نقد و بررسی
نقد اسکندر مقدونی (Alexander the Great) | 1956
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
شکوهی که زیر بار روایت میماند «Alexander the Great» رابرت راسن اثری است که از همان آغاز میخواهد عظمت را نه فقط در پهنهٔ میدان نبرد، بلکه در مقیاس اندیشه و جاهطلبی به تصویر بکشد. اسکندر در این فیلم صرفاً فرماندهای فاتح نیست؛ او خود را حامل آرمانی تاریخی میپندارد: پیوند دادن مردمان گوناگون و گسترش فرهنگ یونانی در جهانی که هنوز زیر سایهٔ مرزبندیهای سیاسی و قومی است.
فیلم بلندپروازی شخصیت را با بلندپروازی شکل خود همراه میکند، اما این دو همیشه در تعادل نیستند. حاصل، اثری است دیدنی و گاه پرابهت که در بیان داستان و ساختن کشش دراماتیک، از هدف عظیم خود عقب میماند. زندگینامهای در قالب حماسه راسن زندگی اسکندر را از مناسبات خانوادگی و سیاسی آغاز میکند و سپس آن را به لشکرکشیها و گسترش امپراتوری میرساند.
این انتخاب میتوانست پیوندی روشن میان سرچشمههای روانی جاهطلبی و پیامدهای تاریخی آن بسازد؛ فیلم نیز در بخشهایی به چنین پیوندی نزدیک میشود. رابطهٔ اسکندر با پدرش، فیلیپ، و مادرش، المپیاس، زمینهای برای فهم کشاکش میان میراث، قدرت و خودباوری او فراهم میآورد. بااینحال، گذار از درام خانوادگی به روایت فتوحات، پیوستگی محکمی پیدا نمیکند.
« فیلم بلندپروازی شخصیت را با بلندپروازی شکل خود همراه میکند، اما این دو همیشه در تعادل نیستند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
رویدادها گاه چنان شتابزده از پی هم میآیند که تماشاگر فرصت نمییابد اهمیت هر مرحله را در سرگذشت شخصیت دریابد. فیلم اطلاعات تاریخی فراوانی عرضه میکند، اما انباشت رخدادها همیشه به معنای شکلگیری داستانی منسجم نیست. گاه حس میشود روایت بهجای آنکه تجربهای پیوسته بسازد، مجموعهای از ایستگاههای تاریخی را پشت سر میگذارد.
اسکندرِ برتون؛ کاریزما و فاصله ریچارد برتون در نقش اسکندر حضوری نیرومند دارد. صدای پرطنین، بیان سنجیده و اقتدار طبیعی او به شخصیت وزن میبخشد؛ حتی در صحنههای گفتوگومحور، توجه را به خود جلب میکند. بازی او در مقام فرمانروایی که میان آرمانگرایی و میل به سلطه گرفتار است، ظرفیتهای قابلتوجهی دارد و فیلم در لحظاتی از راه همین اجرا به پیچیدگی شخصیت نزدیک میشود.
اما برتون برای تصویری که فیلم از اسکندرِ جوان ترسیم میکند، از نظر سن و ظاهر قانعکننده نیست. این فاصله، صرفاً مسئلهای ظاهری باقی نمیماند؛ گاه شکافی میان ادعای جوانی و شور پیشبرندهٔ شخصیت ایجاد میکند. افزون بر آن، فیلمنامه اسکندر را بیشتر با خطابهها و دستاوردهایش معرفی میکند تا با انتخابهایی که تماشاگر بتواند از خلال آنها به فردیتش نزدیک شود.
« رویدادها گاه چنان شتابزده از پی هم میآیند که تماشاگر فرصت نمییابد اهمیت هر مرحله را در سرگذشت شخصیت دریابد. »
شخصیتها و اجرا
در نتیجه، او با آنکه مرکز روایت است، همیشه به شخصیتی زنده و جذاب بدل نمیشود. فردریک مارچ در نقش فیلیپ و دانیل داریو در نقش المپیاس، در بخشهای مربوط به خانواده، به فیلم تنش و گرمای بیشتری میبخشند. جاهطلبیِ فکری و پرسش اخلاقی جذابترین ایدهٔ فیلم در تنشی نهفته است که میان آرمان وحدت و ابزار خشونت شکل میگیرد.
اسکندر میخواهد جهانی گسترده را زیر نظمی مشترک گرد آورد و فرهنگ یونانی را نیرویی روشنگر میبیند؛ اما این طرح از مسیر جنگ و فرمانروایی پیش میرود. فیلم امکان تأمل دربارهٔ این تناقض را فراهم میکند: آیا وحدتی که با فتح تحمیل شود، میتواند به همزیستی بینجامد؟ و آیا کسی که خود را سازندهٔ نظمی تازه میداند، از ویرانیای که برای ساختنش پدید میآورد آگاه است؟
با وجود اهمیت این پرسشها، فیلم همیشه آنها را به درامی ملموس تبدیل نمیکند. دیالوگها در مواردی بار توضیح و تفسیر را بیش از حد بر دوش میکشند و شخصیتها بهجای آنکه معنا را از کنش و رابطه بیرون بکشند، گاه اندیشههای فیلم را به زبان میآورند. این رویکرد به اثر حالوهوایی جدی و اندیشمندانه میدهد، اما در صحنههایی از روانی و طبیعیبودن گفتوگو میکاهد.
