نقد و بررسی
نقد بلور تاریک (The Dark Crystal) | 1982
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جهانی که پیش از قصه ساخته میشود «بلور تاریک» بیش از آنکه با پیرنگی پیچیده مخاطب را به دام اندازد، با جهانی مستقل و رازآلود او را فرامیخواند؛ جهانی که گویی پیش از آغاز فیلم نیز تاریخ، آیینها و خاطرههای خود را داشته است. سیارهٔ ثرا نه پسزمینهای تزئینی برای یک ماجرای قهرمانانه، بلکه نیروی اصلی تجربهٔ تماشاست.
جنگلها، صخرهها، تالارها و چشماندازهای غریب، حسی از قدمت و بیگانگی میآفرینند و به مخاطب میقبولانند که با مکانی روبهروست که قواعدش از جهان انسانی جداست. این جهانسازی از راه توضیحهای طولانی و اطلاعاتریزی انجام نمیگیرد؛ بیشتر از دل تصویر، حرکت و برخورد با موجودات گوناگون شکل میگیرد.
هر محیط نشانهای از نظمی پنهان دارد و هر قوم، رفتار و ظاهر خاص خود را. حاصل، فانتزیای است که بهجای بازسازی جهان آشنا با اندکی آرایش، واقعاً میکوشد جهانی تازه پیش چشم ما بگشاید. قصهای کهن، با مسیری روشن در مرکز داستان، سفری برای یافتن پارهٔ گمشدهٔ بلوری جادویی قرار دارد؛ سفری که قرار است توازن ازدسترفتهٔ جهان را بازگرداند و مانع بهرهبرداری نیروهای سلطهجو از قدرت بلور شود.
این طرح، ساده و آشناست: قهرمان مأموریتی دشوار میپذیرد، از قلمروهای ناآشنا میگذرد و در مسیر با یاریها و خطرهایی روبهرو میشود. فیلم بهجای آنکه این الگو را پیچیده کند، آن را همچون افسانهای باستانی و جدی دنبال میکند. سادگی پیرنگ هم مزیت است و هم محدودیت. از یک سو، مسیر ماجراجویی برای مخاطب روشن میماند و امکان میدهد توجه به جهان، موجودات و حالوهوا معطوف شود.
« سیارهٔ ثرا نه پسزمینهای تزئینی برای یک ماجرای قهرمانانه، بلکه نیروی اصلی تجربهٔ تماشاست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
از سوی دیگر، بعضی رخدادها پیشبینیپذیرند و گاه به نظر میرسد داستان تنها برای رساندن قهرمان از یک منظرهٔ تماشایی به منظرهای دیگر پیش میرود. فیلم در لحظاتی به جای شتاب روایی، مکثی طولانی دارد؛ مکثی که برای برخی تماشاگران شاعرانه و خیالانگیز است و برای برخی دیگر کشدار. عروسکها؛ جانِ تصویری فیلم دستاورد برجستهٔ فیلم، نه جلوهای گذرا، بلکه شیوهای کامل برای ساختن موجودات و به حرکت درآوردن آنهاست.
عروسکها و پیکرههای مکانیکی در «بلور تاریک» صرفاً ابزار نمایش نیستند؛ خودِ بازیگران جهان فیلماند. تفاوت در اندازه، بافت، حرکت و چهرهٔ موجودات به هر گروه هویتی دیداری میدهد. برخی موجودات سنگین و هراسانگیزند، برخی آرام و آیینی، و برخی با حرکات یا صداهای نامأنوس، لحظههایی از طنز ناخواسته میآفرینند.
این شیوهٔ اجرایی، تماشاگر را به نوعی قرارداد ویژه دعوت میکند: باید بپذیرد که چهرهها و حرکات، با معیارهای بازیگری انسانی سنجیده نمیشوند. گاهی همین فاصله به فیلم کیفیتی رؤیایی و غریب میدهد؛ گاهی نیز خشکی حرکت یا ناآشنایی چهرهها مانع نزدیکی عاطفی میشود. با این همه، طراحی موجودات چنان خیالپردازانه است که حتی نقصهای اجرایی نیز اغلب به بخشی از شخصیت بصری اثر بدل میشوند.
