نقد و بررسی
نقد جمعه سیزدهم: خون تازه (Friday the 13th Part VII - The New Blood) | 1988
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به دریاچه، با نیرویی تازه «Friday the 13th Part VII: The New Blood» میکوشد فرمول آشنای مجموعه را با عنصری نامتعارف دگرگون کند: این بار خطری که در کنار جیسون قد میکشد، تنها گروهی از جوانان بیخبر نیست، بلکه دختری نوجوان با توانایی دورجنبانی است. تینا شپرد، که با خاطرهای تلخ و احساس گناه دستوپنجه نرم میکند، ناخواسته جیسون را از آرامگاه زیر آب رها میسازد؛ سپس در همان حوالی، قاتل نقابدار بار دیگر به تعقیب قربانیان میپردازد.
ایده، در نگاه نخست، ظرفیت آن را دارد که رویاروییای تازه و تماشایی بسازد: هیولایی که نیروی بدنی و بیرحمیاش زبانزد است، در برابر ذهنی که میتواند اشیا را به حرکت درآورد. فیلم به کارگردانی جان کارل بیوچلر، محصول ۱۹۸۸ و قسمت هفتم مجموعه است. تفاوت اصلی آن با بسیاری از دنبالههای پیشین، همین چرخش از اسلشر صرف به سوی وحشت فراطبیعی است؛ چرخشی که هم هویت ویژهای به فیلم میبخشد و هم منشأ بخشی از ناهماهنگیهای آن میشود.
تینا شپرد؛ قهرمانی میان ترس و توانایی تینا میتوانست از چهرههای ماندگار مجموعه باشد، زیرا نیروی غیرعادی او فقط ابزاری برای ایجاد حادثه نیست و به گذشتهای عاطفی و آشفته پیوند میخورد. فیلم در آغاز میکوشد نشان دهد که قدرت او برای خودش نیز مایهی هراس است؛ نیرویی که هنوز مهارش را نمیداند و از پیامدهایش احساس گناه میکند.
این زمینه، امکان شکلگیری قهرمانی را فراهم میآورد که مبارزهاش با جیسون، هم بیرونی است و هم درونی: تینا باید نهفقط با قاتل، بلکه با ترس از خود و تواناییهایش روبهرو شود. بااینحال، فیلمنامه این مسیر را با شتاب و عمق ناکافی پیش میبرد. مضمون گناه، سوگ و کنترل، بیشتر بهعنوان توضیحی برای ورود تلهکینزی به داستان عمل میکند تا تجربهای روانشناختی که فیلم با حوصله بکاود.
« فیلم به کارگردانی جان کارل بیوچلر، محصول ۱۹۸۸ و قسمت هفتم مجموعه است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
تینا لحظاتی دارد که در آنها آسیبپذیری و عزمش به هم میرسند، اما شخصیتپردازی فرصت نمییابد این دو وجه را به تصویری پیچیده و کاملاً باورپذیر بدل کند. در نتیجه، ایدهی شخصیت از خود شخصیت پرقدرتتر به نظر میرسد. جیسون؛ هیبتی که بر پرده میماند یکی از برجستهترین دستاوردهای فیلم، چهرهی جیسون است.
طراحی گریم و ظاهر فرسوده و هولناک او، تصویری پوسیده و تهدیدآمیز میسازد که با بازگشتش به قاب، فضای فیلم را ناگهان سنگین میکند. جیسون در این قسمت صرفاً قاتلی نقابدار نیست؛ بدن آسیبدیدهاش انگار خود به منظرهای از خشونت و فرسایش بدل شده است. حضور او، حتی در صحنههایی که روایت کند میشود، نیروی بصری قابلتوجهی دارد.
اجرای کین هادر نیز در تثبیت این وجه مؤثر است. حرکتهای سنگین و قاطع شخصیت، بیش از آنکه به شتاب و هیاهو متکی باشد، حس نیرویی توقفناپذیر را منتقل میکند. فیلم از این ظرفیت بهخوبی بهره میبرد: جیسون با ورود به قاب، تهدیدی عینی میشود که برای باوراندنش نیازی به توضیحهای فراوان نیست.
