نقد و بررسی
نقد بادیاسلم: انتقام موز (Bodyslam: Revenge of the Banana!) | 2015
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
از نمایش محقر تا قصهای بزرگتر «Bodyslam: Revenge of the Banana!» مستندی دربارهٔ کشتیکج مستقل در سیاتل است که از دل شبی کوچک و نامنتظر سر برمیآورد: جاش کانتز و گروهی از آدمهای بیرونمانده از قواعد معمول اجتماع، در کافهای محقر نمایشی ساختگی اجرا میکنند و شور تماشاگران، آنان را به شکلدادن گروهی جدیتر ترغیب میکند.
فیلم با همین نقطهٔ آغاز، جهان خود را بنا میکند؛ جهانی که در آن ژستهای خشن، لقبهای مضحک و ضربههای نمایشی، بیش از آنکه به قدرتنمایی مربوط باشند، راهی برای دیدهشدن و یافتن جمعی همدلاند. همین آمیختن امر مضحک با میل صادقانه به تعلق، نیروی نخستین فیلم است. در آغاز، اثر وعدهٔ تماشای کشتیگیرانی نامتعارف را میدهد که با امکانات اندک و شور فراوان، سرگرمی خود را میآفرینند.
اما روایت به همین سطح محدود نمیماند. با ورود شخصیت تازهای که «موز» نام گرفته، رابطههای گروه دستخوش تغییر میشود و ماجرا به سوی پیامدهای اجتماعی و درگیری با قانون و سیاست شهری کشیده میشود. این گسترش، فیلم را از گزارش سادهٔ نمایشهای کشتی دور میکند و به روایتی دربارهٔ اعتماد، نمایش و قدرت بدل میسازد؛ روایتی که گاه جذابیتش در همین تغییر مسیر است و گاه از ناهماهنگی آن آسیب میبیند.
کشتیکج بهمثابه زبانِ تعلق کشتیکج مستقل در این فیلم صرفاً موضوعی برای ثبت حرکات و مسابقهها نیست؛ زبانی است که شخصیتها با آن خود را بازمیسازند. آنان در رینگ، یا هر فضایی که نقش رینگ را پیدا کند، میتوانند نامی تازه بر خود بگذارند، نقشی اغراقآمیز بپذیرند و برای مدتی از موقعیت حاشیهایشان فاصله بگیرند.
« همین آمیختن امر مضحک با میل صادقانه به تعلق، نیروی نخستین فیلم است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
شکست و پیروزی نیز معنایی فراتر از نتیجهٔ مسابقه پیدا میکند: هر اجرا فرصتی است برای جلب توجه و کسب تأیید جمع. فیلم در ثبت انرژی این اجراها موفق است. کشتیها گاه ناشیانه و بیقاعده به نظر میرسند، اما همین خامی بخشی از جذابیتشان است. زیباییشناسی اثر به جای پنهانکردن کمبودها، آنها را در متن تجربهٔ گروه قرار میدهد؛ در این جهان، شور و ابتکار میتوانند جای تجهیزات حرفهای را بگیرند.
تماشاگر بهتدریج درمییابد که آنچه در ظاهر شوخی و زدوخوردی ساختگی است، برای اجراکنندگان فرصتی واقعی برای ساختن یک اجتماع کوچک به شمار میرود. جمعی از طردشدگان و گرمای رفاقت یکی از دستاوردهای عاطفی فیلم، توجه به رابطههای میان اعضای گروه است. این افراد ممکن است در ظاهر با لقبهای طنزآمیز و رفتارهای نمایشی شناخته شوند، اما اثر آنها را به مجموعهای از شوخیها تقلیل نمیدهد.
رفاقت میانشان از دل تمرین، کلکل و اجرای مشترک شکل میگیرد؛ پیوندی که چندان آراسته یا احساساتی نیست، اما بهسبب همین بیتکلفی باورپذیر میشود. فیلم از این منظر، دربارهٔ یافتن جایی برای خود نیز هست. گروه کشتیگیران به کسانی که در بیرون از آن چندان جدی گرفته نمیشوند، نقش، مخاطب و نوعی هویت جمعی میدهد.
