نقد و بررسی
نقد لیزا فرانکنشتاین 2024 با زیرنویس فارسی (Lisa Frankenstein) | 2024
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازآفرینی هیولاییِ بلوغ «Lisa Frankenstein» فیلمی است که از همان ابتدا قصد ندارد با قواعد آشنای کمدی نوجوانانه یا وحشت کلاسیک کنار بیاید. اثر، نوشتهٔ Diablo Cody و نخستین تجربهٔ بلند Zelda Williams در مقام کارگردان، داستان دختری تنها و سوگوار را به قصهای گوتیک، عاشقانه و خونآلود بدل میکند؛ قصهای که در آن مرز میان عشق، میل به تعلق و خشونت مدام جابهجا میشود.
فیلم در سال ۱۹۸۹ میگذرد و لیزا، نوجوانی که پس از مرگ مادرش در محیط خانواده و مدرسه احساس بیگانگی میکند، به مردی دل میبندد که سالها پیش درگذشته است. با زندهشدن او، خیال رمانتیک لیزا به ماجرایی عجیب و پرخطر تبدیل میشود. اثر بیش از آنکه اقتباسی مستقیم از رمان «فرانکنشتاین» مری شلی باشد، با شمایل هیولا و قصهٔ بازگشت از مرگ بازی میکند تا تصویری نامتعارف از بلوغ و خشم زنانه بسازد.
عنوان فیلم نیز از ابتدا وعدهٔ ترکیبی از هراس و بازیگوشی میدهد؛ وعدهای که فیلم گاه با شور و خلاقیت به آن وفادار میماند و گاه در یافتن تعادل میان لحنهای متفاوت ناکام میشود. لیزا؛ از انزوا تا خشم لیزا را میتوان مرکز ثقل عاطفی فیلم دانست؛ شخصیتی که اندوه، تنهایی و نیاز به دیدهشدن در وجودش به هم گره خوردهاند.
فقدان مادر تنها پیشینهای غمانگیز برای قهرمان نیست، بلکه سایهای است که بر نگاه او به خانواده، عشق و مرگ میافتد. او در خانهای زندگی میکند که روابطش صمیمیت چندانی ندارند و در مدرسه نیز جایگاهی حاشیهای دارد. این وضعیت، لیزا را به شخصیتی بدل میکند که بیشتر در خیال و خاطره ساکن است تا در زندگی روزمره.
« با زندهشدن او، خیال رمانتیک لیزا به ماجرایی عجیب و پرخطر تبدیل میشود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
Kathryn Newton این انزوا را با بازیای پرتحرک و در عین حال غریب به تصویر میکشد. لیزا در آغاز جمعوجور و آسیبپذیر به نظر میرسد، اما درونش میل به سرپیچی و تخریب میجوشد. بازی نیوتن، بهویژه در تغییرات چهره و زبان بدن، انرژی قابلتوجهی به فیلم میبخشد و مانع میشود قهرمان در قالب «نوجوان غمگین» باقی بماند.
بااینهمه، گذار او از دختر منزوی به شخصیتی جسورتر و خشونتورز، گاه بیش از آنکه از دل تحول تدریجی برآید، محصول نیازهای روایی فیلم است. تماشاگر نشانههایی از خشم او میبیند، اما فاصلهٔ میان سرکوبشدگی آغازین و رفتارهای بعدی همیشه بهقدر کافی پر نمیشود. عاشقانهای میان زندگان و مردگان رابطهٔ لیزا و موجود، جذابترین ایدهٔ فیلم و در عین حال یکی از بخشهای کمپرداختتر آن است.
موجودِ بیکلام، در نگاه نخست، بیشتر حضوری جسمانی و رازآلود دارد تا شخصیتی کامل. سکوت او به لیزا مجال میدهد که حرف بزند و خواستههایش را آشکار کند؛ از این منظر، رابطه به جای گفتوگوی متعارف، بر نگاهها، حرکات و مراقبتهای کوچک بنا میشود. Cole Sprouse با اتکا به بازی فیزیکی، حالت بدن و واکنشهای چهره، برای کاراکتری که ابزار بیان کلامی محدودی دارد، حضوری متمایز میسازد.
