نقد و بررسی
نقد یکی باشی (Be Somebody) | 2016
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان شهرت و زندگی عادی «Be Somebody» ساختهٔ Joshua Caldwell، کمدیـدرامی نوجوانانه است که از موقعیتی آشنا آغاز میکند: جردن جی، خوانندهٔ جوان و پرطرفداری که زندگیاش زیر نگاه همیشگی دیگران میگذرد، دلش میخواهد برای مدتی نه یک ستاره، بلکه نوجوانی معمولی باشد. آشنایی ناخواستهاش با امیلی لو، هنرجوی هنر در شهری کوچک، بهانهای میشود برای کنار هم گذاشتن دو تجربهٔ ظاهراً متضاد؛ یکی که از فراوانی توجه خسته شده و دیگری که میکوشد راهی برای دیدهشدن پیدا کند.
فیلم در حدود ۸۸ دقیقه، این دو را وارد سفری کوتاه و پیشبینیپذیر میکند که موضوع اصلیاش نه شهرت بهتنهایی، بلکه یافتن صدایی شخصی در میان انتظارات دیگران است. شهرت بهمثابه قفس نقطهٔ شروع فیلم، پرسشی ساده اما قابلتأمل است: آیا دیدهشدنِ بیوقفه همان چیزی است که انسان میخواهد؟ جردن در ظاهر همهچیز دارد؛ هوادارانی مشتاق، جایگاهی ممتاز و فرصتهایی که برای بسیاری دستنیافتنی به نظر میرسند.
اما فیلم میکوشد وجه دیگر این زندگی را هم نشان دهد: محدودشدن حریم شخصی و دشواری تجربهکردن لحظههایی که دیگران آن را عادی میپندارند. اهمیت این ایده در تازگی آن نیست، بلکه در سادگی و دسترسپذیری بیانش است. فیلم بهجای آنکه فشار شهرت را به مسئلهای پیچیده و چندلایه بدل کند، آن را از دریچهٔ میل نوجوانانه به استقلال و خلوت روایت میکند.
جردن از آن شخصیتهایی نیست که پیچیدگی روانی فراوانی داشته باشند؛ جذابیتش بیشتر از نیاز روشن و قابلدرکش به رهایی میآید. او میخواهد کمی از نقشی که شهرت برایش ساخته فاصله بگیرد و فرصت کند خودش را بیرون از تصویر عمومیاش بشناسد. این تضاد، به فیلم نیروی عاطفی ملایمی میدهد: تماشاگر میفهمد چرا یک ستارهٔ نوجوان ممکن است خواهان چیزی باشد که دیگران از پیش در اختیار دارند.
« اهمیت این ایده در تازگی آن نیست، بلکه در سادگی و دسترسپذیری بیانش است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
امیلی؛ شخصیت مستقل یا نیروی محرک؟ امیلی در آغاز، بهدرستی در برابر حضور جردن مقاومت میکند. او نه با دیدن یک چهرهٔ مشهور از خود بیخود میشود و نه جایگاه او را دلیل کافی برای دوستی میداند. این واکنش، امکان شکلگیری رابطهای متوازنتر را فراهم میکند: جردن ناچار است از جذابیت شهرتش فراتر برود و امیلی نیز با انسانی روبهرو شود که در پس تصویر رسانهایاش خواستهها و تردیدهایی دارد.
علاقهٔ او به هنر و دغدغهاش دربارهٔ آینده، سویهای دیگر از همان مسئلهٔ هویت را بازتاب میدهد؛ مسئلهای که جردن هم با آن دستوپنجه نرم میکند، هرچند شرایطشان متفاوت است. با این حال، امیلی گاه بیش از آنکه بهعنوان شخصیتی با مسیر مستقل و پیچیده رشد کند، به نیرویی برای پیشبردن تحول جردن بدل میشود.
فیلم به آرزوها و بلاتکلیفیهای او اشاره میکند، اما همیشه برای کاوش در آنها مجال کافی نمیگذارد. در نتیجه، تقارن میان این دو شخصیت ــ دو جوانی که هر کدام در پی کشف راه خود هستند ــ بیشتر بهعنوان ایدهای دلنشین باقی میماند تا رابطهای که همهٔ ابعادش روی پرده شکل گرفته باشد. شیمی بازیگران و صمیمیت روایت Matthew Espinosa جردن را با لحنی نرم و بیتکلف بازی میکند.
