نقد و بررسی
نقد منقرضشده (Extinct) | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای دلنشین با ظرفیتهای ناتمام «Extinct» از همان آغاز بر ایدهای بنا میشود که بهسادگی میتواند کنجکاوی تماشاگر را برانگیزد: دو فلامل، موجوداتی نرم و دوناتمانند، از روزگار داروین به شانگهای امروز پرتاب میشوند و درمییابند که نسلشان دیگر وجود ندارد. در این طرح، کمدیِ برخورد دو جهان با پرسشی جدیتر پیوند میخورد: وقتی یک گونه از تاریخ حذف شده، آیا میتوان سرنوشتش را تغییر داد؟
فیلم همچنین فرصتی دارد تا درباره تفاوت، تعلق و ارزش موجوداتی سخن بگوید که از نگاه جمع، «عجیب» به نظر میرسند. بااینحال، فاصله میان ظرفیت اولیه و حاصل نهایی محسوس است. داستان بهجای آنکه از موقعیت بکر خود مسیر تازهای بسازد، اغلب به الگوهای آشنای انیمیشن خانوادگی تکیه میکند: قهرمانان ناسازگار، سفری پرحادثه، تهدیدی بزرگ و کوشش برای نجات جمع.
نتیجه، اثری است که ایدهاش بیش از روایتش در ذهن میماند؛ گویی فیلم طرحی جذاب در اختیار داشته، اما در گسترش آن به اندازه کافی جسارت یا دقت به خرج نداده است. اُپ و اِد؛ دو قطب کمیکِ نابرابر هسته عاطفی فیلم رابطه خواهر و برادری اُپ و اِد است. اُپ پرجنبوجوش و بیپرواست و اِد محتاطتر و زودتر خسته میشود.
این تضاد، امکان خلق موقعیتهای کمیک و درگیریهای کوچک اما قابلفهم را فراهم میکند؛ از یک سو میل به تجربهکردن و از سوی دیگر هراس از آشوب و پیامدهای آن. خود طراحی فلاملها نیز به شخصیتپردازی کمک میکند: شکل غیرمعمولشان هم نشانهای از تفاوت است و هم منبعی آماده برای شوخیهای بصری.
« فیلم همچنین فرصتی دارد تا درباره تفاوت، تعلق و ارزش موجوداتی سخن بگوید که از نگاه جمع، «عجیب» به نظر میرسند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
اما اُپ گاه چنان بر رفتارهای نسنجیده و دردسرآفرین تکیه میکند که ویژگی بامزهاش به تکرار بدل میشود. اگر تماشاگر در آغاز از انرژی او استقبال کند، تداوم همان الگوی رفتاری ممکن است بهتدریج صبرش را بیازماید. اِد نیز در سوی مقابل، همیشه به اندازه کافی پرورده نمیشود تا نقش متعادلکنندهاش از حد غرغر و واکنش فراتر برود.
بنابراین رابطه این دو، با وجود ظرفیت عاطفی مناسب، بیشتر به موتور پیشبرنده ماجرا شباهت دارد تا رابطهای که در طول فیلم لایههای تازه پیدا کند. کمدی؛ میان شوخی بصری و تکرار «Extinct» بیش از همه به کمدی فیزیکی، واکنشهای اغراقآمیز و شوخیهای مبتنی بر تفاوت میان گذشته و اکنون متکی است.
برخورد فلاملها با شهر مدرن، ترافیک و خوراکیهای امروز موقعیتهایی میسازد که از نظر بصری قابلفهماند و برای مخاطب کودک نیز پیچیدگی زیادی ندارند. در میان این لحظات، صحنه ورود به خانه از نمونههایی است که موقعیت و حرکت شخصیتها را بهتر به خنده پیوند میدهد؛ جایی که آشفتگی صحنه از خودِ اتفاق نیرو میگیرد، نه صرفاً از اصرار فیلم بر خندهداربودن.
مشکل آن است که این موفقیتها پراکندهاند. بسیاری از شوخیها یا بیش از اندازه قابلپیشبینیاند یا پیش از آنکه فرصت شکلگرفتن پیدا کنند، رها میشوند. فیلم گاهی بهجای ساختن ضرباهنگی دقیق، انبوهی از حرکت و واکنش را جایگزین ظرافت کمیک میکند. در نتیجه، لحظاتی که باید انرژی روایت را بالا ببرند، همیشه به خنده نمیانجامند و حتی ممکن است ریتم را کشدار کنند.
