نقد و بررسی
نقد رفتار بد (Behaving Badly) | 2014
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
کمدیای که آشوب را با انسجام اشتباه میگیرد «Behaving Badly» ساختهٔ Tim Garrick، کمدی نوجوانانهای است که از همان آغاز وعدهٔ یک ماجرای عاشقانهٔ ساده را میدهد و سپس آن را در میان شرطبندی، روابط خانوادگی نامتعارف، مواد مخدر و گرفتاریهای خلافکارانه رها میکند. ریک استیونز، نوجوانی دلباختهٔ نینا پنینگتون، میخواهد توجه او را جلب کند و برای رسیدن به خواستهاش شرطی خطرناک میبندد.
از این نقطه، اتفاقها پیدرپی از مسیر متعارف بیرون میزنند؛ اما فیلم بیش از آنکه این بیقاعدگی را به نیرویی کمیک و هدفمند تبدیل کند، اغلب به انباشتن موقعیتهای عجیب بسنده میکند. مسئله فقط آن نیست که قصه از واقعگرایی فاصله میگیرد؛ کمدی میتواند جهان خود را بر مبالغه بنا کند. مشکل اینجاست که «Behaving Badly» معمولاً نمیداند با این مبالغه چه کند.
آشوبی که باید موتور خنده باشد، گاه به آشفتگی روایی بدل میشود و تماشاگر بهجای همراهشدن با شتاب ماجرا، میکوشد دریابد چگونه شخصیتها از یک موقعیت به موقعیت بعدی رسیدهاند. عشق نوجوانانه و منطق خامِ خواستن در مرکز فیلم، ریک قرار دارد؛ نوجوانی که شیفتگیاش به نینا به انگیزهٔ اصلی کنشهای او تبدیل شده است.
فیلم از این خواستهٔ آشنا ــ میل به دیدهشدن و پذیرفتهشدن از سوی کسی که دوستش داریم ــ شروع میکند، اما آن را به شکلی عمداً اغراقآمیز و بیملاحظه پیش میبرد. ریک بهجای آنکه رابطه را در مقام شناخت متقابل ببیند، گویی آن را هدفی برای فتحکردن میپندارد؛ همین تلقی، زمینهٔ بسیاری از تصمیمهای ناپخته و پیامدهای مضحک او را فراهم میآورد.
« مسئله فقط آن نیست که قصه از واقعگرایی فاصله میگیرد؛ کمدی میتواند جهان خود را بر مبالغه بنا کند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این طرح میتوانست فرصتی برای هجو خیالپردازیهای نوجوانانه باشد: آن لحظهای که خواستهای کوچک در ذهن جوان، به مأموریتی عظیم و سرنوشتساز بدل میشود. بااینحال، فیلم کمتر به درون ریک نفوذ میکند و بیشتر او را در مسیر سلسلهای از دردسرها میاندازد. در نتیجه، شیفتگی او به نینا نیرویی برای شناخت شخصیتها یا پرداختن به آسیبپذیری عاطفی نمیشود؛ بیشتر بهانهای است برای حرکت داستان از یک حادثهٔ نامتعارف به حادثهای دیگر.
زنجیرهٔ حوادث و مسئلهٔ انسجام یکی از ویژگیهای اصلی فیلم، گسترش بیوقفهٔ بحرانهاست. شرطبندی ریک پای آدمهایی را به ماجرا باز میکند که از محیط روزمرهٔ دبیرستان بسیار دورند؛ در کنار آن، رابطههای خانوادگی و موقعیتهای خطرناک نیز به داستان راه مییابند. بهخودیخود، چنین ترکیبی میتواند زمینهٔ کمدی موقعیت پرتحرکی باشد.
بااینحال، شوخی از تضاد و پیوند دقیق میان موقعیتها نیرو میگیرد، نه صرفاً از تعداد اتفاقهای عجیب. در این فیلم، هر بحران تازه گاهی چنان سریع جای بحران قبلی را میگیرد که فرصت شکلگیری یا پرداخت پیامدها از میان میرود. به همین سبب، روایت در بخشهایی حالت فهرستی از ماجراها پیدا میکند: حادثهای رخ میدهد، شخصیتها واکنش نشان میدهند، سپس اتفاقی بزرگتر از راه میرسد.
این شتاب قرار است تماشاگر را غافلگیر کند، اما وقتی پیوند علت و معلولی کمرنگ باشد، غافلگیری به سردرگمی نزدیک میشود. فیلم در بهترین لحظاتش از همین بیپروایی انرژی میگیرد؛ در ضعیفترین لحظات، به نظر میرسد کنترل داستان از دستش خارج شده است. طنزی عامدانه زننده، با نتیجهای نامطمئن «Behaving Badly» به طنز مؤدب و ظریف علاقهٔ چندانی ندارد.
« بااینحال، فیلم کمتر به درون ریک نفوذ میکند و بیشتر او را در مسیر سلسلهای از دردسرها میاندازد. »
شخصیتها و اجرا
بخش مهمی از شوخیهایش بر موقعیتهای جنسی، رفتارهای بیپروا و جزئیاتی بنا شده که هدفشان برانگیختن خنده از راه شوک یا انزجار است. این انتخاب میتواند برای تماشاگرانی که کمدی زمخت و بیملاحظه را میپسندند جذاب باشد؛ فیلم نیز گاه از همین جسارت، چند لحظهٔ واقعاً خندهدار بیرون میکشد.
اما شوخی زننده زمانی مؤثر است که پشت آن ضربآهنگ، شخصیتپردازی یا دستکم نوعی دقت در غافلگیری وجود داشته باشد. در اینجا، بسیاری از شوخیها به جای آنکه از موقعیت بجوشند، به خودِ زنندگی تکیه میکنند. تکرار همین شگرد، اثرش را کم میکند: آنچه ابتدا ممکن است تکاندهنده یا غافلگیرکننده به نظر برسد، بهتدریج به صدای ثابتی بدل میشود که دیگر چیزی به تجربهٔ تماشاگر نمیافزاید.
