نقد و بررسی
نقد مکالمهٔ فرشتهگون (The Angelic Conversation) | 1987
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
تصویری که پیش از روایت آغاز میشود «The Angelic Conversation» بیش از آنکه قصهای به شیوهٔ متعارف سینما باشد، تجربهای دیداری و شنیداری است؛ فیلمی که از تماشاگر نمیخواهد ماجرا را دنبال کند، بلکه دعوتش میکند درون حالوهوا و ضرباهنگی خاص اقامت کند. در جهان درک جارمن، تصویرها اطلاعاتی برای پیشبرد پیرنگ نیستند؛ خودشان بدل به زبان میشوند: گاهی روشن و ملموس، گاهی محو و ناپایدار، مانند خاطرهای که هنوز به شکل قطعی در ذهن ننشسته است.
دو مرد در چشماندازهایی رازآمیز به سوی یکدیگر کشیده میشوند و فیلم، بهجای آنکه این کشش را با گفتوگو و کنشهای توضیحی باز کند، آن را در مکث، نگاه، فاصله و حرکت آهسته میجوید. عنوان فیلم نیز وعدهٔ گفتوگویی عادی نمیدهد. «گفتوگوی فرشتگانی» به فضایی اشاره دارد که در آن عشق و میل، از حد ارتباط روزمره فراتر میروند و کیفیتی آیینی و تقریباً قدسی پیدا میکنند.
البته فیلم این معنا را به صورت گزارهای روشن عرضه نمیکند؛ آن را در تصاویر پراکنده و پیوندهای نامنتظر میسازد. همین انتخاب، هم سرچشمهٔ جاذبهٔ اثر است و هم نخستین مانع آن: تماشاگر باید بپذیرد که بهجای پاسخهای روایی، با تداعیها و احساسها روبهرو خواهد شد. روایت تکهتکه و منطق رؤیا ساختار فیلم بیش از آنکه خطی باشد، تداعیمحور است.
تصاویر گاه به سفری عاشقانه نزدیک میشوند و گاه ناگهان به منظرههایی تهی، خشن یا ناآرام میرسند؛ ارتباط میان این قطعهها همیشه با منطق علتومعلولی توضیح داده نمیشود. در نتیجه، جستوجوی مرد جوان برای عشق را نباید صرفاً به شکل یک داستان با آغاز و میانه و پایان تماشا کرد. این جستوجو بیشتر به حرکتی درونی شباهت دارد: میل در تصویرها ظاهر میشود، عقب مینشیند، دگرگون میگردد و دوباره خود را نشان میدهد.
« عنوان فیلم نیز وعدهٔ گفتوگویی عادی نمیدهد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این گسستگی ممکن است برای تماشاگرانی که از سینما انتظار دارند شخصیتها را بشناسند و مسیر داستان را بیابهام دنبال کنند، آزاردهنده باشد. بااینحال، پراکندگی فیلم بیهدف نیست. رؤیا نیز بهندرت با پیوندهای منظم و توضیحهای کامل پیش میرود؛ معنای آن از همنشینی چیزهایی شکل میگیرد که در منطق عادی شاید ناسازگار باشند.
جارمن از همین ویژگی بهره میبرد تا عشق را نه مسئلهای حلشدنی، بلکه نیرویی چندوجهی و بیقرار نشان دهد. فیلم گاهی تماشاگر را به نزدیکشدن دعوت میکند و گاهی او را بیرون نگه میدارد؛ این رفتوبرگشت، بخشی از تجربهٔ اثر است. تصویر، محوشدگی و کیفیت مادهٔ سینما شاخصترین دستاورد فیلم، شیوهٔ نگاهکردن آن است.
تصویرهای نرم و گاه محو، مرز میان واقعیت و خیال را سست میکنند و به منظرهها کیفیتی ذهنی میبخشند. طبیعت در اینجا پسزمینهای خنثی برای بازیگران نیست؛ انگار وضعیت عاطفی اثر را در خود جذب کرده است. سنگ، آب، مه، تاریکی و فضای باز، هر یک به جای توضیح مستقیم احساسها، پژواکی تصویری از آنها میشوند.
