نقد و بررسی
نقد Away | 2020
«Away» در ظاهر داستانی درباره سفری دشوار به مریخ است، اما نیروی اصلیاش نه در مقصدی دوردست، بلکه در فاصلهای شکل میگیرد که میان فضانوردان و عزیزانشان بر زمین میافتد. سریالِ اندرو هایندریکر، با بازی هیلاری سوانک، جاهطلبی علمیتخیلی را به درامی خانوادگی و انسانی پیوند میزند؛ پیوندی که گاه به لحظههایی تأثیرگذار میرسد و گاه زیر بار پراکندگی و کشآمدن روایت کمتوان میشود. حاصل، اثری است صمیمی و خوشساخت، اما نه همیشه به اندازه چشماندازش پروازکننده.
وعده ژانری؛ سفر به مریخ و بازگشت به خانه «Away» از همان ابتدا وعده یک
ماجراجویی فضایی پرحادثه را میدهد: مأموریتی بینالمللی به سوی مریخ، سفینهای محدود و گروهی که باید در شرایطی پرخطر کنار یکدیگر بمانند. اما سریال علاقه چندانی ندارد که هر قسمت را به نمایش مداوم فناوری، خطرهای بیرونی و عملیاتهای نفسگیر تبدیل کند. فضا در اینجا بیشتر از آنکه صحنهای برای قهرمانیهای پرهیجان باشد، محیطی بسته و ناآشناست که فشارش آرامآرام بر روان و رابطه آدمها مینشیند. این جابهجاییِ مرکز ثقل، هم مهمترین ویژگی اثر است و هم نخستین منشأ اختلاف نظر درباره آن. روایت مأموریت را با زندگی کسانی گره میزند که در زمین ماندهاند. سفر فضایی فقط به معنای دورشدن از خانه نیست؛ برای اعضای گروه، به معنای از دست دادن حضور روزمره، مناسک خانوادگی و امکان حلوفصل بیواسطه اختلافهاست. خانوادههای آنان نیز ناچارند بدون پشتیبانی همیشگیِ فرد غایب، زندگی را دوباره سازمان دهند. به این ترتیب، «Away» به جای آنکه تنها بپرسد در مریخ چه اتفاقی میافتد، پرسش دشوارتری پیش میکشد: چه چیزی از یک رابطه باقی میماند، وقتی فاصله و زمان، تماس معمول و حضور فیزیکی را از آدمها میگیرند؟ «در این سفر، فاصله فقط میان زمین و مریخ نیست؛ درون خانهها و میان آدمها هم امتداد پیدا میکند.»
روایت و ریتم؛ کشش میان مسیر و حاشیه ساختار سریال میان دو فضای روایی
رفتوآمد میکند: مأموریت گروه در سفینه و زندگی خانوادههایشان بر زمین. این رفتوبرگشت، در بهترین لحظهها به داستان عمق میدهد؛ زیرا پیامدهای یک تصمیم یا بحران را فقط از دید فضانوردان نمیسنجیم و تأثیرش بر عزیزان آنان را نیز میبینیم. دوری، در این ساختار، به موضوعی دوطرفه تبدیل میشود. کسی که در فضاست با تنهایی دستوپنجه نرم میکند و کسی که روی زمین مانده، با مسئولیتی که ناگهان سنگینتر شده است. بااینحال، همین الگو همیشه به سود سریال کار نمیکند. گاهی قصه از مسیر اصلی مأموریت منحرف میشود و خردهداستانهایی را دنبال میکند که نه به اندازه کافی بسط یافتهاند و نه پیوندی محکم با خط مرکزی پیدا میکنند. حاصل، ریتمی نامتوازن است: بخشهایی از سفر با فوریت و تنش پیش میروند، اما برخی قسمتها در صحنههای توضیحی یا درامهای فرعی مکث میکنند. سریال گاه چنان بر اهمیت عاطفی یک لحظه تأکید میگذارد که ضرباهنگ طبیعی آن را از دست میدهد؛ گویی به جای اعتماد به بازی و موقعیت، میخواهد احساس موردنظر را چند بار برای تماشاگر بازگو کند. نقطه قوت ساختار اپیزودیک، پرداختن تدریجی به گذشته و انگیزه اعضای گروه است. این رفتوبرگشتها میکوشند رفتار کنونی هر فضانورد را در متن تجربههای پیشین او قرار دهند؛ روشی که میتواند تنشهای درون سفینه را از سطح اختلافهای ساده فراتر ببرد. اما هر پیشینهای به یک اندازه اثرگذار از کار درنمیآید و بعضی از این گسستها، به جای آنکه معنا بیفزایند، حرکت روایت را کند میکنند. در نتیجه، «Away» همزمان سریالی است که از فرصت بلندمدت تلویزیون برای شناخت شخصیتها بهره میبرد و اثری که از وفور زمان خود همیشه استفادهای دقیق نمیکند.
