نقد و بررسی
نقد عیسی ناصری (Jesus of Nazareth) | 1977
مینیسریال «Jesus of Nazareth» ساختهٔ فرانکو زفیرلی، بازخوانیای حماسی و در عین حال انسانی از زندگی عیسی است؛ اثری که بهجای شتابزدگی در روایت، به شخصیتها و فضای تاریخی خود مجال میدهد. شکوه تولید و بازیگران نامدارش آن را به تجربهای ماندگار بدل کردهاند، هرچند همین بلندپروازی گاه به پراکندگی لحن و نابرابری در کیفیت صحنهها میانجامد.
وعدهٔ ژانری؛ حماسهای که به انسان نزدیک میشود «Jesus of Nazareth» از همان
آغاز خود را در قامت یک درام تاریخی بزرگ عرضه میکند، اما مقصودش صرفاً بازسازی وقایع یا نمایش شکوه آیینی نیست. زفیرلی میکوشد زندگی عیسی را در بستری از مناسبات خانوادگی، قدرت سیاسی، مناسک مذهبی و تجربههای روزمره روایت کند. همین انتخاب، اثر را از قالب تصویری خشک و صرفاً توضیحی دور میکند: شخصیتها فقط حامل پیام نیستند، بلکه در جهانی زندگی میکنند که پر از ترس، امید، جاهطلبی و تناقض است. این مجموعه از یک سو به سنت حماسههای کتابمقدسی وفادار میماند و از سوی دیگر، بارها به درامی مبتنی بر چهرهها و رابطههای انسانی نزدیک میشود. حاصل، اثری است که عظمت موضوع را انکار نمیکند، اما آن را به نمایش پرطمطراق و یکدست تقلیل نمیدهد. گاهی لحنی متین و پرشکوه دارد و گاهی با رفتارهای زمینی، خام یا حتی اندکی طنزآمیز شخصیتهای پیرامونی، به زندگی عادی راه مییابد. این نوسان میتواند غریب به نظر برسد، اما بخشی از هویت اثر است؛ جهان آن فقط جایگاه قدیسان و فرمانروایان نیست، بلکه میدان زندگی آدمهایی معمولی نیز هست. برخی منتقدان همین ناهمگونی را هم کاستی و هم امکانی برای نزدیکشدن روایت به پیچیدگی تاریخ دانستهاند. «شکوه این روایت، وقتی اثرگذارتر است که از فاصلهٔ اسطورهای پایین بیاید و با آدمهای معمولی روبهرو شود.»
روایت و ریتم؛ گسترهای وسیع با مکثهای پرشمار ساختار چندساعتهٔ مجموعه فرصتی
فراهم میآورد تا روایت بهجای تمرکز بر چند نقطهٔ اوج، گسترهٔ وسیعی از زندگی و محیط پیرامون عیسی را در بر بگیرد. داستان از زمینههای پیش از تولد او آغاز میشود و در طول مسیر، شخصیتهای متعدد و رخدادهای گوناگون را وارد میکند. چنین دامنهای به جهان اثر حس استمرار میدهد: تاریخ صرفاً پسزمینهای برای حضور قهرمان نیست، بلکه شبکهای از نیروهای اجتماعی و سیاسی است که بر زندگی انسانها اثر میگذارند. اما این وسعت هزینهای هم دارد. ریتم در بخشهایی آهسته و مکثدار است و روایت همیشه با شدت دراماتیک یکسان پیش نمیرود. بعضی صحنهها برای ایجاد زمینه یا روشنکردن موقعیت شخصیتها طولانی میشوند؛ در مقابل، برخی لحظات مهم با تمرکز و انرژی بیشتری پرداخت شدهاند. بنابراین تجربهٔ تماشای اثر به صبر نیاز دارد و برای مخاطبی که انتظار دارد هر بخش پیوسته به نقطهٔ اوج بعدی برسد، ممکن است کشدار باشد. این کندی همیشه عیب نیست: گاهی زمان لازم را برای شکلگیری حس جمعی و معنای آیینی صحنهها فراهم میکند، اما گاهی نیز فاصلهای میان اهمیت موضوع و نیروی نمایشی آن به وجود میآورد. فیلمنامه در کنار روایتهای شناختهشده، برای بعضی شخصیتها و موقعیتها پرداخت دراماتیک مستقلی میسازد. این کار میتواند پیوندهای روایی را روشنتر کند و انگیزههایی را که در روایتهای کوتاهتر مجال بروز ندارند، به چشم بیاورد. در عین حال، هرجا شخصیتها بیش از آنکه از دل موقعیت طبیعی خود رشد کنند به کارکردی برای پیشبرد داستان تبدیل شوند، اثر کمی تصنعی میشود. تماشاگر با مجموعهای روبهرو است که از یکسو میخواهد وفادار و محترمانه باشد و از سوی دیگر، برای ساختن درام ناگزیر است انتخاب کند، حذف کند و تأکید بگذارد. «روایتِ آهسته گاه به اثر مجال تأمل میدهد و گاه آن را از ضرباهنگی که موضوع میطلبد دور میکند.»