دکور، رنگ و آفرینش حس مکان دکورهای فیلم از آن دسته عناصرند که ارزششان فقط در زیبایی قاب خلاصه نمیشود. طراحی محیطها به جهان ثرا وزن و مقیاس میبخشد: مکانها چنان ساخته شدهاند که گویی بخشی از زیستبوم و تاریخ آن سیارهاند. در نتیجه، تماشاگر تنها با پسزمینههایی زیبا روبهرو نیست؛ با فضایی مواجه است که مسیر حرکت شخصیتها را دشوار میکند، راز میسازد و گاه خود به مانعی در برابر آنها تبدیل میشود.
« عروسکها و پیکرههای مکانیکی در «بلور تاریک» صرفاً ابزار نمایش نیستند؛ خودِ بازیگران جهان فیلماند. »
شخصیتها و اجرا
ترکیب دکورهای دستساز، نورپردازی و رنگآمیزی، به فیلم کیفیتی ملموس میدهد که با تصویرسازی دیجیتالِ متداول امروز تفاوت دارد. سطحها، سایهها و جزئیات در برابر دوربین حضوری مادی دارند؛ میتوان تصور کرد که بازیگر یا عروسک واقعاً در میان آنها حرکت میکند. همین مادیبودن، خیال را محدود نمیکند؛ برعکس، به آن تکیهگاهی دیدنی میدهد.
حتی اگر بعضی جزئیات امروز کهنه به نظر برسند، کلیت جهان همچنان گیرایی خود را حفظ میکند. قهرمانان و فاصلهٔ عاطفی جن، نقطهٔ تمرکز سفر است، اما همیشه نیروی پیشبرندهٔ نیرومندی ندارد. در برخی صحنهها بیش از آنکه تصمیم بگیرد یا بر محیط اثر بگذارد، در برابر رخدادها میایستد و تماشا میکند.
این انفعال، بهویژه در داستانی که بر مأموریت و انتخاب قهرمان بنا شده، میتواند آزاردهنده باشد؛ گویی اهمیت سفر از شخصیت او بیشتر است. جن بیش از آنکه بهواسطهٔ پیچیدگی روانی به یاد بماند، بهعنوان چهرهای در مسیر یک افسانه حضور دارد. کیرا گرما و جنبوجوش بیشتری به رابطهٔ میان قهرمانان میافزاید و حضورش از یکنواختشدن کامل این محور جلوگیری میکند.
بااینحال، شخصیتپردازی هر دو بیشتر تابع نقش افسانهایشان است تا تجربههای درونی و تحولهای ظریف. فیلم برای ساختن پیوندی عمیق با آنها زمان و ابزار محدودی به کار میگیرد؛ بنابراین ممکن است تماشاگر بیش از آنکه نگران سرنوشت شخصیتها شود، مجذوب سرنوشت جهان و زیبایی طراحی آن بماند.
« همین مادیبودن، خیال را محدود نمیکند؛ برعکس، به آن تکیهگاهی دیدنی میدهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
تیرگی و حالوهوای افسانه «بلور تاریک» فانتزیای سبک و بیخطر نیست. در دل فضای جادویی آن، تهدید، سلطه و خشونت نیز حضور دارند و بعضی تصاویر میتوانند برای مخاطب کمسنوسال هراسانگیز باشند. فیلم از این تیرگی برای ساختن تضاد بهره میگیرد: در برابر موجودات آرام و شیوههای زیست هماهنگ، نیروهایی ایستادهاند که جهان را ابزاری برای سود و قدرت میخواهند.
این تقابل، به داستان نیروی اخلاقی میبخشد، هرچند گاه به شکل دوگانهای ساده و روشن عرضه میشود. لحن جدی فیلم نیز بخشی از هویت آن است. شوخیهای فراوان یا لحظههای سبککننده در کار نیست و همین انتخاب، فضای اثر را از بسیاری از فانتزیهای خانوادگی متمایز میکند. با این حال، صداهای نامعمول و رفتارهای گاه مضحک برخی موجودات ناخواسته فاصلهای طنزآمیز میسازند.
