نقد و بررسی
نقد زنی در حال فرار (Woman on the Run) | 1950
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
تعقیب بیرونی، بحران درونی «زنِ در حال فرار» فیلمی نوآر و جنایی از نورمن فاستر است که از یک ماجرای ظاهراً سرراست آغاز میشود: فرانک جانسون شاهد قتلی میشود و ناپدید میگردد؛ پلیس میخواهد او را پیدا کند، همسرش الینور از انگیزههایش مطمئن نیست و قاتل نیز در جستوجوی اوست. اما موتور اصلی فیلم نه فقط پرسش از سرنوشت شاهد، بلکه تردید درباره معنای فرار اوست.
آیا فرانک از خطری بیرونی میگریزد یا از زندگی مشترکی که دیگر تاب تحملش را ندارد؟ فیلم پاسخ را یکباره عرضه نمیکند و همین ابهام، تعقیب را به داستانی درباره فاصله، سوءظن و شناخت دوباره بدل میسازد. این دوگانگی، عنوان فیلم را نیز معنادار میکند. کسی که از دست قانون و آدمکش میگریزد، مرد است؛ اما زنی که حرکت میکند و مسیر روایت را پیش میبرد، الینور است.
او نه همراهی منفعل در حاشیه ماجرا، بلکه نیرویی است که از دل رابطهای فرسوده به جستوجویی پرخطر وارد میشود. در نتیجه، فیلم از همان ابتدا قواعد معمول داستان تعقیب را اندکی جابهجا میکند. الینور؛ مرکز ثقل روایت آن شرایدن در نقش الینور بهترین دلیل برای دنبالکردن فیلم است. شخصیت او با خونسردی و بیاعتنایی ظاهری معرفی میشود؛ زنی که گویی غیبت شوهرش را نه فاجعهای شخصی، بلکه ادامه طبیعی زندگی مشترک ناکامشان میداند.
« اما موتور اصلی فیلم نه فقط پرسش از سرنوشت شاهد، بلکه تردید درباره معنای فرار اوست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این سردی، بااینحال، به بیاحساسی ساده فروکاسته نمیشود. در پس پاسخهای کوتاه و رفتار سرسختانهاش، ترکیبی از رنجش، خستگی و کنجکاوی نسبت به مردی دیده میشود که شاید هرگز بهتمامی نشناخته است. شرایدن این تضاد را با بازیای مهارشده و دقیق پیش میبرد. الینور برای اثبات استقلالش به نمایشهای قهرمانانه نیاز ندارد؛ نیروی او در این است که از فرمانبرداری بیچونوچرا سر باز میزند، پرسش میکند و بر برداشت خودش از موقعیت پافشاری میورزد.
روبهروشدنش با پلیس و خبرنگار نیز فرصت مناسبی برای آشکارشدن هوش و طنز خشک او فراهم میکند. نتیجه، شخصیتی است که هم با فضای مردسالارانه داستان اصطکاک پیدا میکند و هم از چارچوب آن فراتر میرود. ازدواج بهمثابه معمایی ناتمام در لایه عاطفی، فیلم پرسشی ظریفتر از «فرانک کجاست؟» طرح میکند: الینور تا چه اندازه شوهرش را میشناسد؟
جستوجوی او صرفاً حرکت در خیابانها و پیگرفتن سرنخها نیست؛ سفری در حافظه و عادتهای یک زندگی مشترک است. آنچه در آغاز به شکل دلزدگی و دلخوری مینماید، بهتدریج پیچیدگی بیشتری پیدا میکند. الینور ناچار میشود درباره برداشتهای خود بازاندیشی کند، بیآنکه فیلم این تحول را به آشتی آسان یا احساسی سطحی تقلیل دهد.
« این سردی، بااینحال، به بیاحساسی ساده فروکاسته نمیشود. »
شخصیتها و اجرا
این وجه از داستان، به فیلم عمق انسانی میبخشد و تعلیق جنایی را از خطر تهیشدن بازمیدارد. ناپدیدشدن فرانک هم مسئلهای پلیسی است و هم گسستی در رابطهای که پیشتر ترک برداشته بوده. بااینحال، پرداخت این رابطه گاهی از شتاب تریلر عقب میماند یا برعکس، زیر فشار حرکت قصه فرصت کافی برای مکث نمییابد.
در بعضی لحظهها، فیلم بهجای آنکه تنش زناشویی را از دل جزئیات رفتاری بیرون بکشد، ناچار میشود آن را با اطلاعات و توضیح پیش ببرد. دنی لگت و اصطکاک میان منفعت و همدلی دنی لگت، خبرنگاری که در مسیر جستوجو همراه الینور میشود، شخصیتی است که رابطهاش با ماجرا از ابتدا کاملاً بیطرفانه نیست.
او در پی داستان و بهرهبرداری حرفهای از آن است، اما همراهی با الینور او را در موقعیتی قرار میدهد که سود شخصی و ملاحظه انسانی به هم گره میخورند. این تنش، به گفتوگوهای فیلم سرزندگی میدهد و اجازه میدهد رابطه دو شخصیت صرفاً به تقسیم کار میان زنِ جوینده و مردِ راهنما محدود نشود.
