نقد و بررسی
نقد جکپات! (Jackpot!) | 2024
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای درخشان با بختی نامطمئن «Jackpot!» از ایدهای ساده و هولناک نیروی اولیهاش را میگیرد: در آیندهای نزدیک، برندهٔ بختآزمایی باید تا غروب زنده بماند؛ هر دارندهٔ بلیت بازنده میتواند او را بکشد و جایزه را تصاحب کند. وقتی کیتی کیم، بازیگری که تازه به لسآنجلس آمده، ناخواسته برنده میشود، روزی که قرار بود آغاز خوشاقبالیاش باشد به مسابقهای برای بقا بدل میشود.
او با نوئل کسیدی، محافظی تازهکار، همپیمان میشود؛ مردی که هم باید جانش را حفظ کند و هم چشم به سهم خود از جایزه دارد. این تمهید، ترکیبی وسوسهانگیز از کمدی سیاه، تعقیبوگریز و هجو اجتماعی نوید میدهد. جایزهای که به بهای خشونت به دست میآید، امکان بازی با طمع، شهرت و بیرحمی جمعی را فراهم میکند.
فیلم از همان آغاز میداند چگونه مخاطب را با پرسشی سرگرمکننده درگیر کند: اگر پاداشی عظیم در دسترس باشد، مرزهای اخلاقی آدمها تا کجا عقب میرود؟ دشواری آنجاست که «Jackpot!» این پرسش را بیشتر بهانهای برای حرکت و شوخی میگیرد تا موضوعی که بخواهد واقعاً واکاویاش کند. جهانی آشفته، قواعدی شکننده جهان فیلم بهسرعت و با توضیحاتی مختصر معرفی میشود.
کالیفرنیای نزدیک به آینده، با قرعهکشی مرگبار و سازوکار قانونی عجیبش، پسزمینهای مناسب برای هجویهای دربارهٔ نابرابری و ناامیدی اقتصادی فراهم میآورد. اما همین جهان، بهجای آنکه با جزئیات و پیامدهایش جان بگیرد، عمدتاً به مجموعهای از قوانین نمایشی فروکاسته میشود: برنده باید زنده بماند تا موعد مقرر، و تعقیبکنندگانش میتوانند برای تصاحب پول دست به قتل بزنند.
« این تمهید، ترکیبی وسوسهانگیز از کمدی سیاه، تعقیبوگریز و هجو اجتماعی نوید میدهد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این قواعد برای پیش راندن ماجرا کارآمدند، اما منطق اجتماعی و حقوقیشان چندان قانعکننده نیست. فیلم کمتر میپرسد چنین قانونی چگونه پذیرفته شده، چه نهادهایی از آن پشتیبانی میکنند یا زندگی روزمرهٔ مردم را چگونه تغییر داده است. در نتیجه، پسزمینهٔ دیستوپیایی بیش از آنکه جهانی ملموس باشد، سکویی برای تعقیبوگریز میشود.
ایدهٔ مرکزی ظرفیت طنز تلخ و تأمل جدی دارد، اما فیلم اغلب از سطح جذابیت اولیه فراتر نمیرود. کیتی و نوئل؛ موتور انسانی فیلم بخش عمدهای از جاذبهٔ «Jackpot!» به رابطهٔ کیتی و نوئل وابسته است. کیتی در موقعیتی قرار گرفته که نه برایش آمادگی دارد و نه میتواند بهسادگی از آن بیرون برود.
دستپاچگی و بدگمانی او در برابر اعتمادبهنفس نمایشی نوئل، زمینهٔ مناسبی برای برخوردهای کمدی میسازد. این تضاد، بهویژه وقتی هر دو ناچارند در شرایط خطرناک تصمیم بگیرند، به فیلم انرژی میدهد. Awkwafina و John Cena از تفاوت لحن و حضور بدنی خود بهره میبرند. Awkwafina نقش کیتی را با نوعی آشفتگی حسابشده پیش میبرد؛ شخصیتی که میکوشد ترسش را پشت واکنشهای تند و شوخی پنهان کند.
