نقد و بررسی
نقد این را به زنبورها بگو (Tell It to the Bees) | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به شهری بسته و ناآرام «Tell It to the Bees» در ظاهر داستانی عاشقانه در اسکاتلند دههٔ ۱۹۵۰ است، اما دلمشغولی اصلیاش فقط شکلگیری عشق میان دو زن نیست؛ فیلم به فضای اجتماعیای مینگرد که در آن هر تفاوتی میتواند به موضوع شایعه و مجازات بدل شود. دکتر جین مارکهام پس از سالها به زادگاهش بازمیگردد تا مطب پدر درگذشتهاش را اداره کند.
چارلی، پسربچهای که پس از درگیری مدرسه برای درمان به او مراجعه میکند، به کندوهای باغ جین علاقهمند میشود. پیوند کودک با زنبورها، او را به مادرش لیدیا نزدیک میکند و بهتدریج میان دو زن نیز رابطهای عاطفی شکل میگیرد. این نقطهٔ آغاز، با سادگیِ مؤثری همراه است: آدمهایی که در زندگی روزمره مجال چندانی برای بیان ترسها و آرزوهایشان ندارند، راهی غیرمنتظره برای اعتمادکردن پیدا میکنند.
اما شهر کوچک فیلم از همان ابتدا همچون نیرویی حاضر و ناظر عمل میکند؛ محیطی که در آن سکوتها، نگاهها و حرفهای ناگفته بهاندازهٔ گفتوگوها اهمیت دارند. «Tell It to the Bees» از همین تقابل نیرو میگیرد: خلوتی که امکان صمیمیت را فراهم میکند، در برابر اجتماع بستهای که میکوشد آن را محدود سازد.
زنبورها؛ پناهگاه و استعاره عنوان فیلم به عادتی اشاره دارد که جین از گذشته با خود آورده است: گفتن رازها به زنبورها. این رسم، هم عنصری شاعرانه در جهان داستان است و هم استعارهای چندلایه. زنبورها شنوندههایی خاموشاند؛ نه قضاوت میکنند و نه راز را به زبان میآورند. برای چارلی، حضور در کنار کندوها فرصتی است تا از تنهایی و فشارهای مدرسه فاصله بگیرد.
« دکتر جین مارکهام پس از سالها به زادگاهش بازمیگردد تا مطب پدر درگذشتهاش را اداره کند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
برای جین نیز این آیین به بخشی از حافظه و هویت شخصیاش پیوند خورده است؛ راهی برای تابآوردن در برابر تجربههایی که نمیتوان بهسادگی با دیگران در میان گذاشت. بااینحال، فیلم همیشه در پرداخت این نماد به یک اندازه ظریف نیست. در بخشهایی، زنبورها با لطافت در بافت روایت تنیده میشوند و به آن کیفیتی آرام و تأملی میبخشند؛ در بخشهایی دیگر، بار نمادینشان چنان پررنگ میشود که خطر تصنع پدید میآید.
این نوسان در نهایت نشان میدهد که فیلم میان واقعگرایی اجتماعی و قصهپردازی شاعرانه در رفتوآمد است، بیآنکه همیشه بتواند این دو لحن را کاملاً به تعادل برساند. رابطهٔ جین و لیدیا؛ اعتماد پیش از دلباختگی قلب عاطفی فیلم رابطهٔ جین و لیدیاست؛ رابطهای که بهترین لحظاتش نه در اعترافهای بزرگ، بلکه در مکثها، نگاههای محتاطانه و نزدیکشدنهای تدریجی شکل میگیرد.
جین زنی است که گذشته و ترس از داوری دیگران او را به احتیاط واداشته است. لیدیا نیز درگیر فشارهای خانوادگی و اقتصادی است و برای خود و فرزندش به دنبال اندکی امنیت میگردد. این دو، در آغاز نه بهعنوان قهرمانانی رمانتیک و بینقص، بلکه همچون دو انسان آسیبپذیر به یکدیگر نزدیک میشوند. از همین رو، کشش میان آنها باورپذیر است.
