نقد و بررسی
نقد زو (Zoo) | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
قصهای کوچک در دل جنگی بزرگ «باغوحش» فیلمی خانوادگی و تاریخی است که ماجرای خود را در بلفاستِ سال ۱۹۴۱، زیر سایهٔ بمبارانهای آلمان، پیش میبرد. در مرکز روایت، تام، نوجوانی دلبستهٔ حیوانات، و دوستان نامتعارفش قرار دارند؛ کودکانی که میکوشند باستر، بچهفیلی دوستداشتنی، را از خطری قریبالوقوع دور کنند و برایش پناهگاهی امن بیابند.
فیلم به داستانی واقعی الهام گرفته، اما آن را با آزادیهای دراماتیک و لحنی ماجراجویانه بازآفرینی میکند. همین انتخاب، از ابتدا روشن میسازد که با اثری روبهرو هستیم که بیش از بازسازی دقیق تاریخ، در پی ساختن قصهای دلنشین دربارهٔ همدلی و مسئولیتپذیری است. این رویکرد هم امتیاز فیلم است و هم محدودیتش.
«باغوحش» راهی ساده و قابلفهم برای ورود مخاطب کمسنتر به فضایی تاریخی فراهم میکند؛ اما هنگامی که جنگ را به پسزمینهای برای ماجرای نجات فیل بدل میسازد، از امکانهای تلختر و پیچیدهتر همان فضا نیز فاصله میگیرد. نتیجه، فیلمی خوشتماشا و صمیمی است که بهندرت میخواهد آسایش مخاطب را بهطور جدی برهم بزند.
جنگ؛ زمینهای پرتنش با حضوری کنترلشده بلفاستِ جنگزده باید در ظاهر و حسوحال فیلم، بیش از یک نشانی تاریخی باشد. بمبارانها، اضطراب عمومی و تهدید متوجه باغوحش، موقعیتی میسازند که تصمیم تام را واجد وزن اخلاقی میکند: او نمیخواهد موجودی بیپناه قربانی ترس و مصلحتاندیشی شود. با این حال، جنگ در «باغوحش» غالباً پیرامون قهرمانان میچرخد، نه درون تجربهٔ زیستهٔ آنها.
« فیلم به داستانی واقعی الهام گرفته، اما آن را با آزادیهای دراماتیک و لحنی ماجراجویانه بازآفرینی میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
خطر بهاندازهای حاضر است که ماجرا را به حرکت درآورد، اما کمتر به نیرویی بدل میشود که پیوسته بر روان شخصیتها و مناسباتشان فشار بیاورد. این فاصلهگذاری، برای فیلمی با مخاطب خانوادگی قابلدرک است. اثر میخواهد از دل یک دورهٔ هولناک، قصهای امیدبخش بیرون بکشد و از نمایش سنگینی جنگ به شکلی بیواسطه پرهیز میکند.
اما همین احتیاط گاه از تأثیر صحنههای جنگی میکاهد. بمبارانها میتوانند یادآور خطر باشند، بیآنکه تمام سنگینی و آشفتگی آن را به تماشاگر منتقل کنند. از این رو، تضاد میان جهان امن و بازیگوش کودکان و واقعیت خشونتآمیز پیرامونشان بیشتر ایدهای جذاب میماند تا تجربهای کاملاً تکاندهنده.
تام و گروهی که تفاوت را به نیرو تبدیل میکنند تام موتور عاطفی و روایی فیلم است. دلبستگی او به حیوانات، در قالب شور کودکانهای صرف باقی نمیماند؛ به تصمیمی تبدیل میشود که او را وادار میکند برخلاف انتظار بزرگترها مسئولیت بپذیرد. شخصیت او از این جهت برای مخاطب باورپذیر است که شجاعتش از بیخبری کامل نمیآید: تام میفهمد کار دشوار و خطرناک است، اما نمیتواند نسبت به سرنوشت باستر بیاعتنا بماند.
بازی آرت پارکینسن این سرسختی را با نوعی آسیبپذیری همراه میکند و اجازه نمیدهد شخصیت به قهرمان بینقصی بدل شود. دوستان تام نیز بهجای آنکه صرفاً همراهان بیچهرهٔ او باشند، با تفاوتها و رفتارهای ویژهشان رنگی کمدی و جمعی به داستان میدهند. گروه، بیش از آنکه یک تیم ماجراجویی کارآمد باشد، جمعی از کودکان است که با آزمونوخطا پیش میروند؛ و همین کیفیت، بخشی از جذابیت فیلم را میسازد.