Cena نیز با تکیه بر فیزیک ورزیده و وجه کمیک خود، نوئل را همزمان نیرومند و ناشی نشان میدهد. میان آنها شیمی قابلقبولی شکل میگیرد، هرچند متن همیشه شوخیها و لحظههای صمیمانهٔ لازم را در اختیارشان نمیگذارد. گاه این دو بازیگر بیش از آنکه از ساختار فیلمنامه نیرو بگیرند، با جذابیت شخصی خود صحنه را سرپا نگه میدارند.
« این قواعد برای پیش راندن ماجرا کارآمدند، اما منطق اجتماعی و حقوقیشان چندان قانعکننده نیست. »
شخصیتها و اجرا
گروه بازیگران و فرصتهای نیمهتمام Simu Liu در نقش Louis Lewis، رقیبی صیقلیتر و حسابگرتر برای نوئل، تضادی روشن با شخصیت Cena میسازد. حضور او به داستان نیروی تقابلی میدهد، اما شخصیتپردازیاش در حدی نمیماند که رقیبی پیچیده یا بهیادماندنی شود. او بیشتر کارکردی روایی دارد: مانعی تازه در مسیر کیتی و نوئل و عاملی برای بالا بردن تنش.
بازیگران مکمل نیز به فضای پرهرجومرج فیلم رنگ میافزایند. Ayden Mayeri در نقش شَدی و Donald Elise Watkins در نقش دونالد، نمونههایی از آدمهاییاند که در این جهان مضحک و خطرناک برای منفعت شخصی خود دستوپا میزنند. بااینحال، سرعت روایت مجال چندانی برای گسترش شخصیتهای فرعی باقی نمیگذارد.
آنها گاهی شبیه ایستگاههایی در مسیر گریز به نظر میرسند؛ حضوری کوتاه که قرار است موقعیت تازهای بسازد یا شوخی دیگری را ممکن کند. اکشن پرتحرک، اما تکرارشونده صحنههای تعقیبوگریز و درگیری، از امتیازهای اصلی فیلماند. کارگردانی Paul Feig میکوشد اکشن را با کمدی بدنی درهم بیامیزد: شخصیتها میدوند، زمین میخورند، در موقعیتهای نامحتمل گیر میافتند و با خطرهایی روبهرو میشوند که اغلب جنبهای اغراقآمیز دارند.
این طراحی، فیلم را سبک و پرتحرک نگه میدارد و بهویژه در نیمهٔ نخست، حس یک بازی پرسرعت و بیوقفه را ایجاد میکند. مشکل آن است که تنوع موقعیتها همیشه به اندازهٔ شتاب حرکت نیست. الگوی آشنای فرار، پناهگرفتن، گرفتارشدن و گریختن بارها تکرار میشود و هر مرحله الزاماً تنش تازهای به داستان نمیافزاید.
« او بیشتر کارکردی روایی دارد: مانعی تازه در مسیر کیتی و نوئل و عاملی برای بالا بردن تنش. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
وقتی ساختار صحنهها قابلپیشبینی شود، سرعت بهتنهایی نمیتواند هیجان را حفظ کند. فیلم به جای آنکه هر رویارویی را از نظر احساسی یا بصری دگرگون کند، گاه صرفاً از حادثهای به حادثهٔ بعدی میپرد. کمدیای که همیشه به هدف نمیزند «Jackpot!» لحن خود را بر اغراق، شوخیهای ناگهانی و برخورد میان خشونت و موقعیتهای روزمره بنا میکند.
این انتخاب با فرض مرکزی داستان سازگار است؛ جهانی که در آن یک جایزهٔ بزرگ میتواند آدمهای عادی را به شکارچی تبدیل کند، بالقوه برای طنزی گزنده مناسب است. بااینحال، شوخیها همیشه آنقدر دقیق نوشته نشدهاند که از دل موقعیت بیرون بیایند. بعضی لحظهها بیش از آنکه غافلگیرکننده باشند، به تکرار همان بازیهای آشنا با ترس، ضربه و دستپاچگی محدود میشوند.
