نقد و بررسی
نقد گوریلها در مه (Gorillas in the Mist) | 1988
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به دلِ جنگل «گوریلها در مه» ساختهٔ مایکل اپتد، بیش از آنکه شرحی خطی از زندگی یک دانشمند باشد، روایتی دربارهٔ دگرگونی نگاه است: نگاه زنی که برای مشاهدهٔ گوریلهای کوهستانی به آفریقا میرود و بهتدریج درمییابد که مشاهده، اگر با مسئولیت همراه نباشد، کافی نیست. فیلم از همان آغاز میان دو قلمرو حرکت میکند؛ پژوهش علمی و تعهد اخلاقی.
پرسش اصلیاش نیز آرامآرام از «این جانوران چگونه زندگی میکنند؟» به «انسان تا کجا حق دارد در زندگی آنان مداخله کند؟» تغییر مییابد. اثر بر زندگی دایان فوسی تکیه دارد و سیگورنی ویور نقش او را بازی میکند. بااینحال، فیلم زندگینامهای صرف نیست؛ بهجای آنکه همهٔ جزئیات یک عمر را به گزارشی فشرده بدل کند، بر لحظههایی مکث میکند که شخصیت فوسی را شکل میدهند: نخستین مواجههها، خوگرفتن به دشواریهای محیط، پدیدآمدن اعتماد و سرانجام افزایش تنش میان حفاظت از جانوران و فشارهای انسانی.
همین تمرکز، به داستان خطی عاطفی میدهد، هرچند گاه از پیچیدگیهای واقعی زندگی او میکاهد. سیگورنی ویور؛ حضوری که فیلم را نگه میدارد مهمترین نیروی فیلم بازی ویور است. او فوسی را نه قدیسی بیخطا میسازد و نه قهرمانی که هر تصمیمش بیچونوچرا ستودنی باشد. در بازی او، سرسختی با تنهایی و شور علمی با تندیِ خلق درهم میآمیزد.
این آمیزه به شخصیت عمق میدهد: فوسی به آنچه باور دارد وفادار است، اما وفاداریاش گاه او را از دیگران دور میکند و جهان را به دو سوی سادهٔ دوست و دشمن تقسیم میسازد. ویور در صحنههای مربوط به گوریلها از اغراق پرهیز میکند. رفتار و حرکاتش بهتدریج از کنجکاوی محتاطانه به آشنایی و صمیمیتی آرام میرسد؛ تغییری که بیشتر از راه مکث، نگاه و زبان بدن شکل میگیرد تا گفتوگوهای توضیحی.
« فیلم از همان آغاز میان دو قلمرو حرکت میکند؛ پژوهش علمی و تعهد اخلاقی. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این ظرافت سبب میشود ارتباط فوسی با جانوران باورپذیر بماند. در مقابل، وقتی شخصیت در برابر شکارچیان یا مقامها قرار میگیرد، بازیگر شدت و لجاجت او را برجسته میکند و نشان میدهد که این تعهد، فقط فضیلت نیست؛ هزینه و پیامد هم دارد. گوریلها؛ حضور زنده در قاب جنگل در فیلم پسزمینهای تزئینی نیست، بلکه نیرویی فعال و شکلدهنده است.
مه، رطوبت، شیب زمین و انبوه گیاهان، هم زیبایی منظره را میسازند و هم دشواری کار میدانی را به تماشاگر منتقل میکنند. تصویرها بهجای آنکه پیوسته به شکوه طبیعت متوسل شوند، اغلب بر فاصله و سکوت تکیه دارند؛ فاصلهای که میان انسان و جانور حفظ میشود و به صحنهها حس مشاهدهگری میبخشد. حضور گوریلها از برجستهترین دستاوردهای فیلم است.
آنها صرفاً نمادهایی برای پاکی طبیعت یا موضوعی برای برانگیختن ترحم نیستند؛ رفتارشان فردیت و وزن عاطفی دارد. لحظههای آرامی که گروه در کنار هم دیده میشود، به همان اندازه اهمیت دارد که رویاروییهای پرتنش. فیلم با این انتخاب یادآوری میکند که ارزش این جانوران فقط در کمیاببودنشان نیست؛ آنها زندگی اجتماعی، عادتها و پیوندهایی دارند که تماشاگر را به دیدنشان فراتر از یک «گونهٔ در خطر» دعوت میکند.
روایت؛ میان زندگینامه و ملودرام ساختار روایی فیلم از مراحل گوناگون کار فوسی عبور میکند و در این مسیر، پژوهش علمی بهتدریج با مبارزه برای حفاظت از گوریلها گره میخورد. این جابهجایی، به داستان نیرویی رو به افزایش میدهد: هرچه پیوند شخصیت با موضوع پژوهش عمیقتر میشود، تعارض او با نیروهایی که آن را تهدید میکنند نیز جدیتر میشود.
« این ظرافت سبب میشود ارتباط فوسی با جانوران باورپذیر بماند. »
شخصیتها و اجرا
فیلم از این راه، مسئلهای علمی را به تجربهای شخصی و اخلاقی بدل میکند. بااینهمه، روایت همیشه از ریتمی یکدست برخوردار نیست. بخشهایی که به مشاهدهٔ روزمره، تغییر تدریجی روابط و گذر زمان میپردازند، گاهی بیش از اندازه کش میآیند؛ درنتیجه، میان صحنههای پرتنش، وقفههایی پدید میآید که ممکن است از کشش داستان بکاهد.