شخصیت او بهندرت از محدودهٔ دلپذیری بیرون میرود، اما همین ویژگی کمک میکند تماشاگر در همراهی با او مقاومت چندانی نداشته باشد. Sarah Jeffery نیز در نقش امیلی، ترکیبی از احتیاط، کنجکاوی و سرزندگی را به نمایش میگذارد. تعامل این دو در لحظههای کوچک و گفتوگوهای روزمره بهتر جواب میدهد؛ جایی که تفاوت موقعیتشان به شوخی یا مکثی انسانی تبدیل میشود، نه به خطابهای دربارهٔ معنای زندگی.
« امیلی در آغاز، بهدرستی در برابر حضور جردن مقاومت میکند. »
شخصیتها و اجرا
شیمی میان بازیگران، یکی از دلایلی است که فیلم با وجود محدودیتهای داستانی، تماشایی میماند. رابطهٔ آنها از جنس برخوردی آرام است و بیشتر از آنکه بر شور عاشقانهٔ پرهیجان تکیه کند، از اعتماد و همصحبتی نیرو میگیرد. این انتخاب میتواند برای مخاطبی که انتظار عاشقانهای پرعمق دارد ناکافی باشد، اما با حالوهوای سبک فیلم هم سازگار است.
مشکل آنجاست که اثر گاهی از ما میخواهد پیوندی را عاطفاً جدی بگیریم، بیآنکه به آن زمان و جزئیات لازم برای استحکام بخشیدن داده باشد. سفری خوشتماشا با کشش محدود «Be Somebody» از قالب سفری کوتاه میان دو جهان متفاوت بهره میگیرد: دنیای پرزرقوبرق موسیقی عامهپسند و زندگی روزمرهٔ شهری کوچک.
تقابل این دو فضا فرصتهایی برای طنز ملایم و لحظههای صمیمی فراهم میکند، اما فیلم کمتر از آنها برای ساختن موقعیتهایی واقعاً غافلگیرکننده استفاده میکند. بسیاری از گرهها و واکنشها قابل پیشبینیاند و روایت، بهجای آنکه از ایدهٔ اصلی پیچوتاب تازهای بسازد، در مسیر آشنای نزدیکشدن دو شخصیت و تشویق متقابلشان به دنبالکردن خواستههایشان حرکت میکند.
این سادگی لزوماً نقطهضعف نیست؛ گاهی فیلمی جمعوجور که ادعای بزرگی ندارد، میتواند همراهی خوشایندی برای تماشای بیتکلف باشد. بااینحال، سادگی زمانی به کمجانی بدل میشود که صحنهها بیش از آنکه چیزی را عمیقتر کنند، صرفاً فضای گذراندن وقت دو شخصیت را پر کنند. در میانهٔ فیلم، ریتم گاه افت میکند و برخی لحظهها کشدار به نظر میرسند.
« شیمی میان بازیگران، یکی از دلایلی است که فیلم با وجود محدودیتهای داستانی، تماشایی میماند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
ایدهٔ فرار موقت از فشار شهرت ظرفیت یک روایت پرکشش را دارد، اما فیلم آن ظرفیت را بهطور کامل به کار نمیگیرد. لحن، موسیقی و جهان نوجوانانه لحن اثر بیش از آنکه تلخ یا واقعگرا باشد، گرم و تسکیندهنده است. «Be Somebody» میخواهد مخاطب را به این فکر نزدیک کند که پشت تصویر پرزرقوبرق یک ستاره نیز نوجوانی با نیازهای عادی وجود دارد؛ اما ترجیح میدهد این حرف را در قالبی سبک و آرام بیان کند.