این لحظهها میتوانند دلنشین باشند، اما ممکن است برای تماشاگرانی که انتظار لحنی یکدست دارند، ناهمگون جلوه کنند. ریتم و تجربهٔ تماشا ریتم فیلم آهسته و تأملی است؛ پیشروی داستان در بسیاری از بخشها بهانهای برای مشاهدهٔ محیط و برخورد با موجودات تازه میشود. این روش، برای تماشاگر مشتاق جهانسازی، امتیازی مهم است: فرصت میدهد جزئیات دیده شوند و سیارهٔ ثرا بهسرعت به مجموعهای از صحنههای گذرا فروکاسته نشود.
اما همین مکثها گاهی جریان ماجرا را کند میکنند و برخی بخشها را بیش از اندازه طولانی جلوه میدهند. این تفاوت در تجربهٔ تماشا توضیح میدهد چرا فیلم میتواند برای یک نفر اثری خیالانگیز و ماندگار باشد و برای دیگری تجربهای خستهکننده. اگر مخاطب از فانتزیهایی لذت ببرد که بیش از گفتوگوهای پرشتاب بر فضا، تصویر و ساخت جهان تکیه دارند، کندی فیلم احتمالاً بخشی از افسون آن خواهد شد.
« تیرگی و حالوهوای افسانه «بلور تاریک» فانتزیای سبک و بیخطر نیست. »
قوتها و کاستیها
اگر انتظار کشمکش روانشناختی پرتحرک یا شخصیتهای بسیار پرجاذبه داشته باشد، فاصلهٔ میان ظرفیت بصری اثر و نیروی داستانیاش آشکارتر میشود. میراث و جایگاه اثر اهمیت «بلور تاریک» تنها در این نیست که ماجرایی فانتزی تعریف میکند؛ فیلم نشان میدهد عروسکگردانی و طراحی عملی میتوانند ستون اصلی یک جهان سینمایی باشند، نه صرفاً وسیلهای برای افزودن رنگوبویی کودکانه.
جدیت اجرای آن، تماشاگر را دعوت میکند تا موجودات غیرانسانی را بپذیرد و به قواعد جهانی وفادار بماند که هیچ چهرهٔ آشنای انسانی در مرکز آن قرار ندارد. چنین انتخابی، هم سرچشمهٔ یگانگی فیلم است و هم منشأ محدودیتش: دستاورد بصری گاه از قصه و بازی شخصیتها پیش میافتد. با گذشت زمان، بخشی از جذابیت فیلم به همان مصالح و جزئیاتی وابسته مانده که شاید در زمان ساخت دشوار و پرزحمت بودهاند.
این کیفیت، آن را به اثری بدل میکند که میتوان بار دیگر دید و در پسزمینهها و چهرههایش نکتههای تازه یافت؛ نه لزوماً برای گرهگشایی از داستان، بلکه برای تماشای جهانی که با وسواس ساخته شده است. جمعبندی «بلور تاریک» فیلمی است که دنیایش از داستانش پرقدرتتر جلوه میکند، اما این نابرابری را نمیتوان صرفاً ضعف دانست.
سادگی ماجرا، انفعال مقطعی جن، ریتم کند و برخی چهرههای ناآشنا ممکن است پیوند عاطفی با قهرمانان را کاهش دهند؛ در مقابل، دکورهای چشمگیر، موجودات خلاقانه و فضای افسانهای، تجربهای یگانه میآفرینند. فیلم بیش از آنکه با پیچیدگی قصه در ذهن بماند، با حس حضور در سیارهای بیگانه و دستساز اثر میگذارد.
« فیلم بیش از آنکه با پیچیدگی قصه در ذهن بماند، با حس حضور در سیارهای بیگانه و دستساز اثر میگذارد. »
جمعبندی
تماشای آن برای دوستداران فانتزی تصویری و جهانسازی همچنان لذتبخش است؛ اثری که شاید نتوان در همهٔ لحظاتش دوستش داشت، اما دشوار است خیالپردازی و دقت سازندگانش را نادیده گرفت.
ثبت دیدگاه