نقد و بررسی
نقد برای جوان مردن خیلی پیر است (Too Old to Die Young) | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
کابوس جنایی در هیئت یک رؤیا «Too Old to Die Young» ساختهٔ نیکلاس ویندینگ رفن، بیش از آنکه یک درام جنایی متعارف باشد، تجربهای تصویری و حسی است که از مصالح ژانر جنایی برای ساختن کابوسی دربارهٔ خشونت، قدرت و گناه بهره میبرد. سریال در ده قسمت، جهان زیرزمینی لسآنجلس را از منظر مارتین جونز، مأمور پلیسی که زندگیاش پس از حادثهای تراژیک دگرگون میشود، میکاود؛ اما بهتدریج از محدودهٔ داستان او فراتر میرود و شخصیتها و شبکههایی از آدمکشها، انتقامجویان و نیروهای جنایتکار را وارد میدان میکند.
این گسترش، قصه را به روایتی چندپاره و گاه وهمآلود بدل میسازد؛ روایتی که بیشتر از آنکه بخواهد همهچیز را توضیح دهد، مخاطب را در حالوهوای جهان خود غوطهور میکند. سریال در سال ۲۰۱۹ عرضه شد و مایلز تلر در نقش مارتین، در کنار بازیگرانی چون آگوستو آگیلرا، جان هاکس و جنا مالون، در مرکز آن قرار دارد.
تصویری که بهجای دیالوگ سخن میگوید مهمترین دستاورد سریال در ساخت هویتی بصری است که بهسادگی با اثری دیگر اشتباه گرفته نمیشود. نورهای نئونی، رنگهای سرد و تند، فضاهای خالی و قاببندیهای دقیق، لسآنجلس را نه شهری زنده و پرتحرک، بلکه پهنهای مصنوعی و بیروح جلوه میدهند؛ جغرافیایی که گویی شخصیتهایش را درون خود زندانی کرده است.
در این جهان، رنگ فقط آرایهای زیباشناختی نیست؛ بخشی از لحن و معناست. خیابانها، اتاقها و مکانهای عمومی، با نورپردازی و ترکیببندی، به صحنههایی بدل میشوند که در آنها تهدید پیش از وقوع خشونت احساس میشود. رفن در میزانسن به مکث و تداوم اهمیت میدهد. دوربین اغلب عجلهای برای رسیدن به کنش ندارد و به مخاطب فرصت میدهد در سکون ظاهری صحنه بماند.
« در این جهان، رنگ فقط آرایهای زیباشناختی نیست؛ بخشی از لحن و معناست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این روش گاه جذابیتی هیپنوتیک پیدا میکند: نگاه بیننده به جزئیات، فاصلهٔ میان بدنها و معنای سکوت حساس میشود. اما همین انتخاب، خطر خودنمایی سبک را نیز در پی دارد. هنگامی که زیبایی تصویر از نیاز دراماتیک صحنه پیشی میگیرد، قابها ممکن است به نمایشگاهی از مهارت بصری تبدیل شوند، بیآنکه لزوماً شناخت تازهای از شخصیت یا موقعیت فراهم کنند.
سریال در بهترین لحظات، میان زیبایی و تهدید تعادل میسازد؛ در لحظات ضعیفتر، زیبایی را به جای پیشبرد روایت مینشاند. ریتم کند؛ انتخابی جسورانه و پرهزینه آهستگی «Too Old to Die Young» تصادفی یا صرفاً محصول طولانیبودن قسمتها نیست؛ بخش اصلی زبان اثر است. مکثهای کشدار، گفتوگوهایی که با تأخیر و بیتفاوتی ادا میشوند و صحنههایی که پس از روشنشدن هدف اولیه ادامه مییابند، مخاطب را از انتظار معمول برای پیشرفت سریع داستان دور میکنند.
