نقد و بررسی
نقد بهسوی طوفان (Into the Storm) | 2014
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه فیلم و وعدهٔ اصلی «Into the Storm» محصول سال ۲۰۱۴، فیلمی فاجعهمحور است که در شهر خیالی سیلورتون در اکلاهما میگذرد. در یک روز، چندین گردباد سهمگین شهر را تهدید میکنند و گروهی از تعقیبکنندگان طوفان برای ثبت این پدیده به دل خطر میزنند؛ در سوی دیگر، مردم عادی میکوشند از خود و نزدیکانشان محافظت کنند.
فیلم از همان آغاز روشن میکند که کانون توجهش نه معمایی پیچیده و نه درامی روانشناختی، بلکه نمایش نیروی ویرانگر طبیعت و واکنش انسان در برابر آن است. این انتخاب، هم نقطهٔ قوت اثر است و هم محدودیت اصلی آن: «Into the Storm» هنگامی جان میگیرد که گردبادها وارد قاب میشوند و زمانی افت میکند که باید میان این صحنهها، شخصیتها و داستانی ماندگار بسازد.
کارگردانی فیلم را استیون کویل بر عهده داشته و ریچارد آرمیتاژ، سارا وین کالیز و مت والش از بازیگران اصلی آن هستند. تصویر؛ نیرویی که فیلم را پیش میبرد بزرگترین دستاورد فیلم در ساختن تصویر طوفان است. گردبادها فقط پسزمینهای برای حوادث نیستند؛ حضورشان مانند نیرویی مستقل، قاب را میبلعد و نظم روزمرهٔ شهر را از هم میپاشد.
« تصویر؛ نیرویی که فیلم را پیش میبرد بزرگترین دستاورد فیلم در ساختن تصویر طوفان است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
ابرهای تیره، باران، تگرگ، گردوغبار و آوار، فضایی میسازند که در آن فاصلهٔ میان تماشاگر و خطر بهنظر میرسد هر لحظه کمتر میشود. جلوههای بصری فیلم، بهویژه در لحظههایی که گردباد در چشمانداز پیش میآید یا ساختمانها را درمینوردد، قدرت سرگرمکنندگی بالایی دارند. فیلم در این صحنهها خوب میفهمد که ترس از طوفان تنها به بزرگی آن مربوط نیست؛ انتظار برای رسیدنش نیز میتواند هراسانگیز باشد.
لحظههایی که شخصیتها به افق خیره میشوند، صدای باد شدت میگیرد و مسیر حرکت گردباد روشن نیست، تعلیقی مؤثر پدید میآورند. البته این تأثیر همیشه یکدست نیست و گاهی نمایش فاجعه چنان بر اغراق تکیه میکند که باورپذیری عقب مینشیند. بااینحال، برای تماشاگر علاقهمند به فیلمهای حادثهای، همین اغراق بخشی از لذت تماشاست.
تعلیق و ریتم روایت «Into the Storm» در بخشهایی که خطر نزدیک میشود، ضرباهنگی پرتنش دارد. تغییر ناگهانی وضعیت هوا، آشفتگی جمعیت و نامعلومبودن مسیر امن، داستان را به مجموعهای از لحظههای اضطرابآور تبدیل میکند. صحنههای گردباد معمولاً با حس فوریت همراهاند و فیلم بهخوبی از انتظار، صدا و حرکت برای حفظ تنش بهره میگیرد.
« البته این تأثیر همیشه یکدست نیست و گاهی نمایش فاجعه چنان بر اغراق تکیه میکند که باورپذیری عقب مینشیند. »
شخصیتها و اجرا
تماشاگر ممکن است بداند که گردباد قرار است ویرانی به بار آورد، اما همچنان نگران میماند که اینبار چه چیزی در مسیر آن قرار خواهد گرفت. مشکل آنجاست که این انرژی در سراسر فیلم حفظ نمیشود. فاصلهگرفتن از خطر و بازگشت به گفتوگوهای توضیحی، گاهی ضرباهنگ را از حرکت میاندازد. بعضی صحنهها بیش از آنکه شخصیتها را عمیقتر کنند یا داستان را جلو ببرند، میان دو بخش پرهیجان فاصله میگذارند.
در نتیجه، فیلم گاهی کشدار بهنظر میرسد؛ نه به این دلیل که زمان زیادی دارد، بلکه چون میان لحظههای هیجانانگیز، مواد روایی کافی برای نگهداشتن توجه مخاطب فراهم نمیکند. مدت نسبتاً کوتاه فیلم نیز مانع از آن نمیشود که این افتوخیزها به چشم بیایند. دوربینبهدست؛ میان ایده و اجرا روایت فیلم از چند زاویهٔ دید شکل میگیرد: تعقیبکنندگان طوفان، مردم شهر و گروهی از دانشآموزان که از اتفاقها فیلم میگیرند.
این چیدمان، بالقوه میتواند حس پراکندگی و آشفتگی یک فاجعهٔ واقعی را منتقل کند و تجربهٔ تماشاگر را به ثبت لحظهای رویدادها نزدیک سازد. دوربینهای گوناگون، دستکم در بخشهایی، به فیلم اجازه میدهند همزمان به چند نقطه از بحران سر بزند و گستردگی حادثه را نشان دهد. اما فیلم در پیروی از منطق این شیوه همیشه سختگیر نیست.
