نقد و بررسی
نقد مردان هوسران (The Lusty Men) | 1952
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان افسانهٔ کابوی و واقعیت رودئو «The Lusty Men» ساختهٔ نیکلاس ری، وسترنی معاصر است که بهجای قهرمانی در مرزهای دوردست، سراغ جهان فرسوده و پرخطر مسابقات رودئو میرود؛ جهانی که در آن شجاعت، مهارت و هیجان تماشاگران با احتمال دائمیِ جراحت و مرگ گره خوردهاند. فیلم از جف مککلاد، سوارکار نامدار اما رو به افول، آغاز میکند؛ مردی که پس از آسیبدیدن از میدان کنار میرود و سپس میپذیرد وس مریتِ تازهکار را آموزش دهد.
همسر وس، لوئیز، این انتخاب را تهدیدی برای زندگی مشترک و رؤیای ثبات میبیند. این طرح در ظاهر به قصهای آشنا دربارهٔ شاگردی، موفقیت و بهای جاهطلبی شباهت دارد؛ اما علاقهٔ فیلم تنها به صعود وس محدود نمیماند. جف، با گذشتهای که هنوز از آن دل نکنده، کانون عاطفی مهمتری است. از این منظر، فیلم دربارهٔ انتقال مهارت از نسلی به نسل دیگر نیست، بلکه دربارهٔ مواجههٔ مردی با جهانی است که زمانی به او جایگاه و معنا بخشیده و حالا دیگر نمیتواند همان را به او بازگرداند.
همین جابهجاییِ مرکز توجه، به داستان بُعدی اندوهبار میدهد. رودئو؛ تماشایی، خشن و واقعی مهمترین امتیاز فیلم در بازآفرینی فضای رودئو است. صحنههای مسابقه فقط فاصلههایی پرهیجان میان بخشهای داستانی نیستند؛ آنها جهان فیلم را میسازند. گاوهای سرکش، اسبهای لگامگسیخته، خاکِ میدان و بدنهایی که برای چند ثانیه دوامآوردن روی حیوان میجنگند، تصویری از سرگرمیای ارائه میکنند که خطر را به بخشی از نمایش بدل کرده است.
تماشاگران در فیلم، همانقدر که از مهارت سوارکاران شگفتزده میشوند، از نزدیکبودنِ حادثه نیز تغذیه میکنند. ری این صحنهها را با حسی مستندگونه پیش میبرد و به تماشاگر فرصت میدهد فشار جسمانی و بیثباتی میدان را لمس کند. رودئو در اینجا نه پسزمینهای تزئینی، بلکه نیرویی است که تصمیمهای شخصیتها را شکل میدهد.
« همسر وس، لوئیز، این انتخاب را تهدیدی برای زندگی مشترک و رؤیای ثبات میبیند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
برای وس، میدان وعدهٔ درآمد و امکان پیشرفت است؛ برای جف، عرصهای است که گذشتهٔ درخشانش هنوز در آن زنده به نظر میرسد؛ و برای لوئیز، خطری است که میتواند آنچه را با زحمت ساختهاند از میان ببرد. فیلم هر سه نگاه را کنار هم میگذارد، بیآنکه خطر را به شکلی رمانتیک و بیهزینه جلوه دهد.
جف مککلاد و سکوت رابرت میچم رابرت میچم در نقش جف با خونسردی و کمگوییِ شاخص خود ظاهر میشود. جذابیت بازی او در نمایشهای پرتحرک یا بیان عاطفی مستقیم نیست؛ در مکثها، نگاههای فرسوده و لحن مردی است که بسیاری از تجربههایش را پشت سکوت پنهان کرده است. جف نه قهرمانی شکستناپذیر است و نه پیرمردی که صرفاً برای پنددادن به جوانترها بازگشته باشد.
