نقد و بررسی
نقد Last Night | 1998
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای آخرالزمانی، بینیاز از فاجعهنمایی در «شب آخر»، پایان جهان نه معمایی علمی برای گشودن است و نه بحرانی که قهرمانی با نقشهای نجاتبخش از آن عبور کند. پایان، واقعیتی پذیرفتهشده است؛ چیزی که در پسزمینه حضور دارد و به شخصیتها فرصت میدهد با پرسشی ساده اما سنگین روبهرو شوند: وقتی دیگر آیندهای در کار نیست، آدمی وقت باقیماندهاش را چگونه میگذراند؟
دون مککلر با کنار گذاشتن توضیحهای علمی و نمایشهای عظیم فاجعه، توجه را از سازوکار نابودی به واکنش انسانها معطوف میکند؛ انتخابی که فیلم را از الگوی رایج آثار آخرالزمانی جدا میسازد. این فرض داستانی بهخودیخود ظرفیت تأمل دارد، اما ارزش فیلم در آن است که پاسخ واحدی برایش نمیتراشد.
شهروندان تورنتو هر یک شیوهای متفاوت برای مواجهه با پایان برمیگزینند: پناهبردن به خانواده، جستوجوی صمیمیت، سرگرمکردن خود، ادامهدادن کارهای روزمره یا انتخاب تنهایی. فیلم این واکنشها را نه بهمنزله درس اخلاق، بلکه همچون جلوههایی از شخصیت و نیازهای دیرپای آدمها پیش میبرد. شهری که به جای ویرانی، آدمها را نشان میدهد تورنتو در این فیلم صرفاً محل وقوع حوادث نیست؛ بافتی شهری است که زندگی معمولی در آن تا آخرین ساعات ادامه دارد.
« این فرض داستانی بهخودیخود ظرفیت تأمل دارد، اما ارزش فیلم در آن است که پاسخ واحدی برایش نمیتراشد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فروشگاه، خانه و محل کار، همان فضاهای آشنای روزمرهاند، اما معنایشان دگرگون شده است: دیگر قرار نیست زمینهای برای برنامههای فردا باشند، بلکه به صحنههایی برای تصمیمهای آخر بدل میشوند. همین تقابل میان عادیبودن محیط و ناممکنبودن آینده، حس غریب فیلم را شکل میدهد. مککلر از شلوغی و آشوب گسترده فاصله میگیرد.
جهان بیرون گاه نشانههایی از بینظمی دارد، اما دوربین مدام به چهرهها و لحظههای کوچک بازمیگردد. این خویشتنداری، مقیاس فاجعه را کوچک نمیکند؛ برعکس، آن را ملموستر میسازد. پایان دنیا در اینجا بیش از آنکه منظرهای تماشایی باشد، فشاری است که بر گفتوگوها، سکوتها و رفتارهای روزمره سنگینی میکند.
شخصیتها و انتخابهای ناهمسان ساختار چندشخصیتی فیلم اجازه میدهد که مسئله از زاویههای مختلف دیده شود، بیآنکه یکی از آنها به پاسخ نهایی تبدیل شود. شخصیتها در واپسین ساعات، لزوماً به نسخهای آرمانی یا شجاعانه از خود بدل نمیشوند؛ بسیاری همان عادتها، ضعفها و نیازهای پیشین را با خود دارند.
« همین تقابل میان عادیبودن محیط و ناممکنبودن آینده، حس غریب فیلم را شکل میدهد. »
شخصیتها و اجرا
همین استمرار، از باورپذیری فیلم میکاهد؟ نه؛ آن را تقویت میکند، زیرا آدمی در بحران هم الزاماً از گذشتهاش جدا نمیشود. پاتریک، با بازی خود مککلر، نگاه طعنهآمیز و فاصلهگرفتهای دارد؛ گویی میخواهد پیش از آنکه جهان پایان یابد، از درگیرشدن با دیگران هم کناره بگیرد. در مقابل، ساندرا در پی نوعی نزدیکی انسانی است؛ خواستهای ساده که زیر سایه موقعیت، معنایی فوری و دردناک پیدا میکند.
برخورد این دو، فیلم را از مجموعهای پراکنده از تصویرها و موقعیتها فراتر میبرد و به آن رشتهای عاطفی میدهد، بیآنکه تنوع شخصیتها را قربانی کند. بازیگری و حس واقعیت بازیها از مهمترین تکیهگاههای فیلماند. ساندرا او در نقش ساندرا، حضور طبیعی و کمتکلفی دارد؛ اضطراب و عزم شخصیت را نه با اغراق، بلکه از راه واکنشهای کوچک و رفتارهای روزمره منتقل میکند.
او به نقش وقاری انسانی میبخشد که مانع از آن میشود شخصیت صرفاً به نمادی برای «ترس از تنهایی» فروکاسته شود. تماشاگر بهتدریج نه فقط وضعیت او، بلکه شیوه خاصش در تحمل آن را دنبال میکند. مککلر نیز پاتریک را با خشکی و بدبینیای بازی میکند که هم جنبه کمیک دارد و هم اندوهی پنهان. حضور بازیگرانی چون دیوید کراننبرگ و کالوم کیث رینی به جهان فیلم تنوع میبخشد، اما اثرگذاری اصلی از هماهنگی جمعی اجراها میآید.