اما فیلم برای متقاعدکردن مخاطب به عمق پیوند آن دو، شتابزده عمل میکند. دلبستگیشان گاهی بیشتر بر ایدهٔ جذاب «عشق با مرده» تکیه دارد تا بر شناخت متقابل و تحول رابطه. امکان دراماتیک این موقعیت بسیار است: دو موجود طردشده میتوانند در کنار هم تصویری تازه از تعلق و پذیرش بسازند. فیلم گهگاه به این امکان نزدیک میشود، ولی فرصت نمیدهد صمیمیت میان آن دو بهتدریج و با جزئیات کافی شکل بگیرد.
« Kathryn Newton این انزوا را با بازیای پرتحرک و در عین حال غریب به تصویر میکشد. »
شخصیتها و اجرا
به همین دلیل، برخی لحظات عاشقانه بیش از آنکه تکاندهنده باشند، بهسبب تصویر نامعمولشان در ذهن میمانند. زیباییشناسی گوتیک و رؤیای دههٔ هشتاد هویت بصری فیلم از مهمترین امتیازهای آن است. فضای پررنگ و آراستهٔ دههٔ هشتاد، با ترکیب رنگهای درخشان، لباسهای اغراقشده و عناصر گوتیک، جهانی میسازد که هم نوستالژیک است و هم عمداً مصنوعی.
این انتخاب صرفاً بازسازی یک دورهٔ تاریخی نیست؛ دههٔ هشتاد در فیلم همچون صحنهای نمایشی ظاهر میشود که احساسات نوجوانانه در آن بزرگنمایی میشوند و هر تجربه، از سوگواری تا دلدادگی، صورتی افراطی مییابد. کارگردانی Zelda Williams به شکلدادن این جهان توجه دارد و قابها را به گونهای میچیند که زندگی روزمره نیز اندکی نامأنوس جلوه کند.
گورستان، خانه و فضاهای مدرسه، هر یک با رنگ و میزانسن خاص خود، بخشی از ذهنیت لیزا را بازتاب میدهند. طراحی لباس و چهرهپردازی نیز در پیوند میان لطافت و زوال نقش مهمی دارند: بدنِ ناقص موجود، در کنار ظاهر مرتب و رنگین محیط، تضادی تصویری میسازد که هم خندهآور است و هم اندکی نگرانکننده.
این زیباییشناسی گاهی از روایت جلو میزند، اما همین غلبهٔ سبک بر واقعنمایی بخشی از امضای فیلم است. کمدی سیاه و مسئلهٔ لحن «Lisa Frankenstein» خشونت را با شوخی، ترس را با دلبستگی و اندوه را با اغراق کنار هم میگذارد. از این ترکیب، لحظاتی پدید میآید که بهسبب جسارت و نامتعارفبودنشان سرگرمکنندهاند.
« به همین دلیل، برخی لحظات عاشقانه بیش از آنکه تکاندهنده باشند، بهسبب تصویر نامعمولشان در ذهن میمانند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم در صحنههایی که خون و بدن را به ابزار طنز بدل میکند، از منطق کمدی سیاه بهره میگیرد و انتظار مخاطب را وارونه میسازد. خشونت در اینجا اغلب واقعگرایانه و هولناک نیست؛ بیشتر به بخشی از نمایش کارتونی و گوتیک فیلم بدل میشود. بااینحال، شوخیها همیشه به هدف نمیرسند. بعضی لحظات آنقدر بر غریبگی موقعیت تکیه دارند که خودِ ایده باید بار خنده را به دوش بکشد؛ بعضی دیگر نیز بهسبب مکث یا تکرار، از نیروی نخستینشان فاصله میگیرند.
نوسان میان کمدی، وحشت و عاشقانه در اصل میتواند به اثر تازگی ببخشد، اما فیلم بهندرت این لحنها را در ترکیبی کاملاً یکپارچه نگه میدارد. گاهی صحنهای که باید تلخ یا هولناک باشد ناگهان به شوخی بدل میشود، بیآنکه گذار میان این دو بهاندازهٔ کافی طبیعی به نظر برسد. ریتم و ساختار روایی روایت فیلم در سطح طرح، بر مجموعهای از رویدادهای هولناک و بازیگوشانه حرکت میکند؛ رویدادهایی که هرکدام میتوانند فرصتی برای گسترش شخصیتها یا بالا بردن تنش باشند.
اما در عمل، بعضی بخشها بیش از اندازه مکث میکنند و برخی تغییرات مهم با شتاب از برابر تماشاگر میگذرند. حاصل، ریتمی نامتوازن است: فیلم در صحنههایی پرانرژی و سرگرمکننده میشود، سپس با بخشهایی روبهرو میشویم که نه به اندازهٔ کافی پیشبرندهاند و نه عمق عاطفی تازهای به داستان میافزایند.
