نقد و بررسی
نقد زندگی دیگر (OtherLife) | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای که زمان را به زندان بدل میکند «OtherLife» از فرضی علمیتخیلی بهره میگیرد که هم درخشان است و هم بهسرعت رنگی هولناک به خود میگیرد: دارویی که ذهن را قادر میسازد در زمانی کوتاه، تجربهای طولانی و تقریباً واقعی بسازد. رن آماری، دانشمند و مخترع این فناوری، در آغاز آن را دریچهای به تجربههای تازه میبیند؛ اما همین توانایی، وقتی پای منافع سیاسی و اجتماعی به میان میآید، معنایی دیگر پیدا میکند.
دولت میخواهد از آن برای نگهداشتن محکومان در زندانهای ذهنی استفاده کند؛ جایی که ممکن است چند دقیقه در جهان بیرون، به سالهایی در ادراک فرد تبدیل شود. این طرح، هستهی دراماتیک فیلم را شکل میدهد و پرسشی دشوار پیش میکشد: اگر رنج در ذهن کاملاً واقعی احساس شود، آیا میتوان آن را صرفاً بهدلیل کوتاهبودن زمان بیرونی بیاهمیت دانست؟
علم، قدرت و اخلاق بهترین وجه فیلم در پیوند دادن فناوری با مسئلهی مسئولیت اخلاقی است. «OtherLife» بهجای آنکه اختراع رن را صرفاً وسیلهای برای نمایش جلوههای ذهنی بدیع بداند، بر این پرسش تمرکز میکند که چه کسی حق دارد چنین قدرتی را به کار گیرد و چه کسی هزینهی آن را میپردازد. وعدهی کاهش ازدحام زندانها در ظاهر راهحلی کارآمد به نظر میرسد؛ اما کارآمدی، در اینجا، بر پایهی فشردهکردن سالها حبس در چند دقیقه بنا شده است.
فیلم از تماشاگر میخواهد میان صرفهجویی در زمان و ماهیت تجربهی انسانی تمایز بگذارد: زمان ذهنی را نمیتوان با ساعت بیرونی سنجید، و مجازاتِ تجربهشده از سوی فرد، با کوتاهبودن مدت اجرای آن ناپدید نمیشود. این مضمون به فناوریهای معاصر نیز نزدیک است، بیآنکه به بحثی مستقیم و توضیحی تبدیل شود.
« علم، قدرت و اخلاق بهترین وجه فیلم در پیوند دادن فناوری با مسئلهی مسئولیت اخلاقی است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم از ما میپرسد آیا هر نوآوری، صرفاً بهدلیل امکانپذیربودن یا سودآوربودن، باید به مرحلهی بهرهبرداری برسد؟ و وقتی سازندگان یک ابزار دیگر بر سرنوشت آن کنترل ندارند، مسئولیتشان کجا پایان مییابد؟ پاسخ فیلم ساده نیست، اما طرح پرسشها بهتنهایی به اثر نیرویی فراتر از یک تریلر معمولی میبخشد.
مرز لغزان واقعیت و خیال از نظر روایی، جذابیت اصلی فیلم در ناپایداری مرز میان واقعیت بیرونی و تجربهی درونی رن است. تماشاگر، مانند شخصیت اصلی، ناچار میشود نشانهها را سبکسنگین کند و بپرسد آنچه میبیند رخدادی واقعی است یا بخشی از تجربهای مصنوعی. این ابهام میتواند فضایی رازآلود و اضطرابآور بسازد؛ زیرا هر لحظه احتمال دارد برداشت پیشین از موقعیت تغییر کند.
فیلم بهخوبی از این ویژگی استفاده میکند تا حس محصوربودن در ذهنی نامطمئن را به مخاطب منتقل کند. بااینحال، همین شگرد گاه از حد لازم فراتر میرود. وقتی روایت بهجای ایجاد تعلیق، اطلاعات را بیش از اندازه مبهم نگه میدارد، تشخیص وضعیت صحنهها دشوار میشود و ابهام به سردرگمی نزدیک میگردد.
تماشاگر ممکن است بهجای آنکه با پرسشهای داستان درگیر شود، صرفاً بکوشد بفهمد در کدام سطح از واقعیت قرار دارد. این مسئله، بهویژه در فیلمی که بر پیچیدگی تجربهی ذهنی تکیه دارد، اهمیت پیدا میکند: رازآلودگی باید کنجکاوی را برانگیزد، نه آنکه رابطهی مخاطب با درام را سست کند. شخصیت رن و بازی بازیگر اصلی رن تنها مخترع یک فناوری تازه نیست؛ او شخصیتی است که میان جاهطلبی علمی، مسئولیت شخصی و فشار بیرونی گرفتار میشود.
« و وقتی سازندگان یک ابزار دیگر بر سرنوشت آن کنترل ندارند، مسئولیتشان کجا پایان مییابد؟ »
شخصیتها و اجرا
فیلم از این تقابل برای ساختن مسیری روانشناختی استفاده میکند: هرچه کنترل بر فناوری کمتر میشود، وضعیت ذهنی و عاطفی رن نیز آسیبپذیرتر به نظر میرسد. جسیکا دی گوو نقش را با تمرکزی قابلتوجه پیش میبرد. حضور او به فیلم تکیهگاهی انسانی میدهد و کمک میکند روایت، با وجود تغییرهای پیدرپی در سطح واقعیت، از مسیر شخصیت محوری جدا نشود.
