نقد و بررسی
نقد رگ خونی (Blood Vessel) | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای پرظرفیت در دل بحران فیلم نیجریایی «Blood Vessel» به کارگردانی Moses Inwang از موقعیتی ساده اما پربار آغاز میکند: شش نفر که در پی آشوب و آلودگی نفتی از زادگاهشان میگریزند، در مخفیگاه کشتیای بارکش پناه میگیرند و ناگهان در فضایی بسته، کنار غریبههایی با گذشتهها و انگیزههای متفاوت گرفتار میشوند.
این طرح، هم ظرفیت یک تریلر بقا را دارد و هم دریچهای برای پرداختن به مهاجرت، ستم محلی و تبعات استخراج نفت میگشاید. فیلم میکوشد این دو مسیر را به هم پیوند بزند: تهدید فوریِ کشتی با بحرانی بزرگتر که شخصیتها را وادار به فرار کرده است. عنوان اثر نیز با این دوگانه تناسب دارد. کشتی، هم وسیلهای برای گریز است و هم محیطی که میتواند به دام بدل شود؛ «رگ»ی شناور که انسانها و نفت را در خود حمل میکند، اما به هیچیک وعدهٔ نجات قطعی نمیدهد.
این تصویر در بخشهایی از فیلم به معنایی فراتر از یک استعارهٔ عنوانی میرسد، هرچند خود روایت همیشه نمیتواند تمام لایههای بالقوهٔ آن را بپروراند. از دلتا تا عرشهٔ کشتی زمینهٔ داستان، آسیبهای زیستمحیطی و اجتماعی منطقهٔ دلتای نیجر است؛ جایی که آلودگی نفتی، زندگی مردم و منابع طبیعی را تهدید میکند.
فیلم در آغاز با تأکید بر این پسزمینه، به فرار شخصیتها وزن میدهد: آنان صرفاً ماجراجویانی نیستند که دل به سفری ناشناخته زده باشند، بلکه آدمهاییاند که امکان ماندن را از دست دادهاند. همین نکته، فضای تعقیبوگریز را از هیجان صرف جدا میکند و به آن ریشهای اجتماعی میبخشد. با این حال، پیوند میان بحران سیاسی و زیستمحیطیِ بیرون از کشتی و ماجرای پرتنش درون آن گاهی نابرابر میشود.
« همین نکته، فضای تعقیبوگریز را از هیجان صرف جدا میکند و به آن ریشهای اجتماعی میبخشد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم در آغاز وعدهٔ روایتی میدهد که دربارهٔ یک جامعهٔ بهحاشیهراندهشده نیز حرف خواهد زد، اما هرچه به فضای کشتی نزدیکتر میشود، توجهش بیشتر به سازوکار تعلیق و بقا معطوف میگردد. این جابهجایی لزوماً ایراد نیست، اما بخشی از ظرفیت اجتماعی اثر را نیمهپرداخته باقی میگذارد. شخصیتها و انگیزههای انسانی یکی از امتیازهای فیلم آن است که شش مسافر پنهانی را صرفاً جمعی بینام در مسیر خطر نمیبیند.
پیوندهای خانوادگی، عاطفی و سیاسی میان آنان بهتدریج آشکار میشود و هرکدام با نوعی زخم یا تعارض به سفر قدم گذاشتهاند. رابطهٔ Abbey و Oyin، در کنار کشمکش میان برادران و اختلافهای ناشی از وفاداری و مسئولیت، به روایت بُعدی انسانی میبخشد. مخاطب درمییابد که برای هر شخصیت، گریز معنایی جداگانه دارد: یکی در پی امنیت است، دیگری میخواهد از گذشته بگسلد و دیگری هنوز نمیداند در برابر خشونت و بیعدالتی چه موضعی باید بگیرد.