« مشکل آنجاست که این انرژی در سراسر فیلم حفظ نمیشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
گاه تصویرها بیش از اندازه تمیز و حسابشدهاند و گویی دوربینی حرفهای، با آگاهی کامل از جای درست ایستادن، در میانهٔ هرجومرج حضور دارد. در چنین لحظههایی، ترفند روایی آشکار میشود و تماشاگر از فضای حادثه بیرون میآید. ترکیب فیلمبرداری لرزان با نماهای صیقلیتر نیز به هویتی کاملاً منسجم نمیرسد.
بنابراین، ایدهٔ دوربینبهدست گاهی به فضای واقعنما کمک میکند و گاهی یادآور راهحلی است که فیلم برای پیوندزدن چند خط داستانی برگزیده است. شخصیتها و بازیها شخصیتهای فیلم بهسرعت در موقعیتهای بحرانی قرار میگیرند، اما فرصت چندانی برای تبدیلشدن به آدمهایی پیچیده و بهیادماندنی پیدا نمیکنند.
خط خانوادگی داستان، با پدری که میکوشد فرزندانش را در میان فاجعه پیدا کند و از آنان محافظت کند، قرار است به رخدادها بُعد عاطفی بدهد. این محور در اصل ظرفیت مناسبی دارد: در کنار تصویر ویرانی، رابطهٔ میان اعضای خانواده میتواند معنای شخصیتری به خطر ببخشد. بااینحال، فیلم آن را با شتاب پیش میبرد و بسیاری از احساسات را بیشتر اعلام میکند تا آنکه بهتدریج بسازد.
« در چنین لحظههایی، ترفند روایی آشکار میشود و تماشاگر از فضای حادثه بیرون میآید. »
قوتها و کاستیها
بازیها در خدمت روایتاند، اما کمتر لحظهای دارند که شخصیتها را فراتر از کارکردشان در داستان ببرند. برخی تصمیمها نیز در میانهٔ بحران عجیب یا نامعقول بهنظر میرسند؛ این مسئله گاهی تنش را بیشتر میکند، اما گاهی حس ساختگیبودن موقعیت را افزایش میدهد. حتی شخصیتهای فرعی که با رفتارهای سبکتر و نمایشیتر وارد فیلم میشوند، بهندرت از الگوی آشنای خود فاصله میگیرند.
حاصل، گروهی از آدمهاست که برای عبور از صحنههای خطر بهاندازهٔ کافی کارآمدند، اما کمتر در حافظهٔ تماشاگر باقی میمانند. فاجعه بهمثابه سرگرمی فیلم در ژانر فاجعه، معیارهای آشنایی را دنبال میکند: وقوع حادثه، گسترش خطر، تلاش برای نجات و رویارویی آدمها با نیرویی که از کنترلشان بیرون است.
ازاینرو، بسیاری از لحظههای داستان تازگی چندانی ندارند و مسیر روایی گاهی قابل پیشبینی میشود. اما «Into the Storm» بیش از آنکه ادعای بازآفرینی این الگو را داشته باشد، میخواهد تماشاگر را با نمایش آشوب و خطر سرگرم کند. در این هدف، بسته به میزان علاقهٔ مخاطب به آثار حادثهای، میتواند موفق باشد.
« بازیها در خدمت روایتاند، اما کمتر لحظهای دارند که شخصیتها را فراتر از کارکردشان در داستان ببرند. »
جمعبندی
میان واکنشهای متفاوت به فیلم نیز همین دوگانگی دیده میشود: گروهی از تماشاگران جلوههای طوفان و لحظههای هیجانانگیز را نقطهٔ قوت اصلی میدانند، درحالیکه گروهی دیگر از کشآمدن روایت، قصهٔ کممایه و تصمیمهای نامتقاعدکننده گله دارند. تجربهٔ فیلم برای کسی که در پی داستانی ظریف و شخصیتپردازی غنی است، احتمالاً رضایتبخش نخواهد بود؛ اما کسی که برای دیدن گردبادهای عظیم، ویرانی گسترده و تعلیق مستقیم سراغش میرود، ممکن است از آن لذت ببرد.
جمعبندی «Into the Storm» فیلمی است که بهترین لحظههایش را در آسمان تیره و میان گردبادهای سهمگین پیدا میکند، نه در گفتوگوها یا تحول شخصیتها. جلوههای بصری تماشایی و چند صحنهٔ پرتعلیق، آن را به اثری سرگرمکننده برای دوستداران فیلمهای فاجعهای تبدیل میکنند؛ اما داستان کلیشهای، ریتم ناهماهنگ و شخصیتهایی که عمق و ماندگاری چندانی ندارند، مانع از آن میشوند که فیلم اثری فراتر از سرگرمیِ مقطعی باشد.
بااینهمه، ممکن است بعضی لحظههای عاطفی در پایان تجربه، بیش از آنچه انتظار میرود اثر بگذارند؛ بیآنکه ضعفهای کلی روایت را از میان ببرند. تماشای فیلم بیش از هر چیز برای کسانی پیشنهاد میشود که میخواهند نیروی تصویری طوفان را روی پرده ببینند و با یک داستان ساده و آشنا کنار میآیند.
ثبت دیدگاه