آنها نه با موفقیتی بزرگ، بلکه با ساختن صحنهای کوچک برای یکدیگر معنا پیدا میکنند. این وجه انسانی، اثر را از کنجکاوی صرف دربارهٔ خردهفرهنگ کشتیکج فراتر میبرد و مخاطب را به آدمهایی نزدیک میکند که شاید در نگاه نخست صرفاً عجیب یا خندهدار جلوه کنند. موز؛ نیرویی کمدی و عامل بیثباتی «موز» از همان ابتدا با ظاهری غریب و حضوری تحریکآمیز وارد فضای فیلم میشود.
« شکست و پیروزی نیز معنایی فراتر از نتیجهٔ مسابقه پیدا میکند: هر اجرا فرصتی است برای جلب توجه و کسب تأیید جمع. »
شخصیتها و اجرا
شخصیت او بهسرعت تعادل جمع را بر هم میزند و زمینهٔ اختلاف، سوءظن و واکنشهای افراطی را فراهم میکند. حضورش از نظر روایی مفید است، زیرا گروه را از آسودگی اولیه بیرون میکشد و نشان میدهد برادریِ ادعایی آنان تا چه اندازه در برابر بیاعتمادی تاب میآورد. با این همه، کارکرد کمدی موز گاهی به تکرار نزدیک میشود.
شوخیِ خبرچینبودن و رفتارهای آزارندهٔ او، اگر بیش از اندازه ادامه یابند، از تازگی میافتند و جای پیچیدگی شخصیت را میگیرند. فیلم از تضاد او با فضای رفاقتی گروه بهره میبرد، اما همیشه میان سرگرمکنندگیِ این تضاد و فرسایندهشدن آن توازن برقرار نمیکند. نتیجه آن است که موز همزمان جذابترین محرک بحران و یکی از منابع دلزدگی است؛ تناقضی که به شخصیت رنگ میدهد، ولی گاهی تمرکز روایت را نیز میرباید.
تغییر مسیر؛ از رینگ به شهر نقطهٔ عطف مهم فیلم زمانی رخ میدهد که قصه از کشتیکج و مناسبات درونی گروه فراتر میرود و پای قانون و سیاست شهری به میان میآید. این جابهجایی در ابتدا غافلگیرکننده است؛ گویی فیلمی دربارهٔ سرگرمیِ گروهی حاشیهنشین، ناگهان میخواهد صورت مسئله را در مقیاسی عمومیتر طرح کند.
بااینحال، همین جسارت روایی میتواند به اثر نیروی تازهای ببخشد. کشتیکج از این پس تنها نمایش نیست، بلکه در کنار نزاع بر سر مسئولیت و اعتماد قرار میگیرد. ضعف آن است که گذار میان این دو قلمرو همیشه نرم و آمادهشده نیست. بخش نخست با قواعدی غیررسمی و لحنی سرخوش پیش میرود، درحالیکه بخشهای مربوط به قانون و شهر به سوی جدیتی متفاوت حرکت میکنند.
« شخصیت او بهسرعت تعادل جمع را بر هم میزند و زمینهٔ اختلاف، سوءظن و واکنشهای افراطی را فراهم میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این تفاوت، در بعضی لحظهها به تضادی ثمربخش بدل میشود؛ در لحظههای دیگر، حس میشود دو روایت مجاور یکدیگر قرار گرفتهاند، بیآنکه کاملاً در هم ادغام شوند. فیلم به مخاطب امکان میدهد از تغییر مسیر شگفتزده شود، اما پیوند میان این مسیرها را همواره بهروشنی نمیسازد. ابهام میان نمایش و واقعیت فیلم با موضوعی سروکار دارد که از اساس بر نمایش و ساختگیبودن تکیه میکند: کشتیکج، هم مسابقه است و هم اجرا؛ هم ضربه و درگیری دارد و هم قراردادهای نمایشی.