او هنوز به مهارتی که در آن استاد است ایمان دارد، اما بدن و موقعیت اجتماعیاش دیگر با آن تصویر هماهنگ نیستند. میچم در این نقش تناقضی دلنشین میآفریند: مردی که دیگر جوان نیست، اما هنوز میل به میدان را در خود خاموش نکرده است؛ کسی که خطر را بهخوبی میشناسد و بااینحال نمیتواند از آن فاصله بگیرد.
این کیفیت، جف را از یک مربی قراردادی فراتر میبرد. او همزمان راهنمای وس و یادآور آیندهای است که وس شاید ناخواسته به سوی آن میرود. بازی کماغراق میچم، به فیلم کمک میکند احساسات شدیدش را در قالبی مهارشده نگه دارد. لوئیز، وس و شکاف میان امنیت و هیجان رابطهٔ وس و لوئیز سادهتر از آن نیست که یکی را مظهر آرزو و دیگری را مانع آن بدانیم.
« فیلم هر سه نگاه را کنار هم میگذارد، بیآنکه خطر را به شکلی رمانتیک و بیهزینه جلوه دهد. »
شخصیتها و اجرا
وس در رودئو راهی برای دستیافتن به پول و پیشرفت میبیند، اما هیجان و میل به اثبات خود نیز در تصمیمش دخیلاند. لوئیز با پیامدهای عملی و جسمانی انتخاب او روبهروست: هر مسابقه ممکن است آسیب تازهای به همراه داشته باشد و هر گام در این مسیر، زندگی مشترکشان را از نقشهای که برای ثبات داشتهاند دورتر کند.
سوزان هیوارد به لوئیز اراده و واقعگرایی میبخشد. او صرفاً همسری نگران نیست که وظیفهاش مخالفت با ماجراجویی مردان باشد؛ نگاهش به زندگی بر پایهٔ امنیت، آینده و محدودیتهای واقعی شکل گرفته است. در مقابل، وس و جف گاه خطر را بهمثابه آزمونی برای مردانگی یا فرصتی برای بازپسگیری شکوه گذشته میبینند.
این تقابل، یکی از لایههای قابلتأمل فیلم است: آرمانِ هیجانانگیز میدان در برابر خواستِ کمزرقوبرق اما ضروریِ خانه و آرامش. ملودرامی با رگههای تلخ «The Lusty Men» پیوندی میان وسترن، عاشقانه و ملودرام برقرار میکند. عواطف شخصیتها در تصمیمهای روزمره و رابطههای نزدیکشان آشکار میشود، اما فیلم گاهی آنها را با تأکید و شدت بیشتری از آنچه لازم است پیش میبرد.
در چنین لحظههایی، احساسات بهجای آنکه از رفتار شخصیتها سربرآورند، به سوی نتیجهای آشنا و نمایشی رانده میشوند. این غلظت ملودراماتیک ممکن است برای برخی تماشاگران بخشی از لذت فیلم باشد و برای برخی دیگر از ظرافت آن بکاهد. بااینحال، ملودرام در اینجا بیارتباط با جهان فیلم نیست. زندگی کسانی که درآمد و آیندهشان به مسابقهای پرخطر وابسته است، خود مستعد افراط و بحران است.
« وس در رودئو راهی برای دستیافتن به پول و پیشرفت میبیند، اما هیجان و میل به اثبات خود نیز در تصمیمش دخیلاند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
دشواری آنجاست که فیلم میان مشاهدهٔ آرامِ این زندگی و تشدید دراماتیک آن همیشه تعادل یکسانی برقرار نمیکند. نتیجه، اثری است که در بخشهایی بهخوبی با سکوت و تصویر سخن میگوید، اما گاهی برای رساندن احساساتش بیش از اندازه بر ابزارهای ملودرام تکیه میکند. ریتم و ساختار؛ میان مشاهده و پیشروی ریتم فیلم کند و گاه کشدار است؛ بهویژه هنگامی که مسابقهها و فضای رودئو بیش از یکبار با کارکردی مشابه بازمیگردند.