این کندی میتواند تعلیقی نامأنوس بسازد: گویی حادثهای در راه است، اما زمانِ وقوع آن عمداً از دسترس ما بیرون نگه داشته میشود. از این حیث، سریال مخاطب را به تماشای فرایند انتظار و نه فقط نتیجهٔ آن فرامیخواند. بااینحال، انتخاب هنری الزاماً برای همهٔ لحظات کارآمد نیست. سکون هنگامی معنا پیدا میکند که تنش، جزئیات یا دگرگونی درونی آن را تغذیه کند؛ اما در برخی بخشها، صحنه بیش از آنکه بر تعلیق بیفزاید، انرژی خود را از دست میدهد.
سریال گاهی چنان به کندی وفادار میماند که تفاوت میان مکث معنادار و طولانیکردن بیثمر صحنه کمرنگ میشود. این ریتم، تماشاگر شکیبا و علاقهمند به تجربههای فرمی را پاداش میدهد، اما از کسانی که انتظار پیشرفت پیوستهٔ داستان دارند، تمرکز و تحمل فراوان میطلبد. روایت آن نیز با ساختار متعارف تلویزیونی فاصله دارد و بهجای آنکه مرتباً همهٔ خطوط داستانی را یادآوری کند، گاه مسیر نگاهش را به شخصیتها و موقعیتهای دیگر میبرد.
« این روش گاه جذابیتی هیپنوتیک پیدا میکند: نگاه بیننده به جزئیات، فاصلهٔ میان بدنها و معنای سکوت حساس میشود. »
شخصیتها و اجرا
مارتین جونز و سکوتی که شخصیت میسازد مایلز تلر در نقش مارتین، بازیای خویشتندار ارائه میدهد که در ظاهر از کمکاری فاصلهٔ اندکی دارد، اما با منطق شخصیت سازگار است. مارتین مردی نیست که احساساتش را بهسادگی توضیح دهد یا با اعترافهای روشن، درون خود را در اختیار تماشاگر بگذارد. تلر با محدودکردن واکنشهای چهره و نگهداشتن لحن در سطحی سرد، شخصیتی میسازد که سکوتش هم نشانهٔ مهار است و هم راهی برای پنهانکردن خلأهای درونی.
این انتخاب، تماشاگر را وادار میکند به جای دریافت توضیح مستقیم، از رفتار و حضور او معنا استخراج کند. اما فاصلهگذاری بازیگرانه گاهی به فاصلهگذاری عاطفی بدل میشود. اگر مارتین عمداً مبهم و بسته طراحی شده، این ابهام در بخشهایی از روایت به محدودیت بدل میشود: فهمیدن اینکه چه چیزی در او دگرگون شده یا تا چه اندازه به پیامدهای کردار خود آگاه است، همیشه آسان نیست.
بازیگران دیگر نیز در گسترش جهان سریال سهم دارند؛ جان هاکس حضوری فرسوده و نامتعارف به شخصیت خود میبخشد و جنا مالون به فضای اثر کیفیتی رازآلود میافزاید. بااینحال، شخصیتپردازی در همهٔ خطوط داستانی عمق یکسانی ندارد و گاه فردیت آدمها زیر سایهٔ طراحی کلی و تمثیلی سریال قرار میگیرد.
خشونت، عدالت و تناقض اخلاقی خشونت در این مجموعه فقط ابزاری برای شوکهکردن یا پیشبردن ماجرا نیست؛ یکی از موضوعات اصلی آن است. سریال پیدرپی میپرسد چه کسی حق اعمال خشونت را برای خود قائل میشود، قربانیان این قدرت چه کسانیاند و انتقام در چه نقطهای از عدالت جدا میشود. پلیس، قاتلان حرفهای، نیروهای تبهکار و انتقامجویان، هر یک در شبکهای از سلطه و پاسخگویی قرار میگیرند؛ بااینحال، اثر بهندرت اجازه میدهد تماشاگر به دستهبندی اخلاقی سادهای دل ببندد.
« این انتخاب، تماشاگر را وادار میکند به جای دریافت توضیح مستقیم، از رفتار و حضور او معنا استخراج کند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
مرز میان مجری قانون و عامل خشونت، بارها ناپایدار میشود و همین ناپایداری، جهان داستان را از یک روایت قهرمانانهٔ معمول دور میکند. در عین حال، خشونت عریان سریال ممکن است برای بخشی از مخاطبان بیش از اندازه باشد. نمایش آسیب و بهرهکشی جنسی نیز میتواند آزاردهنده شود، بهویژه زمانی که مرز میان نقد موضوع و تکیهکردن بر شوک تصویری روشن نیست.