« این فاصلهگذاری، برای فیلمی با مخاطب خانوادگی قابلدرک است. »
شخصیتها و اجرا
شوخیها و لحظههای سبکتر میان آنها به اثر گرمایی خانوادگی میبخشد، هرچند گاهی پرداخت شخصیتهای فرعی از همان سطح اولیه فراتر نمیرود. فیلم از همراهی آنها انرژی میگیرد، اما فرصت چندانی برای کندوکاو در ترسها، اختلافها یا انگیزههای شخصیشان پیدا نمیکند. باستر؛ مرکز عاطفی و محبوبترین حضور فیلم باستر بیتردید کانونِ کشش احساسی «باغوحش» است.
حضور بچهفیل، بیآنکه نیاز به گفتوگو یا پیچیدگی روانشناختی داشته باشد، بلافاصله حس مراقبت و دلسوزی را برمیانگیزد. فیلم بهخوبی میداند که مخاطب باید نه فقط خطر را بفهمد، بلکه به موجودی که در معرض آن است دل ببندد؛ ازاینرو، لحظههای مراقبت از باستر و بازیگوشیهای پیرامونش، به بخشهایی از شیرینی اثر بدل میشوند.
تماشاگر بهسادگی با انگیزهٔ تام همراه میشود، زیرا اهمیت مأموریت را در چهره و رفتار همان حیوان کوچک میبیند. بااینهمه، باستر گاهی بیش از آنکه شخصیتی در دل یک درام تاریخی باشد، به ابزار تولید عاطفه تبدیل میشود. فیلم از جذابیت طبیعی او بهره میبرد، اما کمتر میکوشد رابطهٔ انسانها با حیوان را به پرسشی گستردهتر دربارهٔ مسئولیت، مالکیت یا مرز میان حفاظت و کنترل پیوند دهد.
این انتخاب با سادگی و حالوهوای خانوادگی اثر تناسب دارد؛ با این حال، امکان میداد نجات فیل معنایی فراتر از یک ماجرای شیرین پیدا کند. مهربانی بزرگسالان و پیوند نسلها یکی از نقاط قوت قصه، نقش بزرگسالانی است که در کنار کودکان قرار میگیرند. آشنایی تام و دوستانش با دنیای بزرگترها فقط از مسیر فرمانبرداری یا سرکشی پیش نمیرود؛ فیلم نشان میدهد که گاه تصمیمی انسانی و سخاوتمندانه میتواند پلی میان نسلها بسازد.
« باستر؛ مرکز عاطفی و محبوبترین حضور فیلم باستر بیتردید کانونِ کشش احساسی «باغوحش» است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
حضور دنیز آستین، با بازی پنهلوپه ویلتون، به داستان بُعدی آرامتر و تأملیتر میبخشد. او صرفاً وسیلهای برای آسانکردن نقشهٔ کودکان نیست؛ حضورش یادآور این است که انزوا و فقدان نیز میتوانند آدمها را به سوی یافتن پیوندی تازه سوق دهند. بااینحال، ظرفیت این رابطه بیش از آن چیزی است که فیلم به کار میگیرد.
تفاوت تجربهٔ یک زن بزرگسال با نگاه پرشور کودکان میتوانست زمینهٔ گفتوگویی عمیقتر دربارهٔ سوگ، ترس و معنای مراقبت باشد. اثر برخی از این لایهها را نشان میدهد، اما معمولاً بهسرعت به مسیر اصلی ماجرا بازمیگردد. در نتیجه، پیوند میان نسلها دلگرمکننده است، ولی به نقطهای کاملاً پیچیده و ماندگار تبدیل نمیشود.
ریتم، لحن و جهان دیداری «باغوحش» ریتمی سرراست دارد: معرفی موقعیت، شکلگیری تصمیم و پیگرفتن کوشش کودکان برای نجات باستر. این ساختار روشن، تماشای فیلم را برای مخاطب خانوادگی آسان میکند و از سردرگمی روایی میکاهد. لحن نیز میان ماجراجویی، شوخی و اندوه حرکت میکند، بیآنکه معمولاً برای مدت طولانی در یکی از این قلمروها مکث کند.