برای تماشاگرانی که انتظار دارند هر صحنه داستان را بیوقفه به سوی گره بعدی ببرد، این مکثها میتواند خستهکننده باشد. فیلم بیشتر از آنکه روایتی فشرده و پرشتاب باشد، به تماشای یک خردهجهان و آدمهای گرفتار در آن علاقه دارد؛ انتخابی که در لحظاتی به غنای فضا میافزاید و در لحظاتی دیگر از کشش داستان میکاهد.
این کندی همچنین با حالوهوای فرسودگی جف تناسب دارد. جهان رودئو همچنان پرسرعت و پرهیاهوست، اما آدمهایی که در آن میچرخند از آیندهای نامطمئن و گذشتهای سنگین میآیند. بااینهمه، تناسب موضوعی همیشه به معنای موفقیت کامل در ریتم نیست. فیلم میتوانست برخی تکرارها را کوتاهتر کند تا تقابل میان مسابقه و زندگی شخصی اثرگذاری بیشتری بیابد.
این نابرابری، یکی از دلایل اصلی فاصلهگرفتن اثر از یک ملودرام کاملاً فشرده و منسجم است. تصویر، فضا و نگاه نیکلاس ری سیاهوسفیدبودن تصویر به فیلم کیفیتی زمخت و بیپیرایه میدهد. محیطهای ساده، لباسهای کار و فضای میدان، جهان رودئو را از شکوه اسطورهای وسترنهای سنتی دور میکنند و به آن حالتی ملموستر میبخشند.
« دشواری آنجاست که فیلم میان مشاهدهٔ آرامِ این زندگی و تشدید دراماتیک آن همیشه تعادل یکسانی برقرار نمیکند. »
قوتها و کاستیها
در اینجا کابوی بیش از آنکه قهرمانِ سرزمینی افسانهای باشد، کارگری است که بدنش ابزار کسب درآمد و سرگرمی دیگران شده است. همین نگاه، فیلم را از ستایش صرفِ مردانگی و خطر جدا میکند. ری به تضاد میان صحنهٔ عمومی و فضای خصوصی نیز توجه دارد. در میدان، بدنها در معرض دید جمعیتاند و هر حرکتشان بخشی از نمایش است؛ بیرون از آن، روابط و ترسها در محیطی فروتنانه و محدود جریان دارند.
این رفتوآمد به فیلم امکان میدهد نشان دهد که خطر فقط در لحظهٔ سواری وجود ندارد. اثرِ رودئو به خانه هم راه پیدا میکند، در تصمیمهای مالی و نگرانیهای همسران رسوب میکند و آیندهای را که شخصیتها برای خود تصور کردهاند دگرگون میسازد. جمعبندی «The Lusty Men» بیش از آنکه صرفاً داستانی دربارهٔ مسابقه و مهارت باشد، تصویری تلخ از وابستگی به خطر، شهرت و خاطرهٔ روزهای اوج ارائه میدهد.
فضای زندهٔ رودئو، بازی خونسرد رابرت میچم و حضور محکم سوزان هیوارد به فیلم جاذبه میبخشند؛ در سوی دیگر، کشآمدن روایت، تکرار بعضی صحنهها و غلبهٔ گاهبهگاه ملودرام از انسجام آن میکاهد. مسیر داستان نیز ممکن است برای تماشاگران آشنا و تا اندازهای قابلپیشبینی باشد، اما ارزش فیلم تنها در غافلگیری روایی خلاصه نمیشود.
آنچه باقی میماند، حس زندگی در جهانی است که هیجانش تماشایی و بهایش واقعی است؛ جهانی که برای بعضی شخصیتها خانهای موقت و برای بعضی دیگر زخمی ماندگار به جا میگذارد.
« همین نگاه، فیلم را از ستایش صرفِ مردانگی و خطر جدا میکند. »



ثبت دیدگاه