شخصیتها و اجرا؛ مرکزیتی آرام در میان گروهی پرآوازه یکی از مهمترین
تکیهگاههای مجموعه، بازی رابرت پاول در نقش عیسی است. اجرای او بر اغراق بیرونی یا نمایش مداوم اقتدار تکیه ندارد؛ بخش مهمی از اثرگذاریاش از نگاه، مکث و خویشتنداری میآید. پاول در یک لحظه میتواند آرامش و شفقت را منتقل کند و در لحظهای دیگر، سنگینی مسئولیتی را که بر دوش شخصیت است آشکار سازد. این دو وجه مانع میشوند که نقش تنها به تصویری نمادین و دور از دسترس فروکاسته شود. حضور او مرکز ثقل مجموعه است، اما اجرای کنترلشدهاش اجازه میدهد صحنهها به نمایش یکنفره بدل نشوند. در اطراف این مرکز، گروهی از بازیگران شناختهشده نقشهای متعدد را بر عهده دارند؛ از جمله اولیویا هاسی در نقش مریم، لارنس اولیویه در نقش نیکودیموس، آن بنکرافت در نقش مریم مجدلیه، و جیمز ارل جونز در میان بازیگران مکمل. این ترکیب به مجموعه وزنی ویژه میدهد، اما حضور چهرههای بزرگ همیشه به معنای یکدستی نیست. برخی بازیها با جهان واقعگرایانهٔ اثر هماهنگاند و برخی دیگر چنان رنگوبوی نمایشی و پررنگ دارند که گویی از سنت بازیگری متفاوتی آمدهاند. نتیجه، گروهی پرجاذبه اما ناهموار است؛ کیفیت صحنهها گاهی به اندازهٔ تمرکز و ظرافت بازیگران تغییر میکند. این ناهمواری را نباید تنها به ضعف بازیها نسبت داد. مجموعه عمداً شخصیتهایی را از طبقات و موقعیتهای بسیار متفاوت کنار هم قرار میدهد: حاکمان، رهبران مذهبی، شاگردان، مادران و مردمانی که در حاشیهٔ قدرت زندگی میکنند. لحن هر گروه نیز تا اندازهای متفاوت است. در نتیجه، تغییرهای اجرایی گاهی بازتاب تفاوت جهانهای اجتماعی و اخلاقیاند، نه فقط لغزش در کارگردانی. با این حال، فاصلهٔ میان بعضی اجراها میتواند تماشاگر را از جریان صحنه بیرون بکشد و یادآور شود که با محصولی چندبازیگره و چندلحنه روبهرو است. «پاول با نگاه و مکث، نقشی نمادین را به حضوری آرام و انسانی تبدیل میکند.»