فیلم برای شکلگیری پیوندشان زمان میگذارد و صمیمیت را نتیجهٔ اعتماد نشان میدهد، نه رویدادی ناگهانی که فقط برای پیشبرد قصه لازم باشد. بازی هالیدی گرینجر به لیدیا گرما و سرزندگی میبخشد و در کنار او، آنا پاکوین جین را با خویشتنداری و اضطرابی درونی میسازد. این انتخاب بازیگری ممکن است برای برخی تماشاگران بیش از اندازه کمتحرک یا یکنواخت جلوه کند؛ بااینحال، میتوان آن را بازتابی از ترس و خودداری شخصیتی دانست که آموخته احساساتش را پنهان کند.
« بااینحال، فیلم همیشه در پرداخت این نماد به یک اندازه ظریف نیست. »
شخصیتها و اجرا
تفاوت این دو شیوهٔ بازی، گاهی به سود رابطه تمام میشود و گاهی فاصلهای محسوس میان انرژی دو شخصیت ایجاد میکند. چارلی و نقش کودک در روایت چارلی فقط واسطهٔ آشنایی دو زن نیست. او خود شخصیتی تنها و آسیبپذیر است که در مدرسه با آزار و فشار روبهرو میشود و در خانه نیز نگران وضعیت مادرش است.
نگاه کودکانهٔ او به جهان، امکان میدهد که فیلم بخشی از تنشهای بزرگسالان را از زاویهای سادهتر و صادقانهتر ببیند. علاقهاش به زنبورها نیز با نیازش به پناه و شنیدهشدن تناسب دارد؛ او به فضایی پناه میبرد که در آن لازم نیست برای رنجش دلیلتراشی کند. بااینهمه، جایگاه چارلی در ساختار فیلم گاه دوگانه میشود.
از یکسو، حضور او به داستان عمق خانوادگی میدهد و یادآور میشود که رابطهٔ جین و لیدیا تنها به زندگی خودشان محدود نیست. از سوی دیگر، پرداخت مکرر مسائل مربوط به او و خانوادهاش بخشی از توجهی را که میتوانست صرف رشد رابطهٔ مرکزی شود، به مسیرهای فرعی میکشاند. تماشاگر ممکن است در نیمههایی از فیلم احساس کند شخصیتها و دشواریهایشان بیش از آنکه در هم تنیده شوند، کنار هم انباشته شدهاند.
فضای تاریخی و فشار اجتماع فضای روستایی فیلم، با خیابانهای گلآلود، خانههای ساده و آسمانهای گرفته، صرفاً پسزمینهای زیبا برای یک عاشقانهٔ تاریخی نیست. تفاوت طبقاتی و محدودیت اقتصادی در جزئیات زندگی شخصیتها حضور دارد و جامعهٔ کوچک، با نگاههای کنجکاو و داوریهایش، بر رفتار آنها سایه میاندازد.
« تفاوت این دو شیوهٔ بازی، گاهی به سود رابطه تمام میشود و گاهی فاصلهای محسوس میان انرژی دو شخصیت ایجاد میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
جین و لیدیا نهفقط با احساسات خود، بلکه با فضایی روبهرو هستند که برای رابطهشان جای امنی قائل نیست. فیلم در ترسیم این فشار اجتماعی لحظاتی مؤثر دارد، بهویژه هنگامی که تهدید نه از رویدادی بزرگ، بلکه از رفتارهای روزمره و قضاوتهای خاموش سر برمیآورد. بااینحال، این بستر تاریخی گاه بیش از آنکه از راه جزئیات زندگی روزانه گسترش یابد، به نیرویی کلی و بیرونی تبدیل میشود؛ مانعی که برای بالا بردن تنش وارد قصه شده است.
در نتیجه، ظرفیت مهم فیلم—کاوش دقیقتر در شکلهای گوناگون طرد اجتماعی—بهتمامی شکوفا نمیشود. تصویر، رنگ و آهنگ روایت کارگردانی آنابل یانکل و فیلمبرداری بارتوش نالازک به اثر کیفیتی دیداری آرام و خوشساخت میبخشد. طبیعت سرسبز و چشماندازهای روستایی، در کنار خیابانها و خانههای تیرهتر شهر، تضادی دیدنی میسازند: باغ جین میتواند پناهگاهی موقت باشد، اما بیرون از آن، زندگی همچنان زیر فشار فقر و داوری اجتماعی جریان دارد.
