نقد و بررسی
نقد گانر (Gunner) | 2024
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
اکشنی آشنا با وعدهای روشن «Gunner» از همان آغاز بر قراردادی ساده با تماشاگر تکیه میکند: پدری نظامی که در بازسازی رابطهاش با خانواده ناکام مانده، ناگهان در موقعیتی قرار میگیرد که مهارتهای رزمیاش تنها راه نجات پسران اوست. سرهنگ لی گانر دو فرزندش را به سفری در طبیعت میبرد تا فاصلهای را که میانشان افتاده کم کند؛ اما برخورد اتفاقی با شبکهای از قاچاقچیان و ربودهشدن پسرها، گردش خانوادگی را به مأموریتی پرخطر بدل میکند.
این نقطه شروع، ظرفیت دراماتیک قابلقبولی دارد: تقابل میان خشونت حرفهای یک سرباز و میل او به ایفای نقش پدری حاضر و مسئول. بااینحال، فیلم از همان الگوی آشنای اکشنهای نجات گروگان بهره میبرد و چندان تلاشی نمیکند تا مسیر را از پیشبینیهای معمول دور کند. «Gunner» فیلمی از دیمیتری لوگوتتیس است که لوک همسورث و مورگان فریمن در آن حضور دارند؛ داستان، پس از شکلگیری بحران، عمدتاً حول حرکت قهرمان بهسوی دشمن و عبور از موانع پیاپی میچرخد.
سادگی چنین طرحی الزاماً نقص نیست؛ بسیاری از فیلمهای اکشن با قصهای کمپیچوخم، بهواسطه شخصیتپردازی، میزانسن یا ریتمی پرکشش اثرگذار میشوند. مسئله اینجاست که «Gunner» در بیشتر لحظات برای تبدیل سادگی به تمرکز، یا برای بخشیدن تازگی به فرمول، ابزار کافی در اختیار ندارد. پدر، سرباز و زخمی که داستان کم میکاود در مرکز فیلم، رابطه لی با پسرانش قرار دارد؛ رابطهای که میتوانست به داستان عمق عاطفی بدهد.
فاصله میان پدر و فرزند، احساس گناه، فقدان و دشواری بازگشت به زندگی خانوادگی، موضوعاتی هستند که با جهان اکشن فیلم پیوندی طبیعی دارند. قهرمان تنها با دشمن بیرونی نمیجنگد؛ او باید با پیامدهای غیبت و تصمیمهای گذشتهاش نیز روبهرو شود. از همین رو، نجات پسران میتوانست معنایی فراتر از پیروزی در یک تعقیبوگریز داشته باشد: تلاشی برای جبران رابطهای که پیش از آغاز ماجرا آسیب دیده است.
« قهرمان تنها با دشمن بیرونی نمیجنگد؛ او باید با پیامدهای غیبت و تصمیمهای گذشتهاش نیز روبهرو شود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم این امکان را میشناسد، اما غالباً آن را در حد پسزمینه نگه میدارد. بحران خانوادگی بهجای آنکه در صحنههای اکشن و انتخابهای شخصیت نفوذ کند، گاه به انگیزهای آماده برای پیشبردن قصه تبدیل میشود. در نتیجه، بار عاطفی ماجرا بیش از آنکه از شناخت تدریجی اعضای خانواده برآید، بر فوریت موقعیت تکیه دارد.
پسران در موقعیتی پرخطر قرار میگیرند و پدر برای نجاتشان دست به عمل میزند؛ اما فاصله میان این دو قطب همیشه با لحظههایی بهیادماندنی و پیچیده پر نمیشود. لوک همسورث در نقش قهرمان خشن لوک همسورث مهمترین تکیهگاه فیلم است. نقش لی گانر به حضوری فیزیکی و قاطع نیاز دارد و بازیگر میکوشد این ویژگی را با تصویر مردی خسته، کمحرف و درعینحال مصمم همراه کند.