او از معدود عناصری است که فیلم در آنها انسجام دارد؛ طراحی و حضورش بهروشنی میدانند چه اثری بر تماشاگر میخواهند بگذارند. صحنههای کشتار و مسئلهی نمایش خشونت برای مخاطبی که از مجموعه انتظار تعقیب، غافلگیری و مرگهای خلاقانه دارد، فیلم لحظات سرگرمکنندهای فراهم میکند. بعضی از صحنههای کشتار از نظر ایده و میزانسن خوشساختاند و حضور جیسون را به رخدادی ناگهانی و هولناک بدل میکنند.
« در نتیجه، ایدهی شخصیت از خود شخصیت پرقدرتتر به نظر میرسد. »
شخصیتها و اجرا
در این لحظهها، فیلم به قراردادهای محبوب اسلشر وفادار میماند: انتظار طولانی، نشانههای خطر و سپس ضربهای که ریتم را دوباره به حرکت درمیآورد. اما خشونت فیلم همیشه به اندازهی ظرفیت ایدههایش مجال بروز نمییابد. تدوین و قطع نماها گاه اجازه نمیدهد اثر صحنه کامل شود؛ تماشاگر آنچه را رخ میدهد بیشتر از خلال واکنشها و برشها دریافت میکند تا از مسیر نمایش روشن و پیوستهی کنش.
این انتخاب ممکن است شدت بصری را کاهش دهد و برای بینندهای که از کشتارهای صریح انتظار بیشتری دارد، ناکامکننده باشد. بنابراین، جذابیت صحنهها بیشتر در طراحی لحظه و انتظار پیش از وقوع است تا در نمایش مفصل پیامدهای آن. تلهکینزی؛ نوآوری یا فاصلهگرفتن از فرمول؟ روی کاغذ، نبرد جیسون با دختری که میتواند با نیروی ذهن اشیا را به حرکت درآورد، انتخابی هوشمندانه است.
این ایده به فیلم امکان میدهد از تکرار صرف الگوی «قاتل در تعقیب نوجوانان» فاصله بگیرد و پرسشی تازه بسازد: وقتی قربانی بالقوه توان دفاعی خارقالعاده دارد، رابطهی شکارچی و شکار چگونه تغییر میکند؟ تقابل نیروی خام جیسون با قدرت ذهنی تینا میتواند هم تعلیق ایجاد کند و هم به صحنههای تصویری متفاوت بینجامد.
مشکل آن است که فیلم گاه بیش از اندازه به همین تمهید وابسته میشود. تلهکینزی از عنصر تازهی داستان، به محور اصلیِ توجه بدل میشود و در نتیجه، فضای اسلشر ــ یعنی احساس آسیبپذیری، تعقیب در محیط بسته و خطرِ پنهان در گوشهی قاب ــ کمرنگتر میشود. قدرت تینا مسیر رویارویی را جذاب میکند، اما از سوی دیگر، بخشی از تعلیق معمول مجموعه را میگیرد: هنگامی که یک شخصیت تواناییهایی فراتر از انسان عادی دارد، قواعد بقا و خطر نیز تغییر میکنند.
« اما خشونت فیلم همیشه به اندازهی ظرفیت ایدههایش مجال بروز نمییابد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم این تغییر را نه همیشه با ظرافت، بلکه گاهی با تأکید و تکرار پیش میبرد. ایدهی مرکزی جذاب است؛ اجرای آن یکدست نیست. شخصیتهای فرعی، دیالوگها و ریتم روایت شخصیتهای جوان پیرامون تینا عمدتاً به کارکردهای آشنای فیلمهای اسلشر محدود میمانند. برخی برای ایجاد تنش عاطفی یا برانگیختن اختلافها وارد داستان میشوند، اما کمتر فرصتی برای شکلگیری فردیتی مستقل پیدا میکنند.
ملیسا نمونهی برجستهی این مشکل است: رفتارش آشکارا برای ایجاد اصطکاک طراحی شده، ولی پرداخت کممایه باعث میشود بیش از آنکه شخصیتی پیچیده باشد، عامل تحریک و آزار به نظر برسد. در چنین وضعی، خطر تهدیدکننده است، اما سرنوشت بسیاری از آدمهای در معرض خطر اهمیت عاطفی چندانی پیدا نمیکند.
