نقد و بررسی
نقد دابه ۴: تسخیر (D@bbe 4: The Possession) | 2013
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
وحشت از دل باورهای آشنا «دابه ۴: تسخیر» به کارگردانی حسن کاراجاداغ، از آن فیلمهایی است که در ظاهر با یکی از آشناترین الگوهای سینمای وحشت آغاز میشود: زنی جوان در آستانهٔ ازدواج گرفتار نیرویی اهریمنی میشود و اطرافیانش برای نجات او به جستوجوی علت و راه چاره برمیآیند. اما فیلم بهجای آنکه تنها به مجموعهای از صحنههای ناگهانی و شوکآور تکیه کند، میکوشد این الگو را در بستری فرهنگی و آیینی پیش ببرد؛ بستری که در آن جن، نفرین، مناسک و ترسهای خانوادگی جزئی از جهان روزمرهاند.
نتیجه، اثری است که نیروی خود را بیش از هر چیز از فضاسازی و کنجکاوی روایی میگیرد. این فیلم، چهارمین قسمت از مجموعهٔ «دابه» است و با نام ترکی «دابه: جنچَپرماسی» نیز شناخته میشود. قصهای که فقط به تسخیر محدود نمیماند کوبرا در آستانهٔ ازدواج گرفتار تسخیر میشود و ابرو، دوست صمیمیاش و روانپزشکی که میخواهد حقیقت را با نگاهی سنجشگرانه بررسی کند، وارد ماجرا میشود.
همین ترکیب، زمینهٔ تقابل دو شیوهٔ فهم را فراهم میکند: نگاه علمی و مشاهدهگر ابرو، در برابر باورهای مذهبی و دانش آیینی فاروق، جنگیری که برای کمک به کوبرا فراخوانده میشود. فیلم از این تضاد برای ساختن پرسشی جذاب بهره میگیرد: وقتی رخدادی هولناک از چارچوب توضیحهای معمول بیرون میزند، مرز میان شک، ایمان و ترس کجا قرار میگیرد؟
روایت بهتدریج از یک ماجرای فردی فراتر میرود و لایههایی از گذشته و رازهای خانوادگی را وارد داستان میکند. این گسترش، موتور تعلیق فیلم است؛ زیرا تماشاگر فقط نمیپرسد چه نیرویی کوبرا را آزار میدهد، بلکه میخواهد بداند این رخداد چه پیوندی با آدمهای پیرامون او دارد. فیلم اطلاعات را قطرهچکانی عرضه میکند و به همین دلیل، بسیاری از صحنهها کارکردی دوگانه دارند: هم فضای ترس را تشدید میکنند و هم نشانهای تازه برای دنبالکردن معما پیش میگذارند.
« نتیجه، اثری است که نیروی خود را بیش از هر چیز از فضاسازی و کنجکاوی روایی میگیرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
ترسی ریشهدار در فرهنگ و فضا یکی از امتیازهای اصلی فیلم، استفاده از عناصر آشنای فرهنگ عامهٔ ترکیه و باورهای مربوط به جن و نفرین است. این عناصر صرفاً تزئین صحنه یا بهانهای برای نمایش آیینهای عجیب نیستند؛ بلکه در شکلدادن به منطق دنیای فیلم نقش دارند. وحشت اثر از همین احساس آشنایی نیرو میگیرد: جهان داستان برای شخصیتها غریب نیست، اما همین آشنایی بهتدریج رنگ تهدید میگیرد.
خانهها، چهرههای آشنا و پیوندهای خانوادگی بهجای آنکه پناهگاه باشند، به بخشهایی از فضای ناامن بدل میشوند. فیلم در بسیاری از لحظات، بهجای نمایش مستقیم خطر، از انتظار و ابهام استفاده میکند. سکوت، مکث، قابهای ناآرام و نشانههایی که معنای کاملشان فوراً روشن نمیشود، تماشاگر را در وضعیت آمادهباش نگه میدارند.
