نقد و بررسی
نقد Ciao! Manhattan | 1973
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
پرترهای که از دل آشفتگی سر برمیآورد «Ciao! Manhattan» را نمیتوان بهآسانی در قالب یک درام رواییِ متعارف جای داد. فیلم میان داستان و مستند، میان بازسازی و ثبتِ بیواسطه، و میان تصویری که سوزان سوپراستار از خود میسازد و واقعیتی که از او پیش چشم ما قرار میگیرد، رفتوآمد میکند.
شخصیت سوزان، چهرهای مشهور در نیویورک و وابسته به محفل هنری اندی وارهول، هم نقشی داستانی است و هم بازتابی روشن از زندگی ادی سوپراستار؛ این دوگانگی نه حاشیهای بر فیلم، بلکه سرچشمهٔ اصلی نیروی عاطفی آن است. فیلم از تماشاگر نمیخواهد تنها ماجرای زنی را دنبال کند که در گرداب شهرت و مواد مخدر فرو میرود.
در عوض، او را با تکههایی از یک زندگی، لحظههایی پراکنده و تصویری ناپایدار روبهرو میکند؛ گویی خودِ شکل فیلم نیز بهاندازهٔ شخصیت محوریاش از انسجام گریزان است. حاصل، اثری است دشوار و ناهنجار، اما همین ناهنجاری گاه راهی به سوی حقیقتی میگشاید که روایت منظم و صیقلی شاید آن را پنهان میکرد.
روایت تکهتکه و منطقِ گسست ساختار فیلم از دو دوره و دو کیفیت تصویری متفاوت شکل میگیرد: تصاویر سیاهوسفیدِ نیویورکِ دههٔ شصت در کنار بخشهای رنگیِ کالیفرنیا. این جابهجایی صرفاً تمهیدی برای بازشناساندن زمان و مکان نیست؛ تضاد دو جهان را نیز مجسم میکند. نیویورک، با جنبوجوش هنری و هیاهوی چهرههای مشهورش، همچون گذشتهای پرزرقوبرق و دوردست جلوه میکند؛ در برابر آن، کالیفرنیا فضایی خلوتتر و سنگینتر دارد، جایی که رد آن گذشته بر زندگی روزمره سایه انداخته است.
« پرترهای که از دل آشفتگی سر برمیآورد «Ciao! »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، این گسست همیشه به نفع فیلم کار نمیکند. تغییر لحن و مسیر روایت چنان ناگهانی است که گاه تماشاگر بهجای آنکه از آشفتگی معنایی فیلم بهره ببرد، در پیوند دادن صحنهها سرگردان میماند. بعضی بخشها بهجای آنکه لایهای تازه به پرترهٔ سوزان بیفزایند، همچون قطعاتی جداافتاده به نظر میرسند.
فیلم از این نظر در مرز باریکی حرکت میکند: از یک سو، فرم پراکندهاش میتواند آشفتگی ذهنی و زندگی ازهمگسیختهٔ شخصیت را بازتاب دهد؛ از سوی دیگر، این توجیه فرمی همیشه برای تحمل کشآمدن و بیجهتیِ برخی لحظات کافی نیست. ادی سوپراستار؛ حضور، نه صرفاً اجرا مرکز ثقل فیلم حضور ادی سوپراستار است؛ حضوری که از مرز بازیگری معمول فراتر میرود.
سوزان ممکن است شخصیتی نوشتهشده باشد، اما ادی در برابر دوربین بهسادگی از نقش جدا نمیشود. در چهره، مکثها و حرکتهای او، چیزی همزمان نمایشی و عریان دیده میشود: انگار شخصیت در حال ایفای نقش است، اما همان نقش نیز از واقعیتی شخصی و دردناک تغذیه میکند. جذابیت او در کمال فنیِ بازی نیست.
گاهی اجرا خام، ناموزون یا نامطمئن به نظر میرسد، اما همین بیپیرایگی توجه را به سوی او میکشاند. ادی تصویری میسازد که هم شیفتهکننده است و هم نگرانکننده؛ تماشاگر ممکن است از کاریزمای او چشم برندارد، اما در همان حال از دیدن آسیبپذیریاش احساس ناراحتی کند. این دوگانگی، فیلم را از یک مطالعهٔ ساده دربارهٔ شهرت فراتر میبرد و پرسشی اخلاقی پیش میکشد: دوربین در حال ثبت یک انسان است یا در حال تبدیل رنج او به نمایش؟
« بااینحال، این گسست همیشه به نفع فیلم کار نمیکند. »
شخصیتها و اجرا
شهرت، نگاه دیگران و مسئلهٔ بهرهکشی «Ciao! Manhattan» دربارهٔ شهرت تنها بهعنوان موقعیت اجتماعی سخن نمیگوید؛ شهرت در آن نیرویی است که فرد را به تصویری قابلمصرف بدل میکند. سوزان در میان نگاه اطرافیان و دوربینها زندگی میکند، اما این دیدهشدن الزاماً به معنای شناختهشدن نیست. او چهرهای است که دیگران میخواهند تماشایش کنند، دربارهاش حرف بزنند و معنایی برایش بسازند؛ درحالیکه خودِ او همچنان دور، متزلزل و گاه دستنیافتنی باقی میماند.
از همینجا پرسش تلخ فیلم سربرمیآورد: آیا اثر با ثبت صریحِ فروپاشیِ سوزان، به او مجال میدهد خود را بیان کند، یا رنج او را به مادهای جذاب برای تماشا تبدیل میکند؟ پاسخ فیلم یکدست نیست. گاهی صمیمیت و نزدیکیِ تصاویر حس میشود؛ گاهی نیز دوربین چنان بیدفاع به لحظات آسیبپذیر او نزدیک میشود که تماشاگر ناچار است در خودِ تماشا هم تردید کند.
