نقد و بررسی
نقد گمشده (Perdida) | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
تعلیقی که وعدهاش از خود فیلم پیشی میگیرد «Perdida» با مادهای داستانی آغاز میشود که ظرفیت یک تریلر جنایی پرکشش را دارد: زنی پلیس پس از سالها به پرونده ناپدیدشدن دوست دوران کودکیاش بازمیگردد؛ جستوجویی که کمکم از خاطره و عذاب وجدان فراتر میرود و او را به خطری واقعی میکشاند.
گذشتهای حلنشده، طبیعت دورافتادهٔ پاتاگونیا و سایهٔ شبکهای تبهکار، هر سه میتوانند در خدمت ساختن فضایی وهمآلود و ناآرام باشند. فیلم در دقایق آغازین از این عناصر بهخوبی بهره میگیرد و حس میدهد که با معمایی روبهرو هستیم که لایههای پنهانش بهآرامی آشکار خواهند شد. اما ساختن انتظار، با برآوردن آن تفاوت دارد.
«Perdida» بیش از آنکه تعلیق را از دل جزئیات و رابطههای انسانی پرورش دهد، بارها به نشانههای آشنا و تأکیدهای مستقیم متوسل میشود. تماشاگر خیلی زود درمییابد که باید به چه چیزهایی مشکوک باشد و کدام شخصیتها یا موقعیتها اهمیت خواهند یافت. از همینجا فاصلهای میان وعدهٔ رازآلود فیلم و تجربهٔ واقعی تماشای آن شکل میگیرد: پردهٔ ابهام کنار میرود، اما بهجای آنکه کنجکاوی عمیقتری پدید آید، مسیر داستان بیش از پیش قابلحدس میشود.
گذشتهای که بهاندازهٔ کافی زنده نمیشود نیروی عاطفی داستان به پیوند میان قهرمان و دوست ناپدیدشدهاش وابسته است. بازگشت به پرونده باید تنها یک اقدام پلیسی نباشد؛ باید نشان دهد خاطرهٔ آن دو چه اثری بر شخصیت اصلی گذاشته و چرا این ناپدیدشدن هنوز برای او پایان نیافته است. فیلم این امکان را در اختیار دارد که وفاداری، اندوه، احساس گناه و میل به یافتن حقیقت را در هم بیامیزد، اما پرداخت این رابطه اغلب در حد اطلاعاتی باقی میماند که برای پیش بردن معما لازماند.
« اما ساختن انتظار، با برآوردن آن تفاوت دارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در نتیجه، تماشاگر بیشتر از آنکه فقدان را از درون تجربه کند، دربارهٔ آن میشنود. گذشته و حال به یکدیگر ارجاع میدهند، اما این رفتوآمد زمانی همیشه به شناختی تازه از شخصیتها نمیانجامد. قرار است فاصلهٔ سالها، رازهای قدیمی را سنگینتر کند؛ بااینحال، آنچه باید در روان قهرمان رسوب کرده باشد، گاه به انگیزهای فوری برای ورود به صحنهٔ بعدی تقلیل مییابد.
پرونده اهمیت دارد، ولی پیوند انسانیای که به آن معنا میبخشد، بهاندازهٔ کافی بسط پیدا نمیکند. فیلمنامه و معمایی که زود راهش را نشان میدهد مهمترین ضعف فیلم در فیلمنامه، بیش از آنکه به کمبود رویداد مربوط باشد، به شیوهٔ چیدن رویدادها بازمیگردد. «Perdida» مدام چیزی برای پیش بردن قصه عرضه میکند: سرنخی تازه، برخوردی خطرناک، مانعی ناگهانی یا اطلاعاتی که مسیر تحقیق را تغییر میدهد.
