نقد و بررسی
نقد Faces Places | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
سفری که از چهرهها آغاز میشود «چهرهها، مکانها» بیش از آنکه دربارهٔ رسیدن به مقصدی معین باشد، فیلمی دربارهٔ دیدن است: دیدن آدمهایی که معمولاً از قابهای بزرگ تاریخ و هنر بیرون میمانند، دیدن مکانهایی که زندگی روزمره بر آنها رسوب کرده، و دیدن دو هنرمند که از دل گفتوگو و بازی، راهی برای نزدیکشدن به جهان یکدیگر پیدا میکنند.
اگنس واردا و جیآر با ون عکاسیشان به شهرها و روستاهای فرانسه میروند، با مردم محلی دیدار میکنند و پرترههای عظیم آنان را بر دیوارها و سازههای آشنا مینشانند. این طرح ساده، بستری برای تأملی آرام و انسانی دربارهٔ هنر، حافظه و ارزش توجهکردن فراهم میآورد. فیلم از همان ابتدا وعدهٔ یک روایت پرحادثه نمیدهد.
حرکتش بیشتر شبیه قدمزدن است: مکث، مشاهده، گفتوگو و سپس تصویری که بر جایی تازه مینشیند. همین خصلت، هم منبع دلنشینی اثر است و هم یکی از محدودیتهایش. «چهرهها، مکانها» از تماشاگر نمیخواهد در انتظار گرهگشایی داستانی بماند؛ جذابیتش در جزئیات برخوردها و در تغییر تدریجی نگاه ما به آدمها و محیط پیرامونشان شکل میگیرد.
واردا و جیآر؛ تفاوتی که به رفاقت بدل میشود هستهٔ عاطفی فیلم، رابطهٔ واردا و جیآر است؛ دو هنرمند با فاصلهٔ نسلی چشمگیر، ظاهر و عادتهایی متفاوت و در عین حال کنجکاوی مشترک. واردا با شوخطبعی، بازیگوشی و تجربهٔ زیستهاش، حضور دوربین را بهانهای برای پرسیدن و پیوندگرفتن میکند. جیآر نیز با انرژی و ایدههای بصریاش، نگاه او را به سوی شکلهای تازهای از مداخله در فضای عمومی میبرد.
« این طرح ساده، بستری برای تأملی آرام و انسانی دربارهٔ هنر، حافظه و ارزش توجهکردن فراهم میآورد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
جذابیت رابطهشان در این نیست که همیشه همنظر باشند، بلکه در توانایی آنها برای حفظ تفاوت و تبدیل آن به سرچشمهٔ شوخی و صمیمیت است. فیلم رفاقت این دو را بیتکلف عرضه میکند. کلکلها، شوخیها و لحظههای کوچک همراهی، حس تماشای یک دوستی واقعی را پدید میآورند؛ دوستیای که نه بر شباهت کامل، بلکه بر کنجکاوی نسبت به دیگری استوار است.
البته دوربین گاه آگاهانه بر این جنبه تأکید میکند و برخی رفتارها رنگی نمایشی میگیرند. با این همه، حتی در لحظههایی که میتوان ردّی از خودآگاهی و اجرا دید، گرمای رابطه از میان نمیرود. واردا به فیلم نیرویی سرزنده میبخشد و جیآر در برابر او هم همسفر است و هم موضوعی برای کنجکاوی.
پرترههای عظیم و سیاستِ دیدهشدن ایدهٔ مرکزی فیلم، بزرگکردن تصویر آدمهای معمولی و نصب آن بر سطحی عمومی است؛ کاری که در ظاهر ساده و حتی بازیگوشانه مینماید، اما پیامد عاطفی و اجتماعی روشنی دارد. چهرهای که پیشتر در خانه، محل کار یا محله محدود بوده، ناگهان بر دیوار بزرگی ظاهر میشود و به بخشی از منظر مشترک بدل میگردد.
این جابهجایی، بهجای آنکه فرد را از زندگی روزمرهاش جدا کند، همان زندگی را موضوع توجه قرار میدهد. واکنش مردم به تصویرهای بزرگشده، از شیرینترین لحظههای فیلم است. تعجب، خنده، غرور یا اندکی خجالت آنان، نشان میدهد که اثر هنری چگونه میتواند از فضای گالری بیرون بیاید و به تجربهای جمعی تبدیل شود.
« فیلم رفاقت این دو را بیتکلف عرضه میکند. »
شخصیتها و اجرا
چهرهها نه همچون نمادهایی دور از دسترس، بلکه بهمثابه نشانههای حضور واقعی انسانها در محل زندگیشان جلوه میکنند. در این معنا، فیلم به ارزش دیدهشدن میپردازد: نه به شهرت، بلکه به توجهی که میگوید یک زندگی عادی نیز شایستهٔ ثبت و تأمل است. بااینحال، این مداخله همیشه بیپرسش نیست.
هنرمندان انتخاب میکنند چه کسی تصویر شود و تصویرش کجا قرار گیرد؛ بنابراین حتی پروژهای صمیمی نیز از قدرت انتخاب و قاببندی جدا نیست. فیلم کمتر درنگ میکند تا این نسبت را به پرسشی جدی بدل کند، اما همین نکته زیر سطح خوشبینی اثر حضور دارد: هنر میتواند توجه بیافریند، اما همزمان تعیین میکند چه چیزی در معرض نگاه قرار بگیرد.