فیلم از این نظر آسودهخاطر نیست: حتی وقتی همدلی برمیانگیزد، نمیتواند کاملاً از سایهٔ بهرهکشی فاصله بگیرد. نیویورکِ دههٔ شصت و موسیقی یکی از کامیابیهای آشکار فیلم، ساختن حالوهوای نیویورکِ دههٔ شصت است. تصویرهای سیاهوسفید، چهرهها و فضاهای شهری، کیفیتی گذرا و زنده دارند؛ گویی فیلم بهجای بازسازی منظمِ گذشته، پنجرهای ناتمام به آن میگشاید.
این شهر نه پسزمینهای خنثی، بلکه بخشی از حافظهٔ شخصیت است؛ مکانی که در آن سوزان به شهرت میرسد و همزمان در انبوه نقشها و نگاهها گم میشود. موسیقی نیز به شکلگیری این فضا کمک میکند. آنچه در فیلم دلنشین است، صرفاً ارجاع به دورهای تاریخی نیست، بلکه پیوند موسیقی با حسِ جوانی، بیپروایی و گذرا بودن است.
« شهرت، نگاه دیگران و مسئلهٔ بهرهکشی «Ciao! »
فضا و فرم؛ لحن بصری
آهنگها گاه حالوهوایی آزاد و سرخوش پدید میآورند، اما این سرخوشی بر بستری تلخ قرار دارد. همین تضاد است که موسیقی را از تزئینی نوستالژیک فراتر میبرد: صدای دورانی که در یادآوری، پرجنبوجوش مینماید، اما فیلم اجازه نمیدهد تماشاگر فراموش کند که این خاطره با فرسودگی و فقدان گره خورده است.
ریتم و اجراهای ناهماهنگ ریتم فیلم از نقاط ضعف جدی آن است. صحنههایی که میتوانستند حس تعلیق یا نزدیکی عاطفی بسازند، گاه بیش از اندازه امتداد مییابند؛ برخی گذارها نیز چنان ناپختهاند که تمرکز تماشاگر را از شخصیتها میگیرند. فیلم به جای حرکت پیوسته به سوی کشفی تازه، در چند بخش درجا میزند و تماشاگر را به صبوری فرا میخواند، بیآنکه همیشه پاداشی متناسب بدهد.
ناهماهنگی در اجراها نیز این دشواری را بیشتر میکند. برخی بازیها طبیعی و بیواسطهاند و با فضای مستندنمای اثر سازگاری دارند؛ برخی دیگر مصنوعی یا ناموزون جلوه میکنند. این تفاوت گاهی به حسِ یک جهانِ بیقاعده میافزاید، اما در مواردی انسجام کلی را کاهش میدهد. فیلم در بهترین لحظههایش از همین خامی، صداقتی ناآرام میسازد؛ در ضعیفترین لحظههایش، خامی صرفاً خامی میماند.
سنگینیِ عاطفی و اثرِ پس از تماشا تلخی فیلم نه از حادثهای واحد، بلکه از انباشتهشدن نشانههای فرسایش پدید میآید. تماشاگر با زنی روبهرو است که در گذشتهاش تصویری پرنور از خود بهجا گذاشته، اما اکنون آن تصویر دیگر پناهگاهی مطمئن نیست. این فاصله میان درخشش و آسیب، میان چهرهٔ عمومی و فردِ تنها، به فیلم کیفیتی اندوهبار میدهد که از نقصهای رواییاش جان سالم به در میبرد.
« آهنگها گاه حالوهوایی آزاد و سرخوش پدید میآورند، اما این سرخوشی بر بستری تلخ قرار دارد. »
قوتها و کاستیها
بااینهمه، سنگینی اثر همیشه به معنای موفقیت هنری نیست. بعضی لحظهها چنان ناتمام یا مبهماند که بهجای ژرفا، سردرگمی ایجاد میکنند. اما حتی در همین بخشها نیز فیلم تصویری ناآرام از شهرت و آسیبپذیری را در ذهن باقی میگذارد. تماشاگر ممکن است از آشفتگی آن دلزده شود، اما بهسختی میتواند حضور ادی و احساسی را که پیرامون او شکل میگیرد بهسادگی فراموش کند.
جمعبندی «Ciao! Manhattan» اثری آراسته و خوشساخت نیست؛ فیلمی است پراکنده، گاه کند و در بخشهایی ناهماهنگ. اما ارزش آن را نمیتوان تنها با میزان انسجام روایت سنجید. این اثر بهواسطهٔ حضور خیرهکنندهٔ ادی سوپراستار، حالوهوای ملموس نیویورکِ دههٔ شصت و تنش اخلاقی میان مشاهده و بهرهکشی، به پرترهای ماندگار بدل میشود؛ پرترهای که هم جذابیت تصویر عمومی را نشان میدهد و هم بهای انسانی آن را.
تماشای فیلم برای کسی که در پی روایتی مرتب و روان است، تجربهای دشوار خواهد بود. اما برای مخاطبی که میتواند با سینمای ناتمام و ناهموار کنار بیاید، «Ciao! Manhattan» اثری تکاندهنده است؛ نه به این دلیل که همهچیز را روشن میکند، بلکه چون پرسشهایی دربارهٔ شهرت، نگاه دیگران و حقِ تماشای رنج پیش میکشد و پاسخهای آسان در اختیار نمیگذارد.
« بااینهمه، سنگینی اثر همیشه به معنای موفقیت هنری نیست. »
ثبت دیدگاه