فیلم در بعضی لحظات، بهویژه هنگامی که روابط خانوادگی به مرکز توجه میآیند، از تریلر صرف فاصله میگیرد و به درامی دربارهٔ اعتماد و انتخاب بدل میشود. این لحظات گاه از خط اصلی تعلیق اثرگذارترند، زیرا شخصیتها را از نقشهای کارکردیِ «قربانی»، «فراری» یا «قهرمان» فراتر میبرند. بااینهمه، فرصت شناخت بعضی از آنان محدود میماند و توزیع توجه میان گروه همیشه متوازن نیست؛ شماری از شخصیتها بیشتر برای پیشبرد حادثه حضور دارند تا آنکه مسیر تحول روشنی پیدا کنند.
فضای بسته و معماری تعلیق کشتی، مهمترین ابزار سینمایی فیلم است. راهروهای تنگ، مخفیگاههای تاریک و فضای زیرعرشه، امکان فرار را محدود میکنند و هر حرکت را بالقوه خطرناک میسازند. به این ترتیب، محیط فقط پسزمینهٔ رویدادها نیست؛ خود به نیرویی تهدیدکننده بدل میشود. شخصیتها در جایی پنهان شدهاند که قرار است آنان را از خطر بیرونی دور نگه دارد، اما همان پناهگاه بهتدریج شکل زندانی متحرک میگیرد.
« این جابهجایی لزوماً ایراد نیست، اما بخشی از ظرفیت اجتماعی اثر را نیمهپرداخته باقی میگذارد. »
شخصیتها و اجرا
این تناقض، سرچشمهٔ بخشی از اضطراب مؤثر فیلم است. کارگردانی در صحنههای درگیری و تعقیب، گاه از تدوین موازی و ترکیببندیهایی بهره میگیرد که موقعیت چند شخصیت را همزمان دنبال میکنند. چنین انتخابهایی حس آشفتگی کنترلشدهای میسازد و خطر را از یک نقطه به نقطهٔ دیگر منتقل میکند. با وجود این، ریتم در همهٔ بخشها یکدست نیست.
بعضی صحنهها برای رسیدن به ضربهٔ بعدی شتاب میگیرند و برخی دیگر بیش از اندازه بر ملودرام تکیه میکنند؛ در نتیجه، تعلیق گاهی بهجای آنکه پیوسته فزونی یابد، با مکثهایی ناهمگون روبهرو میشود. شرارت و خشونت؛ نیرویی کمعمق تهدید اصلیِ روی کشتی، قرار است چهرهٔ بیرحم و عریان خطر باشد؛ نیرویی که شخصیتها را از پنهانکاری به مبارزه برای بقا میراند.
اما این بخش از فیلم، در مقایسه با مسافران، از پرداخت روانشناختی کمتری برخوردار است. شرور داستان بیش از آنکه شخصیتی پیچیده با انگیزههایی روشن باشد، اغلب به نشانهای از خشونت و قساوت تبدیل میشود. گذشته و منطق رفتارش بهاندازهای که برای شکلگیری یک دشمن بهیادماندنی لازم است، بسط نمییابد؛ ازاینرو، بعضی کنشهایش بیشتر به اقتضای نیازهای صحنه رخ میدهند تا حاصل شخصیتی منسجم.
خشونت نیز گاه از مرز ایجاد اضطراب عبور میکند و به تأکیدی مکرر بر رنج بدل میشود. در بهترین لحظات، تهدید جسمانی پیامد انتخابهای شخصیتها را ملموس میکند؛ اما در برخی صحنهها، شدت و تکرار آن جای پرداخت عاطفی را میگیرد. فیلم میخواهد نشان دهد که بقا هزینه دارد، ولی همیشه میان اثرگذاری خشونت و بهرهگیری نمایشی از آن تعادل برقرار نمیکند.
« این تناقض، سرچشمهٔ بخشی از اضطراب مؤثر فیلم است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اجراها و نوسانهای فیلمنامه بازیگران، بهویژه در صحنههایی که بر رابطهٔ میان اعضای گروه تکیه دارند، توان انتقال آسیبپذیری و اضطراب را نشان میدهند. شیمی عاطفی میان دو شخصیت محوری به فیلم کمک میکند تا خط عاشقانهاش صرفاً زینت داستان نباشد و انگیزهٔ فرار را ملموستر کند. در سوی دیگر، لحظات مربوط به برادران و مسئولیتی که نسبت به یکدیگر احساس میکنند، از صمیمانهترین بخشهای اثرند؛ زیرا تعارض در آنها از رابطهای پیشین و باورپذیر سرچشمه میگیرد.