« این وجه از داستان، به فیلم عمق انسانی میبخشد و تعلیق جنایی را از خطر تهیشدن بازمیدارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
دیالوگها از امتیازهای روشن فیلماند: کوتاه، چابک و اغلب آمیخته به کنایه. شوخیها در دل فضای خطرناک، لحن اثر را از تیرگی یکنواخت دور میکنند، بیآنکه هراس داستان را کاملاً از میان ببرند. البته این توازن همیشه بینقص نیست. گاه شوخطبعی یا سرعت پاسخها چنان برجسته میشود که برای لحظهای وزن خطر عقب مینشیند؛ اما همین لحن سبکتر، بخشی از هویت فیلم است و به شخصیتها امکان میدهد در دل تعقیبوگریز نیز فردیت داشته باشند.
سانفرانسیسکو؛ شهری زنده در دل نوآر فضای سانفرانسیسکو تنها پسزمینهای برای حرکت شخصیتها نیست، بلکه یکی از عناصر سازنده تعلیق است. خیابانها، اسکلهها و مکانهای عمومی، شهر را به شبکهای از مسیرها و امکانهای پنهان بدل میکنند؛ جایی که گمشدن هم ممکن است و دیدهشدن هم خطرناک. فیلم از مکانهای شهری برای ایجاد حس بیثباتی استفاده میکند: شخصیتها در فضاهایی حرکت میکنند که ظاهراً آشنا و روزمرهاند، اما هر گوشه میتواند به نقطهای برای برخورد با پلیس یا تعقیبکننده تبدیل شود.
تصویربرداری سیاهوسفید و ترکیب سایه و روشنایی، حالوهوای نوآر را تقویت میکند، بیآنکه فیلم به تیرگی بصریِ سنگین و یکنواخت وابسته شود. شهر در قابها گاه خشن و بیتفاوت به نظر میرسد، گاه پرجنبوجوش و آغشته به طنز روزمره. همین تناوب به اثر چهرهای خاص میدهد: جهان فیلم هم میتواند تهدیدآمیز باشد و هم سرزنده.
« دیالوگها از امتیازهای روشن فیلماند: کوتاه، چابک و اغلب آمیخته به کنایه. »
قوتها و کاستیها
جزئیاتی چون سگ همراه فرانک نیز در کنار اضطراب جنایی، رگهای از صمیمیت و بازیگوشی وارد روایت میکنند. تعلیق و ضرباهنگ «زنِ در حال فرار» در ساختن کشش داستانی مهارت دارد. چند نیروی متضاد همزمان در حرکتاند: پلیس میخواهد فرانک را بیابد، الینور به انگیزههایی شخصیتر چشم دارد و قاتل نیز در تعقیب اوست.
این همپوشانی، هر سرنخ را بالقوه مهم میکند و تماشاگر را وامیدارد که پیوسته درباره قابلاعتمادبودن اطلاعات و نیت شخصیتها داوری کند. فیلم بدون تکیه دائمی بر خشونت، از موقعیت، انتظار و خطرِ نزدیکشدن آدمها به یکدیگر تعلیق میسازد. بااینهمه، ضرباهنگ آن برای همه یکسان عمل نمیکند.
روایت در بخشهایی با شتاب پیش میرود، اما در بخشهایی دیگر مکث میکند و ممکن است برای تماشاگرِ خواهان حرکت بیوقفه کند به نظر برسد. بعضی ایدههای داستانی نیز بیش از آنکه با منطق سختگیرانه یک معمای پلیسی سنجیده شوند، به نفع غافلگیری یا پیشبردن موقعیت به کار گرفته شدهاند. به همین سبب، روند قصه گاه نامتوازن یا عجیب جلوه میکند.
« جزئیاتی چون سگ همراه فرانک نیز در کنار اضطراب جنایی، رگهای از صمیمیت و بازیگوشی وارد روایت میکنند. »
جمعبندی
فیلم از این کاستیها آسیب میبیند، اما معمولاً آنقدر شخصیتمحور و خوشلحن هست که توجه را دوباره به مسیر اصلی بازگرداند. جمعبندی «زنِ در حال فرار» بیش از آنکه فقط یک تعقیبوگریز جنایی باشد، فیلمی درباره رابطهای ترکخورده و زنی است که در دل بحرانی بیرونی، با حقیقتهای ناخوشایند زندگی خود روبهرو میشود.
جذابیت اصلی آن در بازی پرقدرت و مستقل آن شرایدن، گفتوگوهای تیز، فضای زنده سانفرانسیسکو و پیوند میان تعلیق و کشمکش عاطفی نهفته است. در مقابل، ریتم نابرابر و برخی چرخشهای روایی ممکن است برای تماشاگرانی که انسجام کاملاً محکم میخواهند آزاردهنده باشد. با وجود این نارساییها، فیلم هویتی فراتر از یک سرگرمی جنایی معمولی دارد.
نگاهش به الینور، زنی که نه برای جلب ترحم بلکه برای فهمیدن و تصمیمگرفتن حرکت میکند، به آن نیرویی ویژه میبخشد. اثر در بهترین لحظههایش نشان میدهد که گاهی تعقیب یک انسان، همزمان به معنای تعقیب تصویری است که از او ساختهایم؛ تصویری که ممکن است با نزدیکشدن به حقیقت، ناچار به تغییر شود.
« با وجود این نارساییها، فیلم هویتی فراتر از یک سرگرمی جنایی معمولی دارد. »
ثبت دیدگاه