نقد و بررسی
نقد همهچیز مرتب است (All in Order) | 1980
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
نظمی که به زندان بدل میشود «All in Order» ساختهٔ Sohrab Shahid-Saless، فیلمی دربارهٔ لحظهای است که زندگی ظاهراً مرتب و قابلپیشبینی از درون ترک برمیدارد. هربرت، مهندسی از طبقهٔ متوسط، شغلش را رها میکند و به خانه پناه میبرد؛ بهویژه حمام، جایی که میتواند از نگاه و انتظار دیگران فاصله بگیرد.
او کمحرف است و رفتارهایش برای اطرافیان نامفهوم مینماید. اما فیلم از همان ابتدا در پی آن نیست که بهسادگی او را بیمار، معترض یا قربانی اعلام کند. پرسش اصلی را باز میگذارد: آیا هربرت از تعادل روانی خارج شده، یا جامعهای که او را به کار و تکرار فرا میخواند، خود گرفتار نوعی بیتعادلی است؟
عنوان اثر نیز طعنهای آرام در خود دارد؛ نظمی که قرار است زندگی را سامان دهد، شاید همان چیزی باشد که امکان زیستن را از آن میگیرد. روایت بهجای حادثه فیلم بر داستانی کمحادثه بنا شده و بهجای پیشروی پرشتاب، در وضعیت هربرت مکث میکند. استعفای او نقطهٔ آغاز است، اما آنچه اهمیت دارد نه زنجیرهای از ماجراها، بلکه تکرار روزها و واکنش محیط به این امتناع است.
« او کمحرف است و رفتارهایش برای اطرافیان نامفهوم مینماید. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
همسرش از رفتار او درمانده میشود؛ بهخصوص وقتی هربرت صبحهای یکشنبه به خیابان میرود و فریاد میزند که مردم بیدار شوند. این کنش هم میتواند مضحک جلوه کند و هم معنایی تلخ داشته باشد: مردی که از مشارکت در نظم روزانه سر باز زده، دیگران را به بیداری فرامیخواند؛ گویی میخواهد سکوت جمعی را بشکند، هرچند خود راهی برای گفتوگوی واقعی پیدا نمیکند.
پیشنهاد رفتن به درمانگاه نیز بیش از آنکه پاسخ قطعی باشد، پرسش فیلم را پررنگتر میکند. آیا درمان قرار است به رنج او رسیدگی کند، یا او را دوباره با معیارهای پذیرفتهشدهٔ کار و رفتار اجتماعی سازگار سازد؟ اثر در پاسخگویی شتاب نمیکند و از همین راه مخاطب را وامیدارد میان نشانههای گوناگون رفتارش فکر کند.
این ابهام، نقطهٔ قوت روایت است؛ هرچند تماشاگرانی که انتظار گرهافکنی و تحول داستانی روشن دارند، ممکن است آن را ایستا بیابند. هربرت؛ غیابِ توضیح شخصیت هربرت بهجای آنکه با شرحی مفصل از گذشته یا گفتارهای توضیحی شناخته شود، از خلال سکوت، کنارهگیری و رفتارهای روزمرهاش شکل میگیرد. Heinz Lieven این خاموشی را با خویشتنداری اجرا میکند: او برای جلب همدلی تماشاگر به اغراق متوسل نمیشود و آشفتگی شخصیت را در فاصلهگرفتنش از دیگران نمایان میسازد.
« پیشنهاد رفتن به درمانگاه نیز بیش از آنکه پاسخ قطعی باشد، پرسش فیلم را پررنگتر میکند. »
شخصیتها و اجرا
این انتخاب، هربرت را به چهرهای رازآمیز بدل میکند؛ اما رازآمیزی همیشه به معنای عمق عاطفی نیست. گاه فاصلهٔ میان تماشاگر و او چنان حفظ میشود که فهم رنجش دشوار میگردد. بااینحال، همین امتناع از توضیح کامل با منطق فیلم سازگار است. هربرت را نمیتوان به یک تشخیص یا شعار تقلیل داد. رفتارش ممکن است با افسردگی، فرسودگی یا سرپیچی از قواعد اجتماعی همپوشانی داشته باشد، اما اثر حکم نهایی صادر نمیکند.
این احتیاط اهمیت دارد: فیلم بهجای تبدیل شخصیت به نماد بینقص یک اعتراض، تناقضهای او را نگه میدارد. سکوتش هم میتواند مقاومت باشد و هم ناتوانی؛ انزوایش هم پناهی شخصی و هم بنبستی که روابطش را فرسوده میکند. همسر و بهای زندگی مشترک اگر هربرت از جهان بیرون کنار میکشد، همسرش ناچار است بار زندگی را بر دوش بگیرد.
او زنی پرتلاش است که برای گذران امور کار میکند و در عین حال میکوشد شوهرش را به درمان راضی کند. Dorothea Moritz در این نقش، خستگی و دلنگرانی را بدون تبدیلکردن شخصیت به داوری اخلاقی یکسویه بازتاب میدهد. همسر هربرت نه صرفاً نمایندهٔ جامعهای سرکوبگر است و نه مراقبی فداکار که همهچیز را بیاعتراض تحمل کند؛ او کسی است که باید با پیامدهای ملموس کنارهگیری هربرت زندگی کند.
