نقد و بررسی
نقد پالم اسپرینگز (Palm Springs) | 2020
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای آشنا با زاویهای تازه «پالم اسپرینگز» در ظاهر از الگویی آشنا بهره میگیرد: شخصیتهایی که ناچارند روزی تکراری را بارها از سر بگذرانند. این سازوکار پیشتر در آثار دیگری نیز به کار رفته و همین آشنایی میتواند در آغاز این پرسش را پیش بکشد که فیلم چه چیز تازهای به آن میافزاید.
پاسخ فیلم نه در انکار شباهتها، بلکه در تغییر مرکز ثقل داستان است. حلقهی زمانی در اینجا صرفاً معمایی برای گشودن یا زمینهای برای شوخیهای تکرارشونده نیست؛ موقعیتی است که رابطهی دو شخصیت را زیر فشار میگذارد و بهانهای برای وارسی ملال، مسئولیت و امکان دگرگونی میشود. ماجرا از عروسیای در پالم اسپرینگز آغاز میشود؛ جایی که نایلزِ بیقید با سارا، ساقدوشی ناخشنود از نقش خود، روبهرو میشود.
گرفتارشدن آنان در چرخهی تکرار، فضای آشنای مراسم را به صحنهای برای تجربههای نامتعارف بدل میکند. فیلم بهجای آنکه درگیر توضیحهای پیچیده و مفصل دربارهی قواعد این وضعیت شود، زود به سراغ پیامدهای انسانی آن میرود. این انتخاب به روایت سرعت میدهد و اجازه میدهد ایدهی علمیتخیلی، در خدمت کمدی و شخصیتپردازی باقی بماند.
« پاسخ فیلم نه در انکار شباهتها، بلکه در تغییر مرکز ثقل داستان است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
کمدی در سایهی ملال بخش مهمی از جذابیت فیلم از برخورد میان موقعیتی ناممکن و واکنشهای بهظاهر عادی آدمها پدید میآید. تکرار روز، هم امکان شوخیهای فیزیکی و موقعیتهای غافلگیرکننده را فراهم میکند و هم بهتدریج حس فرسودگی میسازد. آنچه ابتدا میتواند شبیه آزادی بیحدوحصر از پیامدهای اعمال به نظر برسد، کمکم تهیبودن خود را آشکار میکند: وقتی فردا تفاوتی با امروز ندارد، انتخابکردن چه معنایی پیدا میکند؟
فیلم این پرسش را با لحنی خطابهای مطرح نمیکند. طنز، رفتارهای نامتعارف و بازیگوشی شخصیتها مانع میشوند که مضمون به سخنرانی فلسفی تبدیل شود. بااینحال، پشت سبکسری ظاهری نایلز نوعی خستگی و انصراف از زندگی دیده میشود. سارا نیز صرفاً همراهی برای ماجراجویی نیست؛ مواجههی او با موقعیت، واکنشی فعالتر و سرسختانهتر را به داستان میآورد.
کمدی در نتیجه فقط وسیلهی سرگرمی نیست، بلکه راهی است برای نزدیکشدن به آسیبپذیری آدمهایی که در شرایطی عجیب، ناچارند با خودشان روبهرو شوند. بازیها و شکلگیری رابطه اندی سمبرگ در نقش نایلز از همان ابتدا راحتی و شوخطبعی شخصیت را به نمایش میگذارد، اما بازی او به این ویژگیها محدود نمیماند.
« فیلم این پرسش را با لحنی خطابهای مطرح نمیکند. »
شخصیتها و اجرا
زیر ظاهر بیخیال نایلز، نشانههایی از بیانگیزگی و عادت به تسلیم دیده میشود؛ تغییرات ظریف اجرایی کمک میکنند این لایهها بیآنکه با توضیح مستقیم عرضه شوند، کمکم آشکار شوند. سمبرگ در کمدیِ بیقاعده و واکنشهای سریع مهارت دارد، اما وجه مؤثرتر بازیاش زمانی است که شوخی فرو مینشیند و خلأ شخصیت در سکوت نمایان میشود.
کریستین میلیوتی نیز به سارا استقلال و انرژی میبخشد. او نه صرفاً موضوع دلبستگی نایلز است و نه صدای عقلانیای که برای پیشبردن داستان به کار گرفته شده باشد. سارا خطاها، تردیدها و تناقضهای خودش را دارد و همین امر رابطه را از الگوی سادهی «شخصیتِ آزاداندیش، شخصیتِ دگرگونشده» دور میکند.
شیمی میان دو بازیگر از کلکل و تفاوت خلقوخو نیرو میگیرد؛ نزدیکی آنان نه ناگهانی و بیپایه، بلکه حاصل زمان مشترک و واکنشهای متقابل به شرایطی است که هر دو را از زندگی معمول جدا کرده است. فیلم در این بخش بهخوبی نشان میدهد که جاذبهی عاطفی فقط از تفاهم کامل نمیآید؛ گاه از توانایی دیدن نارساییهای یکدیگر و ادامهدادن گفتوگو شکل میگیرد.
