نقد و بررسی
نقد پنگوئنها (Penguins) | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه اثر و جهان روایی «پنگوئنها» مستندی از تولیدات دیزنینیچر است که زندگی یک پنگوئن آدلی به نام استیو را در نخستین فصل زادآوریاش دنبال میکند. او در پهنه سرد جنوبگان باید جفتی بیابد، آشیانهای بسازد و در برابر دشواریهای محیط، از خانواده نوپایش مراقبت کند. فیلم با چنین طرحی ساده و روشن، حیاتوحش را نه همچون مجموعهای از اطلاعات علمی، بلکه در قالب روایتی پیوسته و شخصیتمحور عرضه میکند؛ روایتی که برای بیننده کمسنوسال قابلفهم است و برای بزرگسالان نیز فرصت تماشای رفتارها و چشماندازهای کمتر دیدهشده را فراهم میآورد.
این انتخاب، هم نیروی اصلی اثر است و هم منشأ بخشی از محدودیتهای آن. طبیعت بهمثابه صحنهای خیرهکننده تصاویر جنوبگان از برجستهترین امتیازهای فیلماند. برف، صخرههای یخزده و آبهای سرد، فقط پسزمینهای زیبا برای ماجرای استیو نیستند؛ آنها در هر لحظه یادآوری میکنند که زندگی در این اقلیم به سازگاری، صرف انرژی و همکاری وابسته است.
دوربین با صبوری رفتار پنگوئنها را ثبت میکند و به مخاطب مجال میدهد جزئیاتی چون جابهجایی گروهی، ساخت آشیانه و رفتوآمد میان ساحل و دریا را تماشا کند. زیبایی تصویرها از جنس کارتپستالهای بیجان نیست؛ درون این چشمانداز آرام، همواره تهدید و دشواری حضور دارد. همین تقابل، منظره را از تزئین جدا میکند و به آن معنا میبخشد.
فیلم همچنین از فاصله مناسب با سوژههایش بهره میبرد: پنگوئنها در قاب به اندازهای نزدیکاند که حرکات و واکنشهایشان دیده شود، اما عظمت محیط پیرامون نیز از دست نمیرود. نتیجه، جهانی است که هم تماشایی و دلنشین است و هم بیاعتنا به خواست موجودات زنده. طبیعت در اینجا نه دشمنی شرور، بلکه نیرویی خنثی و سختگیر است؛ نیرویی که برای بقا باید با آن کنار آمد.
« این انتخاب، هم نیروی اصلی اثر است و هم منشأ بخشی از محدودیتهای آن. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
استیو؛ قهرمانی کوچک در قصهای بزرگ تمرکز بر استیو، ساختار مستند را به الگویی آشنا از داستان بلوغ نزدیک میکند. او در آغاز، موجودی کمتجربه است که باید جایگاه خود را در اجتماع پیدا کند و از آزمونهایی بگذرد که برای ادامه نسل ضروریاند. جستوجوی جفت و فراهمکردن آشیانه، در روایت فیلم به هدفهایی ملموس بدل میشوند؛ هدفهایی که مخاطب میتواند پیگیری کند، بیآنکه به دانش پیشین درباره زیستشناسی پنگوئنها نیاز داشته باشد.
در این میان، شوخیها و ناکامیهای کوچک، استیو را به شخصیتی دوستداشتنی تبدیل میکنند. اما این شخصیتپردازی بیهزینه نیست. هرگاه فیلم رفتار طبیعی را در قالب اراده، خجالت، رقابت یا دلسردی انسانی توضیح میدهد، میان مشاهده و داستانسازی مرز باریکی پدیدار میشود. نامگذاری پنگوئنها نیز این فاصله را کمتر میکند: بیننده بهجای دیدن جانورانی با الگوهای رفتاری خاص، ممکن است شخصیتهایی شبیه قهرمانان یک کمدی خانوادگی ببیند.
این راهبرد برای ارتباط عاطفی مؤثر است، ولی به بهای کاهش پیچیدگی زیستی سوژه تمام میشود. از همین رو، فیلم بیش از آنکه مستندی دقیق و بیواسطه درباره رفتار پنگوئنها باشد، روایتی سرگرمکننده درباره تجربهای طبیعی است. نریشن و لحن کمدی صدای اد هلمز به فیلم لحنی شوخ و صمیمی میدهد. نریشن پیوسته میکوشد رفتار جانوران را برای تماشاگر توضیح دهد و از لحظههای روزمره، موقعیتهای خندهآور بسازد.
چنین لحنی برای مخاطب خانوادگی کارکرد روشنی دارد: فاصله میان تماشاگر و دنیای دوردست جنوبگان را کم میکند و اجازه میدهد دشواریهای زندگی حیوانی در قالبی آسانفهمتر دیده شوند. طنز همچنین با حرکات پنگوئنها هماهنگی طبیعی دارد و در بخشهایی، مشاهده را زندهتر میکند. بااینحال، کلام گاه بیش از اندازه بر تصویر سایه میاندازد.
« استیو؛ قهرمانی کوچک در قصهای بزرگ تمرکز بر استیو، ساختار مستند را به الگویی آشنا از داستان بلوغ نزدیک میکند. »
شخصیتها و اجرا
هنگامی که هر حرکت با توضیح یا شوخی همراه میشود، تماشاگر فرصت کمتری برای تفسیر مستقل رفتارها مییابد. برخی از لحظههای بصری بهتنهایی گویا هستند و نیازی ندارند که نریشن معنای عاطفی مشخصی بر آنها تحمیل کند. این پرگویی ممکن است برای علاقهمندان مستندهای مشاهدهگرانه، یا کسانی که به سکوت و صدای محیط اهمیت میدهند، محدودکننده باشد.