شخصیتها و اجرا؛ چهرههای انسانی در فضای بسته اما گرین با بازی هیلاری سوانک
در مرکز روایت قرار دارد؛ فرماندهای که باید میان مسئولیت حرفهای و پیوندهای شخصی تعادل برقرار کند. سوانک نقش را با خویشتنداری اجرا میکند و به جای آنکه شخصیت را به قهرمانی بیتردید تبدیل کند، سنگینی تصمیمها را در مکثها و واکنشهای کنترلشدهاش جای میدهد. اما گاهی فیلمنامه از او میخواهد همزمان نماد شایستگی، مادر فداکار و فرماندهای زیر فشار باشد؛ بارهایی که در برخی لحظهها شخصیت را بیش از اندازه به یک ایده تبدیل میکنند. بااینهمه، حضور سوانک به سریال محور عاطفی میدهد و مانع میشود مجموعه در میان شخصیتهای متعدد پراکنده شود. جاش چارلز در نقش مت، همسر اما، بخش مهمی از سوی زمینی داستان را نمایندگی میکند. او با ظرافت، دشواریِ ادامه زندگی در غیاب همسر را نشان میدهد؛ دشواریای که تنها به دلتنگی محدود نیست و مسئولیتهای تازه و تغییر جایگاه افراد در خانواده را نیز دربرمیگیرد. تالیتا الیانا بیتمن در نقش الکسیس، دختر نوجوان خانواده، به این خط داستانی لایهای دیگر میافزاید. رابطه پدر و دختر، وقتی یکی از والدین دور است، میتواند بهسادگی به ملودرامی آشنا بدل شود؛ سریال هرجا به لحظات کوچک و ملموس تکیه میکند، از این خطر فاصله میگیرد. در میان اعضای گروه فضایی نیز تضاد دیدگاهها بهانهای برای بررسی همکاری و بیاعتمادی است. تفاوت ملیت، تجربه و شیوه مواجهه با بحران، ظرفیت دراماتیک قابلتوجهی دارد، هرچند همه شخصیتها فرصت یکسانی برای تبدیلشدن به انسانهایی چندلایه پیدا نمیکنند. اجرای ویویان وو در نقش لو، بهویژه در لحظههایی که شخصیت باید احساس را پشت نظم و خونسردی پنهان کند، از ظریفترین جنبههای بازیگری مجموعه است. مارک ایوانیر، آتو اساندو و ری پانتاکی نیز به گروه رنگهای متفاوتی میدهند؛ بااینحال، تعدد خطوط شخصیتی گاهی اجازه نمیدهد پیوند همه آنان با یکدیگر به اندازه کافی رشد کند. «بازیهای آرام و کنترلشده، اغلب بهتر از تأکیدهای پررنگ فیلمنامه، تنهایی شخصیتها را منتقل میکنند.»
فضا و فرم؛ خانهای کوچک در پهنهای بزرگ یکی از تناقضهای جذاب «Away» این
است که داستانش در پهنه بیانتها روایت میشود، اما تصویرهای بهیادماندنیاش اغلب به فضایی تنگ و محصور تعلق دارند. کابین سفینه، راهروها و محیطهای کاری، میدانهایی هستند که شخصیتها نمیتوانند بهسادگی از یکدیگر فاصله بگیرند. این محدودیت، فشار روانی مأموریت را به شکلی دیداری بازتاب میدهد: هر سکوت، نگاه یا اختلاف کوچک در محیطی بسته برجستهتر میشود. سریال گاهی از این ظرفیت بهخوبی استفاده میکند و نشان میدهد که در چنین سفری، نزدیکی جسمانی الزاماً به معنای صمیمیت نیست. تصویرپردازی به جای آنکه پیوسته در پی شگفتیهای بصری باشد، بیشتر در خدمت لحن آرام و جدی اثر قرار میگیرد. فضا قرار است هم عظمت مأموریت را یادآوری کند و هم بیپناهی انسان را در برابر محیطی ناآشنا. بااینحال، مجموعه