او انرژی لازم برای یک قهرمان اکشن را به صحنهها میآورد و آشکار است که برای ایفای نقش تلاش میکند؛ اما فیلمنامه فرصت محدودی برای ساختن شخصیتی چندلایه در اختیارش میگذارد. وقتی گفتوگوها بیشتر حامل اطلاعات یا مقدمهچینی برای درگیری بعدیاند، بازیگر ناچار میشود بخش بزرگی از شخصیت را با حالت چهره و کنش بدنی منتقل کند.
مورگان فریمن نیز بهواسطه حضور و اعتبار بازیگریاش، انتظار خاصی پدید میآورد. بااینحال، ارزش یک چهره شناختهشده بهتنهایی تضمین نمیکند که نقش او در ساختار فیلم پرمایه یا پررنگ باشد. شخصیتهای پیرامونی، از جمله مخالفان قهرمان، برای آنکه تهدیدی ماندگار بسازند به انگیزه و حضور نمایشی دقیق نیاز دارند.
« فیلم این امکان را میشناسد، اما غالباً آن را در حد پسزمینه نگه میدارد. »
شخصیتها و اجرا
در اینجا، تکیه بر موقعیتهای آشنای جنایی و تقابل مستقیم، جای پرداختی را میگیرد که میتوانست رقابت را از سطح تعقیب و مقابله فراتر ببرد. فیلمنامهای گرفتار در مسیرهای قابلحدس ضعف اصلی «Gunner» نه در انتخاب یک داستان ساده، بلکه در نحوه استفاده از آن است. فیلم از مجموعهای از عناصر شناختهشده بهره میگیرد: قهرمان آموزشدیده، خانواده در معرض خطر، باندی خشن و زنجیرهای از برخوردهایی که باید او را به هدف نزدیکتر کنند.
تماشاگر آشنای ژانر معمولاً میتواند حدس بزند که قهرمان در برابر مانعها عقب نمینشیند و هر شکست، به درگیری بعدی راه میبرد. چنین پیشبینیپذیری وقتی قابلتحمل است که اجرا با تعلیق، شوخطبعی، شخصیتپردازی یا طراحی خلاقانه صحنهها جبران شود؛ اما فیلم در این زمینهها ناپیوسته عمل میکند.
گفتوگوها نیز همیشه به ساختن شخصیت یا افزایش تنش کمک نمیکنند. گاه بهجای آنکه لحن منحصربهفردی برای قهرمانان و دشمنان شکل دهند، صرفاً فاصله میان دو صحنه پرتنش را پر میکنند. این مسئله بهویژه در اثری که بار زیادی از روایت را بر دوش اکشن میگذارد اهمیت دارد: اگر شخصیتها در مکثهای میان درگیریها جان نگیرند، خود درگیریها نیز از نظر عاطفی وزن کمتری پیدا میکنند.
حاصل، داستانی است که انگیزهاش قابلفهم است، اما مسیرش بهندرت غافلگیرکننده یا تازه به نظر میرسد. ریتمی که از نفس میافتد فیلم با وعده حرکت و فوریت آغاز میشود، اما تداوم تنش بهسادگی حفظ نمیشود. اکشن، برای اثرگذاری، تنها به شمار درگیریها وابسته نیست؛ تغییر در شدت، مکثهای سنجیده، جغرافیای روشن صحنه و احساس خطر واقعی نیز اهمیت دارند.
« گفتوگوها نیز همیشه به ساختن شخصیت یا افزایش تنش کمک نمیکنند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اگر هر برخورد به الگویی مشابه تکرار شود، حتی صحنههای پرتحرک هم میتوانند کشدار به نظر برسند. «Gunner» در بخشهایی از مسیر خود گرفتار همین تکرار است: قصه پیش میرود، اما سرعت پیشروی همیشه با افزایش هیجان همراه نیست. این نوسان ریتم بر تعلیق نیز اثر میگذارد. موقعیت ربودهشدن فرزندان، بهخودیخود اضطرابی روشن و ملموس میسازد؛ اما فیلم باید این اضطراب را با تصمیمهای دشوار و تغییر پیوسته شرایط زنده نگه دارد.
