نقد و بررسی
نقد Pandemic | 2016
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه فیلم در ژانر همهگیری «Pandemic» محصول ۲۰۱۶، به کارگردانی John Suits و نویسندگی Dustin T. Benson، در قلمرو آشنای وحشت آخرالزمانی حرکت میکند: ویروسی مرگبار، فروپاشی نظم اجتماعی، گروهی از بازماندگان و شهرهایی که هر گوشهشان میتواند به کمینی بدل شود. فیلم از همان آغاز، جهان خود را همچون فضایی پس از شکست جمعی ترسیم میکند؛ جایی که مرز میان بیمار و سالم، نجاتدهنده و تهدید، و حتی حقیقت و فریب، پیوسته لرزان است.
لورن، پزشکی که همراه گروهی مسلح به لسآنجلس اعزام میشود، باید میان مأموریت رسمی نجات بازماندگان و جستوجوی شخصی خود برای یافتن دخترش تعادل برقرار کند. این چارچوب، بهخودیخود ظرفیت دراماتیک فراوانی دارد. بحران فراگیر نه فقط فرصتی برای نمایش خطرهای جسمانی، بلکه بستری برای آزمودن اخلاق، اعتماد و مسئولیت فردی است.
بااینحال، فیلم بیشتر بهسوی تعقیبوگریز و بقا گرایش دارد تا کاوشی عمیق در پیامدهای انسانی همهگیری. بنابراین، «Pandemic» در نهایت اثری است که بیش از آنکه ژانر خود را دگرگون کند، میکوشد با شیوه روایت و تصویرپردازی، تجربهای پرتنشتر از الگوهای مألوف ارائه دهد. روایت و ساختمان درام داستان با مأموریتی روشن آغاز میشود: گروه باید در شهری گرفتار آشوب، بازماندگان سالم را پیدا کند و آنان را به منطقه امن برساند.
در کنار این هدف، جستوجوی لورن برای خانوادهاش نیروی عاطفی اصلی روایت را فراهم میکند. همین دو مسیر، یعنی مأموریت جمعی و انگیزه شخصی، میتوانستند تعارضی پیچیده و پرکشش پدید آورند؛ زیرا خواستههای یک فرد در چنین شرایطی الزاماً با نیازهای گروه یا ملاحظات اخلاقی همسو نیستند. فیلم گاه از همین شکاف بهره میگیرد و دروغ، اعتماد و پنهانکاری را وارد مناسبات شخصیتها میکند.
« جایگاه فیلم در ژانر همهگیری «Pandemic» محصول ۲۰۱۶، به کارگردانی John Suits و نویسندگی Dustin T. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
اما بسیاری از موقعیتها بهسرعت به رخداد بعدی میرسند: حملهای تازه، فراری دیگر یا مانعی که گروه باید از آن بگذرد. شتاب روایت، در آغاز به اثر انرژی میبخشد، ولی فرصت مکث و پرورش پیامدهای عاطفی را نیز محدود میکند. در نتیجه، برخی انتخابها بیش از آنکه از تحول درونی شخصیتها برخیزند، به ابزارهایی برای پیشبردن قصه شباهت پیدا میکنند.
طرح کلی نیز از آشناییهای ژانر فاصله چندانی نمیگیرد. مخاطبی که با روایتهای آخرالزمانی آشناست، میتواند بسیاری از مسیرهای اصلی داستان را پیشبینی کند. فیلم برای ایجاد تعلیق به خطرهای پیاپی تکیه دارد، اما این خطرها همیشه به کشف تازهای درباره جهان یا شخصیتها منتهی نمیشوند. ازاینرو، کشش داستان بیشتر در لحظههای پرمخاطره است تا در پیچیدگی ساختار دراماتیک.
زاویه دید اولشخص و زبان تصویر مهمترین انتخاب فرمی فیلم، بهرهگیری گسترده از زاویه دید اولشخص است؛ دوربین در بسیاری از لحظهها جای چشم یکی از افراد گروه مینشیند و مخاطب را به فضای مأموریت نزدیک میکند. این شیوه میتواند حس حضور را تقویت کند: خیابان پیش رو ناگهان به صحنه خطر تبدیل میشود، چهره مهاجم ممکن است از حاشیه قاب پدیدار شود و دید محدود شخصیت، ناآگاهی و هراس او را به تجربهای دیداری بدل میکند.