همیشه نمیتواند این تضاد را به تجربهای سینمایی و پرقدرت تبدیل کند؛ بعضی موقعیتها به دلیل تکیه بر گفتوگو یا جلوههای آشنای تلویزیونی، آن حس خلأ و بیکرانگی را که از داستان انتظار میرود، بهتمامی منتقل نمیکنند. در نتیجه، فضا بیشتر پسزمینهای برای درام شخصیتهاست تا نیرویی مستقل که مدام روایت را شکل دهد. فرم سریال در انتخاب لحظههای کوچک، از تماسهای خانوادگی تا مکثهای میان اعضای گروه، توانایی بیشتری نشان میدهد. این انتخاب با مضمون اصلی اثر سازگار است: سفر بزرگ، از مجموعهای از لحظههای روزمره ساخته میشود و دلتنگی نیز غالباً در جزئیاتی به ظاهر ساده آشکار میشود. اما تأکید بر احساس، اگر با فاصلهگذاری و تنوع ریتم همراه نباشد، ممکن است به تکرار بینجامد. «Away» هرگاه به تصویر، سکوت و رفتار بازیگران اعتماد میکند، زندهتر است؛ هرگاه معنای صحنه را بیش از اندازه توضیح میدهد، بخشی از ظرافت خود را از دست میدهد. مضمونها؛ خانواده، فداکاری و امکان همکاری خانواده در «Away» فقط موضوعی احساسی برای ایجاد کشمکش نیست؛ یکی از معیارهایی است که سریال با آن معنای فداکاری را میسنجد. سفر فضایی زمانی اهمیت انسانی پیدا میکند که هزینهاش را برای کسانی که میروند و کسانی که میمانند، ببینیم. اثر میکوشد فداکاری را نه تصمیمی باشکوه و بیهزینه، بلکه انتخابی پیچیده نشان دهد؛ انتخابی که ممکن است با عشق، جاهطلبی، احساس وظیفه و حتی ترس از ناتمامماندن یک آرزو درهمآمیزد. این نگاه، در بهترین لحظهها، از داوری ساده درباره درست یا نادرست بودن تصمیم شخصیتها فاصله میگیرد. همکاری بینالمللی نیز به یکی از زمینههای اصلی روایت بدل میشود. اعضای گروه با پیشینهها و نگرشهای متفاوت، ناچارند اعتماد را نه بهعنوان شعاری زیبا، بلکه بهعنوان شرط ادامه کار تجربه کنند. «Away» بر این ایده تأکید دارد که در برابر بحران، وابستگی متقابل میتواند تفاوتها را به منبعی برای توانایی تبدیل کند. البته گاهی پیام همبستگی با صراحتی بیش از اندازه بیان میشود و پیچیدگی سیاسی و فرهنگیِ چنین همکاریای در حد خطوط کلی باقی میماند. بااینحال، حضور گروهی متنوع در مرکز مأموریت، به سریال امکانی میدهد تا قهرمانی را از انحصار یک فرد خارج کند. موضوع تنهایی نیز از دو سوی زمین و فضا بررسی میشود. در سفینه، آدمها از محیط آشنای خود دورند و نمیتوانند رابطههایشان را با تماس و حضور معمول حفظ کنند؛ بر زمین نیز کسانی که منتظرند باید با فقدان حضور روزمره کنار بیایند. این دوگانگی باعث میشود عنوان سریال معنایی فراتر از دورشدن فیزیکی پیدا کند: «دور» بودن، تجربهای عاطفی است که حتی در خانه هم ممکن است رخ دهد. «Away» در این مسیر گاه به احساساتیگری نزدیک میشود، اما در کلیت خود میکوشد نیاز انسان به ارتباط را جدی بگیرد، بیآنکه آن را راهحلی ساده برای همه بحرانها جا بزند. «فداکاری در اینجا شکوهی بیهزینه ندارد؛ هر انتخاب، جای خالی خودش را بر جا میگذارد.»
