نقد و بررسی
نقد هاناگاتامی (Hanagatami) | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جوانی در آستانهٔ محوشدن «Hanagatami» ساختهٔ Nobuhiko Obayashi، بیش از آنکه روایتی تاریخی دربارهٔ جنگ باشد، مرثیهای برای جوانی است؛ جوانیای که هنوز فرصت نیافته تماموکمال شکل بگیرد، اما از همان آغاز زیر سایهٔ آیندهای تهدیدآمیز قرار دارد. فیلم در بهار ۱۹۴۱، توشیهیکوی شانزدهساله را به شهر ساحلی کاراتسو میبرد؛ جایی که او در کنار دخترعموی بیمار و نوجوانان شهر، تجربههایی از دوستی، دلبستگی و کشف جهان را از سر میگذراند.
جنگ در ابتدا بیشتر حضوری دور و مبهم دارد، اما همین فاصلهٔ ظاهری، به فیلم امکان میدهد نشان دهد چگونه اضطراب تاریخی آرامآرام به حریم روزمره نفوذ میکند. اوبایاشی به جای آنکه جوانان را صرفاً قربانیانی در دل یک واقعهٔ تاریخی تصویر کند، بر سرزندگی و میل آنان به زیستن تأکید میگذارد.
آنها میخندند، با یکدیگر رقابت میکنند، دل میبازند و برای خود جهانی از خیال میسازند. همین شور زندگی است که سایهٔ جنگ را سنگینتر میکند: تهدید نه فقط متوجه جان انسانها، بلکه متوجه امکانِ داشتن آیندهای معمولی است. فیلم از همان ابتدا میان این دو قطب حرکت میکند؛ از شور جوانی به سوی آگاهی از فقدان، بیآنکه این گذار را به روایتی ساده و خطی تقلیل دهد.
کاراتسو؛ منظرهای که احساس دارد کاراتسو در فیلم پسزمینهای زیبا برای رویدادها نیست؛ خود به حضوری زنده و مؤثر بدل میشود. دریا، صخرهها، باد و روشنایی ساحل، فضایی میسازند که هم پناهگاه نوجوانان است و هم یادآور شکنندگی آرامش. طبیعت در قابهای اوبایاشی اغلب چشمنواز و خیالانگیز است، اما زیبایی آن کاملاً آسوده و بیخطر نیست.
« آنها میخندند، با یکدیگر رقابت میکنند، دل میبازند و برای خود جهانی از خیال میسازند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
گویی هر منظره از ابتدا خاطرهای در خود دارد؛ چیزی که هنوز رخ نداده، اما از دور بر اکنون سایه انداخته است. این نگاه سبب میشود مکان، معنایی عاطفی پیدا کند. ساحل فقط جایی برای قدمزدن یا تماشای افق نیست؛ مرزی است میان آزادیِ کوتاهمدت و نیروهایی که از بیرون بر زندگی جوانان تحمیل میشوند.
شهر، با خانهها و رفتوآمدهایش، همچون جهانی کوچک و مستقل جلوه میکند، اما این استقلال بهتدریج رنگ رؤیا میگیرد. تصاویر چنان بر فضا تکیه دارند که تماشاگر گاه احساس میکند نه صرفاً در حال تماشای یک شهر، بلکه در حال ورود به خاطرهٔ شهری است که از پیش محکوم به دورشدن و محوشدن شده است.
زبان تصویری؛ میان رؤیا و آشفتگی امضای اوبایاشی در «Hanagatami» را نمیتوان به واقعگرایی متعارف فروکاست. فیلم با قابهایی پرتحرک، رنگهایی برجسته، ترکیبهای نامنتظر و برشهایی گاه ناگهانی، تجربهای دیداری میسازد که بیش از بازنمایی سادهٔ واقعیت، به ذهن و حافظه نزدیک است. تصویرها گاه شبیه تکههایی از خواب یا خاطرهاند؛ کنار هم قرار میگیرند، به هم تنه میزنند و در عین حال از ساختن نظمی آرام سر باز میزنند.
این شیوه با حالوهوای نوجوانی تناسب دارد: جهانی که در آن احساسها بزرگتر از تجربهاند و هر لحظه میتواند رنگی تازه به خود بگیرد. با این همه، این سبک همیشه به سود فیلم عمل نمیکند. تدوین شلوغ و جابهجاییهای پیدرپی ممکن است تمرکز را از رابطهها و جزئیات روایی دور کند. گاهی تصویر چنان پرکار است که تماشاگر به جای آنکه با شخصیتها همراه شود، سرگرم رمزگشایی از انتخابهای بصری میماند.
