نقد و بررسی
نقد فوقمحرمانه (Top Secret!) | 1984
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
کمدیای که از منطق میگریزد «Top Secret!» محصول سال ۱۹۸۴، بیش از آنکه قصهای منظم را پیش ببرد، تماشاگر را به مسابقهای برای شکار شوخیها دعوت میکند. نیک ریورز، خوانندهٔ محبوب آمریکایی، برای اجرای برنامه در آلمان شرقی به کشوری میرود که فضای سیاسیاش جدی و امنیتی است؛ اما فیلم از همان ابتدا این جدیت را بهانهای برای بازیگوشی میکند.
آشنایی نیک با هیلاری فلاموند و پیوستن او به مقاومت زیرزمینی، مسیر داستان را به ماجرایی جاسوسی و نجات بدل میکند؛ مسیری که پیوستگی روایی در آن معمولاً اهمیت کمتری از فرصتی دارد که برای یک شوخی تازه فراهم میآورد. این انتخاب، هم سرچشمهٔ جذابیت فیلم است و هم محدودیت آن. ماجراها گاه مانند رشتهای از طرحهای کمدی به هم متصل میشوند، نه اجزای یک روایت کاملاً استوار.
فیلم از تماشاگر نمیخواهد که همهٔ جزئیات را جدی بگیرد؛ برعکس، انتظار دارد همراه با آن بپذیرد که منطق جهان داستان هر لحظه میتواند زیر پای یک بازی زبانی، تصویر نامنتظر یا اغراق عمدی فرو بریزد. هجو چند جهان سینمایی فیلم صرفاً به یک ژانر نمیخندد. در آن، فیلمهای جاسوسی، ماجراهای جنگی و موزیکالهای عامهپسندِ مبتنی بر ستارهٔ خواننده، همزمان دستمایهٔ هجو قرار میگیرند.
قهرمان خوشچهرهای که آواز میخواند و ناخواسته وارد مأموریتی سیاسی میشود، از یک سو یادآور قهرمانان سرگرمکنندهٔ موسیقیمحور است و از سوی دیگر، با شخصیتهای بینقص و مطمئن فیلمهای جاسوسی شوخی میکند. نتیجه، برخورد دو لحن است: شکوه ساختگی ماجراجوییهای جنگ سرد و شیرینی تصنعی نمایشهای موسیقایی.
« این انتخاب، هم سرچشمهٔ جذابیت فیلم است و هم محدودیت آن. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
هوشمندی فیلم در آن است که این ارجاعات را به شکل خشک و توضیحی عرضه نمیکند. هجو بیشتر در نحوهٔ اجرای صحنهها، در جزئیات پسزمینه و در تضاد میان موقعیت و رفتار شخصیتها شکل میگیرد. گاهی شوخی آشکار و پرسروصداست و گاهی در گوشهای از قاب یا در رفتاری گذرا پنهان میشود. همین تراکم جزئیات باعث میشود فیلم برای تماشای دوباره نیز ظرفیت داشته باشد: ممکن است شوخیای در بار نخست از نظر دور بماند و در بازبینی ناگهان جلوه کند.
این تراکم، البته، به معنای موفقیت همهٔ لحظهها نیست؛ گاه تعداد ایدهها از فرصت لازم برای پروراندنشان بیشتر میشود. ریتم شوخی و خطر اشباع «Top Secret!» با آهنگی پرشتاب پیش میرود. پیش از آنکه تماشاگر فرصت کند با یک شوخی کاملاً مأنوس شود، فیلم سراغ ایدهای دیگر میرود؛ از کلام و بازی با انتظار گرفته تا شوخیهای بصری و اغراق بدنی.
این شتاب، نیروی محرک اصلی اثر است. فیلم بهجای آنکه کمدی را از موقعیتهای طولانی و تدریجی بیرون بکشد، اغلب ضربهای ناگهانی وارد میکند و سپس بیدرنگ به سراغ غافلگیری بعدی میرود. اما این شیوه مخاطرهای روشن دارد: شوخیها مجال یکسانی برای اثرگذاری ندارند. بعضی با دقتی مثالزدنی به نقطهٔ اوج میرسند، برخی دیگر پیش از آنکه معنای کمدیشان کامل شود، رها میشوند یا بیش از اندازه بر یک ایدهٔ ساده تکیه میکنند.