طراحی لباس نیز به شخصیتپردازی کمک میکند و تفاوت جایگاه و خلقوخوی آدمها را بدون توضیحهای مستقیم به چشم میآورد. موسیقی و صدای زنبورها هم گاه در امتداد هم قرار میگیرند و به لحظات خلوت فیلم لطافتی خاص میبخشند. ریتم اثر آهسته و تأملی است؛ انتخابی که در بخشهای مربوط به آشنایی و اعتماد میان دو زن نتیجه میدهد.
مکثها به تماشاگر اجازه میدهند کشش عاطفی را احساس کند و فضای زندگی روزمره را دریابد. اما همین آرامش در جاهایی به کندی بدل میشود. افزودهشدن پیدرپی بحرانها، بهجای آنکه همواره تنش را طبیعیتر کند، گاهی روایت را سنگین و پراکنده میسازد. فیلم بیش از آنکه با حذف یا ادغام بعضی گرهها بر نیروی درونی شخصیتها تکیه کند، از افزایش فشارهای بیرونی کمک میگیرد.
« جین و لیدیا نهفقط با احساسات خود، بلکه با فضایی روبهرو هستند که برای رابطهشان جای امنی قائل نیست. »
قوتها و کاستیها
لغزشهای روایی و تغییر لحن بزرگترین ضعف «Tell It to the Bees» در بخش پایانیِ مسیر داستان آشکار میشود؛ نه بهسبب آنکه فیلم به سمت تلخی میرود، بلکه بهدلیل نحوهٔ چرخش روایت. داستانی که تا آن هنگام بر صمیمیتهای تدریجی و فشارهای اجتماعیِ باورپذیر استوار بوده، ناگهان به سوی موقعیتهایی پرتنشتر و شدیدتر میرود.
این تغییر، توازن عاطفی فیلم را برهم میزند و برخی رویدادها را شتابزده یا کممنطق جلوه میدهد. در نتیجه، آنچه میتوانست حاصل طبیعی انتخابها و فشارهای شخصیتها باشد، گاهی بیشتر شبیه راهی برای رساندن داستان به نقطهای از پیشتعیینشده به نظر میرسد. مسئله فقط سرعت نیست؛ لحن نیز تغییر میکند.
فیلمی که در بخشهای بهترش از اشاره و سکوت نیرو میگیرد، در ادامه بیش از اندازه به رخدادهای تکاندهنده متکی میشود. این انباشت درام، قدرت لحظات سادهتر را کمرنگ میکند و تماشاگر را از نزدیکی عاطفی با شخصیتها دور میسازد. به همین دلیل، پایانبندی برای گروهی از مخاطبان میتواند رضایتبخش و تأثیرگذار باشد، اما برای گروهی دیگر ناگهانی و ناسازگار با مسیری جلوه کند که فیلم پیشتر بنا کرده است.
جمعبندی «Tell It to the Bees» فیلمی است با هستهای عاطفی صادقانه و تصویری دلنشین از رابطهای که در دل ترس و انزوا شکل میگیرد. پیوند جین و لیدیا، حضور آسیبپذیر چارلی و استعارهٔ رازگویی با زنبورها، به اثر امکان میدهند لحظاتی لطیف و بهیادماندنی خلق کند. بازی هالیدی گرینجر حضوری زنده به فیلم میبخشد و اجرای کمبیان آنا پاکوین نیز، هرچند ممکن است برای برخی تماشاگران سرد یا خوابآور باشد، با احتیاط شخصیت جین پیوند دارد.
« این تغییر، توازن عاطفی فیلم را برهم میزند و برخی رویدادها را شتابزده یا کممنطق جلوه میدهد. »
جمعبندی
در برابر این امتیازها، روایت گاهی بیش از حد بار دراماتیک بر دوش میگیرد و در واپسین بخش، با چرخشی شتابزده از ظرافت پیشین فاصله میگیرد. حاصل، فیلمی نامتوازن اما عاطفاً درگیرکننده است: عاشقانهای که در بهترین لحظاتش اعتماد را همچون پناهی شکننده تصویر میکند، و در لحظات ضعیفترش نشان میدهد که چگونه تراکم بحرانها میتواند بهجای تعمیق احساس، آن را زیر فشار خود مدفون سازد.



ثبت دیدگاه