این ویژگی به روایت اجازه میدهد مرز میان آنچه از پیش طراحی شده و آنچه واقعاً رخ میدهد، بهتدریج پرسشبرانگیز شود. در نیمهٔ دوم، تردید دربارهٔ میزان واقعیبودن اتفاقها میتواند تعلیقی تازه پدید آورد و مخاطب را وادارد مدام جایگاه خود را بازبینی کند. اما این ابهام همیشه به سود فیلم عمل نمیکند.
اگرچه شککردن به واقعیت روایت با جهان کشتیکج تناسب دارد، افزایش ابهام گاه به سردرگمی میانجامد: نه فقط دربارهٔ نقشهها و انگیزهها، بلکه دربارهٔ لحن و مقصود خود فیلم. آیا اثر میخواهد ما را در برابر رویدادهایی واقعی قرار دهد، یا از سازوکار نمایش برای ساختن یک بازی روایی استفاده میکند؟
این پرسش جذاب است، اما پاسخگوییِ فیلم به آن به اندازهای منسجم نیست که همهٔ تردیدها را به تجربهای کاملاً رضایتبخش بدل کند. لحن و ریتم؛ میان شوخی و تنش لحن فیلم ترکیبی از شوخیهای زمخت، شخصیتهای رنگارنگ و لحظات تنشآمیز است. این ترکیب برای مخاطبی که با جهان کشتیکج مستقل و اغراقهای آن همراه باشد، پرانرژی و دلنشین خواهد بود.
« فیلم به مخاطب امکان میدهد از تغییر مسیر شگفتزده شود، اما پیوند میان این مسیرها را همواره بهروشنی نمیسازد. »
قوتها و کاستیها
فیلم تلاش نمیکند آدمهایش را پالوده یا قهرمانانی بیعیب نشان دهد؛ زبان تند، رفتارهای مضحک و تصمیمهای نامعمول بخشی از بافت آنهاست. همین صراحت، حس مستندبودن را تقویت میکند و به اثر نوعی ناهمواری زنده میبخشد. در عین حال، ریتم روایت از تغییرات لحن تأثیر میپذیرد. شور و بیقاعدگیِ بخشهای مربوط به کشتیکج، در کنار جدیتِ درگیریهای بیرونی، گاه پیوستگی را سست میکند.
فیلم در بهترین لحظاتش، این تفاوت را به نیرویی مولد تبدیل میکند: خنده ناگهان جا را به نگرانی میدهد و نمایش، پیامدهای واقعی پیدا میکند. در لحظات ضعیفتر، گذار چنان تند است که مخاطب فرصت نمییابد دگرگونی را از درون تجربه کند. جمعبندی «Bodyslam: Revenge of the Banana!» مستندی نامتعارف و سرزنده است که از کشتیکج مستقل به قصهای دربارهٔ رفاقت، بیاعتمادی و کشمکش با ساختارهای بیرونی میرسد.
مهمترین قوت آن، ثبت گروهی از آدمهای طردشده است که با شوخی، اجرا و همکاری برای خود فضایی میسازند. شخصیت موز نیز، با همهٔ تکرارهای آزارندهاش، موتور آشوبی است که فیلم را از مسیر پیشبینیپذیر بیرون میبرد. اثر در پیوندزدن کشتیکج با سیاست و قانون همیشه یکدست نیست و ابهام نیمهٔ دوم ممکن است برای برخی مخاطبان بیش از آنکه تعلیقساز باشد، گیجکننده شود.
بااینحال، همین ناپایداری بخشی از هویت فیلم است: اثری که میان شوخی و جدیت، نمایش و واقعیت، و رفاقت و سوءظن در رفتوآمد است. تماشای آن بیش از هر چیز برای کسانی جذاب خواهد بود که به خردهفرهنگهای نامتعارف و شخصیتهایی علاقه دارند که در حاشیه، صحنهٔ خود را میسازند.
« همین صراحت، حس مستندبودن را تقویت میکند و به اثر نوعی ناهمواری زنده میبخشد. »



ثبت دیدگاه