گاهی احساس میشود فیلم به جای انتخاب بهترین لطیفهها، همهٔ آنچه را در دسترس دارد به میدان میآورد. این رویکرد برای مخاطبی که با کمدی پرهرجومرج همراه است سرشار از لذت خواهد بود، اما برای کسی که به انسجام و آهنگ سنجیده اهمیت میدهد، میتواند خستهکننده شود. وال کیلمر؛ مرکز ثقل فیلم وال کیلمر در نقش نیک ریورز، مهمترین عامل انسجام اجرایی فیلم است.
« هوشمندی فیلم در آن است که این ارجاعات را به شکل خشک و توضیحی عرضه نمیکند. »
شخصیتها و اجرا
او هم باید باورپذیر باشد که ستارهای محبوب است و هم به اندازهٔ کافی انعطاف نشان دهد تا در برابر موقعیتهای نامعقول، خشک و بیروح به نظر نرسد. اعتمادبهنفس او در نقش، نه به جدیتی سنگین میانجامد و نه به ادا و اطوار بیوقفه؛ بلکه میان جذابیت ستارهوار و خودآگاهی کمدی تعادل برقرار میکند.
توانایی خواندن و اجرای ترانهها نیز به شخصیت نیک بُعدی میدهد که از کارکرد داستانی صرف فراتر میرود. او فقط قهرمانی نیست که در میان شوخیها قرار گرفته باشد؛ مهارتهای موسیقاییاش بخشی از هویت نمایشی اوست و به فیلم امکان میدهد هر از گاه از روایت جاسوسی فاصله بگیرد و به فضای موزیکال نزدیک شود.
همراهی کیلمر با این لحن دوگانه، کمک میکند فیلم از پراکندگی کامل نجات یابد. بازی او چنان راحت و بیتکلف است که بسیاری از شوخیهای افراطی را قابلتحملتر میکند؛ حتی وقتی خود شوخی به اندازهٔ بازی او موفق نیست. موسیقی، اجرا و جذابیت نمایشی ترانهها در «Top Secret!» وقفههایی تزئینی در دل قصه نیستند.
آنها بخشی از سازوکار کمدی فیلماند و با همان آمیزهٔ تقلید و اغراق عمل میکنند که در دیگر بخشهای آن دیده میشود. نیک ریورز از طریق آواز، چهرهٔ ستارهای خود را تثبیت میکند، اما فیلم همزمان این تصویر را با شوخی و مبالغه از نو میسازد. ترانهها به اثر انرژی میبخشند و میان صحنههای تعقیب، توطئه و مقاومت، لحظههایی از نمایش پرتحرک پدید میآورند.
« توانایی خواندن و اجرای ترانهها نیز به شخصیت نیک بُعدی میدهد که از کارکرد داستانی صرف فراتر میرود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
موسیقی موریس ژار نیز به فضای فیلم کمک میکند تا حالوهوای ماجراجویانهاش را حفظ کند، بیآنکه لزوماً جدیت یک فیلم جاسوسی متعارف را به خود بگیرد. فیلم از تضاد میان ظاهر پرابهت مأموریت و سرشت سبک و شوخ خود بهره میبرد. به همین دلیل، جذابیت موسیقیایی آن صرفاً به ملودیهای دلنشین محدود نیست؛ ترانه و اجرا، بخشی از هویت هجوآمیز اثرند.
این جنبه، تماشای فیلم را برای مخاطبی که به موزیکالهای کلاسیک یا کمدیهای تقلیدی علاقه دارد، بهویژه دلپذیر میکند. شخصیتها و ضعف پیوندهای روایی نیک، هیلاری و مأمور سدریک در مرکز ماجرا قرار دارند، اما فیلم علاقهٔ چندانی به پرداخت روانشناختی عمیق آنان نشان نمیدهد. هیلاری بیشتر در مقام همراه عاطفی و عضو مقاومت عمل میکند و سدریک، با سابقه و ظاهر مأمورانهاش، فرصتی برای برخورد میان جدیت جاسوسی و منطق کمدی فراهم میآورد.
