نقد و بررسی
نقد توپهای سیاه (Black Balls) | 2009
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای فانتزی در دل یک زندگی روزمره «Black Balls» یا «Sorte kugler» کمدی دانمارکی آندرس ماتسن است؛ فیلمی که شخصیت اصلیاش، الکس کلاین، مدیر املاک ورشکستهای است که گویی از هر سو به بنبست رسیده است. کار و موقعیت اقتصادیاش رو به زوالاند، زندگی خانوادگی بهجای مایهٔ آرامش برایش عرصهٔ اصطکاک است و حتی رفتار مشتریان و باریستاهای جوان نیز به محرکی برای خشم او بدل میشود.
فیلم از همین انباشتهشدن دلخوریهای کوچک، تصویری طنزآمیز از مردی میسازد که جهان را نه فقط ناکام، بلکه عمداً آزاردهنده میبیند. نقطهٔ عزیمت داستان آشناست: شخصیتی که با تندی و خودخواهی، اطرافیان را از خود میراند و سپس با بحرانی ناگهانی ناچار میشود دوباره به شیوهٔ زندگیاش نگاه کند.
اما فیلم این مسیر را با قالبی فانتزی و نامتعارف پیش میبرد. پس از تصادف، الکس در فضایی شبیه مسابقهٔ تلویزیونی قرار میگیرد؛ موقعیتی که به او امکان میدهد با لحظههایی از گذشتهاش روبهرو شود. این چارچوب، هم موتور کمدی فیلم است و هم راهی برای بهمیانآوردن پرسشی اخلاقی: اگر فرصتی دوباره به دست آوریم، با دیگران چگونه رفتار خواهیم کرد؟
الکس کلاین؛ ضدقهرمانی که از خودش بیزار است الکس شخصیتی نیست که تماشاگر از همان ابتدا بخواهد از او دفاع کند. او زودرنج، بدبین و اغلب آزاردهنده است؛ با اطرافیان چنان رفتار میکند که گویی هر اختلاف کوچک، گواهی بر بیارزشی آنان است. با این حال، فیلم او را صرفاً هیولایی بیتوضیح نشان نمیدهد.
« اما فیلم این مسیر را با قالبی فانتزی و نامتعارف پیش میبرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
شکستهای حرفهای و فاصلهای که میان کامیابی همسرش و ناکامی خودش میبیند، زمینهای برای تلخی او میسازند؛ هرچند این زمینه، رفتارهایش را توجیه نمیکند. نکتهٔ جالب آن است که فیلم از تماشاگر نمیخواهد بیدرنگ با الکس همدلی کند. در عوض، او را در مجموعهای از برخوردها و موقعیتهای ناخوشایند قرار میدهد تا ببینیم عادتهایش چگونه به دیگران آسیب میزنند و چگونه همان آسیبها به شکل چرخهای به خودش بازمیگردند.
این انتخاب، به کمدی فیلم نیرویی انتقادی میبخشد: خنده فقط از غرغرهای او نمیآید، بلکه از شکاف میان تصویری که او از خودش دارد و اثری که بر جهان پیرامون میگذارد نیز شکل میگیرد. مسابقهٔ تلویزیونی بهمثابه دستگاه روایت ایدهٔ مسابقهای که پس از تصادف در مسیر داستان قرار میگیرد، جسورانهترین ابزار فیلم است.
این بخش به اثر اجازه میدهد از قالب کمدی خانوادگی و شغلی فاصله بگیرد و فضایی کمیاب، اغراقشده و گاه گروتسک بسازد. مسابقه صرفاً تزئینی خیالپردازانه نیست؛ قواعد آن بهانهای میشود تا گذشتهٔ الکس دوباره پیش چشم او قرار گیرد و رفتارهایش در وضعیتی تازه آزموده شوند. چنین ساختاری ظرفیت زیادی دارد، زیرا میتواند خاطره، مکافات و فرصت دوباره را در یک قالب نمایشی به هم پیوند بزند.
