نقد و بررسی
نقد همهچیز همهجا به یکباره (Everything Everywhere All at Once) | 2022
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
آشوبی که از دل زندگی روزمره برمیخیزد «Everything Everywhere All at Once» از همان عنوانش وعدهٔ افراط میدهد: همهچیز، همهجا، در یکزمان. فیلم نیز به این وعده وفادار میماند و تماشاگر را از دل حسابوکتابهای مالیاتی و گرفتاریهای یک خانواده به جهانی پرشتاب از واقعیتهای موازی، زدوخوردهای نامتعارف و موقعیتهای کمدیِ غریب میبرد.
بااینحال، زیر این ظاهر پرهیاهو، مسئلهای کاملاً زمینی و آشنا قرار دارد: آدمها چگونه با حسرت انتخابهای ازدسترفته، فشار زندگی و فاصلهای که میانشان افتاده کنار میآیند؟ مرکز این آشوب، اولین وانگ، مهاجری چینی و زنی خسته است که میان کار، خانواده، پدر سالخورده و گرفتاریهای اداری گرفتار شده.
فیلم او را نه قهرمانی آمادهٔ نجات جهان، بلکه انسانی معمولی و فرسوده نشان میدهد؛ کسی که روزمرگی چنان بر او سنگینی کرده که حتی فرصت نمییابد با دقت به نزدیکانش گوش بسپارد. همین انتخاب، خیالپردازی بزرگ فیلم را به تجربهای شخصی گره میزند. جهانهای بیشمار، پیش از آنکه مفهومی علمیتخیلی باشند، تصویری اغراقشده از امکانهای زندگیاند: آدمی که میتوانست باشیم و راههایی که ممکن بود پیش بگیریم.
ایدهٔ چندجهانی از همین مسیر، به پرسشی دربارهٔ انتخاب، پشیمانی و ارزش زندگیِ واقعی بدل میشود. روایتِ پرسرعت و منطقِ آشوب فیلم با سرعتی حسابشده وارد فضای نامتعارف خود میشود. تماشاگر ناچار است قواعد تازهای را در جریان روایت کشف کند؛ قواعدی که با منطق روزمره فاصله دارند و گاه عمداً به قلمرو مضحک و نامعقول نزدیک میشوند.
پرش میان جهانها، دگرگونیهای ناگهانی و پیوند میان کنشهای کوچک و پیامدهای بزرگ، بخشی از جذابیت اثر است. فیلم از تماشاگر نمیخواهد هر اتفاق را بیدرنگ به شکلی کاملاً عقلانی حلوفصل کند؛ بیشتر دعوتش میکند با ضرباهنگ و بازیگوشی آن همراه شود. این جسارت، هم نقطهٔ قوت فیلم است و هم منشأ دشواریاش.
« همین انتخاب، خیالپردازی بزرگ فیلم را به تجربهای شخصی گره میزند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
انبوه شخصیتها، قانونهای روایی، تغییر لحن و ایدههای بصری، گاهی داستان را از تمرکز دور میکند. بعضی لحظات بهجای آنکه فرصت نشستن و اثرگذاری پیدا کنند، بهسرعت زیر موج بعدیِ شوخی یا حادثه پنهان میشوند. تماشاگرانی که پیگیری خطی و توضیحمحور را ترجیح میدهند ممکن است در بخشهایی احساس سردرگمی کنند.
بااینهمه، پراکندگی فیلم صرفاً حاصل بینظمی نیست؛ تا اندازهای بازتاب ذهنی است که زیر فشار مسائل متعدد، نمیتواند میان آنها مرزی روشن بکشد. کمدیِ نامنتظر و نیروی عاطفه یکی از دستاوردهای مهم اثر، پیوند خنده با احساس است. شوخیها گاه جسورانه، ابزورد و حتی عامدانه بیپروا هستند؛ اما در کنار این بازیگوشی، فیلم از تنش خانوادگی، خستگی و دلشکستگی نیز غافل نمیشود.
همین تضاد، کمدی را از زینتِ صرف فراتر میبرد. خنده در اینجا راهی است برای گشودن دریچهای به سوی آسیبپذیری شخصیتها، نه پوششی برای بیاهمیت جلوهدادن آن. فیلم در بهترین لحظههایش نشان میدهد که تغییر لحن میتواند ناگهانی باشد، بیآنکه پیوند عاطفی اثر را از میان ببرد. موقعیتی که ابتدا مضحک به نظر میرسد، ممکن است چند دقیقه بعد معنایی تلخ یا لطیف پیدا کند.