اما اجرای یکدست، همیشه با نوشتار یکدست همراه نیست. شماری از دیالوگهای آغازین خشک یا تصنعی به نظر میرسند و بعضی گفتوگوها بیش از آنکه صدای طبیعی شخصیتها باشند، وظیفهٔ انتقال اطلاعات را بر عهده دارند. وقتی فیلم به کنش و واکنشهای کوتاهتر و ملموستر تکیه میکند، بازیها جان میگیرند؛ اما توضیحگوییهای مستقیم گاه از کیفیت حضور بازیگران میکاهد.
این نوسان سبب میشود انسجام عاطفی اثر در لحظههایی محکم و در لحظههایی شکننده باشد. پایانبندی و مسئلهٔ انسجام «Blood Vessel» در مسیر خود تنشی میان امید و تلخی میسازد: آیا فرار میتواند راهی به سوی زندگی بهتر باشد، یا گذشته و خشونت هر بار در چهرهای تازه سر برمیآورند؟ این پرسش برای چنین داستانی مناسب است و میتوانست پایانبندی را به جمعبندیای چندلایه بدل کند.
بااینحال، فرجام فیلم برای بسیاری از مخاطبان ناامیدکننده خواهد بود، زیرا پیوند میان رخدادها و نتیجهٔ نهایی آنچنان محکم نیست که بار معنایی مورد نظر را بهتمامی تحمل کند. بدون ورود به جزئیات داستان، میتوان گفت اثر در واپسین بخشها بیش از آنکه ابهام ثمربخش بیافریند، احساس گسست و ناتمامی بر جای میگذارد.
« اما اجرای یکدست، همیشه با نوشتار یکدست همراه نیست. »
قوتها و کاستیها
این لغزش، بهخصوص از آنرو محسوس است که فیلم پیشتر برای شخصیتها انگیزههایی قابلفهم ساخته است. وقتی پایان نتواند آن انگیزهها را در قالب نتیجهای قانعکننده به هم پیوند دهد، بخشی از سرمایهگذاری عاطفی مخاطب بیپاسخ میماند. مسئله فقط تلخ یا خوش نبودن پایان نیست؛ مسئله این است که نتیجه باید از دل منطق درونی روایت برآید، و فیلم در این زمینه به اندازهٔ کافی استوار عمل نمیکند.
جمعبندی «Blood Vessel» تریلری دربارهٔ پناهجویی، بقا و بهایی است که انسانها برای رهایی از محیطی ویران میپردازند. فضای محدود کشتی، ایدهٔ فرار و پیوندهای انسانی میان شخصیتها، پایههایی نیرومند برای ساختن تعلیق فراهم میآورند. اثر همچنین با قرار دادن بحران نفتی و آسیبهای اجتماعی در پسزمینه، میکوشد از چارچوب یک ماجرای پرحادثه فراتر برود.
بااینهمه، ضعف در پرداخت شرور، ناهماهنگی برخی دیالوگها و پایانبندی کمانسجام مانع میشود فیلم به تمامی از ظرفیت خود بهره بگیرد. بهترین لحظاتش در جاهایی شکل میگیرند که تهدید بیرونی با ترس، وفاداری و تعارض درونی شخصیتها پیوند میخورد؛ ضعیفترین لحظاتش زمانیاند که خشونت یا ملودرام جای تحول شخصیت و منطق روایت را میگیرد.
حاصل، فیلمی نابرابر اما تماشایی است که ایدهای پرکشش و زمینهای معنادار دارد، هرچند در فرود نهایی نمیتواند به اندازهٔ آغازش قانعکننده باقی بماند.
« این لغزش، بهخصوص از آنرو محسوس است که فیلم پیشتر برای شخصیتها انگیزههایی قابلفهم ساخته است. »



ثبت دیدگاه