« این انتخاب، هربرت را به چهرهای رازآمیز بدل میکند؛ اما رازآمیزی همیشه به معنای عمق عاطفی نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این وجه، نقد اجتماعی فیلم را پیچیدهتر میکند. امتناع از کار ممکن است در سطحی نمادین اعتراضی علیه اجبار باشد، اما هزینهٔ آن همیشه یکسان توزیع نمیشود. در خانه، انتخاب هربرت بر دوش زنی میافتد که همچنان باید کار کند و امور روزانه را پیش ببرد. از این رو، فیلم تنها دربارهٔ آزادی فردی نیست؛ دربارهٔ مسئولیت، وابستگی و نابرابری پنهانی نیز هست که در دل زندگی مشترک شکل میگیرد.
رابطهٔ این دو شخصیت نه با مشاجرههای نمایشی، بلکه با فرسایش تدریجی و فاصلهای که میانشان میافتد، اثرگذار میشود. نظم بصری و حس خفگی فضای سرد و منظم فیلم با وضعیت ذهنی شخصیتها همنواست. خانه، خیابان و درمانگاه فقط محل وقوع رویداد نیستند؛ هر فضا تصویری از نظمی اجتماعی عرضه میکند که رفتار آدمها را قالب میزند.
خانه، که معمولاً پناهگاه دانسته میشود، برای هربرت هم محل اختفا است و هم صحنهٔ فشار همسرش. حمام، با خلوت و بستهبودنش، امکان عقبنشینی فراهم میکند، اما همین پناهگاه میتواند نشانهٔ انزوایی باشد که امکان بازگشت به ارتباط را محدود میسازد. نظم فرمی اثر نیز تماشاگر را در برابر زمانِ کشدار و روزهای تکرارشونده قرار میدهد.
« این وجه، نقد اجتماعی فیلم را پیچیدهتر میکند. »
قوتها و کاستیها
ریتم کند صرفاً ویژگیای بیرونی نیست که بتوان آن را جدا از مضمون سنجید؛ تکرار، بیحرکتی و کمبود حادثه، تجربهٔ فرسایندهٔ زیستن در چرخهای بیتغییر را به شکل سینمایی بازمیسازند. بااینهمه، کارکرد معناییِ کندی لزوماً آن را برای همه دلپذیر نمیکند. اگر تماشاگر با این مکثها همراه نشود، همان تکراری که قرار است احساس یکنواختی را منتقل کند، ممکن است به ملالی واقعی بدل شود.
بازیها و لحن کنترلشده بازیهای فیلم بر مهار احساسات استوارند. اجراها بهجای آنکه هر لحظه را با تأکید عاطفی برجسته کنند، اجازه میدهند رفتارهای کوچک و مکثها معنا بسازند. این شیوه به جهان اثر انسجام میدهد: شخصیتها در محیطی زندگی میکنند که حتی رنج نیز بهندرت مجال فوران مییابد.
هربرت با کمگویی، حضورش را از گفتوگوهای معمول خالی میکند و همسرش با کوششهای پیدرپی، خلأ عملی این غیبت را پر میسازد. لحن کنترلشدهٔ فیلم در عین حال خطر فاصلهگذاری بیش از اندازه را دارد. مخاطب ممکن است بهجای همدلی، بیشتر در مقام ناظر باقی بماند و دربارهٔ شخصیتها داوری کند. اما این سردی با موضوع اثر نسبت دارد: فیلم میخواهد نشان دهد چگونه عادت به نظم و کارآمدی، آدمها را به مشاهدهگر یکدیگر تبدیل میکند؛ کسانی که بهجای شنیدن رنج، میکوشند آن را دستهبندی و اصلاح کنند.
« بااینهمه، کارکرد معناییِ کندی لزوماً آن را برای همه دلپذیر نمیکند. »
جمعبندی
قوت اجراها در همین است که این فشار را بینیاز از خطابه، در رفتار روزمره ثبت میکنند. جمعبندی «All in Order» اثری تأملبرانگیز دربارهٔ کار، روزمرگی و مرز باریک میان بیماری و اعتراض است. ارزش آن بیش از آنکه در پیچشهای داستانی باشد، در پرسشی است که تا پایانِ تجربهٔ تماشایش باز نگه میدارد: وقتی کسی از نقش اجتماعی خود سر باز میزند، آیا باید او را بازگرداند، درمان کرد، یا نخست پرسید چه چیزی در نظم موجود او را به این کنارهگیری رسانده است؟
فیلم پاسخ آسانی عرضه نمیکند و از همین رو به حکمی یکطرفه دربارهٔ هربرت یا جامعهاش بدل نمیشود. ریتم کند، کمحادثهبودن و فاصلهٔ عاطفی شخصیت اصلی ممکن است برای بخشی از مخاطبان مانع ارتباط شود؛ اینها محدودیتهایی واقعیاند، نه صرفاً نشانههایی از بلندپروازی هنری. اما برای تماشاگرانی که با سینمای مکث، سکوت و ابهام همراه میشوند، این عناصر بخشی از نیروی اثرند.
فیلم نه فریاد هربرت را به شعار تبدیل میکند و نه سکوتش را توضیح نهایی میداند. در عوض، تصویری ناآرام از جامعهای میسازد که هرگونه تفاوت را با زبان نظم و درمان پاسخ میدهد، و از مخاطب میخواهد خود دربارهٔ معنای این پاسخ بیندیشد.
« قوت اجراها در همین است که این فشار را بینیاز از خطابه، در رفتار روزمره ثبت میکنند. »



ثبت دیدگاه