گاهی چهره یا پیکری انسانی در این چشماندازها به اندازهٔ خود منظره رازآلود به نظر میرسد. این زیباییشناسیِ ناپایدار، به فیلم لحن نقاشانه میدهد. برخی قابها چنانند که گویی پیش از آنکه به حرکت درآیند، باید همچون تصویرهایی مستقل دیده شوند؛ حرکت نیز اغلب آرام و کشدار است و بهجای پنهانکردن مادیّت فیلمبرداری، آن را آشکار میکند.
« جارمن از همین ویژگی بهره میبرد تا عشق را نه مسئلهای حلشدنی، بلکه نیرویی چندوجهی و بیقرار نشان دهد. »
شخصیتها و اجرا
حاصل، تصویری صیقلی و واقعگرا نیست، بلکه تجربهای از سطح، نور و حرکت است. اگر تماشاگر با این کیفیت همراه شود، کندی تصویرها به فرصت مکاشفه بدل میشود؛ اگر با آن کنار نیاید، همان مکثها ممکن است بیدلیل و فرساینده جلوه کنند. بدن و بازنمایی میل رابطهٔ دو مرد در مرکز عاطفی فیلم قرار دارد، اما جارمن آن را به قالبی توضیحی یا روانشناختی محدود نمیکند.
بدنها، نگاهها و نزدیکیها حامل معناییاند که لازم نیست به دیالوگ تبدیل شود. تصویرهای همجنسخواهانهٔ اثر نه صرفاً زینت بصریاند و نه موضوعی حاشیهای؛ آنها بخشی از جهانبینی فیلماند و میل را در جایگاهی آشکار، جدی و شاعرانه قرار میدهند. اثر از این راه، تجربهٔ عشق میان دو مرد را به قلمرو تصویر و شعر وارد میکند، بیآنکه آن را برای تماشاگر ناآشنا سادهسازی کند.
در عین حال، فیلم از تبدیل رابطه به داستانی متعارف دربارهٔ شکلگیری یک زوج پرهیز میکند. مهمتر از شرح جزئیات زندگی شخصیتها، ثبت کیفیتِ میل و انتظار است؛ چیزی که میان دو نفر جریان مییابد اما به آنان محدود نمیماند. همین رویکرد میتواند تجربه را از نظر عاطفی لطیف و پرطنین کند، ولی فاصلهای نیز میان تماشاگر و شخصیتها میسازد.
ما بیشتر با حضورهای تصویری و لحظههای شاعرانه روبهروییم تا با شخصیتهایی که زندگی روزمرهشان را بهخوبی میشناسیم. این فاصله نه نقصی تصادفی، بلکه بهایی است که فیلم برای انتزاع و رازآلودگی خود میپردازد. شعرهای شکسپیر و صدای جودی دنچ خوانش غزلهای شکسپیر با صدای جودی دنچ، ستون شنیداری فیلم را شکل میدهد.
« حاصل، تصویری صیقلی و واقعگرا نیست، بلکه تجربهای از سطح، نور و حرکت است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
شعرها به جای آنکه توضیحی مستقیم برای آنچه میبینیم باشند، در کنار تصاویر قرار میگیرند و گاه با آنها همنوا و گاه ناسازگار میشوند. این فاصله میان کلام و تصویر اهمیت دارد: اثر نمیخواهد هر منظره را به یک معنی واحد تقلیل دهد. شعر ممکن است از عشق، زمان، فقدان یا نگاه سخن بگوید، اما تصویر در همان لحظه راه خودش را برود و معنایی دیگر برانگیزد.
صدای دنچ با آرامش و وقاری که دارد، حضوری مستقل میسازد؛ گویی شعر از جایی بیرون از زمان روایی فیلم به گوش میرسد. چنین انتخابی ممکن است برای برخی تماشاگران بیش از اندازه ادبی یا فاصلهگذار باشد، اما در ترکیب با تصویرها، به اثر عمق و وزن میدهد. غزلها نه حاشیهای تزئینی، بلکه بخشی از سازوکار فیلماند: زبان کلاسیک شعر، میل را به سنتی گستردهتر پیوند میزند و همزمان نشان میدهد که تجربهٔ عاشقانه میتواند از معنای روزمره فراتر رود.