« کریستین میلیوتی نیز به سارا استقلال و انرژی میبخشد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
کارگردانی، ریتم و جهان بصری مکس بارباکو فضای فیلم را میان شکوه کارتپستالی پالم اسپرینگز و نوعی بیحرکتی پنهان تنظیم میکند. نور تند، استخرها، مراسم عروسی و چشمانداز بیابانی، در نگاه نخست محیطی پرزرقوبرق و خوشگذران میسازند؛ اما همین زیباییِ ثابت بهتدریج با حس تکرار همنوا میشود.
مکان هر روز تازه به نظر میرسد، ولی برای شخصیتها به پسزمینهای آشنا و گریزناپذیر تبدیل شده است. این تضاد تصویری به مضمون فیلم عمق میدهد، بیآنکه کارگردانی را سنگین یا پرادعا کند. تدوین نیز در بخش زیادی از مسیر، به حفظ ضرباهنگ کمک میکند. فیلم از تکرارها برای تولید تفاوت استفاده میکند: موقعیتی که بازمیگردد، هر بار میتواند با شناخت تازهای از شخصیتها معنای دیگری پیدا کند.
بااینحال، در بعضی لحظهها بازی با تکرار کمی طول میکشد و شوخیها از نیروی نخستین خود فاصله میگیرند. این کندی محدود، بهویژه برای تماشاگرانی که با فضای گیر افتادن و بیراهفراریِ داستان ارتباط نمیگیرند، میتواند برجستهتر باشد. موسیقی و همراهی با لحن موسیقی فیلم در ساختن حالوهوای آن نقشی بیش از تزئین صحنهها دارد.
« مکان هر روز تازه به نظر میرسد، ولی برای شخصیتها به پسزمینهای آشنا و گریزناپذیر تبدیل شده است. »
قوتها و کاستیها
انتخابها گاه با ظاهر شاد و تعطیلاتی محیط همراه میشوند و گاه در کنار وضعیت شخصیتها طنزی نامنتظر میسازند. فاصلهی میان ملودیهای دلنشین و مضمون ملالآور، به جهان فیلم کیفیتی دوگانه میدهد: همهچیز رنگ آسودگی دارد، اما زیر این آسودگی، پرسشی جدی دربارهی معنای ادامهدادن جریان دارد.
موسیقی همچنین به تغییر لحن میان کمدی، عاشقانه و علمیتخیلی کمک میکند، هرچند فیلم گاهی بیش از آنکه این ژانرها را به توازنی کامل برساند، میان آنها رفتوآمد میکند. محدودیتها و ناهمواریها مهمترین مانع برای برخی تماشاگران، خود ایدهی حلقهی زمانی است. این مفهوم آنقدر در سینما و تلویزیون به کار رفته که تماشاگر ممکن است پیش از آنکه فیلم فرصت کند تفاوتهایش را نشان دهد، مسیر کلی را حدس بزند.
«پالم اسپرینگز» با تغییر نقطهی تمرکز و افزودن پیچوخمهایی به موقعیت، از تکراریشدن کامل میگریزد؛ بااینحال، تازگی آن بیشتر در نحوهی پرداخت رابطه و لحن است تا در اصل سازوکار داستان. از سوی دیگر، تمرکز نیرومند بر زوج مرکزی باعث میشود برخی شخصیتهای پیرامونی مجال محدودی برای گسترش پیدا کنند.
« انتخابها گاه با ظاهر شاد و تعطیلاتی محیط همراه میشوند و گاه در کنار وضعیت شخصیتها طنزی نامنتظر میسازند. »
جمعبندی
آنان اغلب در خدمت فضای عروسی یا چرخاندن موقعیتهای کمیکاند و کمتر به موجوداتی مستقل با مسیر کامل بدل میشوند. همچنین، جابهجایی میان شوخیهای سبک و تأملهای جدی همیشه کاملاً هموار نیست. با وجود این، بازی بازیگران اصلی و انسجام فضای کلی کمک میکنند این ناهمواریها به مانعی اساسی برای تماشای فیلم تبدیل نشوند.
جمعبندی «پالم اسپرینگز» کمدیـرمانتیکی است که ایدهای آشنا را بهانهای برای گفتوگو دربارهی ملال، انتخاب و مسئولیت میکند. فیلم در بهترین لحظههایش همزمان سرگرمکننده و اندیشمند است: شوخیهایش از شخصیتها میآیند، رابطهی محوریاش به حضور مؤثر سمبرگ و میلیوتی تکیه دارد و فضای آفتابیاش تضادی خوشساخت با حس درونیِ تکرار میآفریند.
ضعفهایی چون آشناییِ الگوی داستان، محدودماندن نقشهای فرعی و افتوخیز ریتم کاملاً از میان نمیروند؛ اما در برابر صمیمیت اجرا و توانایی فیلم در عبور از ظاهر یک کمدی عاشقانه، کماهمیتتر میشوند. نتیجه اثری است خوشتماشا که بیآنکه ادعای پاسخگویی به پرسشهای بزرگ داشته باشد، تماشاگر را به تأمل دربارهی این نکته دعوت میکند که تکرار چگونه میتواند آدمی را فرسوده کند و رابطه با دیگری چگونه میتواند امکان دیدن روز را از نو فراهم آورد.
« آنان اغلب در خدمت فضای عروسی یا چرخاندن موقعیتهای کمیکاند و کمتر به موجوداتی مستقل با مسیر کامل بدل میشوند. »



ثبت دیدگاه