در جهانی که هر نشانهای میتواند خبر از تهدید بدهد، محدودشدن میدان دید ظرفیت تعلیقآفرینی دارد. بااینحال، نزدیکی دوربین به تجربه شخصیت همیشه به نزدیکی عاطفی نمیانجامد. لرزش مداوم، قابهای ناپایدار و برشهای سریع، گاه تشخیص جایگاه شخصیتها و جهت حرکتشان را دشوار میکند. در صحنههای اکشن، تماشاگر ممکن است بهجای آنکه خطر را بهروشنی دنبال کند، در انبوهی از حرکت و آشفتگی تصویری گرفتار شود.
« شتاب روایت، در آغاز به اثر انرژی میبخشد، ولی فرصت مکث و پرورش پیامدهای عاطفی را نیز محدود میکند. »
شخصیتها و اجرا
این مسئله از شدت اثر میکاهد، زیرا کنش زمانی هیجانانگیز است که مخاطب بتواند آن را بفهمد و پیامد هر حرکت را دنبال کند. همچنین، فیلم گاهی از محدودیت دید اولشخص فاصله میگیرد یا میان شیوههای مختلف تصویربرداری جابهجا میشود. چنین تغییری میتوانست در خدمت تنوع بصری باشد، اما پیوندی که باید میان فرم و منطق روایت برقرار بماند، همیشه بهاندازه کافی محکم نیست.
در نتیجه، ایده مرکزی تصویربرداری همزمان به امتیاز فیلم و منبع بخشی از ناهماهنگی آن تبدیل میشود. فضاسازی و تعلیق «Pandemic» در ساختن فضای بحرانی، از ترکیب خیابانهای ناامن، فضاهای متروک و رویاروییهای ناگهانی بهره میگیرد. شهر دیگر محیطی برای زندگی روزمره نیست؛ به شبکهای از مسیرهای نامطمئن تبدیل شده که هر پیچ آن ممکن است گروه را به دام بیندازد.
این تصور، با مأموریت گروه و محدودبودن میدان دید شخصیتها سازگار است و به روایت رنگی از ناامنی میدهد. فیلم همچنین با درجات مختلف ابتلا، تهدید را یکدست و ساده عرضه نمیکند: خطر میتواند از فردی ناشناس، بازماندهای درمانده یا کسی که هنوز نشانههای آشکار بیماری ندارد، سر برآورد. تعلیق اثر بیش از آنکه بر رازآلودگی گسترده جهان یا طرحی پیچیده استوار باشد، از انتظار برای حمله بعدی نیرو میگیرد.
این راهبرد در بخشهایی مؤثر است و ریتم تند فیلم را حفظ میکند، اما با تکرار مواجههها، تأثیر نخستین خود را از دست میدهد. هرگاه مخاطب دریابد که تنش عمدتاً با ورود ناگهانی تهدید و فرار از آن ساخته میشود، پیشبینیپذیری جای اضطراب واقعی را میگیرد. از سوی دیگر، آشفتگی جامعه پس از شیوع بیماری بیشتر بهصورت تصویری و مقطعی حاضر است تا در قالب ساختاری فراگیر و دقیق.
« همچنین، فیلم گاهی از محدودیت دید اولشخص فاصله میگیرد یا میان شیوههای مختلف تصویربرداری جابهجا میشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم نشانههایی از فروپاشی را عرضه میکند، اما کمتر به مناسبات اجتماعی تازه، کمبود منابع یا چگونگی شکلگیری نظمهای بدیل میپردازد. همین محدودماندن جهانسازی باعث میشود بحران، بیش از آنکه منظومهای کامل باشد، پسزمینهای برای سفر پرمخاطره شخصیتها باقی بماند. شخصیتها و بازیها لورن در مرکز روایت قرار دارد و کشمکش میان هویت آشکار و انگیزه پنهانش میتواند مبنای شخصیتی چندلایه باشد.
او در موقعیتی قرار گرفته است که باید نقش پزشک و رهبر گروه را ایفا کند، درحالیکه نیاز شخصیاش او را به تصمیمهایی سوق میدهد که ممکن است دیگران را نیز در معرض خطر قرار دهند. این تضاد، امکان پرداختی اخلاقی و روانشناختی را فراهم میکند، اما فیلم اغلب از آن برای ایجاد مانع و غافلگیری روایی استفاده میکند و کمتر درنگ میکند تا پیچیدگی انتخابهای او را بگستراند.