البته اثر از لحظههای ناگهانی نیز بهره میبرد، اما ترسش به آنها محدود نمیشود. حس تهدید اغلب پیش از آنکه چیزی آشکار شود شکل میگیرد؛ گویی خود فضا خبر از وقوع حادثهای میدهد. همین رویکرد باعث میشود برخی صحنهها، حتی بدون اتکا به خونریزی یا نمایش آشکار خشونت، تأثیری ماندگار داشته باشند.
دوربین و حالوهوای شبهمستند شیوهٔ تصویربرداری و حالوهوای شبهمستند فیلم به باورپذیری اتفاقات کمک میکند. دوربین گاه بیش از آنکه ترکیبی صیقلی و کلاسیک بسازد، حس مشاهدهٔ مستقیم و ثبت رخداد را القا میکند؛ گویی تماشاگر همراه شخصیتها به دل ماجرایی کشیده شده که هنوز توضیح روشنی برایش وجود ندارد.
« خانهها، چهرههای آشنا و پیوندهای خانوادگی بهجای آنکه پناهگاه باشند، به بخشهایی از فضای ناامن بدل میشوند. »
شخصیتها و اجرا
این انتخاب، با حضور ابرو بهعنوان روانپزشک و کاوشگر، هماهنگی دارد: او میخواهد شواهد را ببیند و ثبت کند، اما هرچه جلوتر میرود، ثبتکردن بهتنهایی برای مهار هراس کافی به نظر نمیرسد. این سبک البته ممکن است برای همه خوشایند نباشد. حرکتهای ناآرام دوربین و تأکید بر ثبت پیوستهٔ رخدادها گاهی از ظرافت بصری میکاهد و ضرباهنگ را کند میکند.
بااینحال، همین ناصافی تصویری در لحظاتی به سود فیلم عمل میکند؛ زیرا ظاهر کنترلشده و صیقلی را کنار میزند و حس دسترسی به رویدادی آشفته و غیرقابلپیشبینی را تقویت میکند. دوربین در اینجا صرفاً ابزار انتقال اطلاعات نیست؛ بخشی از تجربهٔ اضطراب است. ابرو و فاروق؛ تعارضی ثمربخش، رابطهای کشدار ابرو و فاروق از حیث جهانبینی، دو قطب جذاب داستاناند.
ابرو با تردید و میل به مشاهده وارد ماجرا میشود، درحالیکه فاروق از ابتدا با دستگاهی از باورها و آیینها به آن نگاه میکند. اختلاف آنها تنها جدلی نظری نیست؛ هر دو میکوشند در برابر وضعیتی خطرناک راهی برای عمل پیدا کنند، اما دربارهٔ ماهیت خطر توافق ندارند. این تقابل به داستان عمق میدهد و مانع میشود فیلم در روایت تسخیر به مسیر سادهٔ «باورمندان در برابر ناباوران» فروکاسته شود.
بااینحال، رابطهٔ شخصی این دو گاه بیش از اندازه کش پیدا میکند. نشانههای صمیمیت و کشش میانشان میتواند به شخصیتها بُعد انسانی بدهد، اما فیلم در بخشهایی آن را با مکثها و تأکیدهای تکراری پیش میبرد؛ درنتیجه، تمرکز از معمای مرکزی فاصله میگیرد بیآنکه رابطه به تحول عاطفی کاملاً قانعکنندهای برسد.
« این سبک البته ممکن است برای همه خوشایند نباشد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
جذابیت این پیوند قابل انکار نیست، اما اگر موجزتر پرداخت میشد، هم تعلیق قصه حفظ میشد و هم احساس میان دو شخصیت اثر بیشتری میگذاشت. بازیها و شخصیت کوبرا کوبرا در مرکز رخدادهایی قرار دارد که دیگران دربارهٔ آن تحقیق میکنند، اما فیلم میکوشد او را صرفاً به موضوعی برای نمایش ترس بدل نکند.
وضعیت او از خلال واکنش اطرافیان و نشانههای پراکنده شکل میگیرد و این فاصلهگذاری، هم تعلیق میآفریند و هم احساس درماندگی را افزایش میدهد: تماشاگر، مانند ابرو، ناچار است از روی رفتارها و گفتهها تصویری ناقص بسازد. بازی ایرماک اورنک در نقش ابرو نیز به حفظ این نگاه جستوجوگر کمک میکند؛ او در برابر امور هولناک، نه کاملاً سرد و نه بیدرنگ تسلیم است.
