نقد و بررسی
نقد منو (The Menu) | 2022
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ضیافتی که از همان آغاز آرامش ندارد «The Menu» ساختهٔ مارک مایلود، با موقعیتی ساده اما پُرظرفیت آغاز میشود: زوجی جوان برای تجربهٔ شامی استثنایی به رستورانی دورافتاده در جزیرهای خصوصی میروند؛ رستورانی که سرآشپزش، جولین اسلوویک، برای مهمانانش منویی مفصل تدارک دیده است. اما فیلم از همان سفر دریایی و ورود به فضای بستهٔ جزیره، وعدهٔ یک قصهٔ صرفاً خوراکمحور را کنار میگذارد.
رفتوآمدها حسابشدهاند، مهمانان هر یک بارِ اجتماعی و شخصیتی خود را به همراه دارند و کارکنان، با نظمی تقریباً نظامی، به سوی شبی پیش میروند که قواعد معمول مهمانی در آن دوام نخواهد آورد. فیلم اطلاعاتش را قطرهچکانی عرضه میکند و از شرحدادن بیش از اندازه میپرهیزد. همین خویشتنداری، کنجکاوی را زنده نگه میدارد: چه چیزی پشت تشریفات بینقص رستوران پنهان است و چرا هر بخش از شام چنین اهمیتی پیدا میکند؟
پاسخدادن به این پرسشها مستلزم افشای گرههای داستان است؛ بنابراین بهتر است تماشاگر با دانستن همین مقدمات وارد فیلم شود و اجازه دهد خود اثر، بهتدریج، معنای ضیافت را آشکار کند. طنز سیاه در کنار دلهره مهمترین امتیاز «The Menu» آن است که طنز و هراس را نه در دو مسیر جداگانه، بلکه در یک لحن واحد به هم میدوزد.
« اما فیلم از همان سفر دریایی و ورود به فضای بستهٔ جزیره، وعدهٔ یک قصهٔ صرفاً خوراکمحور را کنار میگذارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بسیاری از موقعیتها در نگاه نخست مضحکاند؛ از تشریفات وسواسگونهٔ کارکنان گرفته تا جدیت مهمانانی که غذا را با زبانی پرطمطراق و گاه خودستایانه تفسیر میکنند. اما خنده بهسرعت رنگ میبازد، زیرا در همین فضای ظاهراً آراسته، نشانههایی از تهدید و بیرحمی سر برمیآورند. این جابهجایی مداوم میان خنده و اضطراب، تماشاگر را در وضعیتی نامطمئن نگه میدارد.
نمیتوان با اطمینان گفت صحنهٔ بعدی قرار است شوخی باشد یا لحظهای تکاندهنده؛ و همین ناپایداری، به فضای فیلم جان میدهد. طنز آن نیز اغلب از شوخیهای آشکار و پرصدا نمیآید، بلکه در مکثها، واکنشهای خشک و فاصلهٔ میان ظاهر مؤدبانه و حقیقت ناخوشایند موقعیت شکل میگیرد. فیلم در بخشهای موفقش با همین تضاد، هم خنده برمیانگیزد و هم آن را در گلو میخشکاند.
نقد طبقه و پرستشِ تجمل رستوران هاوثورن فقط محل وقوع ماجرا نیست؛ صحنهای است برای نمایش مناسبات قدرت، ثروت و منزلت. جزیرهٔ دورافتاده، دسترسی انحصاری و زبان پیچیدهٔ غذا همگی به تجربهای بدل شدهاند که در آن مصرفکردن، نشانهٔ برتری اجتماعی به شمار میآید. مهمانان گویی برای خوردن غذا نیامدهاند، بلکه آمدهاند تا جایگاه خود را در برابر دیگران تأیید کنند: برخی با پول، برخی با شهرت و برخی با ادعای فهم عمیق هنر.
« اما خنده بهسرعت رنگ میبازد، زیرا در همین فضای ظاهراً آراسته، نشانههایی از تهدید و بیرحمی سر برمیآورند. »
شخصیتها و اجرا
فیلم با نیشخندی تند به این جهان نگاه میکند؛ جهانی که در آن تجربهٔ هنری میتواند به کالایی لوکس و نمایشی تبدیل شود، و واژگان تخصصی گاه بیش از آنکه چیزی را توضیح دهند، برای ساختن فاصله و پرستیژ به کار میروند. با این حال، اثر نقد خود را به همهٔ ابعاد این موضوع گسترش نمیدهد. گاه هدفش را بیش از حد روشن نشانه میگیرد و شخصیتهایی را در قالب نمادهای اجتماعی قابلتشخیص میچیند.
در نتیجه، برخی لحظهها بهجای آنکه تناقضها را پیچیدهتر کنند، پیام را مستقیم و حتی کمی خطابهوار بیان میکنند. بازیها و مرکز ثقل داستان رالف فاینز در نقش سرآشپز اسلوویک، مرکز ثقل فیلم است. حضور او فضای صحنه را تغییر میدهد، بیآنکه به نمایشهای پرهیاهو متوسل شود. لحن آرام، حرکات محدود و نگاه سنجیدهاش نوعی اقتدار سرد میسازند؛ اقتداری که مخاطب را وادار میکند حتی در سکوتهای او نیز منتظر نشانهای بماند.
بازی فاینز بهخوبی میان کنترل و خشم پنهان حرکت میکند و به فیلم کمک میکند از یک هجو ساده فراتر برود. آنیا تیلور جوی در نقش مارگو نقطهٔ مقابل این انضباط نمایشی است. او از همان ابتدا با مناسباتی که دیگران پذیرفتهاند، سازگار به نظر نمیرسد و اعتمادبهنفسش در برابر فضای متظاهرانهٔ رستوران، به فیلم نیرویی مخالف میدهد.