این پراکندگی تا حدی از بلندپروازی اثر سرچشمه میگیرد. فیلم میخواهد هم قصهٔ بلوغ باشد، هم عاشقانهای نامتعارف، هم هجو روابط اجتماعی و هم کمدی وحشت. هریک از این مسیرها ظرفیت خود را دارد، اما فیلم همیشه آنها را در ساختاری منسجم جمع نمیکند. در نتیجه، ایدههای جذاب فراواناند، ولی برخیشان پیش از آنکه به پیامد دراماتیک برسند، کنار گذاشته میشوند.
« خشونت در اینجا اغلب واقعگرایانه و هولناک نیست؛ بیشتر به بخشی از نمایش کارتونی و گوتیک فیلم بدل میشود. »
قوتها و کاستیها
پشتیبان روایی فیلم بیش از پیوستگی قصه، انرژی اجرایی و تصویرسازی آن است. شخصیتهای پیرامونی و نگاه اجتماعی آدمهای پیرامون لیزا اغلب بهصورت تیپهایی روشن و اغراقشده وارد فیلم میشوند: کسانی که با ظاهر آراسته یا رفتارهای اجتماعی پذیرفتهشده، در برابر انزوای او قرار میگیرند. مهمترینِ این تقابل، رابطهٔ لیزا با خواهر ناتنیاش، تافی، است؛ شخصیتی مهربان و محبوب که در نگاه نخست نقطهٔ مقابل لیزا به نظر میرسد.
این تضاد امکان بررسی تفاوت میان «پذیرفتهشدن» و «شناختهشدن» را فراهم میآورد. فیلم میپرسد آیا محبوبیت اجتماعی به معنای فهمیدهشدن است، یا فقط صورتی خوشایند از همان نقشهایی است که دیگران به فرد تحمیل میکنند. Liza Soberano در نقش تافی گرمایی آرام به فیلم میبخشد و حضورش از تقابل صرفاً خصمانه میان دو دختر جلوگیری میکند.
بااینحال، شخصیتهای فرعی معمولاً بیش از آنکه زندگی مستقل داشته باشند، در خدمت برجستهکردن وضعیت لیزا قرار میگیرند. همین امر جهان فیلم را اندکی سطحی میکند: جامعهٔ پیرامون قهرمان بیشتر مجموعهای از موانع و فرصتهای طنزآمیز است تا شبکهای از شخصیتهای چندوجهی. در عوض، فیلم در ترسیم حس طردشدگی و میل به دیدهشدن، تصویری ساده اما قابللمس ارائه میدهد.
جمعبندی «Lisa Frankenstein» اثری نامتعارف و پرزرقوبرق است که جذابیت اصلیاش در فضای گوتیک، بازیهای پرانرژی و ترکیب جسورانهٔ عاشقانه با کمدی سیاه نهفته است. فیلم بهواسطهٔ تصویرسازی چشمگیر و قهرمانی که خشم و اندوهش را به شکلی نمایشی بروز میدهد، هویتی مستقل پیدا میکند؛ هویتی که قرار نیست برای همه به یک اندازه کارآمد باشد.
« پشتیبان روایی فیلم بیش از پیوستگی قصه، انرژی اجرایی و تصویرسازی آن است. »
جمعبندی
ضعف در ریتم، شوخیهای نابرابر و پرداخت نهچندان کافی رابطهٔ مرکزی، مانع میشود ایدههایش همواره به نیروی عاطفی کامل برسند. بااینحال، فیلم را نمیتوان صرفاً به لغزشهایش فروکاست. در پس ظاهر رنگین و خونآلودش، میل نوجوانانهای برای تعلق و رهایی جریان دارد؛ میلی که با هیولا، مرگ و عشق نامتعارف بیان میشود.
«Lisa Frankenstein» بیش از آنکه قصهای بینقص باشد، تجربهای با سلیقه و حالوهوای مشخص است: گاهی ناهماهنگ، گاهی خندهآور و گاه صادقانه لطیف. همین آمیزهٔ ناپایداری و جسارت، آن را به فیلمی تبدیل میکند که ممکن است در لحظههایی بلغزد، اما بهآسانی از یاد نمیرود.
« بااینحال، فیلم را نمیتوان صرفاً به لغزشهایش فروکاست. »
ثبت دیدگاه