نقد و بررسی
نقد استفان (Stéphane) | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
فیلمی دربارهٔ مردی که خودش را به صحنه تحمیل میکند «استفان» با برخوردی ظاهراً اتفاقی آغاز میشود: تیموتی، فیلمسازی جوان که سرگرم ساخت فیلم کوتاهی آماتوری است، با مردی روبهرو میشود که حضورش از همان ابتدا عادی به نظر نمیرسد. استفان پرحرف، پرخاشگر و بیپرواست؛ قصههایی میگوید که مرز میان خاطره، دروغ و خودافسانهسازی را محو میکنند.
تیموتی در او سوژهای ممتاز برای مستندی تازه میبیند، اما هرچه بیشتر به این مرد نزدیک میشود، جذابیت اولیه جایش را به بدگمانی و اضطراب میدهد. فیلم این موقعیت ساده را به بستری برای بازی با اعتماد بدل میکند. تماشاگر نیز، درست مانند تیموتی، مدتی میکوشد استفان را در قالبی روشن بگنجاند: مردی مضحک و بیآزار، یا شخصیتی خطرناک که نشانههای تهدید را پشت شوخی و صمیمیت پنهان کرده است؟
ارزش اصلی اثر در آن است که پاسخ را بیدرنگ تحمیل نمیکند؛ بلکه با انباشتن رفتارهای نامتعارف و لحظههای دوپهلو، ذهن مخاطب را در حالت آمادهباش نگه میدارد. استفان؛ جاذبهٔ خطرناکِ اغراق استفان مرکز ثقل فیلم است؛ شخصیتی که هم میتواند خنده برانگیزد و هم دلشوره بسازد. او با اعتمادبهنفسی نمایشی از خودش حرف میزند و هر موقعیت را به فرصتی برای روایت افسانهای تازه تبدیل میکند.
این خودبزرگبینی، در آغاز، رنگی کمیک دارد؛ اما بهتدریج پرسشی نگرانکننده پدید میآورد: اگر کسی هیچ مرزی میان حقیقت و داستانهای ساختهٔ ذهنش قائل نباشد، اطرافیانش تا چه اندازه در اماناند؟ اجرای لوکاس پاستور به این تناقض جان میدهد. او استفان را نه صرفاً هیولایی تهدیدگر، بلکه انسانی مضحک، نیازمند توجه و گاه حتی دلنشین بازی میکند.
« استفان پرحرف، پرخاشگر و بیپرواست؛ قصههایی میگوید که مرز میان خاطره، دروغ و خودافسانهسازی را محو میکنند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
همین آمیزه، تشخیص لحظهٔ تغییر را دشوار میسازد؛ مخاطب نمیتواند بهآسانی تصمیم بگیرد که بخندد، عقب بکشد یا نگران باشد. پاستور با حضور پرانرژی و بازیای که بر مکثها، لحن و تغییر ناگهانی خلقوخو تکیه دارد، کاری میکند که استفان حتی در لحظههای کمحادثه نیز فضای صحنه را به تصرف خود درآورد.
تیموتی و تماشای بیطرفانهای که نیست تیموتی در ظاهر ناظر ماجراست؛ فیلمسازی که میخواهد مردی عجیب را ثبت کند و از دل زندگی آشفتهٔ او مادهای دیدنی بیرون بکشد. اما «استفان» بهخوبی نشان میدهد که دوربین داشتن، بهمعنای بیطرف بودن نیست. تیموتی هم از استفان بهرهبرداری میکند و او را به سوژهای بدل میسازد که بتواند برای پروژهاش جذابیت و اعتبار فراهم کند.
بنابراین فیلمساز جوان، با همهٔ ظاهر معمولیترش، از نظر اخلاقی کاملاً بیرون از بازی نمیایستد. این رابطه یکی از لایههای هوشمندانهٔ فیلم است. استفان میخواهد توجه بگیرد و تیموتی میخواهد چیزی ضبط کند که توجه دیگران را جلب کند؛ هر دو در پی تماشاگرند، هرچند شیوههایشان فرق دارد. نزدیکی آنها بهتدریج به رابطهای نابرابر و وابسته تبدیل میشود که در آن مرز میان همکاری، فریب و بهرهکشی دائماً جابهجا میشود.
تماشاگر نیز ناچار است از خود بپرسد: آیا کنجکاوی تیموتی او را به شناختن این مرد نزدیک میکند، یا فقط باعث میشود علامتهای خطر را نادیده بگیرد؟ دوربین لرزان و واقعیتی که از قاب میگریزد فیلم از شیوهٔ مستندنما یا «فوتیج پیداشده» بهره میگیرد؛ رویکردی که تصویر را ناپایدار و تجربه را نزدیک به مشاهدهٔ مستقیم میکند.
« اما «استفان» بهخوبی نشان میدهد که دوربین داشتن، بهمعنای بیطرف بودن نیست. »
شخصیتها و اجرا
دوربینهای درونداستانی همیشه نگاه کاملی در اختیار نمیگذارند. بخشی از اتفاقها بیرون قاب رخ میدهد، برشها گاه خام و نامرتباند و اطلاعات بهتدریج و از مسیر تصویرهایی ناقص به مخاطب میرسد. این محدودیتها، دستکم در بخشهایی از فیلم، با جهان آشفتهٔ شخصیتها هماهنگاند و حس تماشای چیزی ناخواسته و ناتمام را تقویت میکنند.
