراین، ایدهٔ اولیه از ظرفیت بیشتری برخوردار است از آنچه روایت سرانجام از آن استخراج میکند.
فضای کشتی؛ محصوریت و فرسودگی بخش کشتی، در بهترین لحظاتش، به فیلم حالوهوایی متفاوت از آثار پیشین مجموعه میدهد. راهروهای باریک، اتاقهای خدماتی، عرشههای تاریک و فاصلهٔ اندک میان شخصیتها، میدان تعقیبوگریزی بسته میسازند. در چنین محیطی، خطر میتواند پشت هر در یا گوشهای از راهرو پنهان باشد و هر حرکت اشتباه، راه فرار را دشوارتر کند.
« فیلم در آغاز، همین تغییر مقیاس را نوید میدهد و تصور تقابل قاتلی خاموش با شهر پرهیاهو جذاب است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم گاه بهخوبی از این محدودیت مکانی سود میبرد و با تأکید بر سکوت، انتظار و حضور ناپیدای جیسون، تعلیقی ساده اما مؤثر پدید میآورد. با این همه، کشتی بهتدریج از موقعیت داستانی به تکرارگاه تبدیل میشود. تعقیبها و رویاروییها ساختاری کمابیش مشابه پیدا میکنند و فیلم بیش از آنکه از جغرافیای کشتی برای ساختن موقعیتهای تازه بهره بگیرد، شخصیتها را میان فضاهای گوناگون جابهجا میکند.
نتیجه، نوعی کشآمدن روایی است: سفر طولانی میشود، اما تنوع و شدتِ ترس به همان نسبت افزایش نمییابد. فیلم از محصوربودن کشتی بهره میگیرد، ولی همیشه نمیداند چگونه آن را به موتور پیشبرندهٔ تعلیق بدل کند. جیسون؛ حضوری سنگین و فراتر از منطق جیسون، با اجرای Kane Hodder، همچنان مرکز ثقل فیلم است.
حضور جسمانی او از هر توضیحی بینیاز است: قامت سنگین، حرکت آرام و بیشتاب، و چهرهای که پشت نقاب پنهان میماند، به او کیفیتی تقریباً اسطورهای میبخشد. جیسون نه به گفتوگو نیاز دارد و نه به انگیزهپردازی پیچیده؛ کافی است وارد قاب شود تا نظم روزمرهٔ شخصیتها فروبپاشد. از این نظر، فیلم در وفاداری به جذابیت بنیادین مجموعه موفق است: قاتلی شکستناپذیر که با صبوری پیش میآید و قربانیانش را به واکنشهایی شتابزده و بیثمر وامیدارد.
اما همین قدرت نمایشی گاه به بهای باورپذیری تمام میشود. جیسون در بعضی لحظات چنان ناگهان در جای مناسب ظاهر میشود که حضورش بیش از آنکه نتیجهٔ حرکت در فضا باشد، به نوعی جابهجایی جادویی شباهت پیدا میکند. این اغراق میتواند با منطق کابوسوار فیلم سازگار باشد، ولی وقتی تعلیق بر موقعیت مکانی تکیه دارد، نادیدهگرفتن مسیر و فاصله، اثر را از تنش واقعی دور میکند.
« با این همه، کشتی بهتدریج از موقعیت داستانی به تکرارگاه تبدیل میشود. »
شخصیتها و اجرا
جیسون همچنان تماشایی است، اما گاهی بیش از آنکه ترسناک باشد، به نیرویی کارتونی و ناممکن بدل میشود. شخصیتها و ضعف پیوند عاطفی شخصیت اصلی، رنی، علاوه بر تلاش برای زندهماندن با ترسهای شخصی خود نیز روبهروست. پیوند میان تجربههای گذشتهٔ او و خطر اکنون، امکان میدهد روایت از الگوی سادهٔ شکار و گریز فاصله بگیرد.
حضور چارلز مککالاک، عموی رنی و آموزگار گروه، نیز تنش دیگری وارد داستان میکند؛ اقتدار و کنترلگری او در برابر نیاز دیگران به اعتماد و همکاری قرار میگیرد. این خطوط داستانی ظرفیت آن را دارند که شخصیتها را از قربانیان صرف به آدمهایی با خواستهها و تعارضهای مستقل تبدیل کنند. بااینحال، پرداخت شخصیتها به اندازهٔ کافی عمیق نیست.
بسیاری از افراد گروه بهسرعت در حد نشانههایی کلی باقی میمانند: نوجوان شوخطبع، فرد خودشیفته، شخصیت گوشهگیر یا چهرهٔ سختگیر بزرگسال. در نتیجه، حذف هرکدام کمتر از آنچه باید تأثیر عاطفی میگذارد. رفتارهای نامعقول نیز پیوسته به چشم میآیند؛ جداشدن از گروه یا انتخاب مسیرهای خطرناک، اغلب بیشتر برای پیشبرد صحنه لازم است تا برای شخصیتپردازی.
فیلم از تماشاگر میخواهد نگران آدمهایی باشد که فرصت چندانی برای شناختنشان فراهم نمیکند. نیویورک؛ تصویری کوتاه اما متمایز ورود داستان به نیویورک، هرچند دیرهنگام، چشمانداز بصری تازهای به فیلم میدهد. رنگهای نئونی، خیابانهای شلوغ و نشانههای شهری، تضادی آشکار با فضای بسته و تیرهٔ کشتی میسازند.