اعضای گروه نیز هرکدام با نشانهای روشن معرفی میشوند: یکی در پی عزیز گمشده است، دیگری سختگیر و عملگراست و دیگری با گذشتهای مبهم و رفتاری سرسختانه شناخته میشود. این ویژگیها برای جهتدهی سریع به روابط کافیاند، اما بهندرت به تاریخچه یا تناقضهای درونی مفصلتری راه مییابند. به همین سبب، مرگ، جدایی یا تغییر مسیر شخصیتها گاهی از نظر روایی مهم به نظر میرسد، بیآنکه پیشتر پیوند عاطفی متناسبی شکل گرفته باشد.
بازیگران در چهارچوب چنین نگارشی میکوشند به شخصیتها حضور و واکنشپذیری ببخشند. Rachel Nichols در نقش محوری، اضطراب و عزم لورن را منتقل میکند و بازیگران دیگر نیز در خلق فضای گروهی سهم دارند. اما متن، مجال چندانی برای سکوت، گفتوگوی معنادار یا تحول تدریجی آنان فراهم نمیآورد. ضعف اصلی، بنابراین، نه صرفاً در اجرا، بلکه در محدودبودن آن چیزی است که شخصیتها برای اجرا در اختیار دارند.
« بازیگران در چهارچوب چنین نگارشی میکوشند به شخصیتها حضور و واکنشپذیری ببخشند. »
قوتها و کاستیها
ریتم، تدوین و انسجام سرعت بالای روایت از امتیازهای آشکار فیلم است. «Pandemic» برای رسیدن به موقعیت بحرانی تعلل نمیکند و مخاطب را پیدرپی از مکانی ناامن به مواجههای تازه میبرد. این شتاب با ساختار مأموریتمحور داستان تناسب دارد و اجازه نمیدهد فضای بحران کاملاً از حرکت بازبماند.
در بخشهایی، حس فوریت بهخوبی منتقل میشود و تماشاگر را در مسیر بقا با گروه همراه میسازد. اما تندی ریتم همیشه به معنای انسجام نیست. میان برخی رخدادها پیوند علّی یا زمانی بهاندازه کافی روشن نیست و جابهجاییهای ناگهانی تصویری نیز بر این گسست میافزایند. فیلم گاهی از موقعیتی به موقعیت دیگر میپرد، بیآنکه فرصت کافی برای فهمیدن اثر رویداد پیشین باقی بگذارد.
این کاستی، بهویژه در صحنههای اکشن، تشخیص موقعیت و انگیزه شخصیتها را دشوار میسازد. تدوین نیز میان ایجاد ضرباهنگ و حفظ وضوح، همواره تعادل برقرار نمیکند. برشهای شتابزده میتوانند حس آشوب را تقویت کنند، اما وقتی بیش از اندازه تکرار شوند، کنش را به مجموعهای از قطعات ناپیوسته بدل میسازند.
فیلم در لحظههایی که به مخاطب مجال مشاهده و پیشبینی میدهد، تأثیرگذارتر است؛ زیرا خطر نه فقط با شدت صدا و حرکت، بلکه با فهم دقیق آنچه ممکن است روی دهد، شکل میگیرد. مضمون و فرصتهای ازدسترفته عنوان فیلم و موقعیت داستانی آن، انتظار مواجههای جدی با مفهوم همهگیری را پدید میآورد: ترس از سرایت، مسئولیت درمان، مرزهای قرنطینه و دشواری تشخیص میان همدلی و احتیاط.
« ریتم، تدوین و انسجام سرعت بالای روایت از امتیازهای آشکار فیلم است. »
جمعبندی
اثر بخشی از این پرسشها را در قالب تصمیمهای فوری شخصیتها لمس میکند. آیا باید به بازماندهای ناشناس اعتماد کرد؟ در شرایطی که منابع محدود است، چه کسی سزاوار نجات است؟ و آیا هدف شخصی میتواند توجیهی برای پنهانکاری باشد؟ این پرسشها ظرفیت اخلاقی فیلم را شکل میدهند. بااینحال، پاسخها و پیامدها معمولاً بهاندازهای که موضوع اقتضا میکند بسط نمییابند.
فیلم بیش از آنکه بر فرسایش روانی جامعه یا دشواریهای پزشکی تمرکز کند، به سوی تعقیب، درگیری و گریز حرکت میکند. بدینترتیب، مفهوم همهگیری گاه به محرکی برای تولید صحنههای خطر بدل میشود، نه موضوعی که بتواند جهانبینی اثر را بهطور کامل سازمان دهد. این محدودیت، فیلم را از تأثیرگذاری بالقوهای که در ایده اولیهاش نهفته است دور میکند.
با پ
« اثر بخشی از این پرسشها را در قالب تصمیمهای فوری شخصیتها لمس میکند. »
ثبت دیدگاه