« گویی هر منظره از ابتدا خاطرهای در خود دارد؛ چیزی که هنوز رخ نداده، اما از دور بر اکنون سایه انداخته است. »
شخصیتها و اجرا
جلوههای تصویری نیز در بعضی لحظهها استقلالی بیش از اندازه پیدا میکنند و به جای آنکه احساس صحنه را تقویت کنند، آن را زیر فشار خود میبرند. اما همین افراط، بخشی از شخصیت فیلم است: «Hanagatami» نمیخواهد شفاف و رام باشد؛ آشفتگیاش گاهی معادل آشفتگی جهانی است که شخصیتها در آن زندگی میکنند.
شخصیتها و چهرههای گوناگون جوانی توشیهیکو در مرکز روایت قرار دارد، اما فیلم او را قهرمانی با مسیر روشن و هدفی واحد نمیسازد. او بیشتر ناظری جوان است که در میان آدمها، مکانها و تجربههای تازه حرکت میکند و با نگاه خود، تکههای متنوع زندگی را به هم پیوند میدهد. اهمیت او در آن است که هنوز در حال ساختهشدن است؛ نه میتواند معنای کامل رویدادهای پیرامونش را دریابد و نه از پیامدهای آنها در امان میماند.
همین ناتمامی، شخصیتش را با مضمون اصلی فیلم هماهنگ میکند. دوستان او هر یک وجهی متفاوت از نوجوانی را بازتاب میدهند: جسارت، انزوا، میل به قدرت، آسیبپذیری یا اشتیاق به فرار از محدودیتها. فیلم به جای آنکه این چهرهها را به تیپهایی کاملاً توضیحدادهشده تبدیل کند، اجازه میدهد بخشی از رازآلودگیشان باقی بماند.
این انتخاب با فضای شاعرانهٔ اثر سازگار است، اما ممکن است برای مخاطبی که به شخصیتپردازی روانشناختیِ دقیق و مسیرهای روایی روشن عادت دارد، فاصلهای عاطفی ایجاد کند. در کنار آنان، بیماری دخترعموی توشیهیکو نیز لطافتی شکننده به جهان فیلم میبخشد؛ یادآوری میکند که تهدید زندگی تنها در افق سیاسی و تاریخی حضور ندارد و آسیبپذیری از پیش در دل روابط شخصی نیز خانه کرده است.
« همین ناتمامی، شخصیتش را با مضمون اصلی فیلم هماهنگ میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
جنگ؛ نیرویی بیرون از قاب و درون زندگی فیلم جنگ را بیشتر از راه نفوذ تدریجیاش نشان میدهد تا با تکیه بر صحنههای مستقیم نبرد. در آغاز، نوجوانان میتوانند چنان رفتار کنند که گویی زندگیشان مستقل از تحولات بزرگ ادامه خواهد یافت. اما زبان، ارزشها و انتظارات اجتماعی بهتدریج تغییر میکنند و فضای شخصی آنان را محدود میسازند.
این فرایند مهم است، زیرا جنگ در «Hanagatami» تنها یک حادثهٔ نظامی نیست؛ نیرویی است که بر تصور آدمها از وظیفه، آینده و حتی معنای بلوغ اثر میگذارد. از این منظر، فیلم دربارهٔ فقدان اختیار نیز هست. شخصیتها نه طراحان تاریخاند و نه در برابر آن مصونیت دارند. آنها میکوشند زندگی کنند، اما جهان بزرگتر بارها به یادشان میآورد که انتخابهای فردی همیشه کافی نیست.
تضاد میان روزهای روشن و افزایش اضطراب، بهتدریج از یک تمهید عاطفی به ساختار اصلی فیلم تبدیل میشود. اوبایاشی با نگهداشتن جنگ در حاشیهٔ بسیاری از لحظهها، حضورش را کمرنگ نمیکند؛ برعکس، کاری میکند که تهدید را در سکوتها، نگاهها و خودِ زیبایی منظره احساس کنیم. ریتم، تکرار و دشواری تماشا «Hanagatami» فیلمی طولانی و پرتراکم است و از تماشاگر صبر میخواهد.