مشکل آن است که این اجزا همیشه از منطق درونی داستان برنمیخیزند. گاهی چنین به نظر میرسد که اتفاقها نه پیامد تصمیم شخصیتها، بلکه ابزارهایی هستند که نویسندگان برای رساندن قصه به نقطهٔ بعدی در مسیر گذاشتهاند. این شتاب، بهجای افزایش کشش، از اعتبار جهان فیلم میکاهد. وقتی شخصیتها بهسرعت به موقعیتهای دشوار میرسند، اما فرصت کافی برای انتخاب، اشتباه یا واکنش باورپذیر ندارند، خطر نیز اثر کمتری میگذارد.
افزون بر این، فیلم راز خود را با ظرافتی محدود پیش میبرد. نشانهها چنان صریح چیده میشوند که تماشاگر ممکن است پیش از قهرمان، الگوی کلی ماجرا را تشخیص دهد. در چنین وضعی، پرسش «چه اتفاقی افتاده؟» بهسرعت نیروی خود را از دست میدهد و فیلم برای حفظ توجه مخاطب به حرکت و حادثه تکیه میکند؛ بیآنکه همواره تعلیقی همسنگ با آن بسازد.
« در نتیجه، تماشاگر بیشتر از آنکه فقدان را از درون تجربه کند، دربارهٔ آن میشنود. »
شخصیتها و اجرا
بازیها و دیالوگهایی با فاصله از واقعیت لویسانا لوپیلاتو در نقش مانوئلا، مشهور به پیپا، باید زنی را به تصویر بکشد که هم مأمور پلیس است و هم با زخم شخصیِ سالها پیش زندگی میکند. نقش میتوانست بر کشمکش میان خونسردی حرفهای و آسیبپذیری عاطفی بنا شود؛ اما اجرای فیلم در بسیاری از لحظات به آن اندازه که لازم است، عمق و تفاوت این دو وجه را نشان نمیدهد.
واکنشها گاه بهجای آنکه از تجربهٔ درونی شخصیت سرچشمه بگیرند، صرفاً کارکرد صحنه را انجام میدهند: نگرانی در جایی که باید نگران باشد، خشم در جایی که باید خشمگین شود، و پافشاری در جایی که قصه به پیشروی احتیاج دارد. بازیهای کمرمق در کنار دیالوگهایی قرار میگیرند که گاه بیش از حد آشکار و توضیحیاند.
برخی جملهها چنان نوشته شدهاند که انگار وظیفهشان اعلام مضمون صحنه است، نه بیان طبیعی خواسته یا احساس شخصیت. حاصل، گفتوگوهایی است که بهجای غنیکردن فضای راز، توجه را به ساختگیبودن خود جلب میکنند. در تریلری که بخش بزرگی از اثرگذاریاش به باورپذیری اشخاص وابسته است، این فاصلهٔ میان بازی و متن جدی است؛ زیرا مخاطب باید خطر را از راه تجربهٔ شخصیتها احساس کند، نه فقط آن را از زبان فیلم بشنود.
پاتاگونیا و ظرفیت استفادهنشدهٔ فضا انتخاب پاتاگونیا برای داستانی دربارهٔ ناپدیدشدن، در نگاه نخست هوشمندانه است. منطقهای دور از مراکز شهری، با گسترههای طبیعی و فاصلههای طولانی، میتواند حس انزوا و بیپناهی را تقویت کند. ناپدیدشدن در چنین فضایی فقط یک معمای پلیسی نیست؛ میتواند تصویری از گمشدن در محیطی باشد که پاسخدادن به پرسشها را دشوارتر میکند.
« بازیهای کمرمق در کنار دیالوگهایی قرار میگیرند که گاه بیش از حد آشکار و توضیحیاند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم از این ظرفیت در ایجاد حالوهوایی رازآلود بهره میگیرد، بهویژه در آغاز که گذشتهٔ حادثه و چشماندازهای دورافتاده به یکدیگر گره میخورند. بااینحال، فضا همیشه به نیرویی فعال در روایت بدل نمیشود. پاتاگونیا در بخشهایی بیشتر پسزمینهٔ ماجراست تا حضوری تعیینکننده که رفتار شخصیتها و شکل تعلیق را دگرگون کند.
