نقد و بررسی
نقد تابستان ۸۴ (Summer of 84) | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان رؤیای تابستانی و اضطراب پنهان «تابستان ۸۴» از همان عنوانش وعدهٔ بازگشت به فصلی بیدغدغه را میدهد: روزهای کشدار تعطیلات، دوچرخهسواری در خیابانهای آرام، دوستیهای نوجوانانه و ماجراجوییهایی که در خیال، بزرگتر از واقعیتاند. اما فیلم این تصویر نوستالژیک را آرامآرام ترک میاندازد.
در حاشیهٔ محلهای ظاهراً امن، پسران نوجوانی ناپدید شدهاند و دیوی آرمسترانگ، نوجوانی کنجکاو و دلبستهٔ نظریههای توطئه، به همسایهٔ پلیس خود مشکوک میشود. او دوستانش را نیز به این بدگمانی میکشاند و تابستانشان به تعقیب، مراقبت و جستوجوی سرنخها گره میخورد. این خلاصه، نقطهٔ آغاز فیلم است؛ آنچه اهمیت دارد، چگونگی تبدیل بازی کودکانه به مواجههای واقعی با ترس است.
نوستالژی بهمثابه فضا، نه مقصد فیلم در بازآفرینی حس دههٔ هشتاد، بیشتر از آنکه به نمایش فهرستی از نشانههای آشنا متکی باشد، بر کیفیت فضا تکیه میکند: خیابانهای خلوت، خانههای حیاطدار، دوچرخهها، رفتوآمدهای بیبرنامه و فاصلهای که میان نوجوانان و نظارت بزرگسالان وجود دارد. این فضا به ماجراجویی گروه مجال میدهد و همزمان یادآور دورهای است که کودکان میتوانستند ساعتها بیرون از خانه بمانند، بیآنکه هر لحظه از سوی والدین پیگیری شوند.
« اما فیلم این تصویر نوستالژیک را آرامآرام ترک میاندازد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
موسیقی الکترونیک و ضرباهنگهای سینثمحور نیز در ساخت این حالوهوا نقش مهمی دارند. موسیقی فقط تزئین صحنهها نیست؛ گاهی انرژی ماجراجویانهٔ گروه را تقویت میکند و گاهی زیر سطح آرام تصویر، نشانهای از خطر میسازد. البته نوستالژی فیلم برای همه به یک اندازه طبیعی جلوه نمیکند. برخی نشانهها ممکن است کمی حسابشده یا آشنا به نظر برسند، بهخصوص برای تماشاگرانی که از موج داستانهای «نوجوانان و رازهای شهر کوچک» خستهاند.
بااینحال، در بهترین لحظههایش، فیلم بهجای آنکه صرفاً گذشته را بزک کند، از فاصلهٔ میان خاطرهٔ شیرین و واقعیت تهدیدآمیز بهره میبرد. معمایی آشنا با نیروی تعلیق هستهٔ داستان بر الگویی آشنا بنا شده است: نوجوانی چیزی را میبیند که دیگران جدی نمیگیرند، دوستانش را همراه میکند و گروهی غیرحرفهای میکوشد حقیقت را کشف کند.
این الگو از ظرفیت سرگرمکنندهٔ بالایی برخوردار است، اما در «تابستان ۸۴» گاه آنقدر آشناست که حرکتهای روایی را میتوان پیش از وقوع حدس زد. بدگمانی دیوی، مقاومت دوستان و عبور تدریجی از کنجکاوی به خطر، همگی در مسیری قرار میگیرند که سینمای معمایی نوجوانانه بارها پیموده است. بااینهمه، فیلم صرفاً به خود معما متکی نمیماند.
« موسیقی الکترونیک و ضرباهنگهای سینثمحور نیز در ساخت این حالوهوا نقش مهمی دارند. »
شخصیتها و اجرا
تعلیق اصلی از شکاف میان ظاهر محترم و احتمال خشونت شکل میگیرد: مردی که بهسبب جایگاه اجتماعیاش باید مظهر امنیت باشد، به موضوع سوءظن تبدیل میشود. همین تناقض، کنجکاوی نوجوانانهٔ دیوی را از یک سرگرمی بیضرر جدا میکند. فیلم برای مدتی طولانی میان بازی و خطر معلق میماند؛ این انتخاب به ساخت تدریجی فضای دلهره کمک میکند، اما گاهی نیز حس میشود روایت برای رسیدن به مرحلهٔ بعد بیش از اندازه مکث میکند.
دوستی نوجوانانه و گفتوگوهای زنده یکی از امتیازهای روشن فیلم، پویایی گروه دوستان است. هر یک از پسران شخصیتی متمایز دارد و رابطهشان از شوخی، رقابت، خجالت و وفاداری شکل میگیرد. گفتوگوهای آنان در بسیاری از صحنهها طبیعیاند؛ نه به این معنا که همهٔ جملهها کاملاً بداهه یا واقعگرایانه به نظر برسند، بلکه چون از منطق جهان نوجوانان میآیند: اغراق، طعنه، خیالپردازی و تلاش برای پنهانکردن ترس پشت شوخی.