البته این انتخاب همیشه بینقص نیست. گاهی منطق حضور دوربین یا پیوستگی تصویر چندان روشن نمیماند و ممکن است برخی تماشاگران را از فضای داستان بیرون بکشد. بااینحال، بیقاعدگی تصویری در این فیلم فقط مانعی فنی نیست؛ با بینظمی پشت دوربین و تلاشهای خام و متظاهرانهٔ شخصیتها برای ساخت فیلم نیز ارتباط پیدا میکند.
«استفان» از ظاهر آماتوری خود تا اندازهای بهعنوان بخشی از شوخیاش استفاده میکند: فیلم دربارهٔ فیلمساختن است و گاهی شکستهای اجراییاش را به مادهای در خدمت همین نگاه بدل میسازد. طنز و وحشت؛ خندهای که در گلو میماند کمدی «استفان» از موقعیتهای مضحک، خودشیفتگی شخصیتها و فاصلهٔ میان آرزوهای بزرگ و امکانات محدود تغذیه میکند.
رفتارهای استفان گاه آنقدر بیقاعدهاند که خندهدار میشوند؛ اما خنده بهسرعت با احساس ناراحتی درهم میآمیزد، زیرا همان رفتارهایی که از دور مضحک به نظر میرسند، در فضای نزدیک و بستهٔ فیلم میتوانند تهدیدآمیز باشند. اثر بهجای آنکه این دو حس را از هم جدا کند، روی اصطکاک میانشان حساب میکند.
« دوربینهای درونداستانی همیشه نگاه کاملی در اختیار نمیگذارند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این انتخاب برای همه خوشایند نخواهد بود. بعضی صحنهها عمداً تماشاگر را در موقعیتی معذب قرار میدهند و شوخیها گاهی چنان بر بینزاکتی یا رفتار نامتعارف تکیه دارند که ممکن است بهجای خنده، دلزدگی ایجاد کنند. در مقابل، همین ناراحتی بخشی از سازوکار فیلم است: مخاطب به خندیدن دعوت میشود، اما همزمان میداند که شاید خندهاش از نادیدهگرفتن رنج یا خطر دیگری حاصل شده باشد.
«استفان» در بهترین لحظههایش، مرز میان سرگرمی و شرمندگی را عمداً نامطمئن میکند. تعلیقی که از جزئیات ساخته میشود فیلم برای ایجاد هراس، پیوسته به شوکهای بزرگ متوسل نمیشود. بخش مهمی از تعلیق از تکرار نشانههای کوچک، تغییرهای ظریف در رفتار استفان و احساس روبهرشدِ ناامنی شکل میگیرد.
هر بار که تیموتی نشانهای را نادیده میگیرد یا آن را به حساب عجیببودن میزبانش میگذارد، مخاطب بیش از پیش منتظر پیامد این بیاعتنایی میماند. فیلم به این ترتیب، تماشاگر را در موقعیتی مشابه قهرمانش قرار میدهد: اطلاعات کافی برای بدگمانشدن وجود دارد، اما نه آنقدر که بتوان با اطمینان دربارهٔ همهچیز حکم داد.
بااینحال، تغییر لحن به سمت وحشت برای برخی ممکن است دیر یا تند احساس شود؛ فیلم بخش قابلتوجهی از مسیرش را در قلمرو کمدی و معذببودن میگذراند و سپس فشار تهدید را بیشتر میکند. پایان نیز با تصویری نامتعارف و بهیادماندنی، از جمله حرکت استفان روی اسب، میتواند بیش از آنکه همهچیز را توضیح دهد، بر حس غرابت بیفزاید.
« استفان» در بهترین لحظههایش، مرز میان سرگرمی و شرمندگی را عمداً نامطمئن میکند. »
قوتها و کاستیها
این تصمیم با روحیهٔ آشفتهٔ فیلم سازگار است، اما احتمال دارد برای مخاطبی که انتظار جمعبندی روشنتری دارد، ناگهانی یا گیجکننده به نظر برسد. جمعبندی «استفان» کمدیوحشتی کوچکمقیاس و نامتعارف است که بیش از تکیه بر ترسهای متعارف، بر شخصیت محوری، فضای معذبکننده و بازی با نگاه تماشاگر بنا شده است.
لوکاس پاستور حضوری گیرنده و چندوجهی میآفریند؛ حضوری که هم خندهدار است و هم بهسختی میتوان به آن اعتماد کرد. رابطهٔ استفان و تیموتی نیز پرسشهایی دربارهٔ خودنمایی، جاهطلبی و مسئولیت کسی پیش میکشد که رنج و آشفتگی دیگری را به تصویر قابلمصرف تبدیل میکند. ناهمواریهای تصویری، اغراق در شخصیتپردازی و پایان نامتعارف ممکن است برای بخشی از مخاطبان ضعف باشند؛ اما همین بیقاعدگیها در کنار لحظههای طنز تلخ و اضطراب آرام، به فیلم هویتی متمایز میدهند.
«استفان» اثری نیست که صرفاً بخواهد ترساندن یا خنداندن را بهصورت جداگانه دنبال کند؛ بیشتر میکوشد مخاطب را در نقطهای میان این دو نگه دارد، جایی که خنده اندکی دیرتر از موعد فروکش میکند و تصویر مردی عجیب، مدتها پس از پایان تماشا، در ذهن باقی میماند.
« لوکاس پاستور حضوری گیرنده و چندوجهی میآفریند؛ حضوری که هم خندهدار است و هم بهسختی میتوان به آن اعتماد کرد. »



ثبت دیدگاه