در سوی دیگر، حضور فاروق با اعتمادبهنفس و آشناییاش با مناسک، به فضای آیینی داستان وزن میدهد. شخصیتهای فرعی و خانوادهٔ کوبرا نیز در گسترش حس رازآلودگی نقش دارند، هرچند فیلم همیشه فرصت نمییابد به همهٔ آنها عمق مستقل ببخشد. گاهی شخصیتها بیش از آنکه بهعنوان انسانهایی با انگیزههای روشن شناخته شوند، حامل اطلاعات یا واسطهٔ انتقال ترساند.
این مسئله در فیلمی با چنین حجم از راز و پیشینه، تا حدی قابل انتظار است، اما به پیوند عاطفی مخاطب با برخی چهرهها محدودیت میزند. ضرباهنگ، رازپردازی و لغزشهای روایی فیلم زمان نسبتاً زیادی را صرف انباشتن نشانهها، بازجوییها و کشف تدریجی اطلاعات میکند. این ساختار برای مخاطبی که از معمایی آهسته و فضای سنگین استقبال میکند، لذتبخش است؛ هر قطعهٔ تازه، امکان بازتفسیر آنچه پیشتر دیده شده را فراهم میآورد.
« در سوی دیگر، حضور فاروق با اعتمادبهنفس و آشناییاش با مناسک، به فضای آیینی داستان وزن میدهد. »
قوتها و کاستیها
اما همین روش در بخشهایی به کندی میانجامد. برخی گفتوگوها طولانیتر از نیاز داستاناند و تعلیقی که پیشتر شکل گرفته، گاه بهجای تشدیدشدن در مکثهای روایی معطل میماند. مشکل مهمتر در نحوهٔ جمعکردن ایدهها و انتظارهایی است که فیلم طی مسیر پدید میآورد. داستان پرسشهای بزرگی دربارهٔ مسئولیت، گذشته و پیامدهای تصمیمهای نسلهای پیشین پیش میکشد، اما در پایانبندی همهٔ این ظرفیتها به نتیجهای به یک اندازه رضایتبخش نمیرسند.
بدون ورود به جزئیات رخدادهای پایانی، میتوان گفت فرجام فیلم برای برخی تماشاگران ناامیدکننده خواهد بود: نه از آن رو که باید الزاماً پاسخگویی ساده و قطعی ارائه دهد، بلکه چون پیوند میان انباشت رازها و اثر عاطفی پایان همیشه به استحکام لازم نمیرسد. این کاستی، از نیروی کلی مسیر کم میکند، هرچند آن را از میان نمیبرد.
جمعبندی «دابه ۴: تسخیر» فیلمی است که تواناییاش را در ساختن جهانی وهمآلود و پیوندزدن وحشت با باورهای فرهنگی نشان میدهد. جذابیت آن تنها در صحنههای هراسآور نیست؛ معمایی که پیرامون کوبرا شکل میگیرد، تقابل نگاه ابرو و فاروق و حس سنگین حضور گذشته، داستان را پیش میبرند. اثر در فضاسازی و ایجاد انتظار موفقتر از پرداخت رابطهٔ ابرو و فاروق و جمعبندی روایت است؛ جاهایی که کشآمدن یا پایانبندی کمرمق، مانع از رسیدن فیلم به اوجی کاملاً رضایتبخش میشود.
بااینهمه، برای دوستداران وحشت فراطبیعی و قصههایی که از فضای محلی و آیینی خود تغذیه میکنند، فیلم تجربهای قابلتوجه است. این اثر بهجای تکیهٔ صرف بر شوک، میکوشد ترسی بسازد که از دل خانواده، خاطره و باورهای ریشهدار بیرون میآید؛ ترسی که شاید پس از پایان نیز بهسبب پرسشهای بیپاسخ و فضای سنگینش در ذهن باقی بماند.
« اما همین روش در بخشهایی به کندی میانجامد. »



ثبت دیدگاه