بازیگران جوان نیز به باورپذیری این جمع کمک میکنند. دیوی با کنجکاوی و سماجتش موتور حرکت داستان است، اما فیلم او را نابغهای بیخطا نمیسازد؛ او همزمان جسور، سادهدل و گاه اسیر تصورات خودش است. دوستانش نیز فقط ابزار پیشبرد معما نیستند و در کنار هم، تصویری از رفاقتی میسازند که با ورود خطر، آزموده میشود.
« همین تناقض، کنجکاوی نوجوانانهٔ دیوی را از یک سرگرمی بیضرر جدا میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در مقابل، برخی شخصیتهای فرعی فرصت چندانی برای عمقیافتن پیدا نمیکنند و بیشتر در خدمت مسیر اصلی قرار میگیرند. تغییر تدریجی لحن و تاریکی پایانی فیلم ابتدا با لحنی سبکتر و نزدیک به ماجراجویی نوجوانانه پیش میرود. تماشاگر ممکن است مدتی آن را داستانی دربارهٔ بازیهای تابستانی، شیطنت و حل یک راز محلی بداند.
اما زیر این ظاهر، نشانههایی از اضطراب جمع میشوند: گزارش ناپدیدشدنها، مراقبت از همسایه و ترسی که هر بار با شوخی یا انکار عقب رانده میشود. همین تفاوت میان سطح آرام محله و آنچه ممکن است پشت درهای بسته جریان داشته باشد، به فیلم نیرویی ناآرام میبخشد. تغییر لحن در بخش پایانی، بیتردید یکی از مهمترین تصمیمهای فیلم است.
روایت از حس ماجراجویی فاصله میگیرد و با خشونتی سردتر و جدیتر روبهرو میشود. این دگرگونی میتواند برای تماشاگرانی که انتظار فیلمی سبک و نوستالژیک دارند، تکاندهنده باشد؛ همچنین برخی ممکن است آن را ناگهانی یا بیش از حد تند بدانند. بااینحال، تاریکی پایانی بهسادگی تلاشی برای غافلگیری نیست: فیلم با آن یادآوری میکند که تخیل نوجوانانه، هرچقدر سرگرمکننده باشد، همیشه نمیتواند خطر واقعی را به بازی تبدیل کند.
« تغییر تدریجی لحن و تاریکی پایانی فیلم ابتدا با لحنی سبکتر و نزدیک به ماجراجویی نوجوانانه پیش میرود. »
قوتها و کاستیها
برای حفظ این اثر، جزئیات رویدادهای پایانی را نباید پیشاپیش فاش کرد. ریتم و محدودیتهای روایت بزرگترین مانع فیلم، ریتم نامتوازن آن است. بخش آغازین برای معرفی زندگی روزمرهٔ پسران و تثبیت سوءظن دیوی زمان زیادی صرف میکند؛ این مکثها گاهی به ساخت فضای تابستانی کمک میکنند، اما بعضی صحنهها کارکرد مشابهی دارند و میشد فشردهتر باشند.
در میانهٔ فیلم نیز تکرار مراقبت و جمعآوری سرنخ، از شدت پیشروی داستان میکاهد. کوتاهترشدن حدود یک ربع از زمان فیلم میتوانست ضرباهنگ را چابکتر کند، بیآنکه رابطهٔ گروه یا فضای محله آسیب ببیند. از سوی دیگر، تکراریبودن الگوی «کودکانی که رازی را کشف میکنند» فقط مسئلهٔ مدتزمان نیست؛ فیلم گاهی بیش از آنکه این الگو را دگرگون کند، به همان نیروی آشنای آن تکیه دارد.
برخی گامهای تحقیق نیز به خوشاقبالی یا سادهانگاری شخصیتها وابستهاند. این کاستیها تعلیق را کاملاً از میان نمیبرند، اما مانع میشوند فیلم در تمام مسیر تازگی و فشردگی لازم را حفظ کند. جمعبندی «تابستان ۸۴» اثری سرگرمکننده و خوشفضاست که از نوستالژی دههٔ هشتاد، رفاقت نوجوانانه و بدگمانی به امنیت ظاهری محله، ترکیبی از ماجراجویی و دلهره میسازد.
« برای حفظ این اثر، جزئیات رویدادهای پایانی را نباید پیشاپیش فاش کرد. »
جمعبندی
موسیقی، بازیهای قابلقبول و گفتوگوهای زندهٔ گروه دوستان از مهمترین نقاط قوت آناند؛ در مقابل، الگوی داستانی آشنا و ریتم کشدار، بهویژه در بخش میانی، از انسجام تجربه میکاهند. تغییر لحن پایانی نیز فیلم را از یک نوستالژی ساده جدا میکند و به اثری تاریکتر بدل میسازد، هرچند ممکن است برای بعضی تماشاگران ناگهانی باشد.
در نهایت، ارزش فیلم بیش از آنکه در تازگی معمای مرکزیاش باشد، در چگونگی بازی با انتظار تماشاگر است: تابستانی که ابتدا یادآور آزادی و بیخیالی است، کمکم چهرهای تهدیدآمیز پیدا میکند. این تضاد، در کنار دوستیهای باورپذیر و موسیقی مؤثر، به «تابستان ۸۴» هویتی مستقلتر از یک بازسازی صرفِ حالوهوای دههٔ هشتاد میدهد.



ثبت دیدگاه