از سوی دیگر، فشردگی زندگینامهای سبب میشود برخی دگرگونیها سریعتر از آنچه شخصیتپردازی اقتضا میکند رخ دهند. فیلم میخواهد هم زندگی شخصی را نشان دهد، هم پژوهش را، هم بحران حفاظت از طبیعت را؛ جمعکردن این مسیرها همیشه به یک اندازه موفق نیست. رابطهٔ عاشقانه و حاشیههای انسانی خط عاشقانهٔ میان فوسی و عکاس، یکی از انتخابهای بحثبرانگیز فیلم است.
حضور آن میتواند تصویری از نیاز شخصیت به همراهی و کشمکش میان زندگی فردی و تعهد کاری فراهم کند، اما گاه سهمی بیش از اندازه از توجه روایت میگیرد. در لحظههایی، رابطه به سازوکاری آشنا برای افزودن تنش عاطفی تبدیل میشود و از خاصبودن جهان فوسی و مسئلهٔ مرکزی فیلم فاصله میگیرد. به همین دلیل، برخی صحنههای آن تصنعی یا کمپرداخته به نظر میرسند.
شخصیتهای پیرامونی نیز همیشه از فرصت کافی برای استقلال برخوردار نیستند. شماری از آنان بیشتر در نسبت با تصمیمها و عواطف فوسی تعریف میشوند تا بهعنوان انسانهایی با انگیزهها و تناقضهای ویژهٔ خود. این محدودیت، بهخصوص در روایتی که دربارهٔ کار میدانی و همکاری میان افراد است، محسوس میشود.
« فیلم از این راه، مسئلهای علمی را به تجربهای شخصی و اخلاقی بدل میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
درعینحال، حضور راهنمایان و همکاران محلی یادآور آن است که سفر و پژوهش فوسی در خلأ رخ نمیدهد؛ هرچند فیلم میتوانست این جهان انسانی را با جزئیات بیشتری بپروراند. طبیعت، قدرت و مرز اخلاقی در لایهٔ عمیقتر، فیلم دربارهٔ تعارض میان حفاظت و سلطه است. جانوران در معرض خطرند، اما پاسخ به این خطر در چارچوبی سیاسی و انسانی شکل میگیرد؛ جایی که منافع، اقتدار و نگاههای متفاوت به زمین با یکدیگر برخورد میکنند.
فوسی خود را در جایگاه مدافع گوریلها میبیند، اما فیلم گاهی این دفاع را با رفتاری تند و انعطافناپذیر همراه میکند. همین نکته مانع از آن میشود که پیام اثر به ستایش ساده و بیپرسش از قهرمان تبدیل شود. بااینحال، فیلم بیشتر بر فوریت عاطفی مسئله تأکید میکند تا بر تحلیل گستردهٔ زمینههای اجتماعی و تاریخی آن.
فشار بر زیستگاه و خطر شکار غیرقانونی روشن است، اما سازوکارهایی که این وضعیت را پدید میآورند، کمتر کاویده میشوند. بنابراین اثر در برانگیختن همدلی موفقتر از ارائهٔ تصویری جامع از همهٔ عوامل بحران است. این محدودیت، از نیروی عاطفی فیلم نمیکاهد، اما دامنهٔ تحلیل آن را مشخص میکند.
اثرگذاری عاطفی و ماندگاری «گوریلها در مه» فیلمی سنگین و گاه دلگیر است، اما اندوهش صرفاً از مسیر موقعیتهای دراماتیک ساخته نمیشود. بخش مهمی از تأثیر آن از تضاد میان آرامش طبیعت و خشونتی میآید که انسان به آن وارد میکند. همین تضاد، صحنههای مربوط به گوریلها را از زیبایی بصری فراتر میبرد: تماشاگر بهتدریج درمییابد که دیدن این جهانِ آرام، خود با نگرانی دربارهٔ دوام آن همراه است.
« طبیعت، قدرت و مرز اخلاقی در لایهٔ عمیقتر، فیلم دربارهٔ تعارض میان حفاظت و سلطه است. »
قوتها و کاستیها
فیلم همچنین پس از پایان تماشایش ذهن را به سوی پرسشی بیرون از داستان میبرد: دربارهٔ خود فوسی، سرنوشت گوریلهای کوهستانی و معنای تعهدی که از مرز پژوهش میگذرد. این ماندگاری، حاصل ترکیب بازی محوری ویور، تصویرپردازی چشمنواز و موضوعی است که بهسادگی در قالب یک ماجرای شخصی محدود نمیشود.
البته برخی لحظههای ملودراماتیک و افتوخیز ریتم از یکپارچگی اثر میکاهند، اما هستهٔ عاطفی آن همچنان نیرومند میماند. جمعبندی «گوریلها در مه» اثری زندگینامهای و طبیعتمحور است که نیروی اصلیاش را از بازی پرجزئیات سیگورنی ویور و حضور زندهٔ گوریلها میگیرد. فیلم در فضاسازی جنگل و ساختن پیوندی تدریجی میان پژوهشگر و موضوع پژوهش موفق است و مسئلهٔ حفاظت از طبیعت را با عاطفهای ماندگار پیش میکشد.
در برابر، روایت در بخشهایی کند میشود، رابطهٔ عاشقانه گاه تمرکز را از مسیر اصلی میگیرد و بعضی شخصیتها و رخدادها به پرداختی دقیقتر نیاز دارند. با وجود این کاستیها، فیلم هنوز حرفی جدی دربارهٔ مسئولیت انسان در برابر جهان زنده دارد؛ حرفی که نه با موعظه، بلکه با نمایش نزدیکی، خطر و دلبستگی به یاد میماند.
ثبت دیدگاه