نقد و بررسی
نقد درسهای پارسی (Persian Lessons) | 2020
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای در مرز نبوغ و نامحتملبودن فیلم «Persian Lessons» ساختهٔ Vadim Perelman، درامی تاریخی است که تعلیق خود را از موقعیتی هم خلاقانه و هم بهشدت شکننده میگیرد: انسانی در آستانهٔ مرگ، برای زندهماندن زبانی را جعل میکند که نه میداند و نه میتواند پشتوانهای واقعی برای آن عرضه کند.
در فرانسهٔ اشغالشدهٔ سال ۱۹۴۲، ژیل پس از دستگیری ادعا میکند فارسیزبان است و در اردوگاه مأمور میشود به کخ، افسر آشپزخانه، فارسی بیاموزد؛ مردی که رؤیای زندگی تازهای در ایران را در سر دارد. این پیشفرض از همان آغاز دو واکنش متضاد برمیانگیزد. از یک سو، درامی پرتنش و متفاوت میسازد؛ از سوی دیگر، آنقدر نامحتمل است که میتواند تماشاگر را از باور به جهان فیلم بازدارد.
اثر از این تناقض آگاه به نظر میرسد، اما همیشه نمیتواند آن را به سود خود مهار کند. موفقیتش در گرو پذیرش قراردادی داستانی است که هر لغزش زبانی ممکن است جان قهرمان را بگیرد، اما خودِ امکان دوامآوردن چنین فریبی نیز گاه به اندازهٔ خطرهای پیرامونش غیرواقعی جلوه میکند. زبان بهمثابه ابزار بقا و حافظه در مرکز فیلم، زبان نه وسیلهای برای گفتوگوی آزاد، بلکه سازوکاری برای زندهماندن است.
ژیل باید واژههایی بسازد، آنها را به خاطر بسپارد و در برابر پرسشهای کخ چنان به کار ببرد که گویی از زبانی واقعی سخن میگوید. از این رو، هر درس فارسی هم تمرینی برای حفظ جان است و هم آزمونی برای حافظه و بداههپردازی. واژههای ساختگی، بهجای آنکه صرفاً لطیفهای روایی باشند، به ابزاری بدل میشوند که قهرمان با آن زمان میخرد.
« این پیشفرض از همان آغاز دو واکنش متضاد برمیانگیزد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم همچنین بهآرامی معنای اخلاقی زبان را گسترش میدهد. نامگذاری، یادسپاری و انتقال کلمات میتوانند راهی برای حفظ چیزی باشند که دستگاه اردوگاه در پی محوکردنش است. در این جهان، انسانها بهآسانی به شماره و جمعیت بینام فروکاسته میشوند؛ اما خودِ عملِ بهخاطر سپردن، در برابر این فراموشی میایستد.
این مضمون از غنیترین لایههای اثر است، هرچند فیلم همیشه آن را با ظرافتی یکسان پرورش نمیدهد. ایدهٔ زبان گاه چنان در خدمت تعلیق قرار میگیرد که بُعد انسانیاش زیر بار تمهیدات داستانی کمرنگ میشود. تعلیق در فضای محصور اردوگاه اردوگاه در فیلم بیش از آنکه منظرهای گسترده باشد، فضایی برای مراقبت و انتظار است؛ جایی که نگاه، مکث و پاسخ نادرست میتوانند پیامد مرگبار داشته باشند.
کارگردانی از همین محدودیت بهره میگیرد: صحنههای درسدادن، بهجای آرامشی آموزشی، حالوهوای بازجویی پیدا میکنند. کخ پرسش میکند و ژیل باید همزمان واژه بسازد، اضطرابش را پنهان کند و رفتار طرف مقابل را بخواند. همین کشاکش، ریتمی مؤثر به بخشهای محوری فیلم میدهد. با این حال، تصویر اردوگاه بیشتر به صحنهای برای برخورد شخصیتهای اصلی تبدیل میشود تا فضایی که زندگی جمعی زندانیان در آن بهطور کامل حس شود.
رنج دیگران اغلب در پسزمینه میماند و جهان بیرون از رابطهٔ ژیل و کخ چندان مجال گسترش نمییابد. این تمرکز، از نظر دراماتیک قابلفهم است، اما بهایی دارد: ابعاد تاریخی و جمعی فاجعه گاهی به حاشیه رانده میشود تا مسیر تعلیق دونفره در مرکز بماند. فیلم در لحظات مؤثرش فشار این محیط را خوب منتقل میکند، ولی در ترسیم گسترهٔ انسانی آن محدودتر عمل میکند.
« فیلم همچنین بهآرامی معنای اخلاقی زبان را گسترش میدهد. »
شخصیتها و اجرا
بازیها و رابطهٔ نابرابر دو شخصیت Nahuel Pérez Biscayart در نقش ژیل، ترس را با اغراق بیرونی بیان نمیکند؛ بدن فرسوده، نگاه محتاط و سکوتهای او حامل بخش مهمی از بازیاند. شخصیتش پیوسته میان تسلیم و ابتکار در نوسان است، و بازیگر این تعادل دشوار را با حضوری کنترلشده حفظ میکند. ژیل برای زندهماندن باید دروغ بگوید، اما فیلم از تبدیل این دروغ به قهرمانی بینقص پرهیز میکند؛ آنچه او را پیش میراند بیش از هر چیز غریزهٔ بقا و توانایی سازگارشدن است.