این مسئله صرفاً بحثی دربارهٔ پسند شخصی نیست: اگر قرار است خشونت به تأملی دربارهٔ قدرت و مصونیت بدل شود، هر صحنه باید نقشی فراتر از تشدید تکاندهندگی داشته باشد. «Too Old to Die Young» گاهی این بار معنایی را بهخوبی حمل میکند، اما گاهی چنان بر عریانی و افراط تکیه میکند که امکان فاصلهگرفتن انتقادی از تصویر دشوار میشود.
موسیقی و سکوت در خدمت تعلیق موسیقی کلیف مارتینز یکی از عناصر کلیدی در شکلدادن به فضای سریال است. صداها اغلب بهجای آنکه صرفاً هیجان صحنه را تقویت کنند، آن را به حالتی سرد، کشدار و بیگانه میبرند. موسیقی در کنار سکوتهای طولانی، حس تعلیقی میآفریند که به الگوی معمول ضربآهنگ درام جنایی وفادار نیست.
گاهی انتخابهای صوتی با انتظارات مخاطب بازی میکنند و فاصلهای میان آنچه تصویر وعده میدهد و آنچه واقعاً رخ میدهد پدید میآورند. این فاصله میتواند طنزی تلخ یا حس ناامنی ایجاد کند؛ گویی خود سریال نیز از پیشبینیپذیری جهانش سر باز میزند. البته تأکید فراوان بر صدا و تصویر همیشه به یک تجربهٔ منسجم نمیانجامد.
« در عین حال، خشونت عریان سریال ممکن است برای بخشی از مخاطبان بیش از اندازه باشد. »
قوتها و کاستیها
در پارهای از صحنهها، موسیقی و قاببندی چنان برجستهاند که گویی روایت برای فراهمکردن فرصتی دیگر جهت نمایش سبک، عقب مینشیند. در چنین لحظاتی، مخاطب ممکن است بهجای درگیرشدن با سرنوشت آدمها، تنها متوجه تصمیم کارگردان برای شکلدادن به لحظه باشد. این خودآگاهی میتواند برای تماشاگر علاقهمند به سینمای مؤلف جذاب باشد، اما برای دیگران نشانهای از خودبسندگی اثر به نظر برسد.
جمعبندی «Too Old to Die Young» اثری دشوار، افراطی و بهطرزی آگاهانه ناسازگار با انتظارهای رایج از درام تلویزیونی است. نقطهٔ قوتش در جهانسازی بصری، فضاسازی کابوسوار و جسارت در کندکردن زمان قرار دارد؛ نقطهٔ ضعفش نیز از همان سرچشمه میآید: گاهی سبک بر روایت و شخصیتها غلبه میکند، مکث به فرسودگی میرسد و خشونت از تأمل اخلاقی پیشی میگیرد.
بازی کمحرف تلر با فضای سرد اثر هماهنگ است، هرچند فاصلهٔ عاطفی حاصل از آن میتواند پیوند مخاطب با مارتین را محدود کند. این مجموعه بیش از آنکه برای سرگرمی آسان یا تماشای شتابزده ساخته شده باشد، دعوتی به مواجهه با یک جهان هنری یکپارچه و آزارنده است؛ جهانی که در آن زیبایی و ابتذال، عدالت و انتقام، سکوت و تهدید پیوسته به یکدیگر نزدیک میشوند.
تماشاگرانی که از روایتهای صریح، ریتم تند و شخصیتپردازی توضیحمحور انتظار دارند، احتمالاً با آن فاصله خواهند گرفت. اما کسانی که حاضرند با اثری نامتعارف، صبورانه و گاه ناخوشایند روبهرو شوند، در آن تصویری ماندگار از خشونتی خواهند یافت که نه راهحل سادهای دارد و نه بهآسانی از ذهن پاک میشود.



ثبت دیدگاه