برخی صحنهها بیش از آنکه برای پیشبرد قصه لازم باشند، برای ماندن در یک حالوهوا، تصویر یا حس امتداد مییابند. این مکثها گاه به اثر فرصت میدهند تا اندوه خود را رسوب دهد؛ در لحظههایی دیگر، کشآمدن صحنهها باعث میشود نیروی عاطفی کاهش یابد و توجه پراکنده شود. فیلم در همهٔ بخشهایش میان تأمل و ازدحام تعادل یکسانی برقرار نمیکند.
« در آغاز، نوجوانان میتوانند چنان رفتار کنند که گویی زندگیشان مستقل از تحولات بزرگ ادامه خواهد یافت. »
قوتها و کاستیها
با این حال، ریتم ناهنجار آن را نمیتوان فقط نقصی اجرایی دانست. روایت گاهی همچون خاطره عمل میکند: برخی لحظهها با جزئیاتی فراوان بازمیگردند، در حالی که پیوند میان رویدادها گسسته یا نامطمئن به نظر میرسد. این ساختار میتواند تجربهٔ فقدان را در خود بازتاب دهد؛ حافظه نه گزارشی منظم، بلکه مجموعهای از تصاویر برجسته و صداهای نیمهفراموششده است.
مسئله آنجاست که این انتخاب، حتی اگر از نظر مضمونی معنادار باشد، برای همهٔ تماشاگران جذاب یا اثرگذار نخواهد بود. خاطره، فقدان و امکان بازبینی در ژرفترین لایه، فیلم به فاصلهٔ میان لحظهٔ زیسته و لحظهٔ بهیادآوردهشده میپردازد. جوانی در جریان زندگی ممکن است پر از امکان و بیپایان به نظر برسد؛ اما از چشمانداز حافظه، به دورهای محدود و دستنیافتنی بدل میشود.
تصاویر رنگارنگ و خیالپردازانهٔ اوبایاشی از همین فاصله نیرو میگیرند. زیبایی فیلم، آرامشبخش نیست؛ نوعی زیباییِ آمیخته با آگاهی از زوال است. هر قاب میتواند هم جشن زندگی باشد و هم نشانهای از اینکه هیچ لحظهای برای همیشه باقی نمیماند. از همین رو، فیلم برای بازبینی ظرفیت دارد. بار نخست ممکن است تماشاگر بیش از هر چیز با شدت سبک بصری، گسیختگی تدوین یا فضای نامتعارف آن درگیر شود.
در مواجههٔ دوباره، توجه میتواند به رابطهٔ تصویرها با یکدیگر، تغییر تدریجی حالوهوا و شیوهای معطوف شود که جنگ از حاشیه به مرکز تجربه نزدیک میشود. اما بازبینی لزوماً همهٔ دشواریها را برطرف نمیکند؛ بیشتر فرصتی است برای دیدن اینکه افراطهای فرمی فیلم چگونه با مضمون حافظه و ناپایداری پیوند میخورند.
« با این حال، ریتم ناهنجار آن را نمیتوان فقط نقصی اجرایی دانست. »
جمعبندی
جمعبندی «Hanagatami» اثری شاعرانه، آشفته و عمیقاً شخصی است که جوانی را نه دورهای ساده و بیغم، بلکه لحظهای درخشان و شکننده در آستانهٔ فقدان تصویر میکند. شهر ساحلی کاراتسو، دوستیهای نوجوانانه و رنگهای خیالانگیز فیلم، جهانی میسازند که زیباییاش از همان ابتدا با اضطراب آمیخته است.
سبک بصری جسورانهٔ اوبایاشی به اثر هویتی کممانند میبخشد، هرچند تدوین نامنظم، طول برخی صحنهها و غلبهٔ گاهبهگاه تصویر بر احساس، میتواند مانع ارتباط بخشی از مخاطبان شود. این فیلم بیش از آنکه بخواهد روایتی خوشساخت و روان ارائه کند، تماشاگر را درون حالتی از خاطره، شور و اندوه قرار میدهد.
دستاوردش نه در یکدستی، بلکه در شدت تجربهای است که میسازد: تصویری از جوانانی که میکوشند زندگی کنند، در حالی که آیندهای بیرون از اختیارشان آرامآرام بر جهانشان سایه میاندازد.
ثبت دیدگاه