فضا و فرم؛ تصویرهایی میان واقعگرایی و آیین جهان بصری «Jesus of Nazareth»
میکوشد حس تاریخی گستردهای بسازد؛ لباسها، معماری و محیطها در خدمت ایجاد فضاییاند که هم ملموس باشد و هم شأن آیینی روایت را حفظ کند. دوربین اغلب به جای تحمیل حرکتهای پرشتاب، بر چهرهها و ترکیب گروهی شخصیتها مکث میکند. این انتخاب به گفتوگوها اهمیت میدهد و اجازه میدهد واکنشهای کوچک در دل صحنه دیده شوند. در برخی لحظات، شکوه قاببندی و نظم بصری، صحنه را از واقعگرایی روزمره به سوی تصویری نزدیک به نقاشیهای مذهبی میبرد. اما این تعادل همیشه برقرار نمیماند. گاهی تصویر چنان حسابشده و آرایشیافته است که جهان داستان بیش از اندازه صحنهپردازیشده به نظر میرسد؛ گویی شخصیتها در برابر پسزمینهای برای نمایش قرار گرفتهاند، نه در محیطی که مستقل از حضور آنان جریان دارد. در موقعیتهایی دیگر، همین فاصلهٔ اندک میان واقعگرایی و تصویر آیینی به نقطهٔ قوت بدل میشود: اثر نه ادعای مستندبودن دارد و نه میخواهد تمام رازآلودگی موضوع را به جلوهای بصری تقلیل دهد. این نوسان، بخشی از شخصیت فرمی مجموعه است. موسیقی و طراحی صحنه نیز در ساختن حس شکوه نقش دارند، اما اثر بیش از آنکه بر زرقوبرق تکیه کند، به استمرار فضا وابسته است. مخاطب باید بتواند در جهان روایت بماند، حتی وقتی صحنهها در مقیاسی کوچک و گفتوگومحور پیش میروند. در بخشهایی این پیوستگی خوب شکل میگیرد و محیط به عاملی مؤثر در تجربهٔ شخصیتها تبدیل میشود؛ در بخشهایی دیگر، صحنهها حالتی ایستا پیدا میکنند و بار معنایی بیشتر از طریق گفتار منتقل میشود تا تصویر. از همین رو، فرم مجموعه را باید ترکیبی از جاهطلبی حماسی و محدودیتهای درام تلویزیونی دانست. ایمان، قدرت و تردید؛ لایههای زیرین درام موضوع اثر بهطور طبیعی با ایمان پیوند دارد، اما ارزش دراماتیک آن تنها به بازنمایی باور دینی محدود نمیشود. مجموعه بارها به پرسشهایی دربارهٔ اقتدار، ترس از تغییر، مسئولیت فردی و واکنش جامعه در برابر صدایی تازه نزدیک میشود. در این جهان، باور و سیاست از یکدیگر جدا نیستند؛ قدرت سیاسی در پی حفظ نظم است و نهادهای مذهبی نیز با بیم از دگرگونی روبهرو میشوند. چنین بستری اجازه میدهد تنشها تنها از اختلاف عقیده شکل نگیرند، بلکه از برخورد منافع و برداشتهای متعارض از عدالت و نظم نیز نیرو بگیرند. مجموعه در برخورد با شخصیتهای پیرامونی، گاه از داوری ساده پرهیز میکند. بعضی از آنان در نگاه نخست به نقشهایی آشنا و قابلپیشبینی نزدیکاند، اما روایت میکوشد انگیزه یا تردیدشان را نیز نشان دهد. همین توجه به انگیزهها، فضای اخلاقی اثر را پیچیدهتر میکند: آدمها تنها به دو دستهٔ روشنِ نیک و بد تقسیم نمیشوند، بلکه در برابر انتخابهایی قرار میگیرند که پیامدهایشان از محدودهٔ فردی فراتر میرود. البته این پیچیدگی در همهٔ شخصیتها به یک اندازه بسط نمییابد و برخی چهرهها بیش از آنکه زندگی مستقل داشته باشند، نمایندهٔ یک موضع یا نیروی تاریخی باقی میمانند. یکی از دستاوردهای اثر آن است که درام را به خطابهای پیوسته بدل نمیکند. لحظات انسانی، روابط نزدیک و واکنشهای روزمره، میان صحنههای سنگینتر فاصله میاندازند و از یکنواختی لحن میکاهند. در مقابل، گاهی پیام اخلاقی چنان صریح بیان میشود که جای تفسیر شخصی مخاطب محدود میماند. این دو گرایش در کنار هم حضور دارند: مجموعه هم میخواهد معنایی روشن عرضه کند و هم تصویری از جامعهای بسازد که در آن معنای کنشها هنوز محل مناقشه است. «تنش اصلی فقط بر سر ایمان نیست؛ بر سر این است که چه کسی حق دارد معنای نظم و عدالت را تعیین کند.»