این شخصیتها بیش از آنکه مسیر تحول درونی پیچیدهای داشته باشند، حامل موقعیتهایی هستند که فیلم برای شوخیپردازی به آنها نیاز دارد. این کمعمقی به خودی خود نقصی قطعی نیست؛ زیرا هدف اثر ساختن درامی واقعگرایانه نیست. بااینحال، هنگامی که پیوندهای روایی شل میشوند، اهمیت عاطفی رابطهها نیز کاهش مییابد.
ماجرای نجات دکتر پل، که چارچوبی برای حرکت شخصیتها فراهم میکند، گاه زیر انبوه شوخیها کمرنگ میشود. تماشاگر ممکن است بیشتر به خاطر لحظهٔ بعدیِ غافلگیرکننده بماند تا برای سرنوشت شخصیتها دلنگران شود. این همان بهایی است که فیلم برای ترجیح شوخی بر روایت میپردازد. فرسایش تدریجی تازگی یکی از دشواریهای کمدیِ مبتنی بر غافلگیری، حفظ اثرگذاری آن در سراسر زمان فیلم است.
« فیلم از تضاد میان ظاهر پرابهت مأموریت و سرشت سبک و شوخ خود بهره میبرد. »
قوتها و کاستیها
آغاز «Top Secret!» با انرژی و تازگی چشمگیری همراه است، زیرا تماشاگر هنوز نمیداند فیلم تا کجا حاضر است قواعد معمول را زیر پا بگذارد. اما وقتی شگردهای اصلی شناخته میشوند، هر شوخی باید بهتنهایی توان تازهای برای غافلگیر کردن داشته باشد. در بخشهای پایانی، بخشی از این برق آغازین فرو مینشیند و برخی لحظهها بیشتر از آنکه مسیر تازهای بگشایند، تکرار همان روحیهٔ آشنا به نظر میرسند.
بااینحال، افت نسبی انرژی به معنای فروپاشی کامل فیلم نیست. اثر همچنان لحظات بهیادماندنی و جزئیات سرگرمکنندهای دارد و بازی کیلمر و حضور موسیقی به آن نیرویی پایدار میبخشند. مسئله بیشتر در نوسان کیفیت است: صحنههایی که از فرط جسارت و ظرافت میدرخشند، در کنار شوخیهایی قرار میگیرند که بهآسانی از ذهن میگذرند.
همین ناهمواری سبب میشود تماشای فیلم تجربهای یکدست نباشد، اما برای دوستداران کمدیهای جسور و پُرارجاع، همچنان سرشار از کشفهای کوچک بماند. جمعبندی «Top Secret!» را باید بیش از آنکه یک ماجرای جاسوسی منسجم بدانیم، نمایش پرجنبوجوشی از بازی با قواعد سینما تلقی کنیم. فیلم با آمیختن هجو جاسوسی، موزیکال و کمدی تصویری، جهانی میسازد که در آن هر لحظه احتمال دارد جدیتی ظاهری به شوخی بدل شود.
وال کیلمر با اعتمادبهنفس و توانایی موسیقایی خود، مرکز ثقل این آشوب است و ترانهها به فیلم رنگ و حرکت میبخشند. در برابر این امتیازها، قصه گاه پراکنده و شخصیتها کمپرداخته باقی میمانند؛ همچنین همهٔ شوخیها به یک اندازه موفق نیستند و شور آغازین در ادامه اندکی کاهش مییابد. بااینهمه، جسارت اجرایی، انبوه جزئیات و روحیهٔ بازیگوش فیلم آن را به کمدیای متمایز تبدیل میکند.
« اما وقتی شگردهای اصلی شناخته میشوند، هر شوخی باید بهتنهایی توان تازهای برای غافلگیر کردن داشته باشد. »
جمعبندی
اگر انتظار روایتی محکم و پیوسته داشته باشیم، کاستیهایش آشکار خواهد شد؛ اما اگر به تماشای فیلمی آمادهٔ شکستن قواعد و آزمودن هر ایدهٔ نامتعارف بنشینیم، «Top Secret!» همچنان سرگرمکننده و پرطراوت است.



ثبت دیدگاه