فیلم در بهترین لحظههایش از این امکان بهره میگیرد: موقعیتها هم مضحکاند و هم پرسشی جدی در خود دارند. البته این ایده همیشه به روایتی پرشتاب و یکدست نمیانجامد. گاه میان صحنههای روزمره و بخشهای فانتزی، پیوندی بیش از اندازه ساده برقرار میشود و داستان، با وجود طرح جذابش، به مسیر قابلپیشبینیتری میافتد.
« نکتهٔ جالب آن است که فیلم از تماشاگر نمیخواهد بیدرنگ با الکس همدلی کند. »
شخصیتها و اجرا
کمدی؛ از رنجشهای کوچک تا موقعیتهای ابزورد بخش مهمی از طنز فیلم از مشاهدهٔ چیزهایی میآید که الکس تحملشان را ندارد: عادتهای خانواده، مشتریانی که سلیقهشان به نظر او مضحک است، و جوانانی که دربارهٔ قهوه با اعتمادبهنفس سخن میگویند. این جزئیات، با بزرگنمایی خشم او، روزمرگی را به منبع کمدی بدل میکنند.
فیلم بهخوبی نشان میدهد که برای آدمی با آستانهٔ تحمل پایین، حتی یک گفتوگوی معمولی میتواند به میدان نبرد تبدیل شود. در کنار این طنز اجتماعی، شوخیهای موقعیتی و لحظههای ابزورد قرار دارند؛ از جمله شوخیهایی که بر فاصلهٔ میان تصور و واقعیت بنا شدهاند و بهواسطهٔ زمانبندی مناسب، خندهبرانگیز میشوند.
با این همه، کیفیت شوخیها یکسان نیست. بعضی از آنها بهخوبی بر شخصیت و موقعیت سوار میشوند، اما برخی دیگر بیشتر به جنجال یا اغراق متکیاند و اثرشان زود از میان میرود. فیلم برای تماشاگرانی که با کمدی تند و بیپرده همراه میشوند، لحظههای خوشنشینی دارد؛ اما این لحن ممکن است برای دیگران گاه فرساینده یا بیش از حد خام به نظر برسد.
بازیها و توازن لحن آندرس ماتسن، افزون بر کارگردانی و نویسندگی، نقش الکس را نیز بازی میکند. حضور او به شخصیت نیرویی مرکزی میدهد: الکس با چهره و حرکاتش پیوسته در مرز میان خشم واقعی و خودنمایی کمیک حرکت میکند. این بازی برای فیلمی که بخش بزرگی از طنزش بر واکنشهای تند شخصیت اصلی استوار است، ضروری است؛ زیرا اگر الکس فقط پرخاشگر میبود، تماشای او زود خستهکننده میشد.
« این جزئیات، با بزرگنمایی خشم او، روزمرگی را به منبع کمدی بدل میکنند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
ماتسن میکوشد در پس این تندی، درماندگی و نوعی خودویرانگری را نیز نمایان کند. بازیگران مکمل، جهان اطراف الکس را از یکنواختشدن نجات میدهند و به برخوردهای خانوادگی و اجتماعی تنوع میبخشند. فیلم برای بسیاری از شخصیتهای فرعی فرصت پرداخت گسترده فراهم نمیکند، اما حضور آنان در شکلدادن به فشار روانی و طنز روزمرهٔ داستان مؤثر است.
دشواری اصلی در اینجا توازن لحن است: اثر میخواهد هم کمدی گزنده باشد و هم به سوی تأثر و بازنگری اخلاقی حرکت کند. این دو وجه گاهی به هم نیرو میبخشند، اما همیشه بهنرمی درهم نمیآمیزند. رنگ و فضای بصری یکی از انتخابهای بصری برجستهٔ فیلم، رنگپردازی نامتعارف آن است. تصویر گاه حالوهوایی اغراقشده و ناآشنا پیدا میکند؛ گویی جهان داستان از واقعگرایی روزمره فاصله گرفته و اندکی به صحنهای مصنوعی نزدیک شده است.
