نقد و بررسی
نقد اتفاق (Ittefaq) | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
تعلیق برآمده از دو روایت «ایتفاق» از همان فرضیۀ ساده اما پُرظرفیت خود نیروی درام میگیرد: پروندهای با دو قتل و دو شاهد که هر دو مظنوناند و هرکدام، شب حادثه را به شکلی متفاوت روایت میکنند. افسر دیو ورما باید میان گفتههای ویکرام سِتی، نویسندۀ مشهور، و مایا سینها، زنی جوان، به حقیقت برسد؛ اما مسئله فقط کشف قاتل نیست.
فیلم میپرسد وقتی هر روایت با اطمینان بیان میشود، چه چیزی میتواند مرز میان واقعیت و دروغ را روشن کند؟ این پرسش تماشاگر را در موقعیتی شبیه بازپرس قرار میدهد. اطلاعات بهتدریج و با احتیاط عرضه میشوند و هر جزئیات تازه ممکن است معنای قبلیها را تغییر دهد. «ایتفاق» در بهترین لحظههایش نه با تعقیبوگریزهای پرهیاهو، بلکه با شکاف میان روایتها تعلیق میسازد: مکثها، تناقضها و جزئیاتی که در نگاه نخست ناچیز مینمایند، ذهن را به حدسزدن و بازبینی مداوم وامیدارند.
فیلم ساختاری معمایی دارد و در همین چارچوب، تماشاگر را تا آستانۀ پایان سرگرم نگه میدارد، بیآنکه لازم باشد راز اصلی را زود آشکار کند. بازی با اعتماد تماشاگر هستهٔ روایی فیلم بر بیاعتمادی استوار است. ویکرام و مایا فقط دو مظنون نیستند؛ هرکدام راویِ نسخۀ خود از واقعیتاند. تماشاگر ناچار است هم به حرفهایشان گوش دهد و هم به انگیزههای احتمالی پشت آنها بدگمان بماند.
این شیوۀ روایت، یادآور سنت داستانهایی است که در آنها حقیقت از جمع روایتهای ناقص و متعارض شکل میگیرد، نه از توضیحی بیطرف و قطعی. در نتیجه، تماشای فیلم به نوعی مشارکت ذهنی بدل میشود: باید نشانهها را کنار هم گذاشت، احتمالها را سنجید و از پذیرش زودهنگام هر پاسخ پرهیز کرد. بااینحال، بازی با اعتماد وقتی موفقتر است که هر چرخش روایی از دل شخصیتها و جزئیات پیشین بجوشد.
« فیلم میپرسد وقتی هر روایت با اطمینان بیان میشود، چه چیزی میتواند مرز میان واقعیت و دروغ را روشن کند؟ »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
«ایتفاق» در این زمینه همیشه یکدست نیست. برخی تناقضها به ابهام ثمربخش کمک میکنند، اما بعضی دیگر بیش از آنکه کنجکاوی برانگیزند، حسِ ناهماهنگی به وجود میآورند. مرز باریکی میان پنهانکردن اطلاعات برای حفظ تعلیق و نگهداشتن مصنوعی آنها وجود دارد؛ فیلم گاهی از این مرز عبور میکند و تماشاگر ممکن است بهجای آنکه از کشف سرنخها لذت ببرد، از تصمیمهای داستانی پرسش کند.
ساختار معما و منطق روایت نقطۀ قوت ایدۀ مرکزی در جمعوجوری آن است. دو شاهد، یک پرونده و بازجوییهایی که لایههای تازهای از ماجرا را آشکار میکنند، چارچوبی مناسب برای تریلری معمایی فراهم میآورد. فیلم از این محدودیت روایی سود میبرد و بهجای آنکه مدام شخصیتها و مسیرهای فرعی تازه معرفی کند، توجه را بر تفاوت روایتها متمرکز میسازد.
این انتخاب به اثر هویتی روشن میدهد و از پراکندگی بیش از حد میکاهد. اما محدودیت یادشده مسئولیتی هم بر دوش فیلمنامه میگذارد: هر جزئیات باید در خدمت منطق پرونده یا شکلگیری شخصیت باشد. هرگاه رفتار کسی صرفاً برای پیشبردن معما رخ دهد، باورپذیری آسیب میبیند. در بخشهایی از فیلم، تصمیمهای شخصیتها بهسادگیِ لازم برای راهانداختن حادثهها تن میدهند و پیامدهای برخی رخدادها آنچنان که باید سنجیده و روشن نمیشوند.