« با این حال، اثر نقد خود را به همهٔ ابعاد این موضوع گسترش نمیدهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
تیلور جوی مارگو را نه صرفاً ناظری بیرونی، بلکه شخصیتی حاضر و واکنشگر میسازد؛ کسی که نگاهش به ماجرا با نگاه همراهانش یکسان نیست. نیکلاس هولت نیز در نقش تایلر، شیفتگیِ پرشور و گاه مضحک کسی را به نمایش میگذارد که برای رسیدن به تجربهای خاص، خود را کاملاً تسلیم آیین آن کرده است. در کنار این سه، گروه بازیگران نقشهای فرعی را با دقتی مؤثر زنده نگه میدارند.
بازیگران اصلی و کارگردانی مارک مایلود، در معرفیهای فیلم نیز از عناصر محوری اثر به شمار میآیند. طراحی بصری و آیینِ غذا تصویرپردازی فیلم در خدمت همان نظم سردی است که بر رستوران حاکم شده. قابها اغلب دقیق و متقارناند؛ میزها، بشقابها و رفتوآمد کارکنان طوری دیده میشوند که گویی هر چیز از پیش در جای خود تثبیت شده است.
این زیباییِ کنترلشده جذاب است، اما در عین حال کمی تهدیدآمیز نیز به نظر میرسد. فضای محدود جزیره و رستوران، همراه با نظمی که کارکنان بر آن مسلطاند، حس گرفتارشدن را تقویت میکند؛ حتی پیش از آنکه خطر به شکل آشکار خود را نشان دهد. غذا در این فیلم صرفاً خوراکی برای تماشا یا تحسین نیست.
« در کنار این سه، گروه بازیگران نقشهای فرعی را با دقتی مؤثر زنده نگه میدارند. »
قوتها و کاستیها
هر وعده همچون بخشی از آیینی نمایشی عرضه میشود و معرفی هر بشقاب، به شخصیتپردازی و پیشبرد فضا کمک میکند. گاهی این نمایش عمداً چنان جدی و پرآرایه میشود که به مرز مضحکه میرسد. همین انتخاب با مضمون فیلم هماهنگ است، هرچند برای همهٔ تماشاگران خوشایند نخواهد بود: اگر از زبان تخصصی غذا یا نمایش وسواسگونهٔ تشریفات خسته شوید، بخشی از شوخیهای فیلم ممکن است بهجای جذابیت، تصنعی جلوه کند.
ریتم و محدودیتهای روایت ساختار فیلم، شام را به فصلهایی پیاپی تقسیم میکند و همین الگو ابتدا انتظار میسازد. هر بخش، قاعده یا حالوهوای تازهای به شب اضافه میکند و تماشاگر را به جستوجوی رابطهٔ میان مراحل مختلف وامیدارد. با این همه، این ساختار در میانهٔ فیلم گاهی اثر کندی دارد.
تکرار معرفی وعدهها و تأکید بر تشریفات، در بعضی لحظهها از شدت تعلیق میکاهد و حس کشآمدن ایجاد میکند. در بخشهای نزدیک به اوج نیز فیلم گاه از ظرافت اولیه فاصله میگیرد و به سوی اغراق میرود. برای بعضی مخاطبان، این تغییر بخشی از لذتِ بیپروای فیلم است؛ برای برخی دیگر، ممکن است نشانهٔ خروج روایت از کنترل به نظر برسد.
« هر وعده همچون بخشی از آیینی نمایشی عرضه میشود و معرفی هر بشقاب، به شخصیتپردازی و پیشبرد فضا کمک میکند. »
جمعبندی
نکته این است که «The Menu» بیشتر بر نیروی ایده و تصویرهای ماندگارش تکیه دارد تا بر واقعنمایی دقیق. اگر تماشاگر قواعد بازیِ هجوآمیز آن را بپذیرد، اغراقها قابلتحملتر میشوند؛ اما اگر انتظار داشته باشد هر رخداد با منطق واقعگرایانهای پیش برود، احتمالاً بخشی از تأثیر اثر را پس خواهد زد.
جمعبندی «The Menu» کمدی تلخی است دربارهٔ تجمل، نمایشِ ذوق و تبدیل هنر به نشانهای برای تمایز اجتماعی؛ اما در همان حال، از تعلیق و دلهره نیز برای زنده نگهداشتن تماشاگر بهره میگیرد. بازی مهارشده و نافذ رالف فاینز، حضور بااعتمادبهنفس آنیا تیلور جوی و فضاسازی دقیق فیلم، آن را به تجربهای متمایز بدل میکنند.
در مقابل، بعضی دیالوگها بیش از اندازه بر پیام خود تأکید میکنند، ریتم در بخشهایی افت میکند و لحن اغراقآمیز اثر ممکن است برای همه پذیرفتنی نباشد. این فیلم برای تماشاگرانی جذابتر خواهد بود که از هجو گزنده، فضای نامتعارف و آمیختن خنده با اضطراب لذت میبرند. بهتر است هنگام تماشا از خواندن جزئیات داستانیِ افشاگرانه پرهیز کرد؛ زیرا بخشی از نیروی اثر در آن است که همچون منویی چندمرحلهای، انتظارات مخاطب را آرامآرام تغییر دهد، بیآنکه از آغاز همهچیز را روی میز بگذارد.
« نکته این است که «The Menu» بیشتر بر نیروی ایده و تصویرهای ماندگارش تکیه دارد تا بر واقعنمایی دقیق. »



ثبت دیدگاه