هرگاه موانع صرفاً به پلههایی برای رسیدن قهرمان به درگیری بعدی بدل شوند، خطر از حالت تجربهای ناپایدار خارج میشود و به انتظار برای کنش بعدی فروکاسته میشود. در چنین لحظاتی، تماشاگر ممکن است بهجای همراهشدن با نگرانی خانواده، متوجه تکرار سازوکار اکشن شود. صدا و تصویر؛ ناهماهنگی در لحظههای حساس جلوههای ویژه و موسیقی در فیلم نقشی تعیینکننده دارند، زیرا باید خشونت و خطر را باورپذیرتر کنند.
اما در برخی صحنهها، کیفیت جلوهها از شدت رخدادها عقب میماند و توجه مخاطب را از خود موقعیت به مصنوعیبودن اجرای آن میکشاند. مشکل صرفاً محدودیت فنی نیست؛ حتی با امکانات محدود نیز میتوان با قاببندی، تدوین و طراحی صدا از آشکارشدن ضعفها کاست. هنگامی که اثر تصویری با بافت صحنه هماهنگ نیست، حس واقعیت سست میشود و ضربه دراماتیک کاهش مییابد.
موسیقی نیز همیشه با لحن صحنهها همسو نیست. یک قطعه موسیقی نامتناسب میتواند تنش را کمرنگ کند یا ناخواسته حالوهوایی متفاوت بر صحنه تحمیل کند. در فیلمی که برای جلب تماشاگر به هیجان و خشونت متکی است، چنین ناهماهنگیهایی کوچک به نظر نمیرسند؛ زیرا موسیقی و صدا بخش مهمی از سازوکار ایجاد تعلیقاند.
« اگر هر برخورد به الگویی مشابه تکرار شود، حتی صحنههای پرتحرک هم میتوانند کشدار به نظر برسند. »
قوتها و کاستیها
وقتی این اجزا بهجای تقویت کنش، از آن فاصله بگیرند، صحنه نه پرتنشتر، بلکه گاه تصنعیتر جلوه میکند. جمعبندی «Gunner» طرحی ساده و قابلفهم دارد: سربازی که در تلاش برای نجات فرزندانش، ناچار میشود بار دیگر به خشونتی روی آورد که زندگی خانوادگیاش را نیز تحتتأثیر قرار داده است. لوک همسورث با انرژی و جدیت نقش را پیش میبرد و خودِ موقعیت مرکزی ظرفیت برانگیختن هیجان و همدلی را دارد.
بااینهمه، فیلمنامه از کلیشههای ژانر فاصله نمیگیرد، رابطه پدر و پسر را به اندازه کافی نمیپرورد و در بخشهایی از مسیر با ریتمی فرساینده روبهرو میشود. جلوههای ویژه و موسیقی نامتوازن نیز گاه مانع از آناند که اکشن نیروی لازم را پیدا کند. در نهایت، این فیلم بیش از آنکه اثری تازه یا ماندگار در ژانر باشد، نمونهای از اکشنهای آشنایی است که ایدهای روشن را با اجرای نابرابر دنبال میکنند.
تماشاگرانی که از روایتهای بیپیرایه نجات گروگان و قهرمانان سرسخت استقبال میکنند، ممکن است در بعضی لحظات با آن همراه شوند؛ اما برای کسانی که از اکشن انتظار شخصیتپردازی دقیق، ضرباهنگ سنجیده یا هویت بصری منسجم دارند، تجربهای کمرمقتر خواهد بود. «Gunner» وعده هیجان میدهد، ولی بهندرت آن را با تازگی و انسجامی همراه میکند که در ذهن بماند.
« وقتی این اجزا بهجای تقویت کنش، از آن فاصله بگیرند، صحنه نه پرتنشتر، بلکه گاه تصنعیتر جلوه میکند. »
ثبت دیدگاه