« جیسون همچنان تماشایی است، اما گاهی بیش از آنکه ترسناک باشد، به نیرویی کارتونی و ناممکن بدل میشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
جیسون در شهر به عنصری بیگانه بدل میشود؛ پیکری خاموش و تهدیدآمیز که میان هیاهو و رفتوآمد مردم حرکت میکند. همین تقابل، از جذابترین ایدههای فیلم است: وحشت نه در خلوت جنگل، بلکه در قلب شهری پرجمعیت رخ میدهد؛ جایی که حضور خطر میتواند در میان بیتفاوتی رهگذران گم شود. بااینحال، نیویورک بیش از آنکه بستری کامل برای روایت باشد، مجموعهای از جلوهها و لحظات کوتاه است.
فیلم فرصت نمیکند شهر را همچون فضایی زنده و پیچیده بشناسد یا از تفاوت محلهها و جمعیت آن برای گسترش تعقیبوگریزها استفاده کند. به همین دلیل، عنوان اثر و تصورِ «جیسون در منهتن» از خودِ تجربهٔ تماشای آن هیجانانگیزتر به نظر میرسد. بخش شهری سرگرمکننده است، اما احساس میشود فیلم تازه زمانی به مقصد وعدهدادهشده میرسد که تقریباً باید پایان یابد.
خشونت، لحن و مرز ناخواستهٔ کمدی فیلم با خشونتی مستقیم و بیپرده شناخته نمیشود؛ بسیاری از لحظات مرگ، بهجای آنکه با جزئیات تصویری بر مخاطب اثر بگذارند، با حذف یا ایجاز اجرا میشوند. این رویکرد میتوانست به تعلیق کمک کند، اما در عمل گاهی از قدرت ضربهٔ صحنهها میکاهد. مخاطب بیش از آنکه از پیامد خشونت متأثر شود، متوجه کمرمقی نمایش آن میشود.
برخی طراحیها نیز چنان اغراقآمیزند که بهجای ایجاد هراس، خندهای ناخواسته برمیانگیزند. این لغزش میان ترس و کمدی، یکی از ویژگیهای تعیینکنندهٔ فیلم است. اثر میخواهد همچنان یک اسلشر جدی باشد، اما ایدههای عجیب و اجرای اغراقآمیز بعضی صحنهها آن را به قلمرو طنز ناخواسته نزدیک میکند.
« جیسون در شهر به عنصری بیگانه بدل میشود؛ پیکری خاموش و تهدیدآمیز که میان هیاهو و رفتوآمد مردم حرکت میکند. »
قوتها و کاستیها
در نتیجه، تماشاگر ممکن است بهجای اضطراب، با نوعی شگفتی سرگرمکننده روبهرو شود. برای مخاطبی که از جدیت کامل انتظار دارد، این ناهماهنگی ضعف است؛ اما برای تماشاگر علاقهمند به سینمای ترسناکِ عامهپسند و بیپروا، همین لحظات میتوانند بخشی از لذت فیلم باشند. جایگاه فیلم در مجموعه این قسمت تلاش میکند فرمول آشنای مجموعه را با جابهجایی مکانی تازه کند، اما در تغییر بنیادین آن چندان موفق نیست.
ساختار اصلی همچنان بر ورود جیسون، افزایش خطر و تعقیب قربانیان استوار است؛ تفاوت مهم، کشتی و سپس شهر است. چنین تغییری به فیلم هویت بصری جداگانه میدهد، ولی بهتنهایی برای ساختن روایتی منسجمتر یا شخصیتهایی ماندگارتر کافی نیست. حاصل، اثری است که بیشتر از راه ایده و تصویر در ذهن میماند تا از مسیر انسجام دراماتیک.
کارگردانی Rob Hedden به فیلم ریتم و فضایی متناسب با اسلشرهای اواخر دههٔ هشتاد میدهد، اما کنترل لحن همیشه یکدست نیست. گاه فیلم به تعلیق نزدیک میشود، گاه به نمایش خشونت و گاه به شوخیای که ظاهراً قصدش جدیبودن است. این ناهمواری باعث میشود تجربهٔ تماشا یکسره رضایتبخش نباشد، ولی در عین حال آن را از بدلشدن به نسخهای کاملاً بیچهره از قسمتهای پیشین بازمیدارد.
جمعبندی «Friday the 13th Part VIII: Jason Takes Manhattan» فیلمی است با ایدهای جذاب، جیسونی تماشایی و فضایی دوگانه که از کشتی محصور به شهر نئونی میرسد؛ اما میان ظرفیت این عناصر و آنچه روایت واقعاً به انجام میرساند فاصلهای محسوس وجود دارد. کشتی دیرتر از حد لازم خستهکننده میشود، نیویورک کمتر از وعدهٔ عنوان مجال حضور پیدا میکند، شخصیتها کمپرداخت میمانند و خشونت گاه بهجای هراس، به مضحکه نزدیک میشود.
« در نتیجه، تماشاگر ممکن است بهجای اضطراب، با نوعی شگفتی سرگرمکننده روبهرو شود. »
جمعبندی
با وجود این کاستیها، فیلم کاملاً بیجاذبه نیست. حضور سنگین جیسون، تضاد میان او و محیط شهری، و چند لحظهٔ اغراقآمیز و بهیادماندنی، به آن سرگرمی خاصی میبخشند. بهترین راه مواجهه با اثر، انتظار یک داستان ترسناک منسجم و واقعگرا نیست؛ بلکه باید آن را تجربهای ناهموار، گاه کماثر و گاه غریباً مفرح دانست که ایدهٔ «جیسون در نیویورک» را بیش از آنکه بهتمامی محقق کند، به تصویری جذاب و نیمهتمام بدل میسازد.
« با وجود این کاستیها، فیلم کاملاً بیجاذبه نیست. »
ثبت دیدگاه