قوتها و کاستیها؛ ناهمواری بهمثابه بخشی از تجربه از قوتهای پایدار مجموعه
میتوان به مقیاس روایی، بازی محوری پاول و توجه به محیط اجتماعی اشاره کرد. اثر به شخصیت اصلی بسنده نمیکند و پیرامون او جهانی از رابطهها و واکنشها میسازد. ترکیب بازیگران نیز، با وجود نابرابری، لحظاتی بهیادماندنی خلق میکند. بهویژه هنگامی که اجرای آرام و دقیق بازیگر نقش اصلی با صحنهای گروهی یا واکنش شخصیتهای پیرامونی همراه میشود، درام از قالب بازگویی رویداد بیرون میآید و به تجربهای عاطفی بدل میشود. کاستیها بیشتر در یکدستی و آهنگ روایت آشکارند. همهٔ بخشها به یک اندازه زنده نیستند و پیوند میان لحنهای مختلف گاه سست میشود. صحنهای که با وقار و تأمل پیش میرود ممکن است ناگهان با اجرایی پررنگتر یا لحنی متفاوت جایگزین شود. برای بعضی تماشاگران، این تفاوتها نشانهٔ جسارت و گشودگی اثر است؛ برای برخی دیگر، ضعف انسجام. هر دو برداشت قابلفهماند، زیرا مجموعه واقعاً میان چند شیوهٔ روایت حرکت میکند و همیشه موفق نمیشود آنها را در سبکی واحد حل کند. نقدهای منتشرشده نیز بر همین ترکیب دوگانه تأکید داشتهاند: لحظات درخشان در کنار بخشهایی میانه یا کماثر. طول اثر هم نیازمند توجه است. تماشای آن در قالبی فشرده ممکن است بخشی از پیوستگی و جزئیاتش را از بین ببرد، اما نسخهٔ کامل نیز زمان و تمرکز قابلتوجهی طلب میکند. تماشاگر باید آمادهٔ مکث، گفتوگو و پیشروی تدریجی باشد. اگر انتظار اثری پرشتاب و مملو از اوجهای پیدرپی داشته باشد، احتمالاً با ریتم آن ارتباط نمیگیرد؛ اما اگر به روایتهای تاریخی گسترده و صبورانه علاقهمند باشد، همین مکثها میتوانند به فرصتی برای تأمل تبدیل شوند.
جایگاه اثر و مخاطب هدف؛ روایتی برای تماشای صبورانه «Jesus of Nazareth» برای
مخاطبانی مناسبتر است که از درام تاریخی انتظار گستره و تأمل دارند، نه صرفاً بازسازی پرتحرک رخدادها. آشنایی با زمینهٔ دینی میتواند لایههای بیشتری از اثر را آشکار کند، اما مجموعه در بهترین لحظاتش تنها بر شناخت پیشین تماشاگر تکیه نمیکند. مناسبات انسانی، کشمکش میان قدرت و وجدان، و تلاش شخصیتها برای فهم جایگاه خود در جهانی دگرگونشونده، برای مخاطبی بیرون از چارچوب اعتقادی نیز قابلدنبالکردن است. تماشای این اثر همچنین مستلزم پذیرفتن تفاوتهای اجرایی و فرمی آن است. کسی که از مجموعهای با گروه بازیگران بزرگ، لحنی متغیر و ساختاری گسترده لذت میبرد، احتمالاً با تجربهای غنی روبهرو خواهد شد. در مقابل، تماشاگر خواهان سبکی کاملاً یکدست یا تدوینی فشرده ممکن است با فاصلههای میان صحنهها و نابرابری اجراها درگیر شود. ارزش اثر در بینقصبودنش نیست؛ در این است که جاهطلبیاش را پنهان نمیکند و میکوشد موضوعی عظیم را هم در مقیاس تاریخی و هم در سطح چهرهها و رابطههای فردی روایت کند. «این مجموعه را باید با حوصله تماشا کرد؛ نه برای آنکه هر لحظه غافلگیر کند، بلکه برای آنکه جهانش بهتدریج شکل بگیرد.» جمعبندی «Jesus of Nazareth» اثری پرطمطراق اما نه کاملاً صیقلی است؛ حماسهای تلویزیونی که در آن شکوه موضوع، وسعت روایت و حضور گروهی از بازیگران برجسته در کنار ریتم کند و نوسان لحن قرار میگیرند. اجرای رابرت پاول مهمترین محور عاطفی آن است و قاببندیهای آیینی، همراه با توجه به بافت اجتماعی و سیاسی، به روایت دامنهای فراتر از بازگویی سادهٔ رویدادها میبخشند. ناهمواریهای مجموعه واقعیاند، اما تجربهٔ کلی را از میان نمیبرند. اثر در لحظات موفق خود، میان امر قدسی و زندگی روزمره پلی میزند و شخصیتهایی را نشان میدهد که در برابر ایمان، قدرت و انتخابهای دشوار قرار گرفتهاند. نتیجه نه درامی بیوقفه و یکدست، بلکه روایتی طولانی، متأمل و گاه متناقض است؛ روایتی که برای تماشاگر صبور، همچنان ظرفیت تأثیرگذاری و بازاندیشی دارد.



ثبت دیدگاه