« همین استمرار، از باورپذیری فیلم میکاهد؟ »
فضا و فرم؛ لحن بصری
شخصیتها شبیه قهرمانانی نیستند که برای تماشاگر ژست بگیرند؛ بیشتر به آدمهایی میمانند که ناگهان در وضعیتی نامعمول گرفتار شدهاند و نمیدانند با چند ساعت باقیمانده چه کنند. طنز تلخ در کنار اندوه «شب آخر» یک درام آخرالزمانی محض نیست؛ طنز سیاهش بارها در دل موقعیتهای تلخ سر برمیآورد.
بخشی از شوخیها از فاصله میان عظمت فاجعه و کوچکی دغدغههای انسانی پدید میآیند: جهان رو به پایان است، اما آدمها همچنان با عادتها، وسواسها و تشریفات خود زندگی میکنند. این تضاد، نه صرفاً برای خنداندن، بلکه برای آشکارکردن تناقضهای آدمی به کار میرود. بااینحال، کارکرد این طنز همیشه یکسان و بینقص نیست.
بعضی شوخیها ممکن است در فضایی چنین دلگیر، ناهمگون یا بیش از اندازه سرد به نظر برسند؛ فیلم گاه میان خنده و اندوه چنان بیمقدمه جابهجا میشود که تماشاگر فرصت همگامشدن با تغییر لحن را پیدا نمیکند. اما همین ناهماهنگی در برخی لحظهها، وجهی از جهان فیلم را نیز بازتاب میدهد: آدمها در برابر فاجعه همیشه واکنشی متناسب و یکدست نشان نمیدهند.
« طنز تلخ در کنار اندوه «شب آخر» یک درام آخرالزمانی محض نیست؛ طنز سیاهش بارها در دل موقعیتهای تلخ سر برمیآورد. »
قوتها و کاستیها
ریتم، سکوت و محدودیتهای اثر ریتم آرام فیلم با انتخاب فرمی آن سازگار است. «شب آخر» به جای تعقیبوگریز و حادثههای پیاپی، بر انتظار و مکث تکیه دارد؛ بنابراین زمانِ باقیمانده بیشتر همچون تجربهای ذهنی احساس میشود تا شمارشی هیجانانگیز برای رسیدن به اوج. سکوتها و صحنههای کمحادثه به شخصیتها مجال میدهند که در قاب بمانند و حضورشان را از راه رفتارهای ظریف آشکار کنند.
اما این تصمیم فرمی بیهزینه نیست. در بخشهایی، فیلم بیش از اندازه در مکثهای خود میماند و حرکت رواییاش کند میشود. اگر تماشاگر انتظار داشته باشد هر دقیقه با حادثهای تازه یا افشایی دراماتیک همراه شود، ممکن است روایت را کشدار بیابد. اثر از تماشاگر میخواهد به جای انتظار برای انفجار بزرگ، به جزئیات و تغییرات عاطفی کوچک توجه کند؛ این دعوت برای برخی جذاب است و برای برخی دیگر دشوار.
پایانبندی و تأثیر عاطفی قدرت عاطفی فیلم بیش از آنکه به شرح صریح احساسات وابسته باشد، از آرامش و خویشتنداری آن میآید. مککلر به جای آنکه پایان را با خطابه یا نمایش پرطمطراق همراه کند، به رابطهها و انتخابهایی توجه میکند که در طول روایت شکل گرفتهاند. حاصل، لحنی تلخوشیرین است: اندوهِ آنچه از دست میرود با نوعی سکون و پذیرش درهم میآمیزد.
« ریتم، سکوت و محدودیتهای اثر ریتم آرام فیلم با انتخاب فرمی آن سازگار است. »
جمعبندی
این جمعبندی، بدون آنکه نیازمند توضیح اضافه باشد، اثر پیشین فیلم را دوباره به ذهن بازمیگرداند: تفاوت میان آنچه آدمها میگویند میخواهند و آنچه در لحظههای تعیینکننده برایشان اهمیت پیدا میکند. پایانبندی از جنس راهحلهای متعارف نیست و بهتر است جزئیاتش ناگفته بماند؛ تأثیر آن بیش از هر چیز از مسیری میآید که فیلم برای رسیدن به آن ساخته است.
جمعبندی «شب آخر» فیلمی آخرالزمانی است که علاقهای به نمایش پرزرقوبرق آخرالزمان ندارد. نیروی اصلیاش در ایدهای روشن و انسانی، بازیهای طبیعی، توجه به تفاوت واکنشها و لحنی است که اندوه را با طنز تلخ همراه میکند. در برابر این امتیازها، ریتم کند و برخی شوخیهای نامتجانس ممکن است تجربه تماشا را برای همه یکسان دلپذیر نکنند.
برای تماشاگرانی که از فیلم فاجعهمحور انتظار ویرانیهای عظیم، تعلیق پیوسته یا قهرمانی نجاتبخش دارند، این اثر احتمالاً آرام و کمحادثه خواهد بود. اما برای کسی که میخواهد ببیند آدمهای معمولی در مواجهه با پایان، به چه چیزهایی پناه میبرند و چه چیزهایی را کنار میگذارند، «شب آخر» تجربهای تأملبرانگیز و ماندگار است؛ فیلمی که پس از خاموششدن تصویر، بیش از خودِ فاجعه، انتخابهای کوچک آدمها را در ذهن باقی میگذارد.
« جمعبندی «شب آخر» فیلمی آخرالزمانی است که علاقهای به نمایش پرزرقوبرق آخرالزمان ندارد. »
ثبت دیدگاه