نگاه و واکنشهای او گاه بیش از گفتوگوها اضطراب موقعیت را منتقل میکنند. بااینحال، شخصیتپردازی در همهی بخشها به یک اندازه عمیق نیست. برخی روابط و انگیزهها بیشتر به کار پیشبردن سازوکار داستان میآیند تا آنکه فرصت کافی برای شکلگیری مستقل پیدا کنند. بنابراین فیلم در لحظههایی که به کشمکش درونی رن نزدیک میشود، اثرگذارتر است؛ اما زمانی که باید مناسبات عاطفی پیرامون او را گسترش دهد، گاه شتابزده به نظر میرسد.
بازی دی گوو این نابرابری را تا حدی جبران میکند، اما نمیتواند جای خالی پرداخت کاملتر را پر کند. ریتم و انسجام روایت «OtherLife» در محدودهی زمانی نسبتاً جمعوجور خود، چند ایدهی بزرگ را دنبال میکند: فناوری ذهنی، حبس، مناسبات قدرت، تجربهی زمان و هویت. این تراکم به فیلم انرژی میدهد، اما همزمان سبب میشود ریتم آن یکدست نباشد.
بعضی صحنهها با مکثهایی طولانیتر از نیاز داستان پیش میروند و برخی تحولات، برعکس، چنان سریع رخ میدهند که اثر عاطفی یا منطقی لازم را پیدا نمیکنند. حاصل، روایتی است که گاهی توجه مخاطب را با پرسشهای جذاب حفظ میکند و گاهی از حرکت میافتد. این نوسان با دشواری دیگری همراه است: فیلم باید هم قواعد فناوری خود را روشن کند و هم رازهایش را حفظ کند.
« جسیکا دی گوو نقش را با تمرکزی قابلتوجه پیش میبرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در بخشهایی، توضیحها برای درک منطق کلی موقعیت کافیاند؛ اما در بخشهایی دیگر، اجرای ایدهها شلخته میشود و پیوند میان علت و معلول وضوح لازم را ندارد. در چنین لحظههایی، تماشاگر ممکن است احساس کند پیچیدگی داستان بیش از آنکه از قواعدی دقیق پدید آمده باشد، حاصل جابهجایی سریع اطلاعات است.
این کاستی بیش از آنکه اصل ایده را تضعیف کند، از قدرت روایت برای هدایت مخاطب میکاهد. فضاسازی و مقیاس تولید فیلم بهجای تکیه بر نمایش پرزرقوبرق فناوری، بیشتر از فضای کنترلشده و حالوهوای سرد برای ایجاد اضطراب بهره میگیرد. این انتخاب با قصه سازگار است: ترس اصلی نه از ماشینها یا آیندهای پر از تجهیزات عجیب، بلکه از دستکاری تجربهی ذهنی و فرسایش مرزهای شخصی میآید.
محدودیتهای تولید نیز در بخشهایی محسوس است، اما لزوماً به نقطهضعف مطلق تبدیل نمیشود. «OtherLife» نشان میدهد یک اثر علمیتخیلی کمهزینه میتواند با تمرکز بر ایده و شخصیت، جهانی قابلباور بسازد؛ هرچند گاهی دامنهی تصویری فیلم به اندازهی جاهطلبی مفهومی آن نیست. تعلیق و پاداش روایی ساختار تریلری فیلم بر این بنا شده که هرچه بیشتر دربارهی وضعیت رن میآموزیم، اعتمادمان به آنچه میبینیم کمتر میشود.
این روش برای حفظ کشش داستانی مؤثر است و چند چرخش روایی، مسیر پیشبینیپذیر را بههم میزند. ارزش این غافلگیریها در آن است که تماشاگر را وادار میکنند برداشتهای قبلی خود را دوباره بررسی کند؛ بنابراین بهتر است بدون دانستن جزئیات، فیلم را تجربه کرد. اما غافلگیری همیشه به معنای فرجام رضایتبخش نیست.
« این کاستی بیش از آنکه اصل ایده را تضعیف کند، از قدرت روایت برای هدایت مخاطب میکاهد. »
قوتها و کاستیها
فیلم در پرداخت نهایی ایدههایش به استحکامی که مقدمه وعده میدهد نمیرسد. برخی پرسشهای اخلاقی و روانشناختی ظرفیت بیشتری برای کاوش دارند، ولی داستان ناچار است آنها را در چارچوب حلوفصل تریلری جمع کند. نتیجه، در بخشهایی جذاب و تأملبرانگیز است، اما از نظر احساسی و مفهومی اندکی کمرمقتر از نیروی آغازین ایده جلوه میکند.
جمعبندی «OtherLife» فیلمی است که ارزش اصلیاش را از پرسشی جذاب و ناآرامکننده میگیرد: اگر ذهن بتواند در چند لحظه سالها را تجربه کند، چه کسی اختیار آن زمانِ زیسته را دارد؟ اثر در ساختن فضای مبهم، طرح معضل اخلاقی فناوری و ارائهی بازی محوریِ استوار موفق است؛ در مقابل، ریتم نامنظم، سردرگمی گاهبهگاه در مرز واقعیت و خیال و پرداخت نهچندان محکم برخی ایدهها مانع از آن میشوند که همهی ظرفیت بالقوهاش شکوفا شود.
بااینهمه، فیلم برای دوستداران علمیتخیلی روانشناختی تجربهای دیدنی است؛ نه اثری بینقص، بلکه داستانی که ایدهاش پس از پایان نیز ذهن را به ادامهی پرسشگری وامیدارد.
« فیلم در پرداخت نهایی ایدههایش به استحکامی که مقدمه وعده میدهد نمیرسد. »
ثبت دیدگاه