بدینترتیب، مرز میان جسارت و ابتذال برای فیلم باریک میشود و اثر همیشه از سمت درست آن عبور نمیکند. بازیگران شناختهشده در خدمت شخصیتهای کمپرداخت حضور Nat Wolff و Selena Gomez در مرکز داستان، و چهرههایی چون Mary-Louise Parker، Elisabeth Shue، Dylan McDermott و Heather Graham در اطراف آن، به فیلم ظاهری پرستاره میدهد.
این گروه میتواند در لحظههایی که فیلم به بازی با لحن و اغراق نیاز دارد، انرژی ایجاد کند. بازیگران باتجربهتر نیز گاه با جدیت یا بیاعتناییِ حسابشده، به موقعیتهای نامعقول وزن کمیک میدهند. بااینحال، فیلمنامه مجال چندانی برای شکلگیری شخصیتهای فرعی فراهم نمیکند. بسیاری از آنها بیشتر همچون ابزارهای ورود به دردسر تازه عمل میکنند تا آدمهایی با انگیزه و مسیر مستقل.
« اما شوخی زننده زمانی مؤثر است که پشت آن ضربآهنگ، شخصیتپردازی یا دستکم نوعی دقت در غافلگیری وجود داشته باشد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
ریک نیز، با وجود قرارگرفتن در مرکز روایت، کمتر از آنچه لازم است دگرگون یا عمیق میشود. نینا هم گاه بیش از آنکه حضوری مستقل در داستان داشته باشد، در جایگاه مقصد عاطفی ریک قرار میگیرد. حاصل، گروهی از بازیگران تواناست که حضورشان بهتنهایی نمیتواند خلأ پرداخت و انسجام را جبران کند.
کارگردانی و لحن ناپایدار فیلم از نظر لحن میان چند قلمرو سرگردان است: کمدی عاشقانهٔ نوجوانانه، هجو جنسی، ماجرای خلافکارانه و گاه نوعی هزل خانوادگی. کنار هم نشاندن این عناصر الزاماً عیب نیست؛ ترکیب ژانرها میتواند به اثری شخصیت ویژه ببخشد. اما لحن باید آنها را به یک جهان مشترک پیوند دهد.
«Behaving Badly» در این زمینه ثبات کافی ندارد و گاهی از تماشاگر میخواهد یک موقعیت را جدی بگیرد و بلافاصله با شوخیای زمخت، آن جدیت را بیاثر میکند. ریتم تند فیلم نیز دو وجه دارد. از یک سو، اجازه نمیدهد روایت برای مدت طولانی درجا بزند؛ از سوی دیگر، به صحنهها فرصت نمیدهد شوخی یا تنش خود را کامل کنند.
اگر لحظهای بامزه از آب درمیآید، فیلم معمولاً بیدرنگ به حادثهٔ بعدی میپرد. این شتاب، بهجای آنکه همواره شور و هیجان بسازد، گاهی احساس ناتمامبودن ایجاد میکند؛ گویی فیلم پیوسته به دنبال افزایش حجم آشوب است، بیآنکه مکثی برای تنظیم آن داشته باشد. ارزش تماشا برای مخاطبان گوناگون تماشاگرانی که به کمدیهای نوجوانانهٔ منظم، رابطههای باورپذیر یا شوخیهای ظریف علاقه دارند، احتمالاً با این اثر ارتباط آسانی برقرار نمیکنند.
« ریک نیز، با وجود قرارگرفتن در مرکز روایت، کمتر از آنچه لازم است دگرگون یا عمیق میشود. »
قوتها و کاستیها
داستان آشفته، شوخیهای ناهماهنگ و شخصیتهایی که گاه بیشتر وسیلهٔ پیشبرد موقعیتاند تا انسانهایی کامل، میتوانند تجربهٔ تماشا را فرساینده کنند. از سوی دیگر، برای مخاطبی که از طنز عامدانهٔ بیپروا، موقعیتهای نامعمول و روایتهایی که پیوسته از مسیر عادی خارج میشوند استقبال میکند، فیلم ممکن است لحظههایی از سرگرمی فراهم آورد.
این سرگرمی، بااینحال، بیشتر پراکنده است تا پایدار. چند شوخی یا بازی اغراقآمیز ممکن است به دل بنشیند، اما فیلم بهندرت آنها را در یک تجربهٔ کمیک منسجم جمع میکند. همین نوسان توضیح میدهد که چرا اثر میتواند همزمان برای برخی تماشاگران «عجیب اما خندهدار» و برای برخی دیگر صرفاً آشفته و ناخوشایند باشد.
جمعبندی «Behaving Badly» ایدهای ساده را با رشتهای از موقعیتهای افراطی گسترش میدهد، اما در تبدیل این افراط به کمدیای سنجیده و منسجم چندان موفق نیست. حضور بازیگران آشنا و چند لحظهٔ بامزه، جذابیتهایی محدود به فیلم میبخشند؛ بااینهمه، شوخیهای زننده و تکرارشونده، روایت پراکنده و شخصیتپردازی کممایه مانع میشوند آشوب داستان به نیرویی واقعاً سازنده تبدیل شود.
حاصل، کمدیای نامتعارف و گاه سرگرمکننده است که بیشتر بهسبب بیپرواییاش در خاطر میماند تا بهدلیل ظرافت یا انسجامش.
« این سرگرمی، بااینحال، بیشتر پراکنده است تا پایدار. »



ثبت دیدگاه