« اما اُپ گاه چنان بر رفتارهای نسنجیده و دردسرآفرین تکیه میکند که ویژگی بامزهاش به تکرار بدل میشود. »
شخصیتها و اجرا
این نوسان، بهخصوص برای تماشاگر بزرگسال، فاصلهای میان نیت شوخی و اثر واقعی آن ایجاد میکند. شانگهای؛ پسزمینهای پررنگ، حضوری کماثر انتقال داستان به شانگهای معاصر یکی از انتخابهای بالقوه پربار فیلم است. شهری بزرگ و پرتراکم، در برابر زیستگاه پیشین شخصیتها، میتواند تضادی دیداری و فرهنگی بسازد و حس بیگانگی آنها را ملموس کند.
بااینحال، شانگهای بیشتر نقش صحنهای پرجزئیات را دارد تا نیرویی مؤثر در شکلگیری قصه. فیلم از نشانههای شهر مدرن برای ایجاد آشفتگی و شوخی استفاده میکند، اما کمتر به خودِ فضا مجال میدهد که بر شخصیتها یا مسیر ماجرا اثر عمیق بگذارد. به همین دلیل، محیط داستان در ذهن تماشاگر چندان فراتر از مقصدی تازه برای یک ماجرای سفر در زمان نمیرود.
اگر شهر و ویژگیهایش بیشتر با تجربه فلاملها گره میخورد، مواجهه آنها با آینده میتوانست هم معنای بیشتری پیدا کند و هم به روایت هویتی متمایز ببخشد. در شکل فعلی، عنوان و جغرافیای داستان نوید نوعی تقابل فرهنگی و زمانی میدهند که فیلم تنها بخشی از آن را به کار میگیرد. جلوههای بصری و طراحی جهان نقطه قوت انکارناپذیر اثر، ظاهر فلاملهاست.
موجوداتی دوناتمانند که در عین سادگی شکل، چهره و حرکاتشان به آنها شخصیت میدهد، برای تماشاگر خردسال جذابیت فوری دارند و در میان انبوه قهرمانان حیوانیِ انیمیشنها بهیادماندنیاند. طراحی گرد و نرمشان همچنین با فضای سبک و رنگارنگ فیلم تناسب دارد. جهان تصویری اثر میکوشد سرزنده و خیالانگیز باشد و در لحظههای پرتحرک، رنگها و اغراقهای کارتونی به حفظ انرژی صحنه کمک میکنند.
« این نوسان، بهخصوص برای تماشاگر بزرگسال، فاصلهای میان نیت شوخی و اثر واقعی آن ایجاد میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بااینهمه، تازگی طراحی شخصیتها بهتنهایی نمیتواند کمبود تازگی در روایت را جبران کند. فیلم گاهی به همان اندازه که در ظاهر فلاملها خلاق است، در ساخت موقعیتها و مسیر قصه محافظهکار میماند. تضاد میان طراحی خاص و داستان آشنا، یکی از ویژگیهای دوگانه اثر است: چشمانداز آن ممکن است مخاطب را جذب کند، اما پیگیری ماجرا همیشه همان اندازه شگفتی نمیآفریند.
صداپیشگی و شخصیتهای فرعی ترکیب صداپیشگان شناختهشده به شخصیتها گرما و سرزندگی میبخشد. صداها عموماً با تیپ شخصیتی نقشها هماهنگاند و بهویژه در لحظههای واکنشی، به تفکیک حالوهوای اُپ و اِد کمک میکنند. گروهی از شخصیتهای فرعی نیز با حضورهای کوتاه، جهان داستان را از دو قهرمان اصلی گستردهتر میکنند و امکان تنوع در لحن و جنس شوخی را فراهم میآورند.
اما استفاده از صداپیشگان توانمند همیشه به معنای بهرهبرداری کامل از ظرفیت آنها نیست. برخی نقشهای فرعی بیشتر در حد حضور گذرا باقی میمانند و فرصت چندانی برای تبدیلشدن به شخصیتهایی مستقل پیدا نمیکنند. در چنین وضعی، صداپیشگی میتواند به نقشها جذابیت ببخشد، اما جای پرداخت داستانی را نمیگیرد.
