نقد و بررسی
نقد دنیای ژوراسیک: قلمرو (Jurassic World Dominion) | 2022
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به جهانی که دیگر جزیره نیست «Jurassic World Dominion» از فرضی جذاب آغاز میکند: چهار سال پس از نابودی جزیرهٔ نوبلار، دایناسورها دیگر در محدودهٔ یک پارک یا جزیره محصور نیستند؛ آنها در زیستبومهای انسانی پراکنده شدهاند و حضورشان زندگی روزمره را دگرگون کرده است. فیلم میخواهد پرسشی بزرگتر از چگونگی فرار از یک شکارچی پیش بکشد: وقتی انسان و دایناسور ناگزیر در یک جهان مشترک زندگی میکنند، چه کسی حق دارد نظم تازه را تعریف کند؟
همین ایده، ظرفیت ساخت یک ماجرای علمیتخیلی پرتنش و تأملبرانگیز را دارد؛ اما اثر در گسترش آن، همزمان شیفتهٔ تصویرهای هیجانانگیز و گرفتار پراکندگی روایی خود میشود. فیلم بهجای آنکه فقط به بازسازی الگوی آشنای «آدمها در محاصرهٔ دایناسورها» بسنده کند، جهان قصه را به بیرون از جزیره میبرد.
نتیجه، لحظههایی است که در آنها تهدید ماقبل تاریخی در دل مکانهای آشنا و محیطهای انسانی ظاهر میشود؛ تقابلی که میتواند حس ناامنی را از محدودهٔ یک ماجراجویی بسته به مقیاسی جهانی منتقل کند. کارگردانی فیلم را Colin Trevorrow بر عهده داشته و روایت، شخصیتهای دو دورهٔ مجموعه را کنار هم میآورد.
تماشای دایناسورها؛ نیروی اصلی فیلم جذابترین وجه «Dominion» همان چیزی است که نام مجموعه وعده میدهد: حضور دایناسورها. فیلم میکوشد از آنها نه صرفاً بهعنوان نیرویی برای ایجاد چند جهش ناگهانی و صحنهٔ تعقیب، بلکه بهعنوان موجوداتی درگیر با محیطی متحولشده بهره ببرد. گاهی همین نزدیکبودن خطر به جهان روزمره، حس ماجراجویی را زنده میکند؛ زیرا بیننده میتواند تصور کند برخورد با جانوری عظیم، دیگر حادثهای دور از دسترس و محدود به یک مرکز تفریحی نیست.
« کارگردانی فیلم را Colin Trevorrow بر عهده داشته و روایت، شخصیتهای دو دورهٔ مجموعه را کنار هم میآورد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
صحنههای پرتحرک و رویاروییهای نزدیک، لحظههایی میسازند که فیلم از افت ریتم نجات پیدا میکند. در این بخشها، اندازه و حرکت موجودات اهمیت دارد: آدمها در برابر آنها کوچک و آسیبپذیر به نظر میرسند و فضا ناگهان به میدان گریز و بقا بدل میشود. این تصویرهای تماشایی، مهمترین پشتوانهٔ سرگرمی فیلماند و یادآوری میکنند که تماشای دایناسورها هنوز میتواند برای مخاطب جذاب باشد.
بااینحال، اثر همیشه از این امکان بیشترین استفاده را نمیکند؛ گاهی صحنهها بیشتر به مجموعهای از حادثههای پرهیاهو میمانند تا اجزای روایتی که تنش آن بهتدریج افزایش مییابد. دیدار با شخصیتهای آشنا بازگشت Laura Dern، Sam Neill و Jeff Goldblum، در کنار حضور چهرههای محوریتر فیلمهای تازهتر، بار عاطفی و نوستالژیک مشخصی دارد.
این دیدار دوباره، فقط یادآوری گذشته نیست؛ فرصتی است برای کنار هم قرار دادن نسلهای مختلف این مجموعه و مشاهدهٔ تفاوت نگاهشان به جهانی که در آن دایناسورها دیگر استثنا نیستند. تماشای بازیگران قدیمی در کنار شخصیتهای تازه، برای طرفداران مجموعه لحظههایی دلنشین میسازد و به فیلم احساسی از پیوند با تاریخ این جهان داستانی میدهد.
بازیگران نیز با انرژی و جذابیت خود میکوشند به صحنهها جان بدهند. Jeff Goldblum همچنان حضوری متمایز دارد؛ شیوهٔ بیان و شوخطبعی خاص او حتی در میان شلوغی فیلم به چشم میآید. بازیگران دیگر نیز از پس لحظههای پرتحرک برمیآیند و در بخشهایی که فیلمنامه فرصت میدهد، شخصیتهایشان را به تماشاگر نزدیک میکنند.