Lars Eidinger در نقش کخ، حضوری پررنگ و گاه مسلط دارد. کخ نه فقط آموزگارِ خواهان یادگیری، بلکه مردی گرفتار رؤیایی شخصی است؛ همین آرزو رابطه را پیچیده میکند، بیآنکه نابرابری قدرت را از میان ببرد. فیلم از نزدیکی تدریجی این دو برای ساختن تنشی روانی استفاده میکند: ژیل به کخ نیاز دارد، اما هر لحظه ممکن است همان وابستگی به تهدیدی تازه بدل شود.
با این همه، پرداخت پرجزئیاتتر کخ گاهی توجه را از ژیل میرباید. قهرمان، با وجود بار عاطفی داستان، کمتر از آنچه شایستهٔ محوریتش است از درون کاویده میشود. لحن: میان هول تاریخی و شوخیهای نابجا یکی از دشوارترین انتخابهای فیلم، آمیختن فضای هراس با رقابتها و شوخیهای میان مأموران نازی است.
این لحظات گاهی قرار است روزمرگی و ابتذال شر را نشان دهند؛ اما در عمل، برخی شوخیها و کشمکشهای حرفهای چنان از رنج زندانیان فاصله میگیرند که نامتناسب به نظر میرسند. مسئله صرفاً وجود طنز در دل فاجعه نیست، بلکه نحوهٔ توزیع توجه است: فیلم برای جهان شخصی نگهبانان و مناسبات آنان وقت میگذارد، در حالی که بسیاری از زندانیان دیگر به چهرههایی گذرا در پسزمینه محدود میشوند.
« شخصیتش پیوسته میان تسلیم و ابتکار در نوسان است، و بازیگر این تعادل دشوار را با حضوری کنترلشده حفظ میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این جابهجایی کانون عاطفی میتواند تأثیر فیلم را تضعیف کند. پیچیدگی روانی یک مأمور نازی، بهخودیخود، مسئلهای ممنوع یا بیاهمیت نیست؛ اما هنگامی که پرداخت او به همدلیِ نامتوازن بینجامد، خطر آن وجود دارد که قربانیان از مرکز روایت کنار بروند. فیلم در اینجا همواره نسبت میان فهمیدن و تبرئهکردن را روشن نگه نمیدارد.
بهترین لحظاتش از تعارض اخلاقی نیرو میگیرند، اما بخشهایی از خردهروایت نگهبانان بهجای افزودن عمق، تمرکز را پراکنده میکنند. ساختار داستانی و مرزهای باورپذیری «Persian Lessons» بر تصادفها و شرایط استثنایی متعددی تکیه دارد. این ویژگی در روایتی دربارهٔ بقا در جنگ بهخودیخود ناممکن نیست؛ با این حال، چون فیلم داستانی برساخته است و نه بازسازی مستقیم یک زندگینامه، مخاطب ممکن است بیش از حد متوجه رشتهٔ اتفاقهایی شود که قهرمان را از خطر بعدی عبور میدهند.
هر بار که فریب ژیل دوام میآورد، هم تعلیق افزایش مییابد و هم پرسش از احتمالپذیری آن پررنگتر میشود. نقطهٔ قوت ساختار، پیوند دادن همین فریب به مضمونی فراتر از حیلهگری است؛ نقطهٔ ضعفش، تکیهٔ گاهبهگاه بر چرخشها و موقعیتهایی است که بیش از اندازه برای پیشبرد طرح آماده به نظر میرسند.
فیلم از تماشاگر میخواهد دروغ مرکزی را بپذیرد تا پیامدهای اخلاقی و عاطفی آن را دنبال کند. برای بسیاری، این قرارداد به لطف بازیها و تعلیق کار میکند؛ برای برخی دیگر، فاصلهٔ میان ایدهٔ جذاب و منطق روایی همچنان محسوس میماند. فیلم درخشانترین دستاوردش را در این میانه به دست میآورد: تبدیل یک زبان جعلی به راهی برای اندیشیدن دربارهٔ حافظه و ارزش نامها.
« این جابهجایی کانون عاطفی میتواند تأثیر فیلم را تضعیف کند. »
قوتها و کاستیها
جمعبندی «Persian Lessons» اثری نیرومند، اما نامتوازن است؛ فیلمی که ایدهای بدیع را در دل یکی از تاریکترین فصلهای تاریخ به کار میگیرد و از آن تعلیقی مؤثر میسازد. بازیهای Biscayart و Eidinger، فضای خفقانآور اردوگاه و مضمون زبان بهمثابه ابزار بقا، به آن نیرویی فراتر از یک تریلر تاریخی معمولی میبخشند.
در مقابل، نامحتملبودن پیشفرض، کمعمقماندن ژیل و سهم بیش از اندازهٔ مناسبات نگهبانان از توجه فیلم، محدودیتهای آشکاری هستند. ارزش اثر بیش از آنکه در بازنمایی جامع اردوگاه باشد، در طرح پرسشی اخلاقی نهفته است: در جهانی که قدرت میکوشد انسانها را بینام کند، آیا یادسپاری و روایت میتوانند بخشی از مقاومت باشند؟
فیلم پاسخ را نه با خطابه، بلکه با سازوکار داستانی زبان جعلی میجوید. همین ایده گاه از منطق خود فراتر میرود، اما در لحظات موفق، به تصویری ماندگار از بقا بدل میشود؛ تصویری که نشان میدهد کلمه، حتی وقتی ساخته و پرداختهٔ ناچاری است، میتواند بار انسانی سنگینی با خود حمل کند.
« فیلم پاسخ را نه با خطابه، بلکه با سازوکار داستانی زبان جعلی میجوید. »
ثبت دیدگاه