موسیقی و ضرباهنگ موسیقی کویل یکی از عناصر تعیینکنندهٔ جهان صوتی فیلم است. این موسیقی بهجای آنکه احساس مشخصی را به تماشاگر تحمیل کند، فضایی شناور و وهمآلود میسازد که با تصاویر محو و حرکتهای کند همخوان است. صدا گاهی مانند نیرویی آرام زیر سطح تصویر جریان مییابد و گاهی حضوری مستقل پیدا میکند؛ در هر دو حالت، کمک میکند فیلم از مجموعهای از قابهای پراکنده به تجربهای یکپارچهتر بدل شود.
موسیقی به تصویرها نمیگوید دقیقاً چه باید احساس کنیم، بلکه حالتی برای اقامت در آنها فراهم میآورد. اما همین هماهنگی، کندی فیلم را نیز برجستهتر میکند. نماهای طولانی و حرکت آرام فرصت میدهند تصویر و موسیقی در ذهن رسوب کنند، ولی این فرصت برای همه به لذت تبدیل نمیشود. ریتم فیلم عمداً از شتاب روایی فاصله دارد و حاضر نیست برای حفظ توجه تماشاگر مدام محرک تازهای عرضه کند.
« این فاصله میان کلام و تصویر اهمیت دارد: اثر نمیخواهد هر منظره را به یک معنی واحد تقلیل دهد. »
قوتها و کاستیها
در نتیجه، تجربهٔ تماشای آن به میزان آمادگی مخاطب برای مکث وابسته است. کسی که با سینمای تأملی و تجربهگرا همراه باشد، ممکن است در این سکون نوعی رهایی بیابد؛ دیگری شاید احساس کند فیلم بیش از اندازه کش میآید. دستاوردها و محدودیتها نیروی اصلی «The Angelic Conversation» در وحدت لحن آن است.
تصویر، صدا، شعر و بدنها همگی در ساخت جهانی خیالگون سهیماند و هیچیک بهتنهایی معنای نهایی را در اختیار نمیگیرند. فیلم به جای آنکه عشق را با توضیحهای روانشناسانه یا گفتوگوهای روشن تعریف کند، آن را به صورت تجربهای حسی پیش میکشد؛ تجربهای که در آن زیبایی، اشتیاق، بیقراری و تهدید میتوانند کنار یکدیگر قرار بگیرند.
این رویکرد، اثری شخصی و متمایز پدید میآورد که بهسادگی با قالبهای معمول روایت سنجیده نمیشود. در سوی دیگر، ابهام و کندی همانقدر که برای ساختن فضای فیلم ضروریاند، میتوانند مانع ارتباط شوند. وقتی رابطهٔ میان قطعهها روشن نیست و شخصیتها کمتر از طریق گفتوگو شناسانده میشوند، بخشی از مخاطبان ممکن است رشتهٔ عاطفی اثر را گم کنند.
همچنین نماهای طولانی، اگر برای تماشاگر حامل کشف تازهای نباشند، به تکرار و ملال نزدیک میشوند. فیلم از مخاطب صبر میطلبد، اما صبر بهتنهایی تضمین نمیکند که هر لحظه برای هر کسی پربار باشد. ارزش اثر در آن است که این خطرها را میپذیرد و برای خوشایندکردن تجربه، زبان شخصی خود را کنار نمیگذارد.
« در نتیجه، تجربهٔ تماشای آن به میزان آمادگی مخاطب برای مکث وابسته است. »
جمعبندی
جمعبندی «The Angelic Conversation» فیلمی است که بیش از آنکه دیده و سپس خلاصه شود، باید در حالوهوایش تجربه گردد. درک جارمن با پیوندزدن تصویرهای رؤیایی، موسیقی کویل و غزلهای شکسپیر، عاشقانهای میسازد که به روایت متعارف وفادار نیست و از تماشاگر مشارکتی فعال میخواهد. فیلم در لحظههایی میتواند لطیف، زیبا و مسحورکننده باشد؛ در لحظههایی دیگر، ابهام و امتداد نماها فاصلهای دشوار ایجاد میکنند.
برای تماشاگر پذیرای سینمای شاعرانه، اثر سفری کممانند به سوی میل و خیال است؛ برای مخاطبی که به پیرنگ روشن و ضرباهنگ سریع نیاز دارد، تجربهای ناهموار و صبرآزما خواهد بود. همین دوگانگی، هم محدودیت آن است و هم بخشی از هویت هنریاش.
« همین دوگانگی، هم محدودیت آن است و هم بخشی از هویت هنریاش. »



ثبت دیدگاه