« در نتیجه، او با آنکه مرکز روایت است، همیشه به شخصیتی زنده و جذاب بدل نمیشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
دکور، لباس و مقیاس تصویر از برجستهترین امتیازهای فیلم، آفرینش جهان دیداری آن است. دکورها و لباسها به فضای تاریخی جلوهای رنگین و باشکوه میبخشند و در بسیاری از نماها، تماشاگر را با تصویری پرجزئیات از دربارها، اردوگاهها و سپاههای بزرگ روبهرو میکنند. طراحی صحنه و پوشش، در کنار فیلمبرداری رنگی و قاب عریض، به اثر ابعادی تماشایی میدهد؛ جاهطلبی حماسی فیلم در ظاهر آن بهتر از هر جای دیگر به چشم میآید.
حضور سیاهیلشکر نیز به ایجاد حس مقیاس کمک میکند. سپاهیان و حرکت دستهجمعی نیروها یادآورند که سرگذشت اسکندر فقط داستان یک فرد نیست، بلکه با سرنوشت مردمان و ارتشهای فراوان گره خورده است. بااینحال، بزرگیِ تصویر همیشه به بزرگیِ تجربهٔ سینمایی بدل نمیشود. برخی نبردها، با وجود شمار زیاد افراد حاضر در قاب، از نظر اجرا و پیوستگی کوچکتر از انتظاری به نظر میرسند که دکورها و تبلیغ حماسی فیلم در ذهن ساختهاند.
گاهی شکوه بیرونی هست، اما تنش و آشوب میدان جنگ به همان اندازه منتقل نمیشود. ریتمی ناپایدار و فرساینده مشکل اصلی فیلم در ریتم و سازمان روایت آشکار میشود. صحنهها گاه با شتابی نامنتظر تغییر میکنند و پیوند میان رخدادها به اندازهٔ کافی روشن نیست. تماشاگر ممکن است در دنبال کردن تحولات سیاسی و نظامی سردرگم شود، بهویژه هنگامی که فیلم از توضیحی تاریخی به صحنهای تازه میپرد، بیآنکه گذار دراماتیک لازم را فراهم کرده باشد.
« دکور، لباس و مقیاس تصویر از برجستهترین امتیازهای فیلم، آفرینش جهان دیداری آن است. »
قوتها و کاستیها
در سوی دیگر، بخشهایی نیز بیش از اندازه کش میآیند و انرژی روایت فروکش میکند. تکرار موقعیتهای جنگی و گفتوگوهای توضیحی، بهتدریج از نیروی پیشبرندهٔ داستان میکاهد. این ناهمواری باعث میشود فیلم میان دو قطب گرفتار بماند: از یک سو میخواهد حماسهای فراگیر و پرتحرک باشد و از سوی دیگر به گفتارهای تاریخی و تأملهای سیاسی مجال گسترده میدهد.
این دو وجه میتوانستند یکدیگر را غنی کنند، اما در عمل گاه ریتمی متزلزل و کمجان پدید میآورند. ارزش و محدودیت یک حماسهٔ تاریخی «Alexander the Great» را باید بیش از آنکه تجربهای یکدست و کاملاً موفق بدانیم، تلاشی پرهزینه و بلندپروازانه برای فهم شخصیتی تاریخی دانست که بهسادگی در قالب یک قهرمان یا یک جهانگشا خلاصه نمیشود.
فیلم میکوشد هم به شکوه دستاوردهای اسکندر بنگرد و هم بهای انسانی و اخلاقی آنها را از نظر دور ندارد؛ اما فیلمنامه و تدوین همیشه فرصت نمیدهند این دو سویه در کنار هم به تعادلی دراماتیک برسند. از این رو، جذابیت اثر بیش از هر چیز در تضادهای حلنشدهٔ آن است: میان آرمان و سلطه، شکوه و فرسودگی، تصویر باشکوه و روایتی گسسته.
« در سوی دیگر، بخشهایی نیز بیش از اندازه کش میآیند و انرژی روایت فروکش میکند. »
جمعبندی
بازی برتون، حضور بازیگران کارآزموده، لباسها و دکورهای چشمگیر، فیلم را از اثری بیمایه دور میکنند؛ در مقابل، شخصیتپردازی محدود و ضرباهنگ نامنظم مانع میشوند که این عناصر به حماسهای کاملاً زنده و اثرگذار بدل شوند. جمعبندی «Alexander the Great» فیلمی است که عظمت موضوعش را بهخوبی در قابهای گسترده و طراحی دیداری پرشکوه بازمیتاباند، اما در تبدیل آن عظمت به روایتی منسجم و از نظر عاطفی نافذ کامیاب نیست.
ریچارد برتون حضوری پرقدرت دارد، هرچند برای اسکندرِ جوان انتخابی کاملاً باورپذیر به نظر نمیرسد؛ دکور و لباسها تحسینبرانگیزند، اما برخی نبردها و بخشهایی از داستان از جان و انسجام کافی برخوردار نیستند. حاصل، اثری نامتوازن اما قابلتأمل است: حماسهای که بیش از آنکه با نیروی درام به یاد بماند، با شکوه ظاهری و پرسش دشوارش دربارهٔ نسبت آرمان، قدرت و خشونت در ذهن میماند.
ثبت دیدگاه