البته این جابهجایی همیشه به یک اندازه موفق نیست؛ برخی شوخیها بیش از آنکه به روایت یا شخصیت خدمت کنند، بر غافلگیری و افراط تکیه دارند. اما حتی آنجا نیز جسارت فیلم در شکستن انتظار تماشاگر بخشی از هویت آن است. تماشای آن تجربهای است که میتواند در فاصلهای کوتاه، خنده را به تأثر بدل کند، بیآنکه یکی را قربانی دیگری سازد.
بازیگرانی که به جهان فیلم جان میدهند میشل یئو ستون اصلی اثر است. او باید شخصیتی را مجسم کند که در مرکز آشفتگیهای فراوان قرار دارد، اما درعینحال تغییرات عاطفیاش باورپذیر بماند. یئو میان خستگی روزمره، کمدی جسمانی، تواناییهای اکشن و لحظههای تأملآمیز رفتوآمد میکند و به فیلم نقطهٔ اتکایی انسانی میبخشد.
« انبوه شخصیتها، قانونهای روایی، تغییر لحن و ایدههای بصری، گاهی داستان را از تمرکز دور میکند. »
شخصیتها و اجرا
مهارت او تنها در اجرای حرکات یا واکنشهای دقیق خلاصه نمیشود؛ نگاهها و مکثهایش نیز بار مهمی از داستان را حمل میکنند. در میان جهشهای پرهیاهوی روایت، حضور او یادآور این است که ماجرا در نهایت دربارهٔ یک انسان است، نه صرفاً بازی با مفهوم جهانهای موازی. کی هوی کوان نیز با گرمایی خاص، شخصیت ویموند را از یک نقش فرعیِ ساده فراتر میبرد.
اجرای او ترکیبی از لطافت، شوخطبعی و آسیبپذیری است و به فیلم بُعدی انسانی میدهد که در جهان خشن و شتابزدهٔ آن اهمیت دارد. استفانی شو نیز در نقش جوی بهخوبی حس فاصله و تنش نسلی را منتقل میکند؛ رابطهٔ او با مادرش از آن رو اثرگذار است که اختلافشان تنها بر سر چند تصمیم روزمره نیست، بلکه به شیوههای متفاوتِ تجربهکردن زندگی بازمیگردد.
جیمی لی کرتیس و جیمز هنگ نیز با حضورهایی متمایز، فضای اجتماعی و خانوادگی اثر را کامل میکنند. خانواده، مهاجرت و شکاف میان نسلها زیر لایهٔ علمیتخیلی، فیلم به زندگی خانوادهای مهاجر میپردازد که در آن گذشته، حال و آینده بهسادگی از هم جدا نمیشوند. مهاجرت در این اثر تنها جابهجایی جغرافیایی نیست؛ تجربهای است که میتواند امید، فشار اقتصادی، احساس بیگانگی و انتظارهای خانوادگی را در کنار هم قرار دهد.
اولین میکوشد میان میراث فرهنگی، خواستههای پدرش و زندگیای که در آمریکا ساخته تعادل برقرار کند، اما همین تلاش گاه توان شنیدن و دیدن نیازهای نزدیکانش را از او میگیرد. رابطهٔ مادر و دختر، بُعدی ویژه به این کشمکش میدهد. فیلم اختلاف نسلها را به تقابل سادهٔ سنت و مدرنیته تقلیل نمیدهد.
هر دو شخصیت با زخمها و دلایل خود سخن میگویند، اما زبان عاطفیشان بهسختی به هم میرسد. فشارِ انتظارات، سوءتفاهم و تفاوت در شیوهٔ تعریف خوشبختی، رابطه را پیچیده میکند. فیلم در این بخش بیش از آنکه دنبال داوری باشد، نشان میدهد محبتِ خانوادگی بهتنهایی برای فهمیدن یکدیگر کافی نیست؛ توجه، پذیرش و تلاش برای شنیدن نیز لازماند.
« کی هوی کوان نیز با گرمایی خاص، شخصیت ویموند را از یک نقش فرعیِ ساده فراتر میبرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
شکل بصری و کارگردانیِ بیپروا دنیل کوان و دنیل شاینرت با استفاده از تدوین سریع، تغییر نسبت تصویر، طراحی لباسهای اغراقشده و گذارهای ناگهانی، برای هر بخش از ماجرا هویتی بصری میسازند. فیلم از یک زبان تصویری ثابت پیروی نمیکند و این سیالیت با مضمون آن تناسب دارد: واقعیتها پیوسته تغییر میکنند و هر جهان، امکان تجربهای متفاوت را پیش میکشد.