این تغییر لحن، به فیلم لطافت و سبکی میدهد، اما گاهی اجازه نمیدهد لحظههای عاطفی به اندازهٔ کافی بنشینند. فضای تاریخی فیلم نیز بیش از آنکه با جزئیات پیچیده و پرتنش ساخته شود، نقش قاب تصویری ماجرا را دارد: خیابانها، باغوحش و نشانههای دوران جنگ، جهانی قابلباور برای قصه فراهم میکنند، اما همیشه حس محاصره و ناامنی را تشدید نمیکنند.
« حضور دنیز آستین، با بازی پنهلوپه ویلتون، به داستان بُعدی آرامتر و تأملیتر میبخشد. »
قوتها و کاستیها
این انتخاب با هدف اثر همخوان است؛ «باغوحش» نمیخواهد بازنماییای خشن و سنگین از جنگ باشد. با وجود این، اگر عناصر محیطی و صحنههای حمله حضوری ملموستر مییافتند، تقابل میان بازیگوشی کودکان و واقعیت بیرونی اثرگذاری بیشتری پیدا میکرد. احساساتِ برانگیخته و احساساتِ ناتمام فیلم در برانگیختن عاطفه موفق است، اما در پرورش آن همیشه به همان اندازه کامیاب نیست.
رابطهٔ تام و باستر، همراهی دوستان و کمک دنیز، زمینهٔ لحظههایی گرم و صمیمی را فراهم میکنند. تماشاگر بهراحتی درمییابد چرا نجات فیل برای شخصیتها مهم است و چرا این کوشش به آنها حس هدفمندی میدهد. از سوی دیگر، بخشهایی از داستان که میتوانستند اندوه یا ترس را عمیقتر کنند، با شتاب یا ملایمت از کنار میگذرند.
این امر باعث میشود احساسات فیلم پاکیزه و دلپذیر بمانند، اما گاه از شدت و پیچیدگی لازم برخوردار نشوند. این کمعمقی، لزوماً به معنای بیاثر بودن فیلم نیست. برای بسیاری از مخاطبان، همین مهار عاطفی و پرهیز از تلخی ممتد، بخشی از جذابیت اثر خواهد بود. «باغوحش» میخواهد در نهایت امید و مهربانی را برجسته کند، نه آنکه مخاطب را با بیرحمی جنگ تنها بگذارد.
بااینحال، اگر شخصیتها مجال بیشتری برای مواجهه با پیامدهای تصمیمهایشان مییافتند، پیروزی اخلاقی داستان نیز میتوانست عمیقتر و ماندگارتر احساس شود. جمعبندی «باغوحش» فیلمی صمیمی و خوشتماشا دربارهٔ دوستی، شفقت و مسئولیتپذیری در روزگار جنگ است. تام و دوستانش، در کنار جذابیت بیواسطهٔ باستر، نیروی اصلی اثر را شکل میدهند؛ و حضور دنیز آستین به قصه گرمایی انسانی میبخشد.
« این انتخاب با هدف اثر همخوان است؛ «باغوحش» نمیخواهد بازنماییای خشن و سنگین از جنگ باشد. »
جمعبندی
فیلم برای تماشای خانوادگی انتخابی دلنشین است، زیرا ماجرایش روشن، شخصیتهایش دوستداشتنی و لحنش عمدتاً امیدوارکننده است. در مقابل، عمق دراماتیک داستان محدود میماند. جنگ میتوانست سنگینتر در بافت فیلم نفوذ کند، شخصیتهای فرعی فرصت بیشتری برای رشد داشته باشند و لحظههای عاطفی با مکثی سنجیدهتر تأثیر بگذارند.
«باغوحش» در نهایت بیش از آنکه کاوشی پیچیده دربارهٔ جنگ باشد، قصهای گرم از کودکانی است که در جهانی آشفته میکوشند از موجودی آسیبپذیر محافظت کنند؛ قصهای کوچک و دلنشین که جذابیتش را از مهربانی و سادگی میگیرد.
« در مقابل، عمق دراماتیک داستان محدود میماند. »



ثبت دیدگاه