« صحنههای پرتحرک و رویاروییهای نزدیک، لحظههایی میسازند که فیلم از افت ریتم نجات پیدا میکند. »
شخصیتها و اجرا
اما حضور چهرههای محبوب بهتنهایی نمیتواند جای پرداخت دراماتیک را بگیرد. فیلم بیش از آنکه فرصت دهد این شخصیتها در رابطهای تازه رشد کنند، گاه از سابقهٔ محبوبیتشان بهره میبرد تا انرژی آشنایی به روایت تزریق کند. ملخها و مسئلهٔ تغییر مسیر روایت یکی از تصمیمهای بحثبرانگیز فیلم، پیوند دادن ماجرای دایناسورها با بحرانی دیگر است: هجوم ملخهای بزرگ و خسارتبار و نقش احتمالی یک شرکت زیستفناوری در آن.
این خط داستانی بهخودیخود میتواند دریچهای برای پرداختن به پیامدهای دستکاری ژنتیکی، انحصار علمی و سودجویی شرکتی باشد. مسئله این است که فیلم برای این مضمون، سهمی چنان پررنگ در نظر میگیرد که مرکز ثقل ماجرا از انتظار اصلی مخاطب فاصله میگیرد. تحقیقات Ellie Sattler دربارهٔ ملخها، در کنار ماجرای Owen Grady و Claire Dearing، بخشی از ساختار چندشاخهٔ قصه را شکل میدهد.
این جابهجایی برای تماشاگرانی که منتظرند ببینند زندگی انسانها با دایناسورهای آزاد چگونه دگرگون شده، ممکن است ناامیدکننده باشد. فیلم وعدهٔ جهانی میدهد که در آن انسان و حیوانات منقرضشده در تماس مستقیماند، اما بعد بخشی از زمان خود را صرف بحرانی میکند که از نظر احساسی و تصویری چندان با آن وعده همسنگ نیست.
مضمون علمی و اخلاقی ملخها اهمیت دارد، ولی ورود و گسترش آن بیشتر حس انحراف ایجاد میکند تا گسترش طبیعی جهان فیلم. بهجای آنکه ایدهٔ مرکزی را ژرفتر کند، گاهی توجه را از آن میرباید. فیلمنامهای شلوغ و ریتمی فرساینده فیلم چند مسیر روایی را همزمان پیش میبرد: تهدید دایناسورها، نگرانیهای مربوط به Maisie، تحقیقات Ellie و همراهی شخصیتهای قدیمی، و رویارویی با فعالیتهای یک شرکت بزرگ.
« اما حضور چهرههای محبوب بهتنهایی نمیتواند جای پرداخت دراماتیک را بگیرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این پراکندگی، در آغاز نوید یک ماجراجویی گسترده را میدهد، اما با پیشروی داستان روشن میشود که همهٔ این مسیرها فرصت کافی برای بسط یافتن ندارند. شخصیتها و رخدادها پیدرپی وارد میدان میشوند و فیلم میکوشد پیوندهای بسیاری را در مدتزمانی طولانی برقرار کند؛ حاصل، روایتی است که گاه پرحادثه است، اما نه الزاماً پرمایه.
این شلوغی بر ریتم نیز اثر میگذارد. «Dominion» در لحظههای اکشن میتواند تماشاگر را همراه کند، اما میان آن لحظهها بارها از حرکت میایستد یا به توضیح و جابهجایی میان خطوط داستانی پناه میبرد. طولانیبودن فیلم زمانی توجیهپذیر است که هر بخش به تعمیق شخصیتها یا افزایش تنش کمک کند؛ اینجا اما بعضی صحنهها بیشتر حس امتداد دادن روایت را دارند.
در نتیجه، فیلم نه همیشه به اندازهٔ کافی نفسگیر است و نه برای ایدههایش فرصت تأمل فراهم میکند. همین ناهمواری، خستگیای میسازد که با چند صحنهٔ تماشایی کاملاً برطرف نمیشود. نوستالژی؛ هدیه یا جایگزین؟ بازگرداندن بازیگران و شخصیتهای آشنا میتواند راهی برای پیوند گذشته و حال باشد، اما خطر آن است که یادآوری خاطرهها جای خلق لحظههای تازه را بگیرد.