صحنههای اکشن نیز تنها میانپردههایی برای افزایش هیجان نیستند؛ بسیاری از آنها از ایدههای عجیب و خندهدار بهره میگیرند و شخصیتپردازی را با حرکت و بدن پیش میبرند. اما انرژی بصریِ پیوسته هزینهای هم دارد. وقتی هر لحظه میخواهد تازهتر، عجیبتر و بزرگتر از لحظهٔ قبل باشد، فرصت سکون کاهش مییابد.
بعضی بخشها میتوانستند با مکثی بیشتر، تأثیر عاطفی یا معنایی عمیقتری پیدا کنند. گاهی فیلم آنقدر به تولید ایدههای تازه دلمشغول است که یکی از ایدههای خوبش هنوز مجال کافی نیافته، جای خود را به ایدهای دیگر میدهد. این تراکم برای برخی تماشاگران سرخوشکننده و برای برخی دیگر خستهکننده خواهد بود.
معنای انتخابها و محدودیتِ بینهایت چندجهانی در این فیلم فقط دستگاهی برای خلق صحنههای متفاوت نیست؛ صورتِ سینماییِ پرسشی آشناست: اگر انتخاب دیگری کرده بودیم، چه کسی میشدیم؟ پاسخ فیلم آسان و رمانتیک نیست. تصور زندگیهای دیگر میتواند هم وسوسهانگیز باشد و هم سنگین، زیرا هر امکانِ تازه یادآور چیزهایی است که در زندگی کنونی به دست نیامدهاند.
بااینحال، فیلم به دام مقایسهٔ سادهٔ زندگی واقعی با نسخههای رؤیایی نمیافتد. ارزشِ یک زندگی، در نگاه آن، صرفاً با شمار موفقیتها یا تحقق تمام آرزوهای ممکن اندازهگیری نمیشود. این مضمون به سوی معنایی اخلاقی نیز حرکت میکند: وقتی جهان پر از آشوب و احتمالهای گوناگون است، شیوهٔ رفتار با دیگران چه اهمیتی دارد؟
« اما انرژی بصریِ پیوسته هزینهای هم دارد. »
قوتها و کاستیها
فیلم پاسخی را از دل روابط میجوید، نه از دل توضیحهای فلسفیِ طولانی. تأکیدش بر مهربانی و توجه، اگرچه گاهی آشکار و بیپرده بیان میشود، با مسیر عاطفی شخصیتها پیوند دارد. اثر در این زمینه همیشه ظریف نیست و بعضی پیامهایش را بیش از اندازه مستقیم تکرار میکند؛ بااینحال، صراحتش بخشی از گرمای انسانی آن است.
ریتم و مخاطبِ این تجربه ساختار فیلم عمداً پرجنبوجوش است و همین ویژگی میتواند تماشاگر را با خود ببرد یا خسته کند. در بخشهایی، روایت بهدلیل شتاب زیاد و تکرار بعضی الگوهای آشوبناک، کشدار به نظر میرسد؛ paradoxically، فیلمی که مدام در حرکت است گاهی حس میدهد درجا میزند، چون شدت محرکها فرصت نمیدهد هرکدام جداگانه اثر کنند.
این مسئله بهویژه زمانی به چشم میآید که شوخی، اکشن و مضمون عاطفی همزمان برای جلب توجه رقابت میکنند. بااینهمه، این ناهماهنگی ریتمی ارزش تجربهٔ کلی فیلم را از میان نمیبرد. تماشاگرانی که از ترکیب ژانرها، طنز ابزورد و تغییرات لحن استقبال میکنند، احتمالاً از جسارت آن لذت خواهند برد.
کسانی که روایت آرامتر یا واقعگرایی منسجمتری میخواهند، ممکن است فاصله بگیرند. اثر بیش از آنکه برای همه یک تجربهٔ یکسان بسازد، با شدت و صراحت خود واکنشهای متفاوت برمیانگیزد؛ و همین، بخشی از شخصیت سینمایی آن است. جمعبندی «Everything Everywhere All at Once» فیلمی پرحجم، نامتعارف و گاه آشفته است که از دل ایدهای علمیتخیلی به سوی دغدغههایی خانوادگی و انسانی حرکت میکند.
قدرت اصلیاش در این است که میان کمدی، اکشن و تأثر پیوند برقرار میکند و در مرکز آن، بازی درخشان میشل یئو و گرمای کی هوی کوان قرار دارد. در مقابل،
« فیلم پاسخی را از دل روابط میجوید، نه از دل توضیحهای فلسفیِ طولانی. »
ثبت دیدگاه