فیلم گاه شخصیت تازهای را معرفی میکند، بیآنکه به او زمان کافی بدهد تا در پیشبرد روایت یا درگیری عاطفی مخاطب نقشی ماندگار ایفا کند. روایت، پیشبینیپذیری و انسجام ساختار ماجراجویانه فیلم روشن و ساده است؛ امتیازی که برای مخاطبان کمسنوسال میتواند پیگیری داستان را آسان کند. هدف قهرمانان بهسرعت قابلدرک میشود و عناصر فانتزی، از سفر در زمان تا روبهروشدن با سرنوشت گونه فلاملها، زمینه لازم برای حرکت روایت را فراهم میآورند.
« بااینهمه، تازگی طراحی شخصیتها بهتنهایی نمیتواند کمبود تازگی در روایت را جبران کند. »
قوتها و کاستیها
فیلم در سطح کلی میداند چه میخواهد بگوید: تفاوت را میتوان پذیرفت و گاهی تغییر مسیر رویدادها به همکاری و اعتماد نیاز دارد. بااینحال، سادگی قصه در چند جا به کممایگی نزدیک میشود. مسیر اتفاقها اغلب چنان آشناست که تماشاگر میتواند پیشاپیش حدس بزند شخصیتها با چه نوع مانعی روبهرو خواهند شد.
افزون بر این، بخشهایی از روایت برای آنکه کارکردشان قانعکننده باشد، به زمینهچینی دقیقتری نیاز دارند. وقتی ایدهای مهم ناگهان وارد داستان میشود یا تغییر جهت یک شخصیت به اندازه کافی آماده نشده است، اثرگذاری آن کاهش مییابد. بدون ورود به جزئیات حساس داستان، میتوان گفت فیلم در پیوند میان نشانههای روایی و نتیجهگیریهایش همیشه یکدست عمل نمیکند.
تماشای خانوادگی و تناسب مخاطب «Extinct» در مقام سرگرمی خانوادگی، بخشهایی دارد که میتواند برای کودکان جذاب باشد: قهرمانانی با ظاهر دوستداشتنی، رنگهای فراوان، حرکت پیوسته و شوخیهای فیزیکی. مضمون پذیرش تفاوت و اهمیت همدلی نیز برای گفتوگوی خانوادگی مناسب است، بهخصوص چون خود شخصیتها در آغاز با احساس طردشدن و ناهماهنگی روبهرو هستند.
برخی موقعیتها احتمالاً در تماشای جمعی بهتر جواب میدهند؛ واکنشهای اغراقآمیز و آشفتگیهای تصویری معمولاً برای کودکان دسترسپذیرتر از شوخیهای کلامی پیچیدهاند. برای بزرگسالان، جذابیت بیشتر به طراحی فلاملها و توانایی فیلم در حفظ حالوهوای سبک وابسته است. تماشاگرانی که به دنبال قصهای تازه، کمدی پیوسته و پرداخت عمیق شخصیتها هستند، ممکن است با تجربهای کمرمقتر روبهرو شوند.
« بااینحال، سادگی قصه در چند جا به کممایگی نزدیک میشود. »
جمعبندی
در عوض، اگر انتظار اصلی سرگرمی ساده و مناسب جمع خانوادگی باشد، فیلم لحظههایی دارد که میتواند پاسخگو باشد؛ هرچند این لحظهها همواره با ریتمی یکنواخت و اثربخشی برابر همراه نیستند. جمعبندی «Extinct» فیلمی است با ایدهای دوستداشتنی و قهرمانانی که ظاهرشان از بسیاری از اجزای دیگر اثر ماندگارتر میشود.
فلاملها، بهویژه در کنار رنگآمیزی خیالانگیز و چند موقعیت کمیک موفق، برای تماشاگر کودک کشش دارند و فضای خانوادگی فیلم نیز از پیام ساده و قابلفهمی درباره تفاوت و تعلق نیرو میگیرد. بااینحال، داستان آشنا و قابلحدس، شوخیهایی که بارها به مقصد نمیرسند و استفاده محدود از ظرفیت شانگهای، مانع از آن میشوند که فیلم به اثری واقعاً متمایز بدل شود.
حاصل کار بیش از آنکه شکست کامل ایدهای جذاب باشد، فرصتی ازدسترفته است: فیلم شخصیتهایی بهیادماندنی دارد، اما به اندازه کافی به آنها و جهانشان عمق نمیدهد. برای تماشای خانوادگیِ بیتکلف میتواند سرگرمیهایی پراکنده فراهم کند؛ اما در ذهن بسیاری از مخاطبان، احتمالاً فلاملهای دوناتمانندش باقی میمانند، نه قصهای که آنها را به این ماجرا برده است.
ثبت دیدگاه