«Dominion» از نوستالژی نیرویی فوری میگیرد: تماشاگر با دیدن چهرههای قدیمی، تاریخ مجموعه را به یاد میآورد و از کنار هم قرار گرفتن آنها لذت میبرد. بااینحال، بازگشت فقط زمانی به داستان معنا میدهد که شخصیتها نقشی فراتر از نمادهای گذشته داشته باشند؛ یعنی حضورشان بر تصمیمها، روابط و مسیر روایت اثر بگذارد.
« در نتیجه، فیلم نه همیشه به اندازهٔ کافی نفسگیر است و نه برای ایدههایش فرصت تأمل فراهم میکند. »
قوتها و کاستیها
فیلم گاه به این هدف نزدیک میشود، بهویژه در صحنههایی که تضاد میان تجربهٔ نسل قدیمی و وضعیت تازه را به نمایش میگذارد. اما در بخشهایی دیگر، نوستالژی بیشتر پوششی برای ضعف انسجام است. مخاطب میبیند که چهرههای محبوب دوباره در قاب حضور دارند، ولی همیشه احساس نمیکند قصه برای آنها ضرورتی تازه آفریده است.
چنین رویکردی ممکن است برای هواداران قدیمی خوشایند باشد، اما برای کسانی که بیش از دیدار دوباره به داستانی مستقل و دقیق نیاز دارند، قانعکننده نیست. مضمونهای بزرگ، پرداختی محدود پشت ماجراهای فیلم چند پرسش مهم قرار دارد: آیا انسان میتواند با اطمینان، طبیعت را بازطراحی کند؟ چه کسی باید مسئول پیامدهای علم باشد؟
و هنگامی که فناوری از مرزهای اخلاقی عبور میکند، آیا منفعت اقتصادی میتواند چنین کاری را توجیه کند؟ این پرسشها از همان ابتدا با جهان «پارک ژوراسیک» پیوند داشتهاند و هنوز ظرفیت دارند که روایت را از سرگرمی صرف فراتر ببرند. بااینهمه، «Dominion» اغلب این مضمونها را بهصورت اشارههایی در میان حادثهها نگه میدارد، نه محورهایی که شخصیتها واقعاً با آنها درگیر شوند.
شرکت زیستفناوری و بحران ملخها امکان میدهند فیلم دربارهٔ کنترل طبیعت و قدرت شرکتها سخن بگوید، اما روایت چندان مکث نمیکند تا سویههای اخلاقی و انسانی این موضوعات را بررسی کند. در نتیجه، مضمونها حاضرند، اما بهندرت به عمق میرسند؛ گویی فیلم میخواهد همزمان فیلمی دربارهٔ دایناسورها، یک توطئهٔ علمی و یک بازگشت نوستالژیک باشد، بیآنکه به هرکدام فرصت کافی بدهد.
« اما در بخشهایی دیگر، نوستالژی بیشتر پوششی برای ضعف انسجام است. »
جمعبندی
جمعبندی «Jurassic World Dominion» فیلمی است که جاذبههای روشن و کاستیهای چشمگیرش بهوضوح کنار هم قرار گرفتهاند. دایناسورها هنوز میتوانند صحنههایی پرهیجان و دیدنی خلق کنند؛ بازیگران، بهویژه چهرههای آشنا، به فیلم گرما و جذابیت میبخشند؛ و گستردهشدن جهان داستان، دستکم در ایده، امکان ماجراهایی تازه را فراهم میکند.
اما روایت میان چند موضوع و چند گروه شخصیت تقسیم میشود، ماجرای ملخها تمرکز را از وعدهٔ اصلی دور میکند و زمان طولانی فیلم همیشه با عمق بیشتر همراه نیست. این اثر در بهترین لحظههایش یادآور لذت سادهٔ تماشای انسانهایی است که در برابر موجوداتی بزرگتر و نیرومندتر از خود قرار میگیرند.
در ضعیفترین بخشها، اما شلوغی و کشآمدن داستان مانع میشود ایدههایش به اندازهٔ ظرفیتشان رشد کنند. برای مخاطبی که بیش از هر چیز خواهان اکشن، دایناسورها و دیدار دوباره با شخصیتهای قدیمی است، فیلم لحظههای سرگرمکنندهای دارد؛ اما کسی که در پی روایتی منسجم و پرداختی عمیق از زندگی مشترک انسان و دایناسور است، ممکن است حس کند مهمترین امکان فیلم بهدرستی دنبال نشده است.
« در ضعیفترین بخشها، اما شلوغی و کشآمدن داستان مانع میشود ایدههایش به اندازهٔ ظرفیتشان رشد کنند. »
ثبت دیدگاه