همین ناهماهنگی بر ریتم اثر هم سایه میاندازد. فیلم میان اکشن، کمدی و لحظههای کوتاه درنگ جابهجا میشود، اما پیوند این بخشها همیشه طبیعی نیست. گاهی شوخی درست زمانی از راه میرسد که صحنه به تنش بیشتری نیاز دارد؛ گاهی نیز تعقیبوگریز طولانی میشود، بیآنکه از نظر کمدی یا درام پاداش تازهای بدهد.
در نتیجه، سرگرمی فیلم بیشتر به خلقوخوی مخاطب و علاقهاش به شوخیهای اغراقآمیز وابسته است تا به انسجام یک کمدی دقیق. هجو اجتماعی در حاشیهٔ ماجرا داستان میتوانست از مفهوم قرعهکشی مرگبار برای طرح پرسشهایی جدیتر دربارهٔ فقر، فرهنگ نمایش و تبدیل رنج دیگران به سرگرمی استفاده کند.
« وقتی ساختار صحنهها قابلپیشبینی شود، سرعت بهتنهایی نمیتواند هیجان را حفظ کند. »
قوتها و کاستیها
در این جهان، زندگی برنده به نمایشی عمومی بدل شده و جمعیت برای منفعت مالی یا هیجان تماشاگرانه به تعقیب او میپیوندند. چنین تصویری ظرفیت نقد رسانهها و جامعهای را دارد که خشونت را به مسابقهای قابلتماشا تبدیل میکند. اما فیلم از کنار این ظرفیتها با شتاب میگذرد. مضمونها بیشتر در طرح موقعیت و در چند اشارهٔ گذرا حضور دارند تا در تصمیمها و پیامدهای داستان.
هجو، بهجای آنکه به لایهای مستقل و عمیق تبدیل شود، اغلب وسیلهای برای رساندن شخصیتها به صحنهٔ اکشن بعدی است. همین سطحیماندن پیام اجتماعی، فاصلهای میان بزرگی ایده و محدودبودن پرداخت آن ایجاد میکند؛ فاصلهای که در پایان، هیجان مقطعی را از تأمل ماندگار جدا میسازد. جمعبندی «Jackpot!» فیلمی است که بلیت برندهٔ خود را در اختیار دارد، اما نمیتواند همهٔ ارزش ایدهاش را نقد کند.
طرح اولیهٔ جسورانه، زوج مرکزی خوشانرژی و چند صحنهٔ اکشن پرتحرک، آن را به سرگرمیای قابلتماشا تبدیل میکنند. در سوی دیگر، ریتم ناهماهنگ، شوخیهای نابرابر، تکرار الگوی تعقیبوگریز و منطق سست جهان داستان، مانع از آن میشوند که فیلم به کمدی سیاه یا هجویهای اجتماعی با عمق بیشتر بدل شود.
بهترین لحظههای اثر زمانی شکل میگیرند که Awkwafina و John Cena از تفاوتهایشان برای ساختن رابطهای زنده و بامزه استفاده میکنند. ضعیفترین لحظهها نیز زمانیاند که فیلم به جای پروراندن ایده، تنها بر شتاب و آشوب تکیه میکند. حاصل، اثری پرجنبوجوش و گاه سرگرمکننده است که بیش از آنکه در ذهن بماند، در لحظه کار میکند؛ فیلمی که مفهوم جذابی دارد، اما برای رسیدن به تمام ظرفیت خود به فیلمنامهای تیزتر و جهانی باورپذیرتر نیاز داشت.
« چنین تصویری ظرفیت نقد رسانهها و جامعهای را دارد که خشونت را به مسابقهای قابلتماشا تبدیل میکند. »
ثبت دیدگاه