این ویژگی با چارچوب فانتزی مسابقه و ذهنیت آشفتهٔ الکس همخوانی دارد، اما نتیجه برای همه خوشایند نیست. رنگها ممکن است بهجای آنکه فضای خاصی بیافرینند، چشم را خسته کنند یا احساس تصنعیبودن تصویر را افزایش دهند. در عین حال، همین ناهماهنگی بصری میتواند به هویت فیلم کمک کند. «Black Balls» نمیخواهد یک کمدی کاملاً واقعگرا باشد؛ دنیایش از دریچهٔ شخصیتی دیده میشود که همهچیز را تحریککننده و تحملناپذیر میبیند.
بااینحال، انتخابهای بصری بهتنهایی همیشه به معنای وحدت هنری نیستند. در بخشهایی، رنگپردازی بیش از آنکه لایهای تازه به روایت بیفزاید، صرفاً بهچشم میآید و میان نیت فیلم و اثر نهایی فاصله میاندازد. مضمون اخلاقی و محدودیتهای روایت در مرکز فیلم، اندیشهای ساده اما کارآمد قرار دارد: کردار و تلخی ما در خلأ نمیمانند؛ آنچه به دیگران میدهیم، به شکلی در زندگی خودمان نیز بازتاب مییابد.
« ماتسن میکوشد در پس این تندی، درماندگی و نوعی خودویرانگری را نیز نمایان کند. »
قوتها و کاستیها
فیلم این مضمون را در قالب موعظهای سنگین بیان نمیکند، بلکه آن را از راه مواجههٔ الکس با خاطرات و پیامدهای رفتارهایش پیش میبرد. از این منظر، مسابقهٔ تلویزیونی نه فقط یک شوخی روایی، بلکه دستگاهی برای سنجش شخصیت است. بااینحال، پیام فیلم از پیچیدگی چندانی برخوردار نیست. مسیر دگرگونی الکس گاهی سریعتر و آسانتر از آن است که کاملاً باورپذیر جلوه کند، و برخی موقعیتها بیش از آنکه شخصیت را به لایهای تازه برسانند، برای پیشبردن طرح به کار میروند.
همین موضوع سبب میشود فیلم در بخشهایی معمولی و کمرمق به نظر برسد؛ گویی ایدهٔ آغازین ظرفیت بیشتری از آنچه روایت در نهایت به کار میگیرد داشته است. با وجود این، صراحت پیام و پیوندش با رفتارهای ملموس شخصیت، آن را از تبدیلشدن به حکمی کاملاً انتزاعی بازمیدارد. جمعبندی «Black Balls» کمدیای دانمارکی با ایدهای بهیادماندنی است: مردی تلخ و خودمحور، پس از بحرانی ناگهانی، در قالب مسابقهای فانتزی ناچار میشود به زندگی و رفتارهایش بازگردد.
فیلم در شوخیهای موقعیتی، جزئیات روزمره و لحظههای ابزورد خود بارها سرگرمکننده میشود و بازی آندرس ماتسن به شخصیت اصلی انرژی میبخشد. در سوی دیگر، روایت گاه از ظرفیت طرحش کمتر بهره میگیرد، شوخیها ناهموارند و رنگپردازی ممکن است آزاردهنده باشد. ارزش فیلم بیش از آنکه در ظرافت بینقص ساختاری باشد، در ترکیب نامعمول کمدی تلخ، فانتزی و تأمل اخلاقی آن است.
اثر با وجود لغزشهایش، تصویری روشن از پیامدهای منفیبافی و خودخواهی ترسیم میکند، بیآنکه همهٔ رفتارهای شخصیتش را توجیه کند. حاصل، فیلمی است که لحظههایی واقعاً خندهدار و ایدهای جذاب دارد، اما برای رسیدن به انسجام کامل، به روایتی پختهتر و بصری کمتنشتر نیازمند است.
« از این منظر، مسابقهٔ تلویزیونی نه فقط یک شوخی روایی، بلکه دستگاهی برای سنجش شخصیت است. »



ثبت دیدگاه