دیالوگها نیز اغلب در حد پیشبردن موقعیت باقی میمانند و کمتر به شخصیتها عمق میبخشند. بازیها ناهموارند؛ بعضی اجراها به اغراق نزدیک میشوند و بعضی دیگر از انرژی لازم برای زندهکردن موقعیتهای کلیشهای برخوردار نیستند. این ضعفها، بهویژه در بخشهایی که جیسون حضور مستقیم ندارد، بیش از پیش به چشم میآیند.
روایت میان مقدمهچینی، تنشهای نوجوانانه و انتظار برای حملهی بعدی حرکت میکند، اما همیشه نمیتواند این اجزا را به ریتمی روان متصل سازد. در نتیجه، برخی لحظهها کشدار میشوند و فیلم گاه پیش از رسیدن به صحنهی بعدی، نیروی خود را از دست میدهد. جایگاه فیلم در مجموعه «خون تازه» فیلمی است که میخواهد از مسیر آشنای مجموعه بیرون بزند، بیآنکه پیوندش را با آن قطع کند.
« فیلم این تغییر را نه همیشه با ظرافت، بلکه گاهی با تأکید و تکرار پیش میبرد. »
قوتها و کاستیها
این دو خواسته، هم سرچشمهی جذابیتش هستند و هم علت ناهماهنگی آن. از یک سو، جیسون با ظاهر خاص و حضور نیرومندش، و تینا با توانایی متفاوتش، به فیلم هویتی قابلتشخیص میدهند. از سوی دیگر، شخصیتپردازی محدود، بازیهای نابرابر و تکیهی زیاد بر ایدهی فراطبیعی، مانع از آن میشود که این هویت تازه به تجربهای کاملاً متوازن بدل شود.
فیلم در مقایسه با قسمت پیشین نیز ممکن است برای برخی بینندگان یک گام رو به عقب به نظر برسد؛ بهویژه اگر از آن قسمت ریتم مطمئنتر یا لحن یکپارچهتری انتظار داشته باشند. بااینحال، ارزش آن را نباید تنها با میزان ترس یا کیفیت داستانپردازی سنجید. «خون تازه» در دل مجموعهی طولانی جمعهی سیزدهم، تلاشی برای بازآفرینی تقابل جیسون با قهرمانی است که صرفاً منتظر نجات نمیماند.
حاصل، فیلمی بینقص نیست، اما دستکم در ایدهی مرکزی و تصویر جیسون، بهسادگی با قسمتهای دیگر اشتباه گرفته نمیشود. جمعبندی «Friday the 13th Part VII: The New Blood» بر شانهی یک ایدهی مؤثر ایستاده است: رویارویی قاتلی تقریباً شکستناپذیر با دختری که نیروی ذهنیاش میتواند قواعد مقابله را تغییر دهد.
ظاهر جیسون، چند صحنهی کشتار سرگرمکننده و ظرفیت تقابل میان قدرت جسمانی و ذهنی، فیلم را برای دوستداران اسلشر تماشایی میکند. در مقابل، تلهکینزی گاه بر فضای تعلیق سایه میاندازد، شخصیتهای فرعی کمعمق میمانند و دیالوگها و بازیها همیشه توان حفظ توجه را ندارند. حاصل، اثری است با لحظات برجسته اما کیفیتی نامتوازن؛ فیلمی که بیشتر به خاطر هیبت جیسون و جسارت ایدهی تینا در ذهن میماند تا به سبب انسجام روایی یا غنای شخصیتها.
« این دو خواسته، هم سرچشمهی جذابیتش هستند و هم علت ناهماهنگی آن. »
جمعبندی
برای تماشاگرانی که از مجموعه انتظار سرگرمی خشن و چهرهای بهیادماندنی از جیسون دارند، تجربهای پذیرفتنی و گاه لذتبخش است؛ اما کسانی که بیش از همه به بازی قوی، شخصیتپردازی و وحشت پیوسته اهمیت میدهند، احتمالاً محدودیتهایش را پررنگتر خواهند دید.
ثبت دیدگاه