همین رویکرد، تماشای آن را آسان میکند و برای مخاطبی که دنبال درامی سنگین نیست، امتیازی مهم به شمار میآید. در عوض، فیلم از پرداخت جدیتر پیامدهای شهرت فاصله میگیرد و بیشتر بر آسودگیِ گریز کوتاهمدت از آن تکیه میکند. جهان نوجوانانهٔ فیلم، با علاقه به هنر، رؤیاهای آینده و میل به استقلال شکل میگیرد.
این عناصر برای ساختن همدلی به کار میآیند، اما بعضی از آنها بیش از اندازه آشنا و کلی باقی میمانند. اثر به دشواریِ انتخاب مسیر اشاره میکند، ولی کمتر وارد تضادهای عملی و عاطفی آن میشود. بنابراین پیامش روشن است، اما عمق و تازگیاش محدود میماند: مهم است که فرد بتواند خودش را از انتظارات دیگران جدا کند، ولی این کشف در فیلم بیشتر به نتیجهای دلگرمکننده شباهت دارد تا پرسشی که واقعاً کاویده شده باشد.
عاشقانهای که جای رشد بیشتری داشت پیوند جردن و امیلی، از پایهٔ خوبی برخوردار است: دو نفر که در آغاز دلیل چندانی برای اعتماد به یکدیگر ندارند، کمکم در تجربههای مشترک به نقاط همپوشان زندگیشان پی میبرند. اما فیلم میان دو امکان معلق میماند؛ از یک سو، دوستی و خودشناسی را محور قرار میدهد و از سوی دیگر، انتظار یک عاشقانهٔ نوجوانانه را در ذهن مخاطب فعال میکند.
« ایدهٔ فرار موقت از فشار شهرت ظرفیت یک روایت پرکشش را دارد، اما فیلم آن ظرفیت را بهطور کامل به کار نمیگیرد. »
قوتها و کاستیها
این دو مسیر میتوانستند در کنار هم پیش بروند، اما رابطه بهاندازهای بسط نمییابد که هر دو وجه را بهطور قانعکننده به ثمر برساند. از همین رو، پایانبندی ممکن است برای بخشی از تماشاگران رضایتبخش نباشد؛ نه لزوماً بهسبب آنچه رخ میدهد، بلکه چون مسیر عاطفی فیلم فرصت کافی برای جمعکردن پرسشها و انتظاراتش پیدا نمیکند.
بدون ورود به جزئیات داستان، میتوان گفت اثر در فرود نهایی به اندازهٔ شروعش مطمئن نیست. برخی زمینهها و اشارهها وزن بیشتری از نتیجهٔ عاطفیای پیدا میکنند که فیلم برایشان فراهم میآورد. حاصل، احساسی دوگانه است: سفر شخصیتها دلپذیر بوده، اما مقصد شاید بهاندازهٔ مسیر معنا و اثرگذاری نداشته باشد.
جمعبندی «Be Somebody» فیلمی کوچک، خوشتماشا و صمیمی است که از دل تقابل شهرت و زندگی عادی، به دغدغههایی آشنا دربارهٔ هویت، استقلال و آینده میرسد. جردن شخصیتی دوستداشتنی است و همراهی او با امیلی لحظههای گرم و قابلقبولی میآفریند؛ بااینحال، داستان کمرمقتر از آن است که ایدهٔ مرکزی خود را به روایتی واقعاً پرکشش تبدیل کند.
رابطهٔ دو شخصیت نیز، با وجود شیمی مناسب بازیگران، عمق کافی نمییابد و پایانبندی ممکن است حس ناتمامی برجای بگذارد. اگر انتظار درامی نوجوانانه با تحولهای بزرگ یا عاشقانهای پرجزئیات وجود داشته باشد، فیلم احتمالاً آن انتظار را برآورده نمیکند. اما برای تماشاگرانی که اثری سبک، مهربان و بیتکلف میخواهند، تجربهای قابلقبول فراهم میآورد؛ فیلمی که بیش از آنکه با پیچیدگی روایت در یاد بماند، با این یادآوری ساده همراه میشود که حتی زندگیِ ظاهراً رؤیایی نیز میتواند آدم را از خودش دور کند.
« بدون ورود به جزئیات داستان، میتوان گفت اثر در فرود نهایی به اندازهٔ شروعش مطمئن نیست. »
ثبت دیدگاه