قوتها و کاستیها؛ میان صداقت عاطفی و تکرار مهمترین امتیاز سریال،
جدیگرفتن زندگی عاطفی شخصیتهاست. «Away» نمیخواهد صرفاً وسیلهای برای نمایش مأموریتی فضایی باشد؛ علاقه دارد نشان دهد که یک تصمیم بزرگ چگونه در رابطههای شخصی رسوب میکند و چه پیامدهایی برای آدمهای معمولی دارد. گروه بازیگران نیز به این هدف کمک میکنند. حضور سوانک و چارلز، در کنار بازیهای سنجیده دیگر اعضا، به لحظههای خانوادگی و گروهی اعتباری میدهد که ممکن است در صورت اجرای ضعیف، به melodramaهای قابلپیشبینی تبدیل شوند. اثر همچنین از تقابل میان عظمت مأموریت و کوچکی تجربههای روزمره بهره میگیرد و گاه از این راه به تأثیری صادقانه میرسد. در مقابل، پراکندگی تمرکز مانع اصلیِ انسجام آن است. هر بار که روایت میان سفینه، مرکز کنترل و زندگی خانوادهها جابهجا میشود، باید نسبت این فضاها را با خط اصلی دوباره برقرار کند؛ اما بعضی خردهداستانها وزن دراماتیک متناسبی پیدا نمیکنند. ریتم نیز از همین مسئله آسیب میبیند: لحظههای پرتنش ممکن است با صحنههایی طولانیتر از نیاز داستان دنبال شوند و اوجهای عاطفی گاه با تکرار تأکیدها اثر خود را از دست بدهند. از سوی دیگر، تماشاگرانی که از داستان فضایی انتظار ماجراجویی فنی و هیجان پیوسته دارند، ممکن است با غلبه درام خانوادگی بر سفر علمیتخیلی همراه نشوند. این کاستیها به معنای بیاثر بودن مجموعه نیستند؛ بیشتر نشان میدهند که «Away» همیشه نمیداند کدام بخش از هویت خود را در اولویت قرار دهد. گاهی میخواهد درامی درباره خانواده باشد، گاهی قصهای درباره همکاری بینالمللی، و گاهی ماجرایی درباره دشواری سفر فضایی. این محورها میتوانند در کنار هم غنی و مکمل باشند، اما نیازمند تدوین روایی فشردهتر و پیوندهای محکمتری هستند. سریال هرگاه این رشتهها را در یک موقعیت واحد گره میزند، نیروی بیشتری پیدا میکند؛ هرگاه از یکی به دیگری میپرد، احتمال دارد حس تماشاگر از مسیر اصلی جدا شود. جایگاه اثر و مخاطب هدف «Away» در محدوده علمیتخیلیِ شخصیتمحور قرار میگیرد؛ اثری که از فضا برای تشدید فشارهای انسانی استفاده میکند، نه برای ساختن جهانی مملو از فناوریهای شگفتآور یا درگیریهای پرشتاب. این انتخاب، آن را از داستانهایی که بر معما، نبرد یا پیشرفت تکنولوژیک تکیه دارند جدا میکند. در عوض، سریال به مخاطبی نزدیکتر است که میخواهد در کنار موقعیتهای بحرانی، تغییر رابطهها و دشواریِ حفظ پیوندها را دنبال کند. به همین دلیل، میزان همراهی با اثر تا حد زیادی به این بستگی دارد که تماشاگر از سفر فضایی چه انتظاری داشته باشد. کسانی که درامهای خانوادگیِ آرام، بازیگری متکی بر جزئیات و روایتهایی درباره تنهایی و مسئولیت را دوست دارند، احتمالاً بیش از مخاطبِ خواهان هیجان مداوم با مجموعه ارتباط برقرار میکنند. در مقابل، اگر کشش اصلی برای تماشاگر، دقت فنیِ بیوقفه، تعلیق پیوسته یا اکتشافهای بصری پرشمار باشد، بخشهایی از سریال ممکن است کمتحرک به نظر برسد. این تفاوت انتظار را باید جدی گرفت: «Away» را بهتر است نه بهعنوان ماجرایی فضاییِ تمامعیار، بلکه بهعنوان درامی درباره آدمهایی دید که در موقعیتی نامعمول، ناچارند با نیازهای کاملاً آشنای خود روبهرو شوند. «سریال بیش از آنکه درباره فتح فضا باشد، درباره بهایی است که آدمها برای رفتن و ماندن میپردازند.» جمعبندی «Away» اثری است با قلبی روشن و ساختاری نهچندان منظم. ایده مرکزی آن ظرفیت فراوانی دارد: مأموریتی دوردست که در آن فاصله جغرافیایی به آزمونی برای عشق، خانواده، اعتماد و مسئولیت بدل میشود. بازی هیلاری سوانک و همراهی گروه بازیگران، در کنار توجه به تجربه کسانی که در زمین ماندهاند، به مجموعه لحظههایی میبخشد که از حد ماجرای سفر فراتر میروند. سریال در بیان تنهایی و نیاز انسان به ارتباط، اغلب صادق است و حتی وقتی به احساساتگرایی نزدیک میشود، پشت این انتخاب میل واقعی به شناخت آدمهایش دیده میشود. اما پراکندگی خطوط داستانی و نوسان ریتم، اجازه نمیدهد همه ظرفیتهای «Away» به یک اندازه شکوفا شوند. داستان گاهی بیش از حد در حاشیهها مکث میکند و گاهی برای انتقال مضمون، به توضیحی مستقیمتر از آنچه لازم است پناه میبرد. بااینحال، این نارساییها جوهره انسانی اثر را محو نمیکنند. «Away» سفری است که بیش از آنکه با سرعت و شگفتی به یاد بماند، با پرسشهایش درباره دوری و پیوند در ذهن میماند؛ انتخابی مناسب برای تماشاگرانی که در داستان علمیتخیلی، بیش از فناوریهای آینده، به انسانهای گرفتار در آن توجه میکنند.



ثبت دیدگاه