فیلم در انتخاب میان مشاهده آرام و سرگرمی کلامی، بیشتر به سوی دومی متمایل است. تدوین، موسیقی و ریتم ریتم اثر بر پایه یک مسیر داستانی مشخص شکل میگیرد: رسیدن به فصل زادآوری، یافتن جفت، ساختن آشیانه و مراقبت از جوجهها. این توالی به فیلم انسجام میبخشد و از پراکندگی میان صحنههای دیدنی جلوگیری میکند.
تدوین، رخدادهای طبیعی را به مراحلی در یک سفر تبدیل میکند؛ تصمیمی که برای دنبالکردن داستان مفید است، اما گاه چنین مینمایاند که طبیعت خود مطابق ضرباهنگ درام انسانی پیش میرود. موسیقی نیز بر همین خصلت تأکید دارد. استفاده از قطعات عامهپسند و آشنا، لحظههای دشوار را به صحنههایی کمدی یا احساسی بدل میکند و به فیلم رنگی سرگرمکننده میدهد.
در عین حال، این انتخاب ممکن است برای بعضی مخاطبان قدیمیپسند یا بیش از حد آشکار به نظر برسد. موسیقی گاهی بهجای آنکه حالوهوای محیط را تقویت کند، واکنش مورد انتظار را به بیننده القا میکند. از این منظر، فیلم در ساختن تجربهای سرراست موفق است، اما در پرهیز از هدایت عاطفی مخاطب کمتر خویشتندار میماند.
« هنگامی که هر حرکت با توضیح یا شوخی همراه میشود، تماشاگر فرصت کمتری برای تفسیر مستقل رفتارها مییابد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
خطر، بقا و سویه آموزشی در پس ظاهر شیرین و شوخ فیلم، زندگی پنگوئنها با خطرهای واقعی پیوند خورده است. سرما، کمبود غذا و حضور شکارچیان، بقا را به مسئلهای روزانه تبدیل میکنند. اثر این تهدیدها را بهگونهای عرضه میکند که برای تماشای خانوادگی قابلتحمل باشد؛ ازاینرو، شدت و خشونت جهان طبیعی معمولاً در چارچوبی کنترلشده باقی میماند.
بااینهمه، همین حضور خطر به روایت وزن میدهد و نشان میدهد که مراقبت از جوجهها صرفاً ماجرایی دلپذیر نیست، بلکه تلاشی دشوار و پرمخاطره است. وجه آموزشی فیلم بیشتر از دل مشاهده و همدلی شکل میگیرد تا از توضیح علمی مفصل. مخاطب با چرخه تولیدمثل، همکاری والدین و دشواری تأمین غذا آشنا میشود، اما فیلم چندان در پی واکاوی نظاممند زیستگاه یا رفتارشناسی گونه نیست.
اشاره به شکنندگی محیطهای قطبی میتواند نگاه تماشاگر را به آسیبپذیری حیاتوحش جلب کند، ولی این مضمون در مرکز ساختار روایی قرار نمیگیرد. بنابراین، اثر برای برانگیختن کنجکاوی و علاقه مناسبتر است تا ارائه تصویری جامع از مسائل بومشناختی جنوبگان. مخاطب و محدودیتهای اثر «پنگوئنها» بیش از همه برای تماشاگرانی مناسب است که خواهان مستندی خوشساخت، تصویری و خانوادگیاند.
کودکان میتوانند با مسیر روشن استیو همراه شوند و بزرگسالان از فیلمبرداری و تماشای محیطی کمنظیر لذت ببرند. اثر همچنین برای بینندهای که مستندهای طبیعت را با چهرهای انسانیتر و سرگرمکنندهتر میپسندد، جذاب خواهد بود. در مقابل، مخاطبی که به روایت علمی کمواسطه، نریشن محدود و توجه گستردهتر به بومشناسی علاقه دارد، ممکن است با سادهسازیها و شوخیهای مکرر آن فاصله بگیرد.
« خطر، بقا و سویه آموزشی در پس ظاهر شیرین و شوخ فیلم، زندگی پنگوئنها با خطرهای واقعی پیوند خورده است. »
قوتها و کاستیها
فیلم پیچیدگی زندگی جانوری را در قالب قصهای شیرین و آشنا مرتب میکند؛ انتخابی که دسترسیپذیری را افزایش میدهد، اما از عمق تحلیلی میکاهد. این کاستی، کیفیت تصویرها یا مهارت روایت را نفی نمیکند، بلکه حد و مرز رویکرد اثر را روشن میسازد. جمعبندی «پنگوئنها» مستندی گرم، خوشتصویر و آسانتماشا است که جنوبگان را از مسیر تجربه یک پنگوئن جوان به جهانی روایی بدل میکند.
تصاویر چشمنواز، ساختار روشن و لحن شوخ آن، فیلم را برای تماشای خانوادگی دلپذیر میسازند؛ در سوی دیگر، انسانانگاری، نریشن پرحجم و موسیقی هدایتگر گاه مجال مشاهده بیواسطه را محدود میکنند. اثر در مقام داستانی درباره پشتکار، مراقبت و بقا موفق است، اما در مقام کاوشی عمیق و علمی در زندگی پنگوئنها محتاط و کمدامنه باقی میماند.
جذابیت آن بیش از هر چیز از پیوند میان زیبایی طبیعت و سادگی روایت میآید؛ پیوندی دوستداشتنی، هرچند نه همیشه ظریف.
« این کاستی، کیفیت تصویرها یا مهارت روایت را نفی نمیکند، بلکه حد و مرز رویکرد اثر را روشن میسازد. »
ثبت دیدگاه