اگر محیط دورافتاده قرار است بر احساس خطر بیفزاید، باید اثرش در میزان دسترسی به کمک، تنهایی قهرمان و دشواری تحقیق دیده شود. فیلم این امکان را کامل به کار نمیگیرد و گاهی حالوهوای موردنظرش را با نشانههای قراردادیِ تریلر جایگزین میکند. به این ترتیب، مکان بهیادماندنی هست، اما وزن دراماتیکی که میتوانست داشته باشد، محدود میماند.
قاچاق انسان؛ موضوعی سنگین در پرداختی سطحی ورود قاچاق انسان به متن داستان، مسئولیتی فراتر از افزودن خطری تازه به ماجرای جنایی ایجاد میکند. چنین موضوعی با خشونت، بهرهکشی و آسیبپذیری انسانها سروکار دارد و به پرداختی سنجیده نیازمند است؛ پرداختی که قربانیان را به نشانههایی در خدمت هیجان یا ابزارهایی برای حرکت قهرمان تقلیل ندهد.
«Perdida» به موضوعی تلخ و جدی نزدیک میشود، اما بهاندازهای که وزن آن اقتضا میکند، در پیامدهای انسانیاش درنگ نمیکند. در برخی لحظات، این مضمون بیشتر نقش چاشنیِ تیرهکنندهٔ داستان را دارد تا مسئلهای که روایت واقعاً با آن درگیر شود. وقتی فیلم بهسرعت از یک رخداد به رخداد دیگر میرود، فرصت اندیشیدن به تجربهٔ افراد گرفتار در این چرخه و سازوکارهای پیرامون آن کاهش مییابد.
« بااینحال، فضا همیشه به نیرویی فعال در روایت بدل نمیشود. »
قوتها و کاستیها
همین سطحیماندن، تناقضی ایجاد میکند: هرچه موضوع سنگینتر است، فاصلهٔ میان اهمیت آن و میزان پرداختش آشکارتر میشود. فیلم میتوانست با تمرکز دقیقتر بر پیامدهای این خشونت، از قالب معمایی فراتر برود؛ اما در عمل، مسیر جنایی را در اولویت میگذارد و مضمون اجتماعی را کمرمق نگه میدارد.
جمعبندی «Perdida» از ایدهای برخوردار است که میتواند به تریلری مؤثر دربارهٔ خاطره، فقدان و جستوجوی حقیقت تبدیل شود. فضای رازآلود آغازین، بازگشت به پروندهای قدیمی و پیوند آن با خطرهای زمان حال، زمینهٔ مناسبی برای شکلگیری تعلیق فراهم میآورند. بااینهمه، اجرا توان همپای ایده پیش نمیرود: فیلمنامه با اتفاقهای گاه تحمیلی و سرنخهای بیش از حد آشکار، راز را زودتر از موعد کمرنگ میکند؛ بازیها و دیالوگها به باورپذیری شخصیتها لطمه میزنند؛ و موضوع قاچاق انسان نیز عمقی متناسب با سنگینی خود پیدا نمیکند.
فیلم در لحظاتی سرگرمکننده است و برای مدتی کوتاه کنجکاوی مخاطب را برمیانگیزد، اما کشش آن پایدار نمیماند. مشکل اصلی نه فقدان ایده، بلکه ناتوانی در تبدیل آن به تجربهای منسجم و عاطفی است. «Perdida» میخواهد هم معمایی پرپیچوخم باشد، هم تریلری پرحادثه و هم روایتی دربارهٔ زخمی انسانی؛ اما میان این خواستهها تعادل محکمی برقرار نمیکند.
حاصل، اثری است که طرح بالقوهاش از فیلم ساختهشدهاش بهیادماندنیتر میماند. [Citation](,2")
« فیلم در لحظاتی سرگرمکننده است و برای مدتی کوتاه کنجکاوی مخاطب را برمیانگیزد، اما کشش آن پایدار نمیماند. »
ثبت دیدگاه