سفر در فرانسه؛ مکان بهمثابه خاطره روستاها و شهرکهای فیلم، پسزمینهای خنثی برای هنرنمایی نیستند. دیوارها، خانهها، کارگاهها و سازههای صنعتی، حامل نشانههای زندگیاند و پرترهها در گفتوگو با همین نشانهها معنا پیدا میکنند. تصویر بزرگ، وقتی بر بنایی آشنا مینشیند، تنها سطحی را تزئین نمیکند؛ رابطهٔ مردم با مکان و خاطرهٔ جمعی آن را نیز به دید میآورد.
سفر، در نتیجه، مجموعهای از مناظر زیبا نیست، بلکه برخورد با شیوههای گوناگون زیستن است. فیلم در بهترین لحظههایش اجازه میدهد این برخوردها نفس بکشند. آدمهایی که با واردا و جیآر روبهرو میشوند، صرفاً سوژههایی برای دوربین نیستند؛ حضورشان به سفر جهت میدهد و گاه نگاه فیلمسازان را از طرح اولیه فراتر میبرد.
« بااینحال، این مداخله همیشه بیپرسش نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
همین توجه به آدمهای محلی، اثر را از یک نمایش صرفِ ایدهٔ هنری دور میکند. بااینحال، نسبت میان سفر و گفتوگو همیشه متوازن نمیماند. هرگاه توجه بیش از اندازه به خود واردا و جیآر معطوف میشود، آدمها و مکانهایی که فیلم در پی کشفشان بوده، برای مدتی به حاشیه میروند. زبان سینمایی؛ بازی میان ثبت و خلق «چهرهها، مکانها» هم سند سفر است و هم تجربهای دربارهٔ ساختن تصویر.
دوربین فقط آنچه را پیشتر وجود داشته ثبت نمیکند؛ در همکاری با پروژهٔ عکاسی، شکل تازهای به محیط میدهد. از همینجا فیلم مرز میان مشاهده و مداخله را بازیگوشانه جابهجا میکند: تصویر از دل برخورد با مردم به وجود میآید و سپس به محیط بازمیگردد تا نگاه تازهای به همان محیط بسازد. این رویکرد با روحیهٔ واردا سازگار است؛ او در برابر امر روزمره مکث میکند و در جزئیاتی که شاید نادیده بمانند، امکان شاعرانه مییابد.
لحن فیلم نیز از همین ویژگی نیرو میگیرد: صمیمی، کنجکاو و گاه اندوهگین، بیآنکه پیوسته بخواهد اهمیت خود را اعلام کند. شوخیها و بازیهای تصویری، فاصلهٔ میان هنر و زندگی را کم میکنند. در عوض، تکرار فرمول دیدار، عکسگرفتن و نصب تصویر میتواند بهتدریج از نیروی کشف بکاهد؛ روشی که در آغاز تازه و غافلگیرکننده است، در ادامه گاهی آشنایی بیش از اندازه پیدا میکند.
ریتم و محدودیتهای فیلم آرامش ریتمی، بخشی از منطق اثر است. فیلم با عجله از یک دیدار به دیدار دیگر نمیپرد و به تماشاگر مجال میدهد با فضاها و آدمها خو بگیرد. این کندی در صحنههایی که واکنش مردم یا جزئیات مکان را برجسته میکنند، به سود فیلم تمام میشود؛ سکوت و مکث نیز گاه به اندازهٔ گفتوگو معنا دارند.
« همین توجه به آدمهای محلی، اثر را از یک نمایش صرفِ ایدهٔ هنری دور میکند. »
قوتها و کاستیها
اما همین شیوه در نیمهٔ دوم آسیبپذیرتر میشود. گفتوگوهای طولانی و تأملهای شخصی، هرچند از نظر عاطفی برای دو شخصیت اهمیت دارند، گاهی از کشش سفر میکاهند. تکرار ایدهٔ اصلی نیز ممکن است این احساس را پدید آورد که فیلم بیش از آنکه مسیر تازهای بگشاید، بر تجربهای موفق دوباره تأکید میکند.
تمرکز بر شخصیتهای اصلی، که سرچشمهٔ گرمای فیلم است، در بعضی لحظهها به بهای کمرنگشدن آدمهای محلی تمام میشود. این ضعفها اثر را از میان نمیبرند، اما نشان میدهند که صمیمیت بهتنهایی نمیتواند ریتمی یکنواخت را همیشه زنده نگه دارد. جمعبندی «چهرهها، مکانها» مستندی مهربان، بازیگوش و اندیشمند است که هنر را از جایگاه رسمیاش بیرون میآورد و به سطح دیوارها و زندگی روزانه میبرد.
نیرومندترین دستاوردش، پیوند میان رفاقت واردا و جیآر و توجهی است که به آدمهای معمولی نشان میدهد. پرترههای عظیم، واکنشهای صادقانهٔ مردم و حس سفر در فرانسه، لحظههایی میسازند که هم دلنشیناند و هم یادآور اهمیت دیدهشدن و بهیادماندن. در برابر این امتیازها، تکرار ساختار و طولانیشدن بعضی گفتوگوها از شتاب و تازگی فیلم میکاهد.
گاه خود هنرمندان بیش از مردمی که به دیدارشان آمدهاند در مرکز قاب قرار میگیرند. بااینهمه، اثر در مجموع به نیروی انسانیِ نگاه وفادار میماند: نگاهی که از کنار چهرهها و مکانها بیتفاوت نمیگذرد و در چیزهای کوچک، امکان پیوندی بزرگتر را میجوید.
« اما همین شیوه در نیمهٔ دوم آسیبپذیرتر میشود. »
ثبت دیدگاه