این کاستی از جذابیت پرسش اصلی کم نمیکند، اما مانع میشود که تمام قطعات داستان، پس از کنار هم قرار گرفتن، کاملاً طبیعی و ناگزیر به نظر برسند. معما همچنان کار میکند؛ فقط انسجام آن در همۀ مراحل به یک اندازه محکم نیست. کارآگاهی در مرکز قاب دیو ورما، با بازی آکشای خانا، مرکز ثقل روند تحقیق است.
« ساختار معما و منطق روایت نقطۀ قوت ایدۀ مرکزی در جمعوجوری آن است. »
شخصیتها و اجرا
او نه صرفاً مأموری برای پرسیدن سؤالها، بلکه واسطۀ تماشاگر با پرونده است: باید ادعاها را بسنجد، به نشانهها توجه کند و از گرفتارشدن در برداشت نخست بپرهیزد. حضور کماغراق او با فضای بازجویی و تردید سازگاری دارد و به فیلم نوعی خویشتنداری میبخشد. بازی خانا بیش از آنکه بر نمایش احساسات شدید تکیه کند، به نگاه و واکنشهای سنجیده متکی است؛ انتخابی که با نقش او تناسب دارد، هرچند همیشه شخصیت را از سطح کارکرد روایی فراتر نمیبرد.
سیدهارت مالهوترا و سوناکشی سینها نیز در قالب دو مظنون اصلی، به فیلم نیروی لازم برای حفظ ابهام را میدهند. حضور ویکرام باید میان اضطراب، رازآلودگی و اعتمادبهنفس نوسان کند؛ مایا نیز در موقعیتی قرار دارد که هر واکنش او میتواند چند معنا پیدا کند. بازیها در مجموع پذیرفتنیاند و به پیشبرد داستان لطمه نمیزنند، اما کمتر لحظهای میآفرینند که شخصیتها را به حضوری ماندگار و عاطفی بدل کند.
گاهی حس میشود اجرای بازیگران تابع سازوکار معماست: راز باید محفوظ بماند و نشانهها باید در زمان معین آشکار شوند. حاصل، بازیهایی کارآمد اما نه چندان نافذ است. فضاسازی و ضرباهنگ فضای «ایتفاق» بیش از آنکه بر گستردگی جهان داستانی تکیه کند، از موقعیتهای بسته، گفتوگوها و حس محاصرۀ شخصیتها نیرو میگیرد.
این فشردگی با مضمون فیلم همخوان است: هرکس چیزی را پنهان میکند و فضای محدود داستان به بازجوییای پیوسته تبدیل میشود که در آن نگاهها و سکوتها نیز اهمیت مییابند. فیلم میکوشد حالوهوایی تاریک و جنایی بسازد، اما فضاسازیاش بیشتر به خدمت تعلیق روایی درمیآید تا خلق جهانی مستقل و پرجزئیات.
« حضور کماغراق او با فضای بازجویی و تردید سازگاری دارد و به فیلم نوعی خویشتنداری میبخشد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
ریتم فیلم از همین وابستگی به گفتوگو و افشای تدریجی اطلاعات تأثیر میپذیرد. آغاز، پرسشهای لازم را بهسرعت پیش میکشد و تماشاگر را وارد پرونده میکند؛ بااینحال، در بخشهایی از میانه، حرکت داستان کند میشود. بازگشت به روایتهای مشابه و مکثهای طولانی بر ابهام، همیشه لایهای تازه نمیافزاید و گاه تعلیق را به انتظار صرف بدل میکند.
پایانبندی، بنا بر ارزیابی کلی فیلم، انرژی ازدسترفته را تا حدی بازمیگرداند؛ اما این بازگشت نمیتواند تمام نوسانهای میانه را از یاد ببرد. فیلم گاهی به نفس تازهای میان سرنخها نیاز دارد تا کشش آن یکنواخت نماند. پایانبندی و اثر غافلگیری بدون ورود به جزئیات پایانی، میتوان گفت «ایتفاق» بر این حساب میکند که تماشاگر در طول مسیر، برداشتهایش را قطعی نکند.
غافلگیری پایانی یکی از مهمترین امتیازهای فیلم است؛ نه فقط بهسبب ناگهانیبودن، بلکه چون نگاه مخاطب را به مجموعهای از نشانهها و روایتهایی که پیشتر دیده، بازمیگرداند. فیلم از لذتِ لحظۀ کشف بهره میگیرد: آن لحظهای که تماشاگر میفهمد پاسخ نهایی با تصور اولیهاش فاصله دارد و ناچار میشود حدسهای خود را دوباره بسنجد.
بااینهمه، قدرت یک پایان غافلگیرکننده را باید از میزان آمادگی آن در مسیر سنجید. اگر تماشاگر بتواند پس از پایان، نشانههای پیشین را معنادار ببیند، غافلگیری به رضایت روایی بدل میشود؛ اگر برخی پیوندها تنها با توضیح پسینی قابلقبول شوند، اثرِ آن کمتر خواهد بود. «ایتفاق» در ایجاد شگفتی موفقتر از آن است که در همۀ پیوندهای منطقی بینقص باشد.
« ریتم فیلم از همین وابستگی به گفتوگو و افشای تدریجی اطلاعات تأثیر میپذیرد. »
قوتها و کاستیها
همین دوگانگی، هم جذابیت فیلم را توضیح میدهد و هم محدودیتش را: پایان میتواند هیجانانگیز باشد، بیآنکه تمام ایرادهای مسیر را برطرف کند. نسبت با سینمای معمایی بالیوود «ایتفاق» از آن دسته آثار بالیوودی است که نیروی اصلیشان را از راز و بازسازی یک رخداد میگیرند، نه از گسترش یک درام حماسی یا عاشقانه.
چنین انتخابی به فیلم امکان میدهد در قالبی متمرکزتر حرکت کند، اما در عین حال توقع مخاطب را از دقت فیلمنامه بالا میبرد. در فیلم معمایی، هر سرنخ و هر چرخش بار مضاعفی دارد؛ کوچکترین ناهماهنگی ممکن است بهجای آنکه در هیجان کلی حل شود، به چشم بیاید. از سوی دیگر، سرگرمکنندگی اثر را نباید دستکم گرفت.
معمایی که مخاطب را وادار به حدسزدن میکند، پایانش توان غافلگیری دارد و ایدۀ اصلیاش روشن است، میتواند تجربهای لذتبخش بسازد، حتی اگر در اجرا بینقص نباشد. واکنشهایی که بر جذابیت ایده، درگیری ذهنی با معما و تأثیر پایان تأکید دارند، با همین ویژگیها همخواناند؛ در مقابل، ایرادهایی چون افت ریتم و ضعف بعضی پیوندهای داستانی نیز نشان میدهند که سرگرمکنندگی لزوماً با انسجام کامل برابر نیست.
جمعبندی «ایتفاق» تریلری معمایی است که بر دو روایت متعارض و بازی با اعتماد تماشاگر تکیه میکند. ایدۀ مرکزی آن جذاب است، پرونده بهاندازۀ کافی پرسشبرانگیز میماند و پایانبندیاش میتواند مخاطب را غافلگیر کند. فیلم در بهترین لحظهها، تماشاگر را به همدستی فعال در کشف حقیقت فرا میخواند؛ نه تماشاگر منفعل، بلکه بازپرسی که باید هر روایت را با تردید بشنود.
« از سوی دیگر، سرگرمکنندگی اثر را نباید دستکم گرفت. »
جمعبندی
در برابر این امتیازها، فیلمنامه گاهی از ناهماهنگی جزئیات و تصمیمهای کمباورپذیر آسیب میبیند، ضرباهنگ در میانه افت میکند و بازیها، با وجود کارآمدبودن، کمتر به عمق عاطفی میرسند. بااینهمه، «ایتفاق» برای علاقهمندان به معماهای جنایی و روایتهای چندوجهی اثری سرگرمکننده و قابلپیگیری است؛ فیلمی که شاید در همۀ اجزایش به استحکام مطلوب نرسد، اما در حفظ کنجکاوی